گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است


این مطلب را قرار بود حدود 6 ماه قبل بنویسم اما به دلیل مشغله کاری و فکری و اینکه علاقمند بودم با تامل بیشتری بنویسم فرصت نشد تا اینکه این روزها به مناسبت فرا رسیدن سال نو و تعطیلات مربوط به آن ،  فرصت بیشتری دست داد تا مطلبی کوتاه در این باره بنویسم.


آقای محسن کدیور که پیش از وقایع سال 1388 از ایران خارج شده و در طی این سال ها در آمریکا سکنی گزیده اند از سال 1389 دست به انتشار مقالاتی در سایت شخصی خود و همچنین سایت جرس زده اند که از جمله آنها می توان نقد برخی از احکام اسلام همانند ساب النبی و ارتداد ( به مناسبت ترور یک نویسنده آذربایجانی به نام رافق تقی) و همچنین مقالاتی که بعدترها تبدیل به کتاب اینترنتی همانند نقد مرجعیت ایت الله خامنه ای و نقد برخورد جمهوری اسلامی با مخالفین روحانی خود همانند آیت الله شریعتمداری شد اشاره کرد.همچنین کتاب دیگری درباب نقد رهبری انقلاب خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی ( تیر ماه 1389 ) زمانی که ایشان رئیس مجلس خبرگان رهبری بودند داشتند که فرصت نشده است که آن را کامل مطالعه کنم.مجموعه این کتاب ها را نیز تحت عنوان " افضل الجهاد کلمه الحق عند الامام جائر" منتشر کرده اند که نشان از خصومت و دید منفی ایشان نسبت به رهبری آیت الله خامنه ای دارد و متاسفانه این کینه شخصی بر خلاف اظهارات ایشان ، در جای جای مطالب ایشان موج می زند که این نوع نگاه برای یک نویسنده که مدعی دیدگاه منصفانه است متاسفانه مطلقا قابل قبول نیست و پیش از این نیز در ایمیل های خصوصی که با ایشان رد و بدل شده بود به این نکته اشاره نموده بودم.


اما در اینجا قصد دارم به صورت کوتاه به نقد کتاب نفی مرجعیت آیت الله خامنه ای که توسط ایشان در فضای اینترنت منتشر شده است بپردازم.

پیش از این نیز در چند ایمیل پرسش و پاسخ هایی با جناب کدیور داشته ام که متن کوتاه آن در صفحه گوگل پلاس شخصی ام منتشر شده است.


کتاب آقای محسن کدیور دارای چند ضعف استدلالی قابل توجه است که با واکنش هایی نیز مواجه شده است.


مورد اول آن نقل قول مخدوشی است که از قول آیت الله محمد مومن قمی در مورد مرجعیت آیت الله خامنه ای صورت گرفته است که توسط آیت الله مومن در ماه های اخیر تکذیب شده است.نکته قابل تامل اینجاست که آقای کدیور خود نیز این صحبت را از استاد خود مرحوم ایت الله منتظری نقل کرده است که علی القاعده خالی از ایراد در نقل نبوده است.ایت الله مومن در مورد این نقل قول پیش از این گفته بودند:


 آیت الله مومن در حاشیه جلسه‌ای در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و در پاسخ به این ادعا به خبرنگار سایت مباحثات گفت: چنین مطلبی که بیان شده و به بنده و آیت الله طاهری خرم آبادی نسبت داده شده است به کلی دروغ است و صدردصد تکذیب می‌شود.

وی افزود: کاملا کذب محض است که بنده و آیت الله طاهری خرم آبادی در چنین جلسه‌ای حضور داشته باشیم و به عنوان اعتراض آن را ترک کرده باشیم.

گفتنی است آیت الله مومن پیش از مطرح کردن این سؤال تأکید کرد ادعاکنندگان چنین مطالبی شأنیت و صلاحیت نام بردن ندارند و باید از آنان به عنوان ضدانقلاب و معاند تعبیر کرد.

اما از سوی دیگر نگاهی گذرا به اسناد موجود نشان می‌دهد حضرت آیت الله مومن در همان سال به صورت کتبی اعلام کردند: شهادت می‌دهم معظم له مجتهدی عادل و جامع الشرایط می‌باشند.( لینک)


مورد دوم نقل قول آقای کدیور از آیت الله خامنه ای است که ایشان در سال 1367 در قم چیزی به این مضمون از آیت الله خامنه ای در مورد موسیقی شنیده اند که ایشان گفته اند به فتوای آیت الله منتظری عمل شود.اما برای این نقل قول خود سندی ارائه نکرده اند که می توان این نقل قول را در بهترین حال به دلیل خطای در شنیدن و یا ضعف در حافظه و نقل قول دانست.

موارد مشابه دیگری همانند اینکه فردی در سال های ریاست جمهوری ( بدون آنکه اسمی از آن فرد برده شود) آیت الله خامنه ای نقل کرده اند که یکبار با عنوان آیت الله از ایشان نام برده شد اما ایشان فرمودند بنده آیت الله نیستم و حجت الاسلام هستم و در به کار بردن القاب دقت کنید! اما ایشان چند سال بعد و در سال 1369 درس خارج فقه تشکیل داده اند.

این دست از شواهد ارائه دادن ها بدون سند مکتوب و یا تصویری و یا صوتی حقیقتا خالی از فایده و حجت است.

مورد بعد مربوط می شود به حکم ارتداد سلمان رشدی که آقای کدیور اعلام این حکم را پاشنه آشیل فقاهت آیت الله خامنه ای دانسته اند:

آقای کدیور ادعا کرده که آیت‌الله خامنه­ای گفته‌اند مرتد فطری توبه­ اش مورد قبول است و چون این حکم مخالف همه‌ی فقها بوده، اشتباه است. در نتیجه، ابراز چنین حکمی از نشانه­ های عدم اجتهاد ایشان خواهد بود. برای روشن شدن مطلب، قبل از هر امری، بررسی دقیق و فقهی گفته­های آیت‌الله خامنه­ای ضرورت دارد.

یکی از مسلمات در فقه اسلامی این است که اگر مرد مسلمانی کافر شود، حکم آن اعدام و مرگ است، اگر‌چه توبه کند، زیرا توبه‌ی او قبول نیست. به چنین کسی مرتد فطری گویند. حال آقای کدیور ادعا کرده که آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای گفته مرتد فطری توبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش مورد قبول است و چون این حکم مخالف همه‌ی فقها بوده، اشتباه است. در نتیجه، ابراز چنین حکمی از نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عدم اجتهاد ایشان خواهد بود. برای روشن شدن مطلب، ابتدا گفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای را در این‌باره ذکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم تا اول صحت استناد چنین مطلبی به ایشان معلوم گردد و تا بعد بتوانیم آن را تحلیل و بررسی کنیم.
 
آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در تاریخ 28 بهمن 1367 در پی حکم امام (ره)، به ارتداد و واجب قتل بودن سلمان رُشدی در نمازجمعه چنین فرمودند: «مهلت اجرای حکم امام که محدودیت ندارد، بلکه روزی اجرا خواهد شد و این عنصر بدبختی که خودش را در این دردسر انداخت، جز مردن چاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دیگر برایش نیست... و این اعدام انقلابی بلاشک در مورد او اجرا خواهد شد، هرچند ممکن است توبه کند و کتاب بنویسد و از مسلمانان جهان و از امام امت معذرت‌خواهی کند و تعلقش را نسبت به کتاب تکذیب نماید که در این صورت، ممکن [است] از سوی مردم بخشوده شود، ولی در این حالت، خود آمریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها او را خواهند کشت و دیگر...»

در این کلامِ آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای، هیچ شاهدی بر عدم اجتهاد وجود ندارد، زیرا هیچ اشتباه و خطایی وجود ندارد و فقط سوءبرداشتی است که از سوی بعضی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، از جمله آقای کدیور، صورت گرفته است. برای روشن شدن مطلب به نکات زیر توجه کنید:
 
1. کلمه‌ی «هرچند» همان‌طوری‌که در کتب لغت فارسی به آن اشاره شده است، یک کلمه‌ی شرطی مرکب است. ادات شرط به دو جمله نیاز دارند که به آن دو جمله، شرط و جزا گفته می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و معمولاً کاربرد آن‌ها این‌گونه است که جمله‌ی شرط مقدم بر جمله‌ی جزاست. مانند این جمله: «اگر آفتاب برآید، هوا روشن خواهد شد.» اما گاهی اتفاق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتد که جزا مقدم بر شرط می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و این امرِ رایجی در اکثر زبان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاست. مانند این جمله: «هوا روشن خواهد شد، اگر آفتاب برآید.» با توجه به این نکته، کلمه‌ی «هرچند»، چون یک کلمه‌ی شرطی است، نیازمند به شرط و جزاست. باید ببینیم شرط و جزای آن چیست.
 
دو احتمال در کلام وجود دارد که با هر یک از آن‌ها ادعای کدیور اشتباه و غلط از آب درخواهد آمد. احتمال اول آنکه جمله‌ی «هرچند ممکن است توبه کند» جمله‌‌ی شرط باشد و جملات قبل از آن جمله‌ی جزا باشد؛ یعنی جمله‌ این‌چنین بوده باشد: «سلمان رُشدی به دستور امام روزی کشته خواهد شد، هرچند ممکن است توبه کند.» اگر جمله‌ی شرطیه این‌چنین باشد، حاکی از آن است که توبه‌ی او مورد قبول نیست، زیرا طبق جمله‌ی او، علی‌ایّ‌حالٍ باید کشته شود. چون جمله‌ی شرطیه این می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: «اگرچه سلمان رشدی توبه کند، اما روزی باید کشته شود.» و این معنا کاملاً منطبق بر فتوای اکثر فقهای شیعه است و مشکلی ندارد.
 
در نتیجه، با این احتمال، ادعای آقای کدیور اثبات نخواهد شد. احتمال دوم آنکه جمله‌ی «هرچند ممکن است توبه کند» جمله‌ی شرط باشد و جملات بعدی جمله‌ی جزا باشند؛ یعنی جمله‌ی شرطیه این‌چنین باشد: «اگر سلمان رُشدی امکان داشته باشد توبه کند، در این صورت ممکن است از سوی مردم بخشیده شود، اما آمریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها او را خواهند کشت.» معنای این جمله این نیست که اگر مرتد فطری توبه کرد، از نظر شرع اسلام توبه‌ی او قبول می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، بلکه فقط می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید شاید مردم او را ببخشند.
 
به تعبیر دیگر، در این جمله نیامده است که مردم باید او را ببخشند که دلالت بر قبول شدن توبه‌ی او داشته باشد، بلکه آمده است مردم شاید او را ببخشند و ممکن هست که چنین اتفاقی نیفتد و دلالتی ندارد که آیا شرع هم او را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بخشد یا نه؟ در نتیجه، با این احتمال هم ادعای آقای کدیور اشتباه خواهد بود؛ یعنی آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای هرگز با این عبارت نگفته توبه‌ی مرتد فطری شرعاً مورد قبول است و هر عاقلی آن را می‌فهمد، اما چرا ایشان درک نکرد، والله عالم.
 
اما آنچه باعث شد که ایشان دچار سوءبرداشت شود، جمله‌ی «هرچند ممکن است توبه کند» است. ایشان خیال کرده مراد آیت‌الله خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای این است که ممکن است توبه‌‌ی او مورد قبول واقع شود، در حالی که واضح است که چنین مراد نبوده است. توبه کردن و مورد قبول واقع شدن توبه، از نظر شرع، دو چیز متفاوت است و این‌همانی این دو، از جمله مغالطات کدیور است. لازم به ذکر است در همین باره، در کلام آیت‌الله خامنه-ای جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که دلالت بر قبول توبه‌ی مرتد فطری نماید، وجود ندارد.(لینک)

2. بر فرضی هم اگر کسی فتوا دهد که توبه‌ی مرتد فطری مقبول است، ضرری به اجتهاد او نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند، زیرا فقهایی از شیعه بوده‌اند که چنین فتوایی داده‌اند. همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طوری که کلام مرحوم صاحب جواهر دلالت بر وجود چنین فقهایی دارد. ایشان در این‌باره فرمودند: «مرتد فطری اسلامش مورد قبول نیست، اگرچه توبه کند و به اسلام برگردد و قتلش حتمی است و در این مسئله اگرچه بعضی اختلاف کردند و قائل به پذیرفتن توبه شدند، اما این خلاف قابل اعتنا نیست.»
 
