گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فسلفه علم و طلبه حوزه هم می باشم. علاوه بر این فعالیت های پاره وقت، مشغول فعالیت در یک پروژه فنی مهندسی می باشم و علایقم در حوزه تحقیق و پژوهش را پیگیری می کنم.پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

چرا اسدالله لاجوردی باید ترور می شد؟

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۸ ب.ظ

سید اسدالله لاجوردی

در روز اول شهریور سال ۱۳۷۷، اسدالله لاجوردی دادستان اسبق تهران و رییس سابق سازمان امور زندان‌ها ترور شد.این ترور آغاز مجدد بازخوانی هایی در مورد لاجوردی و دشمنان او بود که چرا وی باید در اولین سالگرد دولت اصلاحات ترور می شد و چه کسانی از ترور او در حالی که او هیچ سمت رسمی در آن سالها نداشت سود می بردند؟ در این مقاله تلاش می شود به این سوال پاسخ داده شود که ترور لاجوردی چگونه رقم خورد و اثرات ترور او چه بود؟

 سید اسدالله لاجوردی، سال ۱۳۱۴ هجری شمسی در خانه پدرش علی‌اکبر لاجوردی که به هیزم‌فروشی شاغل بود، در جنوب تهران متولد شد. پس از ۶ سال تحصیل در دوره ابتدایی در سال ۱۳۲۷ در حالی که جوانی ۱۴-۱۳ ساله بود به دبیرستان رفت. دوران تحصیل او در دبیرستان همزمان بود با عملیات نیروهای یهودی در سرزمین‌های فلسطینی که اعتراضات بسیاری را در منطقه برانگیخت. اولین فعالیت سیاسی لاجوردی در این سن شکل گرفت که به همراه پدر در تظاهرات اعتراضی که به دعوت آیت‌الله کاشانی در مسجد شاه تهران برگزار شده بود، شرکت کرد.
لاجوردی در دومین سال تحصیل در دبیرستان‌، ترک تحصیل کرد و در کنار پدر به کار مشغول شد. با این همه‌، درس را در منزل به صورت فراگیری علوم قدیمه ادامه داد. علاوه بر این ادبیات عرب و علوم حوزوی را در حد کفایه فراگرفت و جلسات تفسیر قرآن در منزلش تشکیل داد. اسدالله لاجوردی از شاگردان شهید بهشتی و مطهری بود و در شکل‌گیری جمعیت مؤتلفه اسلامی نقش اساسی داشت‌. پس از ترور حسنعلی منصور، نخست‌وزیر وقت در بهمن ۱۳۴۳ بسیاری از اعضای این جمعیت از جمله اسدالله لاجوردی دستگیر شدند. صادق امانی که شوهر خواهر لاجوردی بود به همراه بخارایی، نیک‌نژاد، هرندی در سحرگاه ۲۶ خرداد توسط رژیم شاه اعدام شدند. شهید عراقی و هاشم امانی با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شدند. حبیب عسگر اولادی و ابوالفضل حاج حیدری و دو نفر دیگر به حبس ابد، آیت‌الله انواری به ۱۵ سال، احمد شهاب به ۱۰ سال و یک نفر به ۵ سال محکوم شدند. اسدالله لاجوردی هم به همراه برادرش سید مرتضی لاجوردی دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شد. لاجوردی بیش از ۱۰۰ روز در انفرادی بود و در این مدت کمرش بر اثر شکنجه‌هایی که متحمل شد، شکست و چشمش نیز آسیب دید. او که در این مدت اعترافی نکرده بود، سرانجام پس از محاکمه به ۱۸ ماه حبس تادیبی محکوم شد.

