گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۳۳ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

ترسوها چرا پاسخ نمی دهند؟

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۴۳ ب.ظ

امروز اتفاقی در قلب تهران رخ داد که شاید آخرین آن را در اواسط دهه 60 تجربه کرده بودیم. ترور در ابعاد وسیع و پر حجمش چیزی بود که از سال  های 62-63 به این طرف در تهران رخ نداده بود.

اما اتفاق امروز تهران در اوج درگیری های سوریه و عراق و تهدیدات خارجی علیه ما و نتیجه انتخابات 29 اردیبهشت ماه معنای دیگری دارد.

آن کسانی که مدعی سیاست های اشتباه جمهوری اسلامی و آیت الله خامنه ای بودند و آن سیاست ها را باعث انزوای ایران می دانستند با چشمان خود دیدند که نتیجه سیاست های دولت مطلوبشان به کجا رسیده است و وزیر اطلاعاتی که می گوید کار وزارت اطلاعات را به خوبی پیش می برد امروز شاهد آن است که پس از 32 سال در قلب تهران عملیات تروریستی با این حجم انجام می شود. رئیس جمهوری که خود را متخصص امور امنیتی می داند امروز با چشمانش می بیند که نتیجه سیاست های امنیتی و دفاعیش شده است 12 شهید در قلب تهران و 42 مجروح.

یعنی یک دولت فشل و واداده با وزارت اطلاعاتی که وظیفه تامین امنیت و ضد نفوذ خارجی در کشور را دارد آن قدر بد عمل کرده است که تروریسم خشن و عریان به خیابان های تهران بازگشته است.

سیاست خارجی دولت اصلاحات که گفتگوی تمدن ها بود محور شیطانی نام گرفتن ایران شد و سایه جنگ بر سر کشور بیش از پیش سنگینی کرد، و حالا نتیجه سیاست خارجی دولت حسن روحانی هم، توئیت های تهدید آمیز وزیر خارجه عربستان است و عملیات های تروریستی در قلب تهران و تهدید شدن ایران توسط اتحاد ترامپ و متحدین منطقه ای وی همانند عربستان و کویت و امارات و ... .

با هم تعارف نداشته باشیم و پشت حرف هایی همانند اینکه مسائل را سیاسی نکنیم و فقط با هم متحد باشیم هم پنهان نشویم. مسائل امروز را باید کسانی پاسخگو باشند که به رهبری و سیاست مبارزه با داعش در منطقه اعتراض می کردند و آن ها را اشتباه و باعث ترویج خشونت می دانستند و امروز می بینند که چطور در قلب تهران مردم ایران کشته می شوند و حتی ممکن است این آغاز یک طوفان نیز علیه کشور ما باشد.

سیاست ترسوها تروریسم خشن را پس از 32 سال به قلب پایتخت کشانده است و سعی می کند دلسوزان را خشن معرفی کند، اما همین افرادی که خشن معرفی می شوند در بزنگاه های تاریخی مثل امروز از مردم و جانشان حمایت می کنند و شهید می شوند و ترسوها به گوشه ای می خزند و صرفا ابراز همدردی می کنند و ژست عزادار بودن به خود می گیرند.

سخنان رئیس جمهور در مناظره ها را فراموش نکردیم که برای جلب نظر عده ای به دروغ از 38 سال اعدام و دستگیری سخن گفتند و آنها را نقد کردند، سخنان ایشان را در محکومیت نوشته های روی موشک ها فراموش نکردیم که آن را مذمت کردند و باعث تاسف نامیدند، سخنان شیک و اتوکشیده وزیر خارجه محترم جناب ظریف هم که دائما از رابطه با دنیا و تنش زدایی صحبت می کنند و برجام را باعث امنیت کشور نامیدند هم که برای همه آشناست! حال قضاوت کنیم نتیجه این همه وارونه نمایی و دروغ به ملت چه بوده است؟ جز اتفاقات امروز تهران و آسیب دیدن امنیت مردم؟

سخنان امشب رهبری در جمع دانشجویان هم جالب و شنیدنی بود.

جنگ و صلح

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۷ ق.ظ


همواره در طول این چند سال در دیپلماسی ایران یک دوگانه، دوگانه سرنوشت ساز و مهمی بوده  و آن دوگانه "جنگ و صلح" است. دوگانه ای که سیاستمداران با توسل به آن سعی دارند مردم را به سیاست های خود نزدیک و از سیاست های رقیب بترساند.