ایشان پذیرفته مجتهدانی با این مسئله مخالفت کرده‌اند، اما یا به دلیل کم بودن مخالفین یا ضعیف بودن دلیل آن‌ها، قابل توجه نخواهد بود. واضح و روشن است که منظور از مخالفین، مجتهد هستند، نه مقلدین، زیرا مخالفت آن‌ها محلی از اعراب ندارد و به حساب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید. پس می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند کسی مجتهد باشد و معتقد باشد مرتد فطری توبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش مورد قبول است.
3. کسی مثل آقای کدیور که از این عبارت آیت‌الله خامنه‌ای که اصلاً دلالت بر ادعایش ندارد و خیلی واضح و روشن بوده، چنین استفاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کرده و آن را به ایشان نسبت داده است، از دو حالت خارج نیست: یا خیلی بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سواد بوده که حتی از این عبارت واضح و روشن، برداشتی خلاف و اشتباه داشته یا اینکه مغرضانه چنین نسبتی را به ایشان داده است. و از آنجا که خودشان اعتراف کرده‌اند که غرض سویی ندارند و ما هم شرعاً موظف هستیم فعل مسلمان را بر صحت حمل کنیم، پس معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که ایشان دچار سوءفهم است.
 
4. از مطالب فوق به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید آنچه رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های غربی به مسئولین نظام نسبت دادند، مبنی بر لغو شدن حکم اعدام سلمان رُشدی در صورتی که توبه کند، یا دروغ محض بوده است یا دچار سوءبرداشت شده‌اند؛ همان چیزی که برای آقای کدیور اتفاق افتاده است، اگر بخواهیم حمل بر صحت کنیم. البته بر رسانه‌های بیگانه قطعاً این حمل خوش‌بینانه جایز نیست.

همچنین ایشان اشاره نموده اند که برخی از فقهای زمان همانند آیت الله صانعی و یا آیت الله مشکینی زیر فشار و تحت تاثیر شرایط زمانه فقاهت آیت الله خامنه ای را تائید نموده اند که من نمی دانم ایشان در مورد عواقب چنین ادعایی آیا فکری کرده اند.اگر چنانچه آیت الله صانعی مثلا بعدترها از نظر خود به فرض پیشمان شده اند چرا آن را اعلام نکرده اند و آیا می شود اساسا به نظر چنین فقیه مذبذبی توجه نمود؟
همچنین ایشان اشاره کرده اند آیت الله خامنه ای به صورت اجباری و با تهدید توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در سال 1373 به عنوان مرجع جایز التقلید معرفی شده اند و رئیس آن زمان جامعه مدرسین یعنی ایت الله فاضل لنکرانی نیز نام خود را ابتدای همه نوشته بودند که این ایشان از حب مقام و جاه ایشان داشته است!اما گویا ایشان مطلع نبوده اند که اعلام اسامی اولا بر اساس حروف الفبا نبوده است و بر اساس تعداد رای بوده است و ثانیا غالب فضلای وقت حوزه نیز این اعلام را تائید نموده و در سال های بعد نام حضرات آیات سیستانی و وحید خراسانی نیز به آن اضافه شد.

مجموعا در مطالبی که مربوط به این موضوع است و توسط اقای کدیور منتشر شده است مطالب خلاف واقع و خلاف بدیهیات عقلی فراوان به چشم می خورد که باعث شده است این اثر را اثری فاقد استنادات عقلی و نقلی بدانیم و بیشتر اثری سیاسی و برای تسویه حساب های سیاسی دانسته شود تا برای مطرح کردن بحثی جدی و عقلایی.امید است که نویسنده در ویراستاری های آینده این اثر به این اشتباهات پرداخته و سعی در پاسخ و یا اصلاح آنها بنماید.انشاالله


اسلام و احکام وابسته به مقتضیات زمان

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۴۷ ب.ظ

در شریعت مبین اسلام ، احکام جایگاه ویژه ای دارند.اینکه شخص با به جای آوردن احکام مسلمان واقعی خوانده می شود از مواردی است که جای تردیدی در آن نیست و اساسا اسلام دینی فقه محور است که نقش فقه در آن از چیزهای دیگر پر رنگ تر است.البته شخصا به این برداشت از اسلام انتقاد دارم.اسلام علاوه بر فقه از اجزای دیگری همانند فلسفه و اخلاق و ... نیز تشکیل شده است که متاسفانه به این وجوه از اسلام کمتر پرداخته می شود و صرفا برداشت های فقهی از اسلام چه در میان تشیع و چه در میان اهل تسنن رواج سرطان گونه ای دارد.

آیا جز این است که حکومتی این روزها حکومتی دینی قلمداد می شود که حکومتی فقه محور باشد و رد آن احکام اسلام صرفا اجرا شود؟یقینا در باور بسیاری از افراد حکومتی که صرفا اخلاقی و یا فلسفی باشد حکومتی دینی نیست و حکومت دینی صرفا طبق برداشت های متاسفانه رایج، حکومتی فقه محور است.این روزها گروه هایی همانند داعش نیز این برداشت از اسلام را دارند و وظیفه خود را اجرای احکام اسلامی به خشن ترین صورت خود می دانند.

در موارد مشابه همانند بحث دانشگاه اسلامی هم همین نگاه رواج گسترده ای دارد.

افرادی که به حوزه های علمیه اسلامی ( چه شیعیان و چه اهل تسنن ) می روند تاکید ویژه ای بر فقه دارند و این فقه محوری جلوه ای عملی به اسلام داده است بر خلاف ادیانی همانند مسیحیت و زرتشت و ... که بیشتر اخلاقی و پند محور هستند و نقش احکام عملی در آن ادیان بسیار کم رنگ تر است.

در این میان برخی از احکام همانند احکام اجتماعی هستند که بحث در مورد آنها در طول سالیان اخیر به خصوص بعد از انقلاب اسلامی که اجرای احکام در داخل ایران الزامی شده است جنجال هایی را به وجود آورده است.از جمله آنها می توان به احکام سنگسار ، ساب النبی و ارتداد اشاره کرد که گاهی به دلیل همزمانی اجرای آنها در داخل و یا خارج کشور بحث های بسیاری را در انداخته ست.


اما این احکام چرا در اسلام وارد شده است و آیا آنگونه که گفته می شود اجرای آنها و شرایط تحقق آنها وابسته به زمان است؟


حکم اول: سنگسار یا رجم


برای آگاهی از سابقه و پیشینه ی سنگسار یا "رجم" باید به متون تاریخی و کتب مقدس ادیان قبل از اسلام مراجعه کرد. در قدیمی ترین کتب ادیان گذشته که امروزه در اختیار است از رجم به عنوان یکی از عقوبت های افراد خلاف کار نام برده شده است. در تورات بارها از این عقوبت اسم برده شده و در مورد دختری که قبل از ازدواج زنا کرده باشد آمده است: «... آنگاه دختر را به در خانه ی پدرش آورده و مردمان شهر او را سنگسار نمایند تا بمیرد زیرا در بنی اسرائیل قباحت ورزیده، در خانه ی پدرش زنا کرده،‌ تا بدین منوال شرارت را از میان خود دور کن» همچنین درباره ی زنای زن شوهردار و بالعکس آمده است: «اگر مردی با زن شوهرداری یافت شود که بخوابد پس هر دوی ایشان (مردی که با آن زن خوابید و آن زن نیز) بمیرند بدین منوال شرارت را از بنی اسرائیل دور کن »


هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمودند عده ای از یهودیان برای پرسیدن حکم زنا بر پیامبر (ص) وارد شدند که آیه 41 از سوره مائده و آیات مربوط، بعد از آن نازل شد.


ماجرا از این قرار بود که زنی از زنان معروف یهودی منطقه ی خیبر با مردی از اشراف آنان زنا کرد با این که هر دو محصن بودند (همسر داشتند) ولی علماء یهود به خاطر مقام و موقعیت اجتماعی آن دو،‌ نمی خواستند آنان را سنگسار کنند. پیش پیامبر اکرم (ص) آمدند تا اگر حکم سبک تری برای این عمل داشت آنرا اجرا کنند، اما پیامبر (ص) نیز همان حکم را فرمود و فرمود این حکم در تورات هم آمده چرا به آن عمل نمی کنید؟ آنان ورود این حکم در تورات را انکار کردند. رسول گرامی اسلام (ص) یکی از علمای یهود به نام «ابن هوریا» را احضار کرده و بعد از سوگند دادن او این مطلب را از وی سؤال کرد. او هم تصریح کرد چنین حکمی در تورات وجود دارد. پیامبر اسلام(ص) آن زن و مرد را جلوی مسجد مدینه سنگسار کرد.


بنا بر این حکم قتل و رجم قبل از اسلام در میان دیگر ادیان و اقوام با تفاوت هائی اجرا می شده است.


حکم سنگسار در اسلام:


اگرچه به حکم سنگسار برای زنای محصنه، در قرآن تصریح نشده است ولی این مسأله با سنت پیامبر(ص) اثبات شده است.

امام علی (ع) حکم تازیانه و رجم را در مورد زنی اجرا کرده و فرمودند: او را بر طبق کتاب خداوند حد (تازیانه) زدم و بر طبق سنت رسول خدا رجم کردم. از خلیفه دوم نقل شده که گفت: اگر نمی ترسیدم مردم بگویند فلانی آیه ای بر قرآن اضافه کرده است آیه رجم را می آوردم که: «پیر مرد و پیر زن اگر زنا کنند حتماً باید سنگسار شوند». (البته وجود چنین آیه ای در قرآن از طرف همه ی صحابه رد شد به طوری که دو نفر بر وجود این آیه درقرآن شهادت ندادند).


حکم رجم به عنوان مجازات زنای محصنه (زنای مرد و زن شوهردار) آمده است و مورد اتفاق همه ی علماء اسلام است. و چون از حدود اسلام است، قابل مصالحه و قابل شفاعت نیست و حتی بدون شکایت طرفین یا شخص دیگر هم باید اجرا شود.


از آن جا که پیامبر اکرم (ص)، پیامبر رحمت و مهربانی است همیشه از اجرای حکم رجم در باره افرادی که در محضر ایشان چهار بار به ارتکاب زنای محصنه اقرار می کردند، اظهار ناخشنودی می نمودند و می فرمودند: اگر این افراد به جای اقرار توبه می کردند بر ایشان بهتر بود (ماجرای ماعز) اما هر گاه این جرم اثبات می شد علی رغم میل باطنی خود آن را اجرا می کردند.


ماجراهای افراد رجم شده در زمان پیامبر (ص) و امام علی (ع) و روایاتی که در این باب رسیدهنشان می دهد که نظر اسلام همواره بر این بوده تا با قرار دادن قیود و شرایط بسیار مشکل، امکان اثبات این گناه (زنای محصنه) به حداقل برسد و کمتر این حکم اجرا شود تا قبح آن ریخته نشود و افراد رجم نشوند.


در قانون جمهوری اسلامی که بر اساس فقه تشیع نوشته شده است نیز این شرایط مورد نظر اسلام برای اثبات زنای محصنه به چشم می خورد که به بعضی از این موارد اشاره می کنیم:


1- ماده 74 : زنا چه موجب رجم شود یا تازیانه، با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت می شود.


2-ماده 76: شهادت شهود باید روشن و بدون ابهام و مستند به مشاهده (رؤیت) باشد.


3-ماده 78: بیان خصوصیات از حیث زمان و مکان نباید در کلام شهود اختلاف باشد (و الا همه ی شهود به جرم قذف (تهمت زدن) تازیانه می خورند.


4-ماده 79: شهود باید بدون فاصله ی زمانی شهادت دهند (و الا همه ی شهود حد قذف می خورند)


حتی اگر شخص بعد از اقرار، انکار کند حد رجم از او برداشته می شود. امام صادق (ع) می فرماید: اگر شخصی به گناهی که موجب حدّ است اقرار کند و سپس انکار نماید. باید حدّ (تازیانه) بر او جاری شود مگر گناهی (زنای محصنه) که موجب رجم است که بعد از انکار رجم نمی شود.


این سخت گیری ها در راه اثبات گناهی که موجب رجم می شود آن قدر زیاد است که بعضی گفته اند شاید هیچ گاه چنین چیزی ثابت نشود مگر آن که شخصی با عقل و اختیار خود به آن اعتراف کند.