لاجوردی پس از آزادی‌، جلسات تفسیر قرآن را از سر گرفت‌. براساس گزارش ساواک «سید که در بازار جعفری به دستمال‌فروشی و روسری‌فروشی اشتغال داشت‌، منزل خود را به محل گردهمایی افراد مذهبی‌، مبارز و آشنا به مبانی دینی تبدیل کرده بود

در فاصله سال‌های ۴۴ تا ۴۹ دوره ساماندهی تشکیلات مسلحانه زیرزمینی بود و لاجوردی در برقراری ارتباط میان شهید مطهری با گروه‌های مخفی اسلامی مسلح و سیاسی نقش‌آفرین بود. یکی از این گروه‌ها در جریان مسابقه فوتبال ایران و اسرائیل در اردیبهشت ۱۳۴۹ وارد عمل شد. در این بازی ایران پیروز شد و مردم از فوتبالیست‌های خود که اسرائیل را شکست دادند تجلیل کردند ولی علیه اسرائیل در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی فعلی) و اطراف آن به شدت تظاهرات کردند و پس از اتمام مسابقه با پلاکارد‌ها (پرده‌های شعاری) که علیه اسرائیل بود در سه گروه تظاهرات‌کنان در تهران به راه افتادند. یک گروه به جنوب شهر رفتند. گروه دوم به شمال شهر رفته و شعار سر دادند بدون اینکه رژیم کاری بتواند بکند. گروه سوم که توسط موتلفه اسلامی اداره می‌شد، در اطراف ورزشگاه تا ساعت‌ها فعال بود و سپس به طرف خیابان سعدی آمد و در طول تظاهرات این گروه بود که بمبی در مقابل شرکت ال آل (شرکت هواپیمایی اسرائیل) در خیابان روزولت آن روز (خیابان مفتح کنونی)  منفجر کرد و شیشه‌های شرکت مذکور را درهم شکست.
با دستگیری تعدادی از افراد، گروه مورد شناسایی ساواک قرار گرفت. از این گروه مسلح، دستگاه‌های پلی‌کپی، اسلحه و امکانات تخریبی به دست ساواک افتاد و اسدالله لاجوردی همراه عده‌ای دیگر دستگیر شد و عزت شاهی یکی دیگر از اعضای موثر موتلفه اسلامی که در مدیریت این گروه هم نقش داشت متواری شد. لاجوردی که بار دیگر بعد از روزها شکنجه، به ۴ سال حبس انفرادی محکوم شده بود در داخل زندان نیز به آموزش مبانی دینی به زندانیان پرداخت‌ و به همین علت نیز به زندان مشهد انتقال داده شد و بخشی از محکومیت خود را در آن شهر گذراند.در همان سالهای ابتدایی دهه پنجاه با محمد کچویی آشنا شد و این آشنایی در سالها بعد تاثیرات مهمی در زندگی هر دوی آنها داشت.

 
لاجوردی در فروردین ۱۳۵۳ از زندان آزاد شد و در اسفند‌‌ همان سال مجدداً بازداشت شد. اتهام او این بار «فعالیت‌های زیرزمینی و همچنین خودداری از پاسخگویی راجع به اقدامات خرابکارانه خود» بود و به ۱۸ سال حبس جنایی محکوم شد. او در این دوره از زندان خود، با اعضای سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و به مقابله با انحرافات فکری آنان پرداخت.