از اوایل امسال که خبر کاندیداتوری حجت الاسلام حسن روحانی رسمی شد و همگان فهمیدند روحانی عزمش را جزم کرده تا علی رغم همه انتقادات به وی و دولتش باز در انتخابات حاضر شود، در داخل و خارج رسانه های حامی گفتمان دولت تلاش کردند روحانی و سیاست هایش را عامل برقرار صلح معرفی کنند! و سیاست های مخالفینش را در راستای جنگ افروزی بیشتر در منطقه بدانند.

اما یک بازخوانی تاریخی مهم شاید در این باره بتواند به ما کمک کننده باشد.

تیرماه سال 1367، قطعنامه 598 رسما توسط جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شد و  8 سال جنگ میان ایران و عراق به اتمام رسید. امام خمینی (ره) در 27 تیرماه در نامه ای تاریخی خطاب به ملت ایران اعلام کردند جام زهر را نوشیدند و آبروی خود را با خدا معامله کردند و قطعنامه 598 را پذیرفتند و در اقدامی تامل برانگیز دیگر ملاقات عمومی در جماران نداشتند و به تعبیر مرحوم آیت الله توسلی رئیس دفتر امام، امام دیگر هیچگاه تا پایان عمر لبخند نزدند و حاضر به سخن گفتن در باره قطعنامه 598 نشدند. اما همیشه سوال این بود که چرا امامی که تا 2 هفته قبل از این پذیرش قطعنامه 598، از ادامه جنگ سخن می گفت و صلح در آن شرایط و مقطع زمانی را خیانت به ایران و اسلام می دانست سرانجام قطعنامه را پذیرفت؟

به نظرم جواب این سوال را باید در تغییر ماهوی جدی تفکر برخی از مسئولان کشور و کم رنگ شدن شعارهای انقلاب و آرمان ها در میان بخشی از جامعه جستجو کرد.

 1 سال بعد از پذیرش این قطعنامه، معمار اصلی قطعنامه 598 یعنی مروحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید و دولت سازندگی به روی کار آمد که شعار اصلی آن سازندگی بعد از جنگ بود. اما از دل آن دولت شورش ها و اعتراضات خیابانی مردم شهرهای مختلف همانند شیراز، مشهد، اسلامشهر، اراک، مبارک، قزوین و ... در آمد که مجموعا از سال 71 تا 74 بیش از 50 نفر از مردم در اعتراضات خیابانی توسط نیروهای امنیتی حاشیه ای دولت کشته شدند. تورم به 49.5 درصد رسید، اتحادیه اروپا روابطش با ایران را قطع کرد و سفرای اروپایی بیش از 1 سال از ایران رفتند و سرانجام در سال 76 به ایران بازگشتند، ایران در قرارداد کونوکو بیش از 1 میلیارد دلار در آن زمان توسط آمریکایی ها محکوم شد، ایران هیچگاه غرامت های جنگ را نتوانست دریافت کند، تا سال 1369 همچنان عراقی ها در بخش عمده ای از خاک ایران بودند و هیچگاه بخشی از اسرای ایرانی به خاک کشور باز نگشتند و  ... . سرانجام آن در باغ سبز نشان دادن های دولت سازندگی و رئیس وقت دولت، رای مردم در 2 خرداد 1376بود که به اذعان همگان "نه" بزرگ به هاشمی و سیاست های هاشمی بود.

حالا دولت روحانی با همان ترکیب کاملا نزدیک به دولت هاشمی، و روحانی با همان تفکرات، همان راه را می رود. اقتصاد ایران همانند اوایل دهه 70 مریض و از کار افتاده است، سیاست خارجی ما جواب عکس می دهد، خسارت ها و غرامت های مربوط به دوران تحریم را نمی توانیم بگیریم، مردم بسیاری از شهرهای متوسط و کوچک از اوضاع ناراضی هستند  و انگار وقایع پس از قطعنامه 598 در تیر ماه سال 1367 کاملا شبیه برجام در تیرماه 1394 است و آن مقطع تاریخی باز در حال تکرار است.

حال با این شرایط تاریخی مشابه آیا می توان به دور دوم احتمالی دولتی همانند دولت روحانی خوش بین بود؟ آیا دولت روحانی که همان مسیر دولت هاشمی را می رود، اگر ادامه پیدا کند، نباید بعید بدانیم در خرداد 1400 اتفاقی همانند خرداد 1376 رخ دهد و جامعه یک "نه" بزرگ دیگر به تفکر جنگ و صلحی برخی ها بدهد اما این بار ابعاد آن بسیار بسیار وسیع تر از قبل باشد؟

دوران ما بعد هاشمی رفسنجانی...