نکته ای که قابل توجه است این که هدف اسلام از تشریع چنین مجازات هایی انتقام جویی و ایجاد خشونت نبوده است بلکه همانند دیگر قوانین اسلام اهداف بلندی در تعیین و اجرای چنین مجازات هایی قرار دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:


الف: اصلاح جامعه: وقتی قانون این باشد که (با تحقق شرایط) بدون هیچ گونه اغماضی مرتکبین زنای محصنه را به چنین مجازات سختی برسانند. سایر افرادی که در معرض ارتکاب چنین جرم هایی هستند با آگاهی از مجازات سختی که در پی آن است  هرگز آنرا مرتکب نخواهند شد.


ب: التیام ناهنجاری های ناشی از ارتکاب جرم: هر جرمی که در جامعه واقع شود نوعی ناهنجاری است که نظم اجتماع را بر هم زده و جامعه را دچار مشکل و اضطراب می کند. اولین اثر اجرای مجازات، التیام آثار ناهنجار ناشی از ارتکاب جرم در اجتماع است.


ج: تطهیر فرد مجرم و آمرزش گناهان: جرم و گناه نوعی پلیدی و آلودگی است و ارتکاب آن موجب آلودگی شخص گناه کار است. این آلودگی تنها با جبران و تنبیه و مجازات متناسب با آن پاک می گردد. از روایات استفاده می شود با اجرای عقوبت یک گناه در این دنیا، شخص گناه کار از آن گناه پاک و تطهیر می شود.‌ بسیاری از گناهان (غیر از حق الناس) با توبه ی واقعی آمرزیده می شود.


د: حفظ و صیانت اجتماع: ارتکاب جرم و گناه در اجتماع بدون اجرای مجازات مجرم موجب جرأت افراد بزه کار در ارتکاب جرم و در نتیجه گسترش جرم و جنایت و تجاوز به مال و جان و ناموس مردم و از بین رفتن سلامت جامعه می شود در حالی که اجرای دقیق و به موقع حدود و مجازات هایی که اسلام تعیین کرده است موجب تشویق انسان های پاک و با تقوی، به رعایت اصول و ارزش های انسانی می شود همانطور که هشداری است به بزه کاران فرصت طلب تا به چشم خود ببینند که چه عاقبتی در انتظار آنان است و مرتکب چنین اعمالی نشوند. و در نهایت سطح ارتکاب جرم و گناه در جامعه پائین آمده و موجب ارتقاء امنیت اجتماعی می شود.


ه: اجرای عدالت در اجتماع: ارتکاب جرم و گناه تجاوز به حقوق دیگران و ظلم در حق آنان است. با اجرای مجازات عادلانه، عدالت بر قرار می شود یعنی اگر ظلمی اتفاق افتاده، برای جبران آن کیفری متناسب با آن قرار داده شده است. پس هر کیفر، دارای محاسنی است که رجم از آن مستثنی نمی باشد.


شاید بتوان از سنگسار به یک حکم بسیار باز دارنده نام ببریم، حکمی که در تمام مدت حکومت پیامبر (ص) و علی (ع) تنها در مورد چند نفر و با اقرار شخصی خود آنان،‌ اجرا شد.


بله اگر در مورد یا مواردی اجرای حدود باعث ضربه به اصل اسلام شود امام معصوم و ولی فقیه اختیار دارند برای حفظ منافع مهمتر اسلام، اجرای حدود را موقتا تعطیل کنند یا بعضی از صورت ها و اَشکال خاص دیگر را اجرا کنند.


حضرت امام (ره) می فرماید: ... حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش بدهد، حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند،‌ می تواند هر امر چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج، که از فرائض مهم الهی است، ‌در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند. و در جای دیگر می فرماید: ... باید برای مردم این قضیه ی ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر همه چیز است و همه باید تابع آن باشیم.


پس تا به اینجا مشخص شد که حکم سنگسار و رجم از احکام قطعی اسلام است اما موارد اجرای آن بسیار محدود ( زنای محصنه ) است و در شرایط بسیار خاصی نیز به اجرا در می آید.اما برخی از مخالفین و منتقیدن احکام اسلامی در سال های اخیر تلاش کرده اند این حکم را گسترش داده و اسلام را اینگونه معرفی نمایند!


البته حکم سنگسار در مورد افعال حرامی همانند زنای محصنه جایگزین هایی نیز دارد همانند اعدام که در سال های اخیر سنگسار دیگر به اجرا در نمی آید و به جای این حکم، مجازات اعدام اعمال می شود.


یکی از پارامترهای مهم در اجرای احکام اسلام ، مقتضیات زمان است که نقش بسیار مهمی در اجرای احکام ایفا می کند.فراموش نکنیم که در طی چندین قرن اخیر بسیاری از احکام فقهی همانند خرید و فروش برخی از کالا ها حرام شده و یا برخی از احکام همانند حج نیز حتی در مقطعی به حالت تعلیق در آمده است و یا حتی برخی از احکام همانند پرداخت زکات و غیره دچار تغییراتی شده است.پس زمان و شرایط زمانی نقش مهمی در اجرای احکام اسلام ایفا می کند.


از طرف دیگر اجرای احکام اسلام شرایط سختی نیز دارد که همانند اعدام و یا سنگسار به سادگی انجام نمی شود.علاوه بر این در چند سال اخیر به خصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جز این بوده است که کمتر از 20 حکم سنگسار اعمال شده است و این تعداد محدود نشان دهده شرایط بسیار خاص اجرای این حکم بوده است؟

پس چرا عده ای اصرار دارند کلیه احکام اسلامی را تحت الشعاع این شرایط خاص قرار داده و در حکم سنگسار خلاصه نمایند؟

اعضای هیات موسس حزب جمهوری اسلامی شامل حضرات آیات خامنه ای و موسوی اردبیلی و باهنر و هاشمی رفسنجانی به همراه دکتر حسن آیت در اسفندماه ماه 1357 در روزنامه کیهان حضور پیدا کردند و مهم ترین نظرات خود درباره تاسیس حزب جمهوری اسلامی را شرح دادند که تصویر متن مصاحبه در ادامه از نظر شما می گذرد.



حزبی برای دوران گذار!

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۵۳ ب.ظ

این مقاله در پرونده ویژه حزب جمهوری اسلامی در نشریه پنجره شماره 230 منتشر شده است.


29 بهمن ماه 1357 حزبی اعلام موجودیت کرد که نام و آوازه آن تا سالهای سال بعد از آن تاریخ ماندگار شد و سالهای حساس پس از پیروزی انقلاب با نام آن حزب گره خورد،"حزب جمهوری اسلامی ایران"!

30 بهمن ماه 1357 روزنامه های کیهان و اطلاعات خبر از تشکیل حزبی دادند که به واسطه 5 روحانی مشهور و انقلابی آن زمان یعنی آیت الله سید محمد حسینی بهشتی،آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی،آیت الله سید علی خامنه ای،آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر پایه گذاری شده بود و این روحانیون عنوان هیات موسس حزب را به خود اختصاص دادند.

روزنامه های کیهان و اطلاعات سپس بیانیه اعلام موجودیت حزب را که توسط اعضای هیات موسس صادر شده بود منتشر نمودند:

"اکنون انقلاب بزرگ اسلامی ایران که شرق و غرب، ناباورانه بدان می‌نگریست، در میان آتش و خون به نخستین پیروزی خود رسیده است. جمهوری اسلامی- این رویای شوق‌انگیز و دلنشین ملت که در عین حال برای دشمنان وی خوابی آشفته و دلهره‌انگیز بود- در آستانه تحقق است. زنجیرهای گران استبداد که در طول روزگاران دراز بر دست و پای این ملت پیچیده شده بود یکی پس از دیگری می‌گسلد و جهاد انقلابی خلق مسلمان که هیچگاه از سوی دشمنانش جدی گرفته نمی‌شد در برابر دیدگان حیرت‌زده همه ناظران، لحظه به لحظه بارور‌تر می‌شود. سخت‌کوشی‌ها و فداکاری‌ها، همبستگی‌ها و فرمان‌پذیری‌ها، رهبری پیامبرگونه و رهروی مؤمنانه، معجزه خود را که‌‌ همان خاصیت «انسان مسلمان بودن» است، نشان می‌دهد. ما اکنون در برابر دستاوردی وصف‌ناپذیر قرار داریم. مهم‌ترین و فوری‌ترین مساله آن است که آن را چگونه پاسداری کنیم؟...

گام‌های نخستین را برداشته‌ایم، حصار بزرگ را شکسته‌ایم، اکنون نوبت آن فرا رسیده است که دومین و دشوار‌ترین بخش مبارزه خود را آغاز کنیم: مبارزه با ضدانقلاب، مبارزه با توطئه‌ها، حراست از پایگاه‌های گشوده شده و گشودن پایگاه‌های فتح‌نشده، زنده نگاه‌ داشتن امید و اطمینان در مردمی که پس از دورانی طولانی، طعم پیروزی را می‌چشند، تداوم بخشیدن به حرکت، حرکت به سوی جامعه توحیدی، جامعه‌ای آباد و آزاد که در آن، خودکامگی و ستم، تبعیض و استضعاف و استعبداد نیست، و انسان به درستی و فقط «بنده خدا» است.

در صد سال اخیر، ملت مسلمان ایران قهرمانی‌هایی داشته است و پیروزی‌هایی، همه در پرتو روح انقلابی اسلام.. و نیز شکست‌ها و ناکامی‌هایی، و همه بر اثر غفلت‌ها و آسان‌گیری‌ها. این تجربه‌ای است که ما باید از آن درس بیاموزیم. ره‌آورد انقلاب کنونی ما، این پیروزی بزرگ، در معرض تهدید‌‌ همان خطرهایی است که در گذشته محصول کوشش‌ها، فداکاری‌ها، خون‌ها و خشم‌های ما را به غارت برده است.

جنبش و پیروزی کنونی ایران پدیده‌ای کم‌نظیر و کم‌سابقه است، آن را با هیچ یک از مبارزات گذشته این ملت نمی‌توان مقایسه کرد، واقعه عظیمی است که در قالب تحلیل‌های فلسفی و سیاسی رایج پیش ساخته نمی‌گنجد. در این همه جای تردید نیست. لیکن به همین نسبت، به هدر رفتن دستاوردهای آن نیز خسارت‌آمیز‌تر و کمرشکن‌تر خواهد بود. این دغدغه باید ما را به کار و تلاشی پیگیر و سکون‌ناپذیر دعوت کند و از هر آسایش غفلت‌آمیزی مانع گردد. سرنوشت ما، سرنوشت همه ملت‌های مستضعف این منطقه از جهان را رقم خواهد زد. ما اکنون در برابر همه این ملت‌ها ملتزم و مکلفیم. اگر ضد انقلاب بتواند دستاوردی را که با تلاش و جهادی توان‌فرسا بدست آورده‌ایم ضایع کند و اگر توطئه‌ها بتوانند پایگاه‌های گشوده شده را از دست ملت بازستانند، تنها ما نیستیم که در آتش غفلت و شکست خود خواهیم سوخت.

تجربه جنبش‌های صد سال اخیر ایران باید همه را قانع کرده باشد که ما همواره ضربه بزرگ را از سوی فقدان یک تشکیلات نیرومند و همه‌گیر خورده‌ایم. در نهضت مشروطیت - که می‌توانست لحظه مناسبی باشد برای ولادت جدید ملت ایران- و نیز در جنبش مسلحانه جنگل که یکی از اصیل‌ترین حرکت‌های انقلابی-نظامی تاریخی اخیر ماست، همین نقیصه بزرگ بود که به نیروهای ضدانقلاب و توطئه‌گر، و جریان‌های وابسته و غیر اصیل، امکان رخنه کردن و منهدم ساختن انقلاب را داد و دستاوردهای ارزشمند آن را به نابودی کشانید. نیروهای استبدادی و استعماری و نیز همه عناصری که به هر تقدیر همچون سرانگشت پلیدی در خدمت آن نیرو‌ها قرار گرفته‌اند، همواره از همین نقطه ضعف بهره برده و ضربات خود را فرود آورده‌اند.