لاجوردی به همراه بسیاری از زندانیان در مرداد ۱۳۵۶ آزاد شد. او در کنار شهید مهدی عراقی ، شهید صادق اسلامی و محمد کچویی  از مسئولان انتظامات کمیته استقبال از امام خمینی بودند.با پیروزی انقلاب اسلامی محمد کچویی در زندان قصر مشغول به فعالیت می شود و از ابتدای سال 58 وی با دریافت حکمی ریاست اوین را بر عهده میگیرد و سپس اسدالله لاجوردی از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و آیت‌الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد و در این سمت به مبارزه جدی با عوامل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در ان زمان ترور مسؤلان را در دستور کار خود قرار داده بودند، پرداخت. 8 تیر ماه 1360 محمد کچویی در زندان اوین به شهادت می رسد و محمد رضا سعادتی از عوامل اصلی مجاهدین خلق به عنوان عامل تحریک ترور محمد کچویی شناخته می شود و با حکم آیت الله محمد گیلانی به اعدام محکوم می شود.سعادتی که سال 58 به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شده بود در سال 59 به 10 سال زندان محکوم شد و سید حسین موسوی تبریزی حکم او را صادر نمود.سعادتی که روزگاری در دادستانی تهران در ابتدای پیروزی انقلاب خود بازجو بوده است حالا مورد بازجویی افرادی همانند بیژن تاجیک قرار میگیرد.سعادتی سرانجام به دلیل ایفای نقش در ترور محمد کچویی در 5 مرداد 1360 ( روز فرار بنی صدر و رجوی از ایران) اعدام می شود.سعادتی که در زندان پیش از انقلاب تاریخ معاصر تدریس می کرده است استادی افرادی همانند بهزاد نبوی را بر عهده داشته است و همین سابقه باعث می شود نبوی وساطت زیادی را انجام دهد تا او اعدام نشود اما تلاش های او نتیجه ای در بر ندارد.1 ماه بعد در 8 شهریور 1360 بمبی در دفتر نخست وزیری منفجر می شود و رئیس جمهور وقت و نخست وزیر به شهادت می رسند و انگشت اشاره ها به سمت مسعود کشمیری دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت ( عامل نفوذی ) می رود و لاجوردی مسئول پیگیری پرونده می شود و سپس به دلیل اعمال نفوذهایی که برای به کارگیری کشمیری در نخست وزیری صورت گرفته بود طیف گسترده ای از افراد نخست وزیری همانند خسرو قنبری تهرانی ، بیژن تاجیک ، سعید حجاریان ، بهزاد نبوی ، نادر قوچکانلو ، تقی محمدی و ... متهم به دخالت در حادثه نخست وزیری می شوند و لاجوردی پیگیری سختی برای به نتیجه رسیدن پرونده انجام می دهد ‌ اما در دی ۱۳۶۳ توسط شورای عالی قضایی از مناصبش کنار گذاشته می شود و در سال 1365 تمامی متهمین پرونده آزاد می شوند و تقی محمدی به نحو مشکوکی در زندان کشته می شود! اگر روزی بیژن تاجیک بازجوی اسرار آمیز پرونده محمد رضا سعادتی بوده است و دوستان سعادتی رایزنی هایی را برای آزادی او انجام داده بودند اما حالا تاجیک و دوستانش متهمین یکی از مهم ترین پرونده های تاریخ معاصر ایران شده بودند.

در مورد ماجرای عزل لاجوردی روایت‌ها مختلف است. مجید انصاری می‌گوید پس از اینکه شورای عالی قضایی تهیه گزارش از وضعیت زندان‌ها را به وی سپرد، پس از گفت‌وگوی مستقیم با صد زندانی سیاسی از زندان‌های مختلف، به امام، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس گزارشی می‌دهد که از بروز تخلفاتی در برخورد با زندانیان حکایت دارد و همین گزارش موجبات برکناری لاجوردی را فراهم می‌کند. وی می‌گوید: «من در آن زمان برای ایجاد گشایش در امر زندانیان و پرسنل زندان درخواستی از حضرت امام کردم که نیازمند امکانات بسیار وسیع و باارزشی بود همین‌ که من خدمت امام این درخواست را مطرح کردم بدون معطلی حضرت امام به مسئول بنیاد آن زمان و نیز نخست‌وزیر دستور دادند که امکانات در اختیار ما قرار گیرد. حضرت امام بارها تاکید می‌کردند که برخورد با زندانیان صد‌درصد باید منطبق با قانون باشد و اگر کسی جنایت کرده و حتی انسان کشته و قرار است قصاص شود. کسی حق ندارد برای اینکه این فرد محکوم به اعدام هست یک سیلی اضافی به او بزند. ایشان بحث کرامت انسانی و حقوق افراد را مورد تاکید قرار می‌دادند، امام می‌فرمودند با متخلف برخورد قاطع شود اما در چارچوب قانون».