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

هاشمی رفسنجانی در کنار امام(ره)


شاید خیلی ها فکر می کردند که هاشمی رفسنجانی به دلیل سلامت جسمی که دارد، فعلا زمان فوتش فرا نرسد و برای سال های بعد باقی بماند. اما هاشمی در کمال بهت و حیرت در 19 دی ماه 1395 و در سن 82 سالگی در گذشت. خبر برای موافقین و مخالفینش شوک آور بود از آن جهت که وی در تمامی سال های بعد از انقلاب اسلامی و دقیقا از 22 بهمن سال 1357 تا همین دیروز همراه نظام اسلامی بود و نام جمهوری اسلامی ایران با نام اکبر هاشمی رفسنجانی گره خورده بود.


تنها دو نفر در سال های اخیر از حلقه اولیه انقلابیون باقی مانده بودند که در تمامی این سالها در سمت های کلان نظام اسلامی حضور داشتند و  تقریبا در تمامی مناصب مهم حاکمیتی نظام هم ایفای نقش کرده بودند: حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی.


حالا اما دیگر عصر هاشمی رفسنجانی هم به پایان رسید. هاشمی به سرای باقی رفت و کارنامه عملکرد او باقی است در پیشگاه خداوند متعال پاسخگوی عملکرد خویش باشد.


اما قطعا فقدان هاشمی رفسنجانی عصر جدیدی را برای نظام اسلامی رقم خواهد زد. در سال های اخیر فقدان بسیاری از روحانیون همانند آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خزعلی، آیت الله واعظ طبسی، آیت الله موسوی اردبیلی و ... را شنیده بودیم، اما جنس و مقام هاشمی رفسنجانی متفاوت بوده و هست.


هاشمی رفسنجانی یک تفکر و یک روش و مسلک بود و راه و روش و تیمی را به همراه خود داشت. هاشمی سیاست مداری پیچیده و زیرک و آگاه بود که در بزنگاه های سیاسی تاریخی مهم همانند خرداد 1360، خرداد 1368، خرداد 1376، اردیبهشت 1392 و ... نقش تاریخی بی بدیلی را از خود به نمایش گذاشت که او را از بسیاری دیگر افراد جدا می کند. حالا زمانی است که جمهوری اسلامی دیگر هاشمی را در کنار خود ندارد.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، خبرگان رهبری، دانشگاه آزاد اسلامی، طیف اعتدال و اصلاح طلب و ... برای آینده سوال برانگیز خواهد بود اما به نظرم مهم تر از همه لحظات تاریخی است که ما در آن قرار داریم. هاشمی تکیه گاه مهمی بود که نقش بی بدیل خود را در خداد 1368 نشان داد و می توانست برای آینده نیز چنین باشد که تقدیر نخواست و نشد. از آن روز حساس نظام در آینده نگران هستم که چه خواهد شد.


همچنین هاشمی به عنوان یک نیروی سیاسی متعادل کننده می توانست نقش مهمی را ایفا نماید که دیگر چنین نخواهد بود و افراد دیگر با فاصله بسیار زیادی از وی قرار دارند. هاشمی اگر در دوره ای به سمت جناح راست و بعدها اصولگرایان گرایش داشت اما در سال های اخیر به طرف اصلاح طلبان گرایش یافته بود و یا اصلاح طلبان به سمت وی گرایش یافته بودند و این نکته مهمی بود.


هاشمی در مجموع نه سفید سفید بود و نه سیاه سیاه و عملکردی خاکستری در طی 38 سال گذشته داشت. اما حالا شرایط متفاوت است و در پیش روی ما انقلاب اسلامی قرار دارد بدون هاشمی رفسنجانی.


به نظرم در ماه ها و سال های آینده با عدم حضور هاشمی رفسنجانی، جناح متمایل به وی از مدار خود خارج خواهند شد و بیشتر و بیشتر از انقلاب و نظام اسلامی فاصله خواهد گرفت. این یک لطمه برای نظام خواهد بود. مخالفین هاشمی نیز یک مخالف قدرتمند را از دست دادند و این نیز مهم است و باعث قدرتمند تر شدن مخالفین هاشمی خواهد شد. چون یک مخالف هوشمند را هم از سر راه خود برداشته می بینند.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم مهم خواهد بود. اینکه چه کسی جانشین وی در بهمن ماه امسال می شود مهم است تا آینده مجمع و رویکرد آن مشخص شود.( فردی همانند آیت الله هاشمی شاهرودی و یا فردی همانند ایت الله یزدی و یا احتمالا آیت الله جنتی.)