ایجاد تشکیلاتی نیرومند و سامان دادن به نیروهای فعال و ایجاد انسجام و انضباطی آهنین است که می‌تواند حرکت انقلابی ملت را به درستی تداوم بخشد و جنبش را از خطر انهدام و دستاوردهای آن را از خطر غارت دشمن مصون بدارد. روزی که گردونه همیشه پوینده مبارزه ملت در خط یک تشکیلات و سازماندهی درست و استوار بیفتد، دیگر اطمینان باید داشت که جرثومه‌های ضد انقلاب نمی‌توانند به آن نزدیک شوند و آن را تهدید کنند.

ما این واقعیت انکارناپذیر را مدت‌هاست با همه وجود لمس می‌کنیم. سامان دادن به نیروهای پراکنده جنبش را فریضه‌ای بزرگ و اسلامی می‌دانیم. اگر در طول چند سال گذشته، رخدادهای لحظه به لحظه و مسوولیت‌های فوری و فوتی، امکان یک اقدام گسترده را در این زمینه به ما نداده است، امروز ما هیچ مسوولیت و تکلیفی را برای خود از این فوری‌تر و فوتی‌تر نمی‌دانیم. مانند همه ناظران منصف، معتقدیم که مردم مسلمان در این انقلاب نیز مانند انقلاب‌های گذشته، نیروی اصلی و عمده انقلاب ایرانند، و باور اسلامی و احساس تکلیف الهی، عمده‌ترین و اصلی‌ترین انگیزه آن... با این تشخیص و این تحلیل، تاسیس «حزب جمهوری اسلامی» را در جهت هدف‌های اعلام شده از سوی رهبر جنبش، امام خمینی، اعلام می‌کنیم و همه کسانی را که در این باور و این انگیزه و این هدف‌ها با ما شریک‌اند، به همکاری فرا می‌خوانیم."

 

سخنرانی شهید بهشتی در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در حضور عبدالسلام جلود نخست وزیر وقت لیبی، سال 1358

 

چند روز پس از صدور این بیانیه عضو گیری رسمی حزب جمهوری اسلامی آغاز شد و طبق آماری که بعدها منتشر شد بیش از 2 میلیون نفر برگه عضویت در حزب جمهوری اسلامی را پر کردند.استقبالی که تا آن زمان و حتی تا به امروز بی سابقه بوده است!

با فرارسیدن بهار 1358 و زمزمه های تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی که وظیفه تدوین قانون اساسی جدید را بر عهده داشت، حزب جمهوری اسلامی دست به اقدامات گسترده ای زد تا بتواند اکثریت اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی را به خود اختصاص دهد و با اعلام نتیجه انتخابات بیش از 60 کرسی از مجلس خبرگان قانون اساسی به اعضای حزب جمهوری اسلامی اختصاص پیدا کرد.(بیش از 80 درصد کرسی های مجلس).

در روند تدوین قانون اساسی نیز اعضای حزب جمهوری اسلامی نقش تعیین کننده ای را در تدوین این قانون اساسی ایفا کردند،رئیس مجلس(آیت الله حسینعلی منتظری، از روحانیون سرشناسی بود که همواره حزب را تائید می کرد و از اعضای آن به نیکی نام می برد و اختصاص وجوهات شرعی به آن را جایز می دانست)،نایب رئیس مجلس(آیت الله سید محمد حسینی بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود) و از اعضای هیات رئیسه افرادی همانند سید حسن آیت از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شمار می رفتند.از اعضای عادی مجلس نیز بسیاری از روحانیون و غیر روحانیون بودند که یا عضو رسمی حزب به شمار می رفتند و یا حزب از آنها حمایت کرده بود تا بتوانند به مجلس خبرگان قانون اساسی راه پیدا کنند.روحانیونی همانند آیات عظام:صافی گلپایگانی،مکارم شیرازی،طاهری اصفهانی،سبحانی،جوادی آملی،موسوی اردبیلی،محمد جواد باهنر و حتی غیر روحانیونی همانند سید علی اکبر پرورش و ...  که همگی به واسطه حمایت حزب جمهوری اسلامی توانسته بودند به خبرگان قانون اساسی راه پیدا کنند.

قدرت حزب جمهوری اسلامی در آن روزها مخالفین حزب را وسوسه نمود تا هرچه بیشتر بتوانند از قدرت حزب کاسته و حزب را از گردونه سیاست ایران خارج کنند.با فرا رسیدن انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اختلافات مابین حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران به اوج خود میرسد و جامعه روحانیت مبارز تمام قد از کاندیداتوری سید ابوالحسن بنی صدر(فرزند آیت الله سید نصرالله بنی صدر روحانی مشهور و فقید اهل همدان) حمایت می کند.حزب نیز از کاندیداتوری جلال الدین فارسی که سخنور مشهور و انقلابی آن روزهای کشور بود حمایت کرد اما در روزهای بعد،شیخ علی تهرانی از مخالفین سرسخت حزب با پیش کشیدن بحث غیر ایرانی الاصل بودن جلال الدین فارسی ضربه سختی را به حزب جمهوری اسلامی وارد می کند.با پیش کشیده شدن این بحث امام(ره) نیز دستور بررسی این موضوع را می دهند و با اثبات غیر ایرانی الاصل بودن جلال الدین فارسی وی مجبور می شود از صحنه انتخابات کناره گیری کند.حسن حبیبی تلویحا به جای فارسی کندیدای حزب می شود اما با پیروزی ابوالحسن بنی صدر با بیش از 11 میلیون رای ضربه سخت دیگری به حزب جمهوری اسلامی وارد می شود.

 


خبر تشکیل ائتلاف بزرگ برای مجلس شورای ملی (شورای اسلامی دوره اول) که توسط حزب جمهوری اسلامی به اجرا در می آید.

سران حزب تصمیم میگیرند به فکر انتخابات مجلس شورای ملی(که بعدترها نام شورای اسلامی را میگیرد)باشند تا لااقل کمی از شکست در مقابل بنی صدر بکاهند.در آخرین روزهای منتهی به انتخابات ائتلاف بزرگی شکل میگیرد که اکثر نیروهای خط امامی نیز در آن حضور دارند از نیروهای سازمان مجاهدین انقلاب گرفته تا نیروهای نزدیک به نهضت آزادی تا بلکه حزب بتواند از شکست دیگری در مقابل نیروهای نزدیک به بنی صدر جلوگیری نماید.با اعلام نتایج قطعی انتخابات در اردیبهشت ماه 1359 (به دلیل دو دور برگزاری انتخابات یکبار در اواخر سال 1358 و بار دیگر در اردیبهشت ماه 1359)حزب می تواند اکثر کرسی های مجلس شورای ملی پس از انقلاب را فتح کند.

با تشکیل رسمی مجلس و پس از ادای سوگند ریاست جمهوری، آرام آرام نهادهای رسمی نظام سیاسی جدید در ایران شکل میگیرد.اما از ناهماهنگی و برخوردهای سرد دو رئیس قوه(آیت الله بهشتی و بنی صدر) در همان روز ادای سوگند ریاست جمهوری در مجلس،مشخص است که دعوای میان بنی صدر و موسسین حزب جمهوری اسلامی در ماه های آینده بیش از پیش اوج میگیرد.با فرا رسیدن تابستان 1359 درگیری های لفظی میان رئیس جمهور وقت و اعضای حزب اوج میگیرد.بنی صدر برای مخالفت بیشتر با حزب جمهوری اسلامی پیشنهاد نخست وزیری سید احمد خمینی(فرزند امام(ره)) را مطرح می کند که با واکنش منفی امام مواجه میشود.همگان می دانند که فرزند رهبری انقلاب در آن روزها نگاه مثبتی به حزب جمهوری اسلامی نداشت و اینکار بنی صدر را دهن کجی به حزب جمهوری اسلامی قلمداد می کنند.پس از گزینه اول بنی صدر که منتفی اعلام می شود نام مصطفی میر سلیم دوست دوران تحصیل بنی صدر در فرانسه مطرح می شود.روزنامه انقلاب اسلامی(وابسته به بنی صدر) تیتری می زند با عنوان "به احتمال زیاد میر سلیم به عنوان نخست وزیر معرفی می شود."اما سر انجام میر سلیم نیز نمی تواند عنوان نخست وزیری جمهوری اسلامی ایران را کسب کند و پس از فراز و فرودهای فراوان سرانجام محمد علی رجایی(وزیر آموزش و پرورش دولت موقت) عنوان نخست وزیری بنی صدر را میگیرد.بنی صدر در همان روزهای پس از انتخاب رجایی حملات به وی را آغاز میکند و در حکم نخست وزیری رجایی عبارات معناداری را به کار میبرد که نشان از عدم رضایت بنی صدر به نخست وزیری رجایی را دارد.17 شهریور ماه 1359 همزمان با فرارسیدن دومین سالگرد جمعه سیاه(17 شهریور 1357) بنی صدر سخنرانی جنجالی را در میدان شهدا انجام می دهد که غیر مستقیم نخست وزیر جدید(محمد علی رجایی)که از رابطه نزدیکی با حزب جمهوری اسلامی برخوردار است را مورد حمله قرار می دهد.همگان می دانند که منظور بنی صدر از افشاگری و باز کردن مشت دست فردی که او در سخنرانی اشاره کرده است محمد علی رجایی است.کمتر از 2 هفته بعد از این سخنرانی عراق به ایران حمله می کند و رسما جنگ تحمیلی به ایران آغاز می شود.کابینه محمد علی رجایی هنوز تکمیل نشده است و بنی صدر به برخی از وزرای پیشنهادی رجایی انتقادات اساسی دارد.کشور نیز درگیر جنگ می شود و حزب جمهوری اسلامی بنی صدر را متهم می کند که تدابیر لازم را برای حمله احتمالی عراق به ایران در ماه های پیش در نظر نگرفته بود.روزنامه انقلاب اسلامی وابسته به بنی صدر نیز برخی از روحانیون سرشناس حزب جمهوری اسلامی همانند آیت الله خامنه ای را متهم به دخالت منفی در امور جنگ و کارشکنی می کند و خواستار محاکمه ایشان می شود!آیت الله خامنه ای در نماز جمعه همان هفته تهران حمله سختی به این مطلب روزنامه انقلاب اسلامی وابسته به بنی صدر می کند و بنی صدر و حامیان او را وقیح و خائن خطاب می کند.

سران حزب جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست پیروزی بنی صدر با وی اختلافات گسترده ای پیدا کردند.

 

اختلافات میان بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی هر روز بیش از پیش اوج میگیرد تا سرانجام در 14 اسفند ماه 1359 و در مراسم سالگرد فوت دکتر محمد مصدق در دانشگاه تهران جمعیت حاضر در سخنرانی بنی صدر یکصدا بر علیه حزب جمهوری اسلامی و دبیر کل وقت آن شعار می دهند.التهابات در کشور بیش از پیش اوج میگیرد.کشور درگیر جنگ با یک کشور خارجی و درگیری های داخلی است.با فرارسیدن بهار سال 1360 اکثر کارشناسان سیاسی پیش بینی می کنند تا پایان بهار آن سال اتفاقات سرنوشت سازی در کشور رخ خواهد داد و یکی از دو طرف دعوای سیاسی در کشور دگیر در در رای امور قرار نخواهد داشت. 20 خرداد 1360 امام خمینی(ره) در حکمی بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل می کنند و این چراغ سبزی است تا مجلس بتواند رئیس جمهور وقت را عزل نماید.29 خرداد 60 عزل بنی صدر کلید می خورد و فردای آن روز بنی صدر عزل شده اعلام می شود.درگیری های میان طرفداران بنی صدر(سازمان مجاهدین خلق) و مخالفین وی در تهران آغاز می شود و رنگ و بوی قیام مسلحانه به خود میگیرد و1 هفته پس از این درگیری ها آیت الله سید علی خامنه ای در 6 تیر ماه 1360 در مسجد جامع ابوذر تهران ترور می شود.فردای آن روز در 7 تیر ماه 1360 بمبی در دفتر حزب جمهوری اسلامی منفجر می شود و بیش از 70 نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی از جمله دبیر کل وقت حزب(آیت الله بهشتی)به شهادت می رسند.