وی درباره واکنش لاجوردی به این ماجرا می‌گوید: «مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایت‌های منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌ دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها (خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی مسئولیت را تحویل نمی‌دادند».

در پاسخ به انصاری اما فرزند اسدالله لاجوردی می‌گوید برکناری لاجوردی نتیجه فعالیت باند مهدی هاشمی بوده و موجب ناخرسندی امام شده است. سید احسان لاجوردی در جوابیه‌ای خطاب به مجید انصاری می‌گوید: «مصاحبه‌ای از شما منتشر شد که بر مبنای شنیده‌هایتان سخنانی را در رابطه با پدر شهیدم به امام نسبت داده بودید. آقای انصاری شما خوب می‌دانید سخن باید بر سندی استوار باشد و اگر چنین نباشد، شما نیز از اتهام‌های ادعایی در امان نخواهد بود. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتشان (۱۷ بهمن ۶۳) به بی‌اطلاعی و ناخرسندی امام رحمه‌الله علیه از برکناری آن شهید از دادستانی انقلاب اشاره می‌کنند. دوستان پدرم نیز ریشه این برکناری را در بیت آیت الله منتظری (باند مهدی هاشمی) دانسته و از گله‌مندی امام رحمه‌الله علیه از این برکناری سخن می‌­گویند و از این گونه نقل قول‌ها بسیار است».دوستان لاجوردی همانند اسدالله جولایی و محمد علی امانی نیز روایت هایی از اعمال فشار اعضای شورای قضایی همانند موسوی خوئینی ها و موسوی بجنوردی در عزل لاجوردی را بی تاثیر نمی دانند.

در سال ۱۳۶۸ لاجوردی دوباره به مدیریت زندان‌ها برگشت و پس از قبول ریاست زندان اوین، ریاست سازمان زندان‌ها را تا اسفند ۱۳۷۶ بر عهده گرفت اما در این زمان بار دیگر از سمت خود استعفا داد و به کار در بازار مشغول شد.
 با روی کار آمدن دولت اصلاحات وزارت اطلاعات دچار تغییرات گسترده ای می شود و برخی از متهمین سابق نخست وزیری که سالها در دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مشغول فعالیت بودند مجددا به وزارت اطلاعات باز می گردند.روایت ها حکایت از آن داشت که اسدالله لاجوردی تمایل به بازگشایی پرونده نخست وزیری داشته است و رایزنی هایی را نیز با برخی از مسئولین طراز اول نظام برای این کار انجام داده بود اما سرانجام در تروری مشکوک و بدون دلیل مشخص سرانجام اول شهریور ۱۳۷۷ در حالی که هیچ سمت رسمی نداشت، در محل کسب خود در بازار تهران توسط دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شد.اگر چه گفته شد وزارت اطلاعات وقت از این ترور آگاهی داشته است اما از ترور لاجوردی و صیاد شیرازی که آن ترور هم شش ماه بعد رخ داد هیچ جلوگیری نکرد !

کاش روزی فرا برسد که اصلاح طلبان فعال در وزارت اطلاعات دولت اصلاحات پاسخ می دادند که میان ترور اسدالله لاجوردی و صیاد شیرازی و کشته شدن سعید امامی چه ارتباطی برقرار بوده است و چرا در سال های ابتدایی دولت اصلاحات تا بدین حد شاهد ترور و کشته شدن افرادی بودیم که به نوعی با منافقین و یا با اصلاح طلبان باسابقه امنیتی در ابتدای انقلاب اختلاف نظر داشتند بودیم؟
لاجوردی در بخشی از وصیت نامه خود که در روزنامه کیهان چاپ عصر 2 شهریور ماه 1377 به چاپ رسیده است اینگونه خون دل های خود را بیان می کند:


خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام  قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود . خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی
خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند.