مهم ترین بحث به نظرم برای مجلس خبرگان رهبری است که پس از انتخابات اسفندماه 1394، بسیاری چشم به این داشتند که هاشمی در مجلس خبرگان است و در لحظه تاریخی مهم، نقش خود را ایفا خواهد کرد که چنین نشد و آینده مبهم باقی ماند. اما به نظرم این پیچ تاریخی که پیش رو داریم، مهم ترین پیچ تاریخی انقلاب اسلامی خواهد بود.


بحث دانشگاه آزاد و ثروت و متعلقات آن هم مهم هست که بماند برای آینده.


در مجموع با فوت هاشمی رفسنجانی، قطعا نظام اسلامی وارد دوران جدیدی خواهد شد و کشور شرایط جدیدی را تجربه خواهد کرد که با قبل کاملا متفاوت است. هاشمی مرد با تجربه ای بود که از دست دادن وی برای حامیانش به شدت ضربه سنگینی خواهد بود و برای مخالفینش به شدت فرصتی مغتنم به شمار می رود. اما قطعا موافقین وی در موضع ضعف قرار خواهند گرفت و جای شکی باقی نیست.


انتخابات سال آینده هم به شدت تحت تاثیر فوت هاشمی رفسنجانی است و باید به این نکته نیز توجه نمود.

قیام حسین(ع)

شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ ب.ظ


سال قبل به پیشنهاد دوست و برادر عزیزم محسن کچویی تصویر سازی کتاب قیام حسین (ع) نوشته مرحوم استاد سید جعفر شهیدی را آغاز کردیم و 5 قسمت کار به تولید رسید و به دلایلی کار متوقف شد. محرم و صفر امسال فرصت خوبی است برای دیده شدن این کار برای علاقمندان.

امیدوارم 5 قسمت ابتدایی این کار دیده و پخش شود و توسط علاقمندان به سید الشهدا دست به دست شود در شبکه های اجتماعی و هم فرصتی باشد برای تامل و تعمق بیشتر درباره حادثه عاشورا و قیام امام حسین (ع) و هم فرصتی باشد برای مطرح شدن بیشتر و بهتر کتاب های تصویری که می تواند سر آغاز یک اتفاق فرهنگی خوب باشد.

برای مشاهده سایت پروژه کتاب تصویری قیام حسین (ع) و دانلود این کلیپ های کوتاه می توانید اینجا را کلیک کنید.



ابعاد مختلف یک کار اطلاعاتی تاثیر گذار

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۲۸ ب.ظ

بارها و بارها شاید در ذهن هر کدام از ما این سوال نقش بسته باشد که یک کار دقیق و موثر و خوب اطلاعاتی توسط سرویس های اطلاعاتی و امنیتی چگونه انجام می شود؟



گرترود بل، در کشور ما عکاس و حافظ شناس مشهور شناخته می شود، اما حقیقت آن است که وی عضو سرویس SIS بریتانیا بوده است



شاید تصور اکثریت افراد این باشد که کارهای تعقیب و مراقبت و ترورها و یا کشف اطلاعات محرمانه و خریدن افراد برجسته و یا ارتباط گیری با برخی از افراد سرشناس و نفوذ و رخنه پیدا کردن، از جمله مهم ترین این کارها و با ارزش ترین و حرفه ای ترین آنها باشد.

من هم تا سال ها، همین تفکر و تصور را داشتم، اما از زمانی که برخی از کتب و تاریخ معاصر منطقه غرب آسیا را از یکصد سال پیش به امروز مطالعه کرده ام نظرم تا حد زیادی تغییر کرده است.


شاید عده محدود و معدودی باشند که تاریخ یکصد سال اخیر غرب آسیا را خوب و دقیق مطالعه کرده باشند و با آن آشنا باشند، اما همین افراد قطعا تائید می کنند که تاریخ معاصر این منطقه را افرادی می سازند که مردم شناس، جامعه شناس، هنر دوست و زبان شناسان خوب غربی بودند و در عین حال در استخدام سرویس