التهابات در کشور بیش از پیش اوج میگیرد.2 مرداد 60 انتخابات ریاست جمهوری زودتر از موعد برگزار می شود و محمد علی رجایی به عنوان دومین رئیس جمهور برگزیده می شود و محمد جواد باهنر را به عنوان نخست وزیر خود انتخاب می کند.7 مرداد خبر فرار بنی صدر به همراه مسعود رجوی به فرانسه منتشر می شود.کابینه پیشنهادی باهنر به دلیل شرایط خاص و فوق العاده کشور به صورت یکجا در معرض رای اعتماد مجلس قرار میگیرد و رای اعتماد کسب می کند.14 مرداد 60 سید حسن آیت عضو جنجالی و دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی در مقابل منزلش در محله نارمک تهران ترور می شود و به شهادت می رسد. پس از 37 روز از انتخاب محمد علی رجایی به عنوان رئیس جمهور بمبی در دفتر نخست وزیری منفجر می شود و رجایی به همراه دبیر کل وقت حزب جمهوری اسلامی (محمد جواد باهنر)به شهادت می رسند.

کابینه اضطراری به نخست وزیری آیت الله مهدوی کنی تشکیل می شود تا زمان انتخابات ریاست جمهوری مجدد بتواند امور کشور را در دست داشته باشد.مهر ماه 60 مجددا انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود و آیت الله سید علی خامنه ای به عنوان سومین رئیس جمهور اسلامی ایران انتخاب می شود.

 

ولایتی از اعضای حزب جمهوری به عنوان نخست وزیر پیشنهادی به مجلس معرفی می شود اما نمی تواند رای تمایل مجلس را کسب کند.

اواخر مهر ماه 60 آیت الله خامنه ای،دکتر علی اکبر ولایتی از اعضای حزب جمهوری اسلامی و رئیس صنف پزشکان حزب را به عنوان گزینه نخست وزیر پیشنهادی به مجلس معرفی می کنند اما ولایتی رای تمایل کسب نمی کند.پیش بینی ها در مورد معرفی علی اکبر پرورش و سید محمد غرضی نیز به همین گونه است تا سرانجام آیت الله خامنه ای به پیشنهاد برخی از اعضای نهضت آزادی،میر حسین موسوی وزیر امورخارجه دولت محمد جواد باهنر و مهدوی کنی را به عنوان گزینه پیشنهادی به مجلس معرفی می کند و موسوی می تواند رای تمایل مجلس را کسب کند.آیت الله خامنه ای نیز با اصرار آیت الله هاشمی رفسنجانی و شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی سمت دبیر کلی حزب را میپذیرند و به عنوان سومین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی نیز برگزیده می شوند.با پایان سال 60 کشور رو به آرامش می رود و حزب جمهوری اسلامی نیز با در اختیار گرفتن تمام مناصب اجرایی کشور از طرف مخالفین خود متهم به انحصار گرایی می شود.سال 1362 اختلافات در حزب و در کابینه اوج میگیرد.7 نفر از وزرای دولت با نخست وزیر وقت(میر حسین موسوی)دچار اختلافات نظری فراوانی می شوند و سر انجام دو نفر از آنان(احمد توکلی،حبیب الله عسگراولادی)استعفا می دهند.7 وزیر معترض در نامه ای خطاب به حضرت امام(ره) بیان می دارند که "عده ای خواهان مردمی شدن دولت هستند و در مقابل عده ای دیگر خواهان دولتی شدن مردم هستند"!و این نشان از دیدگاه های متضاد اقتصادی در دولتی دارد که نصف اعضای آن به همراه نخست وزیر از اعضای حزب جمهوری اسلامی هستند.اختلافات از حزب حالا به بدنه دولت نیز کشیده شده است.اردیبهشت ماه 62 اولین کنگره حزب جمهوری اسلامی برگزار می شود و با برگزاری انتخابات اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی برای دوره جدید انتخاب می شوند.آذر ماه سال 1363 نامه ای توسط 5 نفر از اعضای شاخص جناح چپ حزب که دیدگاه های متفاوتی در مسائل اقتصادی و ایدئولوژیکی با جناح راست و دبیر کل وقت حزب دارند خطاب به آیت الله خامنه ای منتشر می شود و به شرح اختلاف نظرات خود می پردازند.این نامه امضای میر حسین موسوی،مسیح مهاجری،جواد اژه ای،محمد رضا بهشتی و ابوالقاسم سرحدی زاده را در پای خود دارد که بیان می کنند با ادامه روندی که حزب پس از 7 تیر 1360 در پیش گرفته است نمی توانند در کنگره دوم حزب شرکت کنند و اختلافات در حزب را عمیق تر از آن می دانند که بتوانند از آن به سادگی عبور کنند.

سال 1364 از راه میرسد و کنگره دوم حزب نیز برگزار می شود اما به دلیل اختلافات  میان جناح راست و چپ حزب ترکیب اعضای شورای مرکزی حزب همانند شورای اول باقی می ماند و تغییری نمی کند.آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز که به دلیل اختلافات میان جناح راست و چپ حزب حاضر به شرکت در کنگره دوم نبوده است به اصرار آیت الله خامنه ای در این کنگره حضور پیدا می کند تا شکاف در حزب بیش از پیش گسترده نشود.

 

اختلافات برای دوره دوم نخست وزیری موسوی چنان گسترده است که 99 نفر از نمایندگان مجلس با وی مخالفت می کنند و تاریخی ترین وقایع مجلس دوم در همان ایام رقم می خورد.از مطرح ترین مخالفین موسوی در آن ایام آیت الله آذری قمی و حسن روحانی در مجلس دوم بوده اند.


انتخابات دوره چهارم ریاست جمهوری در مرداد 1364 برگزار می شود و این اولین دوره ریاست جمهوری پس از پیروزی انقلاب است که به صورت کامل و بدون حاشیه به پایان می رسد.در این دور نیز آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری برگزیده می شوند و شرط خود برای دوره دوم را عدم معرفی مهندس میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر اعلام می کنند.اختلافات در همین باره در حزب و مجلس بالا میگیرد و سپس با توصیه امام(ره) میر حسین موسوی مجددا به عنوان نخست وزیر برگزیده می شود.

حالا با گذشت بیش از 7 سال از تاسیس حزب اختلافات بیشتر از هر زمان دیگری در حزب نمود دارد.با شروع سال 1365 بسیاری از اعضای حزب جمهوری اسلامی که عضو بسیج می باشند به دستور حضرت امام در منع عضویت اعضای بسیج در حزب از حزب جمهوری اسلامی استعفا می دهند و خارج می شوند این روند در مورد ائمه جمعه سراسر کشور نیز صورت میگیرد و حزب جمهوری اسلامی بیش از پیش شاهد ریزش نیروها در میان اعضای خود است.تنها 2 امام جمعه در کشور از این دستور حضرت امام مستثنی می شوند.آیت الله سید علی خامنه ای و آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی که هر دو نیز از اعضای هیات موسس حزب به شمار می روند.

با آغاز سال 66 زمزمه ها در مورد توقف فعالیت های حزب به گوش میرسد.سرانجام در خرداد سال 66 از طرف آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی نامه ای خطاب به حضرت امام در مورد فعالیت های حزب نوشته می شود و در 11 خرداد 66 امام خمینی(ره) در جوابی به این نامه خواستار توقف فعالیت های حزب جمهوری اسلامی می شوند و به این نحو حزب جمهوری اسلامی پس از 9 سال فعالیت به کار خود پایان می دهد.هر چند فعالیت های حزب جمهوری اسلامی در خرداد 66 متوقف شد اما شاید به قول مریم بهروزی از اعضای شناخته شده جناح راست حزب، تفکر حزب جمهوری اسلامی متوقف نشد و سالهای سال بعد از سال 66 این تفکر در کشور نمود بارزی را داشت.

کسروی، چهره متفاوت تاریخ معاصر

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۰۰ ق.ظ

یکی از چهره های متفاوت تاریخ معاصر ایران که دو مسیر کاملا متفاوت را در طول زندگی پنجاه و پنج ساله خود طی کرد و نقشی پر رنگ در حوادث انتهایی دوران قاجار و ابتدای پهلوی اول داشت احمد کسروی تبریزی می باشد.



روز ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سیداحمد کسروی از چهره های شاخص سیاسی و فرهنگی دوران مشروطه و پهلوی اول همراه حدادزاده، منشی و محافظ خود در شعبه ۷ بازپرسی دادگستری تهران توسط فدائیان اسلام کشته شد.

کسروی روز ۸ مهر ۱۲۶۹ در آذربایجان متولد شد. او پس از فراگیری دروس متوسطه به تجارت و فعالیت‌های آزاد روی آورد. سپس در بهمن ۱۳۰۷ توسط علی‌اکبر داور، وزیر دادگستری رضاشاه به وزارت دادگستری رفت و مشغول به کار شد. با قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز مخالفت کرد و به پیشنهاد وزیر عدلیه رضاشاه به ریاست عدلیه خوزستان منصوب شد.

کسروی در رشته‌های تاریخ، لغت، زبان و دین تحقیق کرد و مخالف سرسخت عرفان بود. او از به کار بردن لغات و واژه‌های عربی دوری می‌جست. روزنامه‌ای به نام «‌پرچم‌« و مجله‌های به نام «پیمان» منتشر کرد. او همچنین بیش از ۷۰ عنوان کتاب انتشار دارد.

کسروی از جمله چهره های روشنفکری آخر عهد قاجار و دوران پهلوی اول است که سبقه مذهبی در تبریز داشته است.وی ابتدا از طلاب تبریزی بود که در حوزه این شهر به کسب دروس حوزوی مشغول شد اما پس از درگیری هایی با طلاب این مدرسه از علوم دینی فاصله گرفت و به کسب علوم جدید مشغول شد و سپس به چهره ای منتقد تشیع و روحانیت مشهور شد.

کسروی از جمله چهره هایی در تاریخ معاصر ایران است که در زمان های مختلفی از تاریخ حرکت های متفاوتی را چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی از خود نشان داده است.اگر بخواهیم زندگی او را تقسیم بندی کنیم نیمه اول زندگی او بیشتر فردی دیندار و طرفدار مشروطیت است اما نیمه دوم زندگی او تا به انتها فردی مخالف آئین و رسوم رسمی کشور است که سعی در گسترش تجدد طلبی در جامعه ایرانی دارد.کسروی در کنار انتقاد به دین اسلام و آئین تشیع به انتقاد از دین های ساختگی همانند بهائیت هم پرداخت و کتابی در نقد بهائیت هم نوشت که در کنار کارهای دیگر او در عصر خود خیلی به چشم نیامد و البته این شایعه در مورد خود را که فردی بهایی است و در غالب چهره های تجدد طلب می خواهد بهائیت را ترویج دهد از خود دور کرد.

نام کسروی در شمار «دین‌سازان قرن بیستم» نیز آمده است؛ چرا که وی با نظریه‌پردازی و ادعای اصلاح‌گری در فرهنگ و دین، مریدانی نیز به دست آورد. جلال آل‌احمد در «خدمت و خیانت روشنفکران» یکی از پاتوق‌های روشنفکری عصر رضاخان را «باهماد آزادگان» می‌داند که ناشی از تفکرات کسروی و به همت وی پا گرفته بود. کسروی تا به آنجا به دین‌سازی اشتهار یافت که آل‌احمد از روش و منش وی در پاتوق‌های روشنفکری آنچنانی، به سومین بازی که‌‌ همان «کسروی بازی» است اشاره کرده است.

کسروی به اسائه ادب به ساحت مقدس ائمه شیعه (ع) بالاخص نسبت به امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) متهم شد، شکایت متدینین در سال‌های ۱۳۲۴-۱۳۱۶ به مقامات مسئول دادگستری نیز هیچ اثری در کاهش اقدامات وی نداشت، این در حالی است که بر اساس قانون اساسی مشروطیت، هرگونه توهین به اسلام و مذهب شیعه جرم محسوب شده و مجرم باید توسط قانون دستگیر و محاکمه شود اما دادگستری و حکومت نه تنها معترض کسروی نشدند، بلکه در دوران خفقان که هر صدا و ندایی در گلو خفه می‌شد و افرادی چون عبدالرحمن فرامرزی و علی دشتی در کسوت سانسورچی دستگاه، هر کلمه و جمله مطبوعات و نوشته‌ها را با ذره‌بین دقت می‌کردند، آثار کسروی منتشر شد و حتی به زبان‌ عربی نیز ترجمه شدند.

سیدمجتبی نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام از نجف برای مناظره و بحث به تهران آمد و در جلسات کسروی شرکت کرده و با او به بحث نشست. کسروی، به دلیل اخلاق تند و غرورش، به تحقیر نواب صفوی پرداخت و از بحث با او امتناع کرد. بار دیگر نواب، در مسیر منزل کسروی با وی به بحث و مجادله پرداخت. کسروی با تندخویی و درشت‌گویی، سید و دوستانش را می‌راند. نواب با کسروی گلاویز شد اما مأموران حکومت، کسروی را نجات دادند.