این روزها 17 سال از شهادت لاجوردی می گذرد ، اما ای کاش یکبار برای همیشه مخالفین او به این سوال پاسخ صریح می دادند که چرا شهادت او را کشته شدن دانستند و هیچگاه پاسخ صریح به این سوال ندادند که ریشه اصلی اختلافات آنها با لاجوردی در چه چیز بوده است که لاجوردی آنها را خطرناکتر از منافقین می دانست.
یادش گرامی و راهش همواره پر رهرو باد.

نظرات  (۱۰)

  • یاور ایران
  • با اینهمه جنایات این مردک در دهه 60 چطور ازش دفاع میکنی.یا اطلاعاتی نداری یا خودتو به خواب زدی چون مزدوری.اگر یکی از اعضای خانوادت هم توسط همین جلاد تو زندان شکنجه و اعدام میشد همین خزعبلات را می نوشتی.در تشبیه لاجوردی همین بس که بهش میگفتند قصاب اوین
    پاسخ:
    استاد در مورد خیلی ها هم همین تعبیرات را به کار می بردند اما افراد سرشناس و موثق که با این افراد در ارتباط بودند در خاطرات خود نقیض آنها را گفتند و نوشتند.همانند آیت الله گیلانی و محمد کچویی که اگر در خاطرات دکتر شیخ الاسلام (وزیر بهداری دولت هویدا ) و احسان نراقی بگردی متوجه میشی که اونها روایت دیگری از اوین و آدم هایش داشتند. اگر حرفی داری ممنون میشم به جای نوشخوار کردن حرف های دیگران با سند و مدرک حرف بزنی.ممنون
    سلام، از آنجا که یک نظر مخالف را منتشر کرده اید، امیدوار شدم که نظر مرا هم منتشر می کنید. من، نه عضو حزب و گروهی بوده ام و نی زندانی. پس ادعای تجربه شخصی نمی کنم. از شما سوال می کنم آیا همه زندانیان سیاسی که خبر از شکنجه های وحشتناک می دهند دروغ می گویند؟ صرفنظر از حد اقل صدها گزارش نه تنها از سوی هواداران مجاهدین و گروههای چپ که حتی افراد مستقلی که به این رژیم و رهبران آن خدمتها کرده اند، اگر فقط به گزارشهای آقای ایرج مصداقی بسنده کنیم محکومیت شهید شما به جنایت، کمترین حکمی است که می توان داد. ایرج مصداقی ثابت کرده که گزارش هایش در راه ثبت روایتهای حقیقی تاریخ دهه سیاه 60 بوده و منافع حزبی و گروهی را دنبال نمی کند چه افشا گریهای ایشان در مورد سازمانی که بیش از ده سال عمر خویش را صرف خدمت به أن کرد بسیار دقیق تر بیرحمانه تر از آن چیزی است که عوامل رژیم در طول دهه ها در مورد آن سازمان گفته اند. بر خلاف تبلیغات رژیم، مصداقی ناسزا نمی گوید و همواره توانسته همه ادعاهایش را ثابت کند. ایشان گزارشهای دروغین را افشا کرده و آمارهای دروغین مجاهدین در مورد  تعداد اعدامهای دهه 60 و سال 67 را به میزان چشمگیری تقلیل داده. من به حرف ایشان که نه میشناسمش و نه او را دیده ام اعتماد می کنم. شما البته می توانید گزارشهای ایشان را انکار کنید. پس من توجه شما را به حرف خود شهیدتان ارجاع می دهم. ایشان می گفت این پیچ پیش از زندان اوین پیچ توبه است. هر که را به اوین می آورند بلافاصله توبه می کند. نظز شما چیست؟ چرا کیانوری خود را جاسوس شوروی معرفی میکند ؟ چرا احسان طبری مسلمان می شود و از همه مهمتر این دو کمونیست سالخورده ادبیات مورد قبول رژیم را بکار می برند؟ چرا محمد علی عمویی 25 سال در زندان شاه که شما ها  شکنجه های او را به اوج می رسانید توده ای باقی ماند ولی به محض اینکه با بازجوهای شما سلام و علیکی کرد نه تنها توده ای بودن را فراموش کرد که حتی دوست رزیم هم شد. همین آقای عمویی در مصاحبه ایگفت که کیانوری شدیدا شکنجه شده. آیا این همه گزارش از هر سویی و هر تفکری برای شما کافی نیست؟ من  اینکه هر فرد برای تجربه های خود را می کند و منافع خودش را می جوید را درک می کنم ولی دلم برای مکاتب ادیان و می سوزد. کاش شما این جعلیات را به پای شخص خود و گروه و حزبتان می نوشتید و آنها را بنام اسلام ثبت نمی کردید. «کسی که حقیقت را نمی داند، احمق است ولی کسی که حقیقت را می داند و آنرا دروغ می انگارد تبهکار است».{برتولت برشت}
    پاسخ:
    با سلام و احترام

    از قسمتی که توهین به من بود می گذریم و به قسمت ادعاهای شما می رسیم.

    1- ایرج مصداقی تمایل شدیدی دارد که بگوید افشاگیری های صادقانه ای انجام می دهد اما وقتی از او درباره محمد کچویی میشنویم که وی نه تنها او را ندیده بود بلکه در زمان او حتی به زندان اوین هم نیفتاده بود چه انتظاری باید داشته باشیم؟ کچویی در 8 تیر 1360 ترور شد و ایرج مصداقی بعدها به اوین افتاد. پس چگونه می تواند راوی صادقی باشد؟

    2- من به تازگی نگارش کتابی در مورد محمد کچویی و اسدالله لاجوردی را به اتمام رسانده ام که امیدوارم به زودی جواز انتشار بگیرد و اگر مشکلی پیش نیاید منتشر شود. در فصل دوم کتاب به اختلافات کچویی و لاجوردی در مورد برخورد با زندانی های اوین اشاره کرده ام و در آنجا نقل قول هایی از موافقین و مخالفین آورده ام که خود کچویی نیز مخالف رفتارها و منش اسدالله لاجوردی بود اما هیچگاه از دهان کچویی که فردی راستگو و صادق هم بود شنیده نشد که لاجوردی افراد را شکنجه می کرد. در کتاب از محمد علی عمویی مصاحبه هست تا لطف الله میثمی و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و ... . لاجوردی بد برخورد بود و توهین هم می کرد اما اینکه شکنجه و کابل بزند و ... در کارنامه اش نبود. سال 64 هم به دلیل اختلافات با صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها از دادستانی رفت تا  سال 68 و زمان محمد یزدی که رئیس سازمان زندان ها شد و در زمان شهریور سال 67 هم مطلقا سمت قضایی نداشت. از سال 68 تا 76 هم که رئیس سازمان زندان ها بود کسی مدعی بد رفتاری های وی نیست.

    3- حتی احسان نراقی هم در کتاب خاطراتش ( از کاخ شاه تا زندان اوین) به رفتارهای کچویی در زمان ریاست اوین اشاره کرده است که در همان زمان هم لاجوردی در اوین بوده است. می توانید به کتاب از صفحه 250 به بعد مراحعه کنید و ببینید نراقی چه چیزهایی از اوین گفته است.

    4- در مورد اسلام آوردن طبری من نمی توانم نظری بدهم اما کتاب کژراهه را خوانده ام و خود احسان الله طبری هم می گوید استدلال می کند و مخالفین جواب استدلال هایش را بدهند. در مورد مرحوم کیانوری هم مریم خانم فیروز همسرش سال 91 در مصاحبه ای در مستند بی بی سی فارسی آن ایام را شرح داده است که چه گذشته است و می توانید به آن مستند مراجعه کنید.( در یوتیوب موجود است).