شکایت نواب به دادگستری رفت. کسروی را به دادگاه کشاندند اما دادگستری نه تنها توجهی به اعتراضات و شکایت شاکیان نکرد، بلکه به نوعی نیز دفاع از کسروی را پیشه گرفت. تنها راه حل برای شاکیان، اجرای حدودی بود که با فتوای مراجع تقلید نجف اشرف مسلم شده بود که سرانجام یکی از اعضای فعال و معتقد فدائیان اسلام، در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ کسروی را در کاخ دادگستری تهران ترور کرد.

از جمله تفکرات کسروی در اواخر عمر نقد صریح روحانیت بود که وی به دلیل سابقه ناخوشایند ذهنی سعی داشت همواره این طیف از جامعه را نقد کند.کسروی معتقد بود که روحانیون همواره به تشکیل حکومت دینی اعتقاد داشته و دارند و در صورت فراهم شدن زمان سعی خواهند کرد حکومتی دینی تشکیل داده و سلطنت را برچینند.سخنی که هر چند در آن ایام توسط درباریان و روشنفکران جدی گرفته نشد اما صدق آن 30 سال پس از کشته شدن او آشکار شد.



کسروی از جمله چهره های متفاوت تاریخ معاصر ایران است که پس از شهریور 1320 به نوعی گوشه نشینی را اختیار کرد و مریدان خود را متشکل کرد تا بتواند افکار خود را به آنها منتقل کند.

همواره معتقد بوده و و هستم که کسروی از چهره های همچنان مغفول تاریخ معاصر ایران است که بیش از پیش باید مورد بررسی قرار بگیرد و به خصوص نقش او در پهلوی اول به صورت جدی بازخوانی شود.

حزب جمهوری اسلامی و مخالفین آن!

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۲۲ ق.ظ

این مقاله به مناسبت سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلامی در سایت فارس نیوز منتشر شده بود که آن را در اینجا نیز می توانید مطالعه نمائید.


پس از آنکه حزب جمهوری اسلامی در تاریخ 29 بهمن 1357 اعلام موجودیت کرد و در مدتی کوتاه توانست جمعیتی قابل توجه را به عضویت خود در آورد ، مخالفت ها با این حزب تازه تاسیس آغاز شد.

مخالفین که برخی از آنها اگرچه با نظام تازه تاسیس سیاسی ایران هم مخالف بودند و بالطبع با حزب جمهوری اسلامی هم مخالفت می ورزیدند اما برخی از آنها با رهبری انقلاب و نظام اسلامی موافق بودند اما در رقابت های سیاسی مخالف حزب جمهوری اسلامی دسته بندی می شدند.

اگر بخواهیم مخالفین حزب جمهوری اسلامی را بر بشماریم می توانیم به گروه ها و احزاب ذیل اشاره نمائیم؟

1-      بنی صدر و حامیان او

سید ابوالحسن بنی صدر اگرچه از اعضای شورای انقلاب محسوب می شد و به دلیل آنکه فرزند آیت الله بنی صدر روحانی مشهور همدانی بود و در دسته بندی های سیاسی نیز در آن زمان از حامیان امام خمینی در مجلس خبرگان قانونی اساسی محسوب می شد و برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی هم دعوت شده بود اما وی این دعوت را نپذیرفته بود و از میانه سال 1358 مخالفت های او با حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن آغاز شده بود.

اوج این اختلافات را در انتخابات ریاست جمهوری سال 1358 و مجلس شورای اسلامی و همچنین در وقایع سال 1359 و 1360 باید جستجو کرد.

بنی صدر پس از مدت کوتاهی از پیروزی انقلاب اسلامی اختلافات خود با رهبران حزب را آشکار نمود و صف مخالفین درجه اول حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت.او حتی در این دسته بندی های سیاسی در مقابل دوست قدیمی خود حسن ابراهیم حبیبی که مورد حمایت حزب جمهوری اسلامی بود قرار گرفت و پس از پیروزی بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری هر از گاهی سعی می نمود حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن را مورد حملات خود قرار دهد.



 

ترکیب رای دهندگان به حسن حبیبی در مقطع انتخابات سال 1358 جالب توجه بود.علاوه بر حزب جمهوری اسلامی که رسما از وی حمایت نموده بود ، هم حزبی های سابق حبیبی در نهضت آزادی همانند محمد توسلی(شهردار وقت تهران) نیز از وی حمایت کردند.حتی در آن ایام عبدالکریم سروش از دوستان سابق بنی صدر هم از حبیبی حمایت نموده بود.

بنی صدر در جمله ای تحقیر آمیز مدعی شده بود به جز مسعود رجوی( که رد صلاحیت شد) ، بقیه کاندیداهای ریاست جمهوری دارای بدنه اجتماعی نبوده و نیستند!

 

 

2-      جنیش ملی مجاهدین(سازمان مجاهدین خلق)

از گروه های مخالف نظام اسلامی و چارچوب های فکری امام خمینی(ره) می توان جنبش ملی مجاهدین وقت و سازمان مجاهدین خلق که بعدترها تبدیل به سازمان شد را نام برد که از روزهای ابتدایی تشکیل حزب جمهوری اسلامی مخالف سرسخت این حزب و رهبران آن بود.آنهایی که روزهای انقلاب را به خاطر دارند حتما به یاد می آورند که رهبران این سازمان تروریستی از همان روزهای ابتدایی شعارهای خود را علیه رهبران حزب به خصوص آیت الله بهشتی سر می دادند و در مراسم ها و تجمعات خود شدیدترین تهمت ها را به دبیر کل حزب جمهوری اسلامی وارد می کردند.اتفاقات 14 اسفند 1359 و ترورهای تابستان سال 1360عمق کینه این گروه از یاران امام (ره) را به نمایش گذاشت و اسنادی که بعدترها آشکار و علنی شد نشان می داد که این گروه سعی در اجرایی نمودن سیاست های دشمنان خارجی جمهوری اسلامی در داخل را داشته است.

این گروه به دلیل نفاق خود ابتدا سعی نموده بود با پنهان شدن در پشت شخصیت آیت الله طالقانی از زبان ایشان رهبران نظام اسلامی و حزب جمهوری اسلامی را مورد تخریب قرار دهد که موفق نشد.شعار آنها در روزهای ابتدایی پس از رحلت آیت الله طالقانی که شعار سر می دادند:"بهشتی ، بهشتی، طالقانی را تو کشتی!" از مشهورترین شعارهای منافقانه آنها علیه دبیر کل مظلوم حزب جمهوری اسلامی بود.

3-      خط سومی ها!

جریان موسوم به جریان یا خط سوم گروهی بودند که به ظاهر نه موافق حزب جمهوری اسلامی بودند و نه موافق بنی صدر و به همین دلیل هم نام خط سوم را برای خود برگزیده بودند.این گروه بعدترها در سال 1359 و 1360 ظهور پیدا کرد و برخی از اعضای آن همانند محمد موسوی خوئینی ها که نقش قابل تاملی در برخی از وقایع سال های اول انقلاب داشته است در ابتدا از دوستان شهید بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی بوده است و در نگارش اساسنامه حزب جمهوری نیز ایفای نقش نموده بود اما مدت زمان کوتاهی بعد تبدیل به مخالف سرسخت حزب جمهوری اسلامی و شهید بهشتی شد.

از مشهورترین اعضای دیگر خط سوم می توان به مرحوم سید احمد خمینی فرزند امام (ره) اشاره کرد که از منتقدین حزب جمهوری اسلامی در روزهای ابتدایی انقلاب به شمار می رفت اما بعدترها با آشکار شدن چهره منافق بنی صدر مواضع سیاسی خود را اصلاح نمود و به اعضای حزب جمهوری اسلامی نزدیکتر شد.

 

4-      جامعه روحانیت مبارز تهران

در انتخابات سال 1358 ریاست جمهوری جامعه روحانیت مبارز تهران از جمله منتقدین حزب جمهوری اسلامی در آن انتخابات بود و به همین دلیل هم بر خلاف حزب جمهوری اسلامی از کاندیداتوری بنی صدر حمایت کردند.این اختلافات بعدترها به ظاهر کم شد اما تا انتهای فعالیت های حزب جمهوری اسلامی در خرداد 1366 این اختلافات وجود داشت.

فراموش نکنیم مرحوم آیت الله مهدوی کنی دبیر کل این تشکل سیاسی روحانی، بود که در آن سالها از حامیان بنی صدر به شمار می رفت ولی بعدترها تبدیل به مخالف سرسخت بنی صدر و از حامیان شهید بهشتی شدند.

در اصل رهبران اصلی حزب جمهوری اسلامی همانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی خود از موسسین جامعه روحانیت مبارز بودند که بعدترها به حزب جمهوری اسلامی رفتند ، اما این رفاقت دیرینه با دیگر اعضای جامعه روحانیت باعث نشده بود تا اختلافات بروز پیدا نکند.

5-      جنبش مسلمان مبارز

از گروه های دیگر منتقد حزب جمهوری اسلامی جنبش مسلمان مبارز به رهبری حبیب الله پیمان بود.با آنکه پیمان خود به حزب جمهوری اسلامی دعوت شده بود اما این دعوت را نپذیرفته بود و بعدترها در مناظرات سال 1360 با آنکه در کنار مرحوم شهید بهشتی قرار می گرفت اما اختلافات و مخالفت های وی با حزب جمهوری اسلامی علنی و آشکار بود.بعدترها شاگرد او میر حسین موسوی به حزب جمهوری اسلامی پیوست و همان خط پیمان را در حزب پیگیری می کرد.

6-      روشنفکران غیر مذهبی

از دیگر مخالفین سرسخت حزب جمهوری اسلامی می توان به روشنفکران غیر مذهبی همانند اعضای کانون نویسندگان ایران اشاره نمود که اگر چه به ظاهر فعالیت های فرهنگی داشتند اما در اصل فعالیت های سیاسی پر رنگی را انجام می دادند.

از اعضای سرشناس سیاسی آن می توان به سیاوش کسرایی و احمد شاملو اشاره نمود که گرایشات نزدیک به حزب توده داشتند و با حزب جمهوری اسلامی سرسازگاری نداشتند.

7-      نهضت ازادی ایران و جبهه ملی

از مخالفین دیگر سرشناس حزب جمهوری اسلامی می توان به اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی ایران اشاره نمود که از بدو تشکیل حزب جمهوری اسلامی با این تشکل انقلابی مخالف بودند.اگر چه روزگاری شهید بهشتی از علاقمندان به نهضت ازادی و رهبران آن بود و با برخی از اعضای آن در شورای انقلاب هم همکار و هم جبهه بودند اما دیری نپائید که اختلافات خود را بروز داد و دوستان قبل از انقلاب تبدیل به منتقدین و مخالفین بعد از انقلاب شدند.

جبهه ملی نیز پس از انتقاد به لایحه قصاص در سال 1358 از طرف حضرت امام مرتد اعلام شدند و از صحنه سیاسی ایران حذف شدند.

8-      حزب توده

این حزب از احزاب مارکسیستی دوران بعد از به سلطنت رسیدن محمد رضا پهلوی بود که مورد حمایت شوروی در ایران قرار داشت.حزب توده پس از ماجرای ترور محمد رضا پهلوی در دانشگاه تهران در سال 1327 غیر قانونی اعلام شد امام همواره در دهه 30 و دهه 40 در ایران به صورت زیر زمینی فعالیت می کرد و نقشی مشکوک در ایران داشته است.سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی اعضای این حزب که در آلمان شرقی و شوروی سکونت داشتند یک به یک به ایران بازگشتند و به دلیل آنکه نورالدین کیانوری از نوادگان مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری بود و به گمان آنکه می توان با رهبران جمهوری اسلامی رابطه حسنه برقرار نماید به اشاره شوروی دبیر کل حزب توده شد.این حزب در ابتدای انقلاب با جمهوری اسلامی و اعضای حزب جمهوری رابطه به ظاهر خوبی داشت اما پس از وقایع سال 1360 آرام آرام به مخالفین حزب جمهوری اسلامی تبدیل شد تا بهمن ماه 1361 که فعالیت های این حزب در ایران ممنوع اعلام شد و کادر رهبری آن دستگیر شدند.

 

از مجموع احزاب و گروه های مخالف حزب جمهوری اسلامی می توان به نتیجه گیری کلی دست یافت و آنکه اینکه به جز منتقدین روحانی حزب جمهوری اسلامی که شامل طیف راست و چپ سیاسی در ایران می شدند مابقی مخالفین حزب در اصل مخالفین نظام اسلامی بودند که مخالفت با حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن را در اصل مخالفت با اصل نظام می دانستند و سعی در تضعیف کردن آن داشتند.

نکته بعد در مورد اختلافات جامعه روحانیت مبارز تهران با حزب جمهوری اسلامی در مقطع سال 1358 باید این مطلب را مد نظر داشت که بعد از رسوایی بنی صدر عملا موضع بر حق حزب جمهوری اسلامی آشکار شد و جامعه روحانیت مبارز تهران نسبت به قبل تغییر مشی قابل توجهی از خود نشان داد اما خط سومی ها که بعدترها مجمع رحانیون مبارز را تشکیل دادند تا به آخر فعالیت های حزب جمهوری اسلامی در خرداد 1366 از منتقدین و مخالفین حزب جمهوری باقی ماندند و سپس در سال 1367 تشکیلات خود تحت عنوان مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند.از اعضای این تشکل روحانی که مخالف و منتقد حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن بودند می توان به سید محمد موسوی خوئینی ها ، آیت الله توسلی و امامی جمارانی اشاره نمود.در اصل اعضای دفتر امام خمینی(ره) که در آن زمان از طیف چپ روحانیون محسوب می شدند از مخالفین اصلی حزب جمهوری اسلامی بودند و برخی از کارشناسان سیاسی و مورخین نیز معتقد هستند همین ترکیب دفتر حضرت امام (ره) در مخالفت ایشان با فعالیت های حزب جمهوری اسلامی بی تاثیر نبوده است.

تنها میراث باقی مانده!

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۱۶ ق.ظ

روزنامه جمهوری اسلامی


این مقاله به مناسبت بازخوانی حزب جمهوری اسلامی،در شماره 230 نشریه پنجره منتشر شده بود.


روز ۹ خرداد ۱۳۵۸ روزنامه «جمهوری اسلامی»، ارگان حزب جمهوری اسلامی، اولین شماره خود را منتشر کرد.

این در حالی بود که تنها 3 ماه از تاسیس حزب جمهوری اسلامی می گذشت و با این حال حزب جمهوری اسلامی در همین مدت کوتاه توانسته بود صاحب نشریاتی از جمله روزنامه جمهوری اسلامی شود که در 16 صفحه منتشر می شد.

روزنامه کیهان همزمان در خبری با اعلام انتشار روزنامه جمهوری اسلامی در معرفی صاحب امتیاز این روزنامه نوشت: «حزب جمهوری اسلامی در بهمن‌ ماه ۵۷ به وسیله آقایان دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی، دکتر باهنر، موسوی اردبیلی، خامنه‌ای اعلام موجودیت و فعالیت علنی خود را رسما شروع به کار کرد. این حزب اکنون زیر نظر شورای مرکزی که مرکب از ۳۰ نفر از طبقات مختلف دانشگاهیان، دانشجویان، روحانیون، کارگران، پیشه‌وران، حقوقدانان و معلمان است رهبری می‌شود. حزب جمهوری اسلامی بزرگترین ارگان سیاسی کشور است که دارای چندین میلیون عضو بوده و تاکنون توانسته است اقشار وسیع مردم را به خود جذب نماید.»

مدیریت روزنامه «جمهوری اسلامی» با آیت الله سید علی خامنه ای بود که آن روزها عضو شورای انقلاب بودند و اولین سردبیر این روزنامه میرحسین موسوی بود که بعد‌ها در تابستان ۶۰ وزیر امور خارجه شد و به دلیل مشغله‌های کار وزارت از فضای روزنامه فاصله گرفت و چندی بعد به نخست‌وزیری برگزیده شد.

جمهوری اسلامی از روزنامه‌هایی بود که مقالات آن به ویژه در دهه ۶۰ منشأ تحولات بسیاری شد و از آن جمله یادداشت‌های میرحسین موسوی سردبیر این روزنامه بود که بار‌ها در فضای سیاسی کشور جنجال به پا کرد. در جریان تلاش حزب جمهوری اسلامی و دیگر گروه‌های انقلابی برای برکناری ابوالحسن بنی‌صدر هم روزنامه جمهوری اسلامی نقش ویژه‌ای ایفا کرد.

 

در جریان ناآرامی‌های اوایل دهه ۶۰ که به شهید شدن متوالی دو دبیرکل حزب جمهوری اسلامی در کمتر از دو ماه منجر شد، فعالیت حزب جمهوری اسلامی محدود‌تر شد. اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی بود که همزمان ریاست دفتر سیاسی جمهوری اسلامی را برعهده داشت. مسیح مهاجری درباره وظایف دفتر سیاسی می‌گوید: «ما یک دفتر سیاسی در طبقهٔ هفتم ساختمان روزنامه جمهوری اسلامی واقع در خیابان سعدی داشتیم. رئیس دفتر سیاسی طبق مقررات حزب، دبیرکل حزب بود؛ یعنی آقای بهشتی. دبیر دفتر سیاسی، آقای مهندس میرحسین موسوی بود و اعضای دفتر سیاسیِ هر سال، مؤسسان حزب بودند به اضافه چند نفر از اعضای شورای مرکزی که بنده بودم و آقای زورق (از اعضای روزنامه) و آقای محمدرضا بهشتی و آقای میرمحمدی که همه از اعضای دفتر سیاسی حزب بودیم. اگر کس دیگری هم بود، الان بنده به خاطر ندارم. ما در آن‌جا بحث می‌کردیم و مسائل را تحلیل می‌کردیم و می‌نوشتیم. تحلیل‌های سیاسی را مسوول تشکیلات تهران، شهید جواد مالکی از شهدای هفت‌تیر، از ما می‌گرفت و در داخل حزب و به صورت تشکیلاتی توزیع می‌کرد.»

 

با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ماه ۶۰، آیت‌الله بهشتی به همراه بیش از ۷۰ مدیر دولتی و نماینده مجلس عضو حزب به شهادت رسیدند و در پی این واقعه ضربه بزرگی به حزب وارد شد. پس از شهید بهشتی، حجت‌الاسلام محمدجواد باهنر به دبیر کلی حزب رسید و در کابینه محمدعلی رجایی نخست وزیر شد اما دوران دبیرکلی وی نیز دیری نپایید که در جریان حادثه بمب‌گذاری هشتم شهریور‌‌‌ همان سال در دفتر نخست‌وزیری بار دیگر چهره‌های انقلاب هدف قرار گرفتند و این بار دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و رئیس جمهور وقت به شهادت رسیدند.

 

سومین و آخرین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای بود. امام جمعه وقت تهران نیز همچون دو دبیر کل پیشین در سال ۶۰ مورد سوء‌قصد قرار گرفت اما به جراحت ایشان انجامید. بعد از شهادت گروه بزرگی از اعضای حزب جمهوری اسلامی، اختلافات میان اعضای باقی‌مانده بالا گرفت. حزب جمهوری اسلامی، در مرامنامه و نیز در کتاب «مواضع ما» دیدگاه‌های خود را در زمینه سیاست، اقتصاد و فرهنگ شرح داده بود، اما بافت متکثر و بعضاً ناهمگون اعضای حزب، به زودی اختلافاتی را بر سر مسائل سیاسی و اقتصادی به وجود آورد.

این اختلافات به جایی رسید که در خردادماه سال ۱۳۶۶ به دنبال توصیه امام خمینی، توقف کامل فعالیت‌ها و در حقیقت انحلال حزب جمهوری اسلامی اعلام شد. گفته می‌شد عامل اصلی انشقاق در این حزب تضاد آرا و افکار اعضای حزب پیرامون نوع نگرش اقتصادی در اداره جامعه بوده است. در پی انحلال حزب، روزنامه «جمهوری اسلامی» تعطیل نشد اما در دوره جدید به صورت مستقل، با مدیریت مسیح مهاجری به فعالیت‌های خود ادامه داد.

سعید علامیان از اعضای قدیمی تحریریه روزنامه جمهوری اسلامی که از سال 1360 تا اواخر دهه 60 در این روزنامه مشغول به فعالیت بوده است می گوید تیراژ این روزنامه در آن زمان چیزی بیش از 400 هزار نسخه در روز بوده است که بعد از روزنامه کیهان در جایگاه دوم قرار داشته است.دفتر روزنامه جمهوری اسلامی در روزهای بعد از انقلاب تبدیل به محفلی برای عناصر فرهنگی حزب اللهی و انقلابی شد و افرادی همانند قیصر امین پور ، یوسفعلی میرشکاک، سید حسن حسینی ، مرتضی سرهنگی ، هدایت الله بهبودی ، سهیل محمودی و ... در این دفتر رفت و آمدهای فراوانی را داشتند، کسانی که در دهه 70 و 80 تبدیل به عناصر فرهنگی شاخص در انقلاب اسلامی شدند.

روزنامه جمهوری اسلامی در سال‌های انتشار از ابتدا تاکنون همواره خود را مدافع اندیشه‌های امام خمینی معرفی کرده است و از این منظر ‌گاه منتقد جریان سنتی راست شده است و گاه به چپ‌ها تاخته است. جمهوری اسلامی هنوز هم هر روز جمله‌ای از امام خمینی را در نیم‌تای صفحه اول خود به چاپ می‌رساند تا یادآوری کند که خاستگاه‌اش کجاست. این روزنامه تنها میراث به جا مانده از حزب جمهوری اسلامی است.

 

منابع:

روزنامه کیهان، ۹ خرداد ۱۳۵۸

خاطرات بازمانده، حزب جمهوری اسلامی در گفت‌وگو با مسیح مهاجری، محمدحسین وزارتی

مصاحبه با سعید علامیان ، از اعضای قدیمی هیات تحریریه روزنامه جمهوری اسلامی

مستند روزهای خرداد موسوی


سید نظام الدین موسوی در روزهای انتخابات سال 88 مدیر مسئولی روزنامه جوان را بر عهده داشت و چند سال بعد به خبرگزاری فارس رفت و پس از محمد رضا مقدم فر مدیر مسئول این خبرگزاری شد.شنیدن روایت های موسوی نیز از روزهای انتخابات سال 88 خالی از لطف نیست به علاوه اینکه او نیز نکات بدیعی در مورد پاسخ به شبهه تقلب معترضین انتخابات سال 88 برای گفتن دارد.به همین دلیل در یکی از روزهای آذر ماه امسال به دفتر او در خبرگزاری فارس رفتیم و مصاحبه ای با وی انجام دادیم که در ادامه از نظر شما می گذرد.لازم به ذکر است که متن این مصاحبه در شماره 222 نشریه پنجره منتشر شده است و بخشی از این مصاحبه در مستند روزهای خرداد مورد استفاده قرار گرفته است.


آقای موسوی شما در سال 88 مدیر مسئول روزنامه جوان بودید و درگیر فضای انتخابات سال 88 هم بودید.سال 90 به مدیر مسئولی خبرگزاری فارس انتخاب شدید و در این خبرگزاری مشغول شدید.به نظر شما چرا در سال 88 رسانه های حامی گفتمان انقلاب اسلامی مورد هجمه رسانه های معاند قرار گرفتند؟

خوب این طبیعی است که رسانه های معاند تمایل ندارند فضای خبر و خبررسانی در اختیار رسانه های انقلاب اسلامی باشد و تمایل دارند انحصار خبری در دست آنها باشد.سال 88 هم به شدت بر روی همین موضوع کار می کردند که بتوانند فضای خبررسانی را در اختیار داشته باشند و نگذارند که صدای رسانه های انقلابی همانند خبرگزاری فارس به مردم برسد.

شبهه ای در همان ایام مطرح شد مبنی بر اینکه خبرگزاری فارس در عصر انتخابات 22 خرداد 88 خبر پیروزی آقای احمدی نژاد را منتشر کرده است.به نظر شما چقدر این شبهه وارد بود؟

من در آن ایام در خبرگزاری فارس مشغول نبودم و برادر عزیزم جناب آقای مقدم فر مسئولیت خبرگزاری فارس را بر عهده داشتند.اما اگر شما به همان تاریخ و ساعت مراجعه کنید میبینید که اولا فارس خبر پیروزی اقای احمدی نژاد را منتشر نکرده است بلکه گفته با توچه به برآوردها و اطلاعات رسیده یکی از کاندیداها با گفتمان عدالت محوری در دور اول به پیروزی می رسد.ثانیا این امر طبیعی است که خبرگزاری ها در مورد انتخابات اطلاع رسانی می کنند و اطلاعاتی که به دستشان می رسد را منتشر می کنند و در همه جای دنیا هم این معقول و متداول است.ثالثا خبرگزاری فارس با توجه به اطلاعات ستاد انتخابات وزارت کشور و کانال های خبری خود آن خبر را منتشر کرده است.در آخر هم نکته قابل توجه این است که این خبر همچنان در فارس وجود دارد و بر خلاف آنکه برخی ها می گفتند خبرگزاری فارس سریعا آن خبر را حذف کرد اصلا این طور نبود و آن خبر به دلیل درست بودن و بدون مشکل بودن همچنان در سایت خبرگزاری فارس قابل دسترسی است.

عملکرد خبرگزاری فارس را در سال 88 چگونه ارزیابی می کنید؟

شخصا معتقدم خبرگزاری فارس و بدنه خبرگزاری فارس در سال 88 به خوبی توانست در مقابل هجمه رسانه های معاند ایستادگی کند و خط رسانه ای آنها بشکند و اجازه ندهد جنگ روانی آنها به پیش برود.از این نظر فارس عملکرد قابل قبولی را دارد.

شما این را در نظر بگیرید که آقای موسوی همان شب انتخابات ساعت 11 شب مصاحبه ای را ترتیب دادند و خود را پیروز انتخابات اعلام کردند و سایت ها و رسانه های همسو با ایشان هم به سرعت این خبر را در جامعه پمپاژ کردند و مدعی شدند که آقای موسوی برنده انتخابات است و اگر نتیجه دیگری اعلام شود پس حتما تقلب شده است! حال اگر فارس و رسانه های حامی گفتمان انقلاب اسلامی خوب عمل نمی کردند و اطلاعات را برای مردم مخابره نمی کردند ممکن بود چه اتفاقی بیفتد؟آیا آقای موسوی و ستاد ایشان در عملکرد منفی خود موفق نمی شدند و جامعه را بیش از آن چیز که دیدیم دچار التهاب و ضرر نمی کردند؟این نقش مثبت رسانه های حامی گفتمان انقلاب بود که در سال 88 اجازه ندادند دشمن بیشتر بتواند در برنامه های خود موفق باشد.

در آخر به نظر شما چرا اتفاقات سال 88 رقم خورد و چرا برخی از رسانه های تا هفته های بعد از انتخابات خط رسانه ای مشخصی را در قبال آن حوادث نداشتند و صرفا راوی بودند؟

ببینید این برمی گشت به این نکته که دشمن ماه ها بود که بر روی انتخابات سال 88 کار می کرد.شما اطلاع دارید که بی بی سی فارسی فقط چند ماه قبل از انتخابات سال 88 راه اندازی شد و هدف آن در مقطع زمانی سال 88 انتخابات آن سال و به جنجال کشیدن آن بود.به علاوه اینکه رسانه های داخل کشور هم شاید گمان نمی کردند بعد از انتخابات سال 88 آن اتفاقات رخ دهد و سرانجام آن نیز به کجا می رسد و برای همین تا روزها بعد از انتخابات همچنان خط رسانه ای مشخصی را در قبال وقایع سال 88 نداشتند و نمی دانستند چگونه باید موضع گیری کنند.سال 88 هم برای ما درس های زیادی به همراه داشت که از برنامه های دشمن غفلت نکنیم.

ممنون از فرصتی که برای مصاحبه در نظر گرفتید.

موفق و پیروز باشید.

مهندس موسوی گفتند بحث ما فقط در حد وزیر کشور است!

پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۵ ب.ظ

مستند روزهای خرداد ابطحی


سید محمد علی ابطحی از چهره های شناخته شده تر اصلاح طلبان برای جامعه جوان ایرانی است.این هم به لطف حضور فعال وی در شبکه های اجتماعی است و همچنین وبلاگ مشهوری که وی تا خرداد 88 هر روز در آن مطلب می نوشت و تبدیل به مشهور ترین وبلاگ یک فعال سیاسی اصلاح طلب شده بود.محمد علی ابطحی در دوران اصلاحات در مقطعی معاون پارلمانی و رئیس دفتر سید محمد خاتمی بوده و همچنین عضو فعال مجمع روحانیون مبارز می باشد که در سال 88 در ستاد مهدی کروبی عضویت داشت و از نزدیک در جریان وقایع انتخابات سال 88 بوده است.

وی چند روز بعد از انتخابات سال 88 بازداشت شد و چند ماه بعد از زندان آزاد شد و حرف های فراوانی از روزهای انتخابات سال 88 برای شنیدن دارد.به همین مناسبت به دفتر وی رفتیم تا روایت او از انتخابات سال 88 ریاست جمهوری را بشنویم.لازم به ذکر است که این مصاحبه در شماره 222 نشریه پنجره منتشر شد و بخشی از این مصاحبه در مستند روزهای خرداد استفاده شده است.


آقای ابطحی سال 84 فردی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز انتخابات شد که شاید کمترین حدس ها درباره پیروزی وی مطرح بود.به نظر شما چطور شد که آقای احمدی نژاد در انتخابات آن سال به پیروزی رسیدند و در دوره 4 سال اول دولت ایشان چه اتفاقاتی افتاد که اصلاح طلبان به این نتیجه رسیدند که نباید بگذارند آقای احمدی نژاد برای بار دوم به ریاست جمهوری برسد.

سال 84 به نظر من به دلیل تفرقه اصلاح طلبان بود که فردی همانند آقای احمدی نژاد توانست به ریاست جمهوری برسد.ببینید بنده معتقدم اگر از 4 کاندیدای اصلاح طلبان که آقایان معین و مهرعلیزاده و کروبی و هاشمی رفسنجانی بودند یک نفر از آنها همانند آقای مهرعلیزاده مثلا از انتخابات کنار می کشیدند و رای آن یک فرد در سبد کاندیداهای دیگر قرار می گرفت آقای احمدی نژاد هیچگاه به پیروزی نمی رسیدند و این اتفاقات 8 سال دوران آقای احمدی نژاد هرگز رخ نمی داد.همچنین من معتقدم که در سال 84 جامعه صدای متفاوتی را می خواست که برخی از سیاستمداران ما این را متوجه نشدند و باعث شد که آقای احمدی نژاد با کمی هوشمندی این موضوع را متوجه شوند.آسیب های 4 سال اول دولت آقای احمدی نژاد و آن پوپولیسمی هم که ایشان مروج آن در جامعه بود باعث شد تا اصلاح طلبان برای آینده کشور احساس خطر کنند و به همین دلیل تلاش نمایند تا از طریق انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نگذارند که آقای احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شوند.

سال 88 موضوع اصلی که باعث اتفاقات بعد از انتخابات شد بحث تقلب در انتخابات بود.خود شما هم در آخرین پستی که قبل از بازداشت در وبلاگ خودتان منتشر کردید به همین موضوع تقلب پرداختید.دلیل بحث تقلب در انتخابات سال 88 چه بود؟

سال 88 به نظر من مجموعه اتفاقاتی باعث این شد که بحث تقلب و شائبه هایی در این زمینه مطرح شود.اول بحث هایی بود که آقای احمدی نژاد همان ایام مطرح کردند که معروف ترین آن در مناظره با آقای مهندس موسوی بود و به اقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری نسبت هایی را دادند اما با ایشان برخورد نشد و حتی به آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری نیز اجازه پاسخ دادن در تلویزیون، داده نشد.نکته بعد بحث بی طرف نبودن برخی از اعضای شورای نگهبان بود که از آقای احمدی نژاد صریحا حمایت می کردند که این بسیار جای بحث داشت.نکته بعدی هم خبر خبرگزاری فارس بود که عصر انتخابات اعلام کرده بودند آقای احمدی نژاد با نسبت بسیار بالا برنده انتخابات شده اند.تمامی اینها شبهاتی را ایجاد کرد که به نظر من منجر به اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بود.به علاوه اینکه من شتاب زدگی را بدترین آفت انتخابات سال 88 می دانم.شتاب زدگی و دستپاچگی که باعث شد انتخابات آن سال به آن وضع کشیده شود.

فیلمی از شما در مستند "بیست و چندم خرداد" پخش شد که در آن شما به اقای کروبی گفتید که خبرگزاری فارس و ایرنا پیروزی آقای احمدی نژاد را اعلام کرده اند.این فیلم هم برای همان شب انتخابات است.ما در مصاحبه با مسئولین و معاونین وقت خبرگزاری فارس و ایرنا دلیل این خبر زدن را جویا شدیم که آنها کانال های خبری ویژه خود و همچنین نظر سنجی ها را برای دلیل این خبر زدن مطرح کردند.نظر شما چیست؟

ببینید این که سایت هایی همانند فارس و ایرنا که متعلق به نهادهای حکومتی هستند خبری را بزنند که در روند انتخابات تاثیر گذار است اصلا چیز عادی نیست.این ها سایت های معمولی نبودند که آن خبر را منتشر کنند و بعد بگویند بر اساس نظر سنجی ها این خبر را منتشر کردیم.بعد هم به نظر من آن کسی که اول موضوع را شروع می کند او مقصر است اتفاقا.آقای مهندس موسوی هم چند ساعت بعد از انتشار این خبر ، مصاحبه ای را انجام دادند و خود را برنده انتخابات معرفی کردند که من به آن مصاحبه هم نقد دارم.اما آن فردی که اول دعوا را شروع می کند آن فرد مقصر است.به نظر من این دلایل اصلا دلایل منطقی و درستی هم برای انتشار خبر پیروزی آقای احمدی نژاد در عصر انتخابات نیست.

به نظر شما دلایل آقایان کروبی و موسوی برای اعتراض به نتیجه انتخابات و ادامه دادن آن موضوع ماه ها بعد از انتخابات چه بود؟

چون این مستند ، مستند صریحی است من این را برای شما می گویم.بعد از اینکه من از حبس آزاد شدم آقای مهندس موسوی به عیادت من آمدند و همانجا ایشان فرمودند بحث ما اصلا بحث جمهوری اسلامی و رهبری و این ها نیست.ما فقط بحثمان در حد آقای محصولی ، اسم هم آوردند.در حد آقای محصولی است و از ایشان درباره اینکه انتخابات را چگونه برگزار کردند سوال داریم.همین.

به نظر من وزارت کشور و دولت وقت اصلا در انتخابات سال 88 درست و خوب عمل نکرد و همه وظایف خود را از روی دوششان برداشتند و بر روی دوش رهبری انداختند که این به شدت اشتباه بود.

حال به انتخابات سال 92 برسیم.به نظر شما چرا در انتخابات سال 92 وقایع سال 88 تکرار نشد و این بار فردی رای آورد که کاملا مخالف گفتمان 8 سال قبل بود؟

در سال 92 به نظر من همه بردند بر خلاف سال 88 که به نظرم همه ضرر کردند.سال 92 همه به بلوغ رسیدند و از درس های سال 88 استفاده کردند.اصلاح طلبان بلوغ نشان دادند ، اصولگرایان بلوغ نشان دادند حتی مخالفین آقای دکتر روحانی هم بلوغ نشان دادند و به همین دلیل به نظرم انتخابات سال 92 انتخابات متفاوتی بود.

همچنین به نظر من دولت آقای احمدی نژاد و شخص ایشان در تراز جمهوری اسلامی نبودند و به همین دلیل هم نتوانستند مورد توجه مردم قرار بگیرند و ادامه داشتند باشند.

عشق بازی با تو معنا می شود...

پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۰ ب.ظ

امام حسین


ورد صوفی "حا" و "سین" و "یاء" و "نون"
فـــــــاعلات فــــــــــاعلات فــــــــــــاعلون
"حای" آن حامیم ذات کبریا
"سین" آن سرها زپیکرها جدا
"یای" آن یــــکتا پرست و یذکرون
"نون" آن باشد قسم بر یسترون
سینه از درد فراغت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیچ دانی در دلــــــــــــم جا کردی؟
عرش حق شش گوشه برپا کردی؟
عشق بازی با تو معنا می شود
نـــــور حق با تو هویدا می شود

و باز شب جمعه و دل هایی که در کربلاست...