    ارادتمند
    برخیالی صلحشان و جنگشان
    متاسفم برای کسانی که قبل از تحقیق مینویسند و تاریخ انقلاب را خلط میکنند و آلت دست گروه های سیاسی شدند آگاهانه و یا غیر. که بارها توسط جوانان نپخته اتفاق افتاده.
    بدانند با این روش و منش در مقاله نویسی و چاپ کتاب، به درگاه خداوند در مقابل امام (ره) و خون شهدا و نسل آیند مسئولند و انشاالله ندانسته بلندگوی معارضین انقلاب شده اند.
    پاسخ:
    والعاقبه للمتقین. انشاالله

    بره به جهنم مثل بقیشون

    یک قصی القلب بی احساس

    سگ تو روحش

    سلام
    ممنون از توضیحاتون /
    بعدها معلوم میشه که اگرامثال این شهید نبودند چه بلایی سر مردم کشور میومد /
    من تعجب میکنم از کسانی که چنین پیام هایی میفرستن .
    اینها تو خیابان مردم رو ترور کردن پیر ، جوان، کودک و.... باید شکنجه بشن باید اعدام بشن . سازمان مجاهدین خلق یا گروهک منافقین این همه ترور و حمله مسلحانه داشته . یکم در مورد لاجوردی تحقیق کنید خیلی شهید مظلومی هست . اینقدر وطن فروش و غربگرا نباشید .
    ادم کش خوب و بد وجود ندارد .ادم کشان بهانه ای برای ریختن خون دیگران دارند اگر بخواهیم هر جنایتی را توجیه کنیم  خب داعش هم برای جتایات خود توجیه داشت
    خوبشون میکرد     مردم تو کوچه به رگبار بستن بی هیچ گناهی      تو هم اگه کس و کار آدم کشت. تو زندان به دست این آقا شکنجه شده.  اگه تو خیابون مثل کس و کار ما به دست اینها شهید میشدن اینجوری دفاع نمی کردی ازشون
    من نمیتونم قضاوتی راجب به این شهید بکنم چون نه بودم و نه شنیدم
    هر آدمی خطا داره واشتباه میکنه
    ایشونم یه نمونه
    اما اون کسانی که از کشتن منافقان ناراحتن،برن جنایاتشون تو کردستان و بخونند.برن جریان (عملیات مهندسی)روبخونن که از نظر وحشی گری وجنایت
    تو ایران کم سابقه و بی سابقه س.بعد نظر بدن
    متشکرم از مطلب تاثیرگذارتون درباره این شهید گرامی

    بنده نوع انتقاد به این نوشته را درست و صادقانه نمی دانم چون اولا علی رغم ادعاهای مطرح شده اصلا بی طرفانه نبوده و مبتنی بر پیشداوری است ثانیا لازم است نقادان محترم بیشتر بر عامه مردم دلسوز باشند تا بر امثال کیانوری و منافقین ریاکار و در بند

    لازم است بعضی ها تاریخ را چنان مطالعه کنند که گویی در همان زمان زندگی کرده اند نه اینکه به محض مطلع شدن از قسمتی معتبر یا نامعتبر از تاریخ سریعا افاضه فضل نمایند که چنین بوده و چنان بوده
    عزیزم برای مطالعه درست باید وقت گذاشت
    بیمه تعالی
    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    خداوند روح شهیدان مظلومی همچون لاجوردی را قرین رحمت کند و خدا انسانهای بی عقلی که حماقت خود و اطرافیانشان و جزای ناشی از این حماقت را به این شهیدان نسبت میدهد به راه راست هدایت کند
    والبته بدانید که فحاشی سلاح انسانهای ناتوان است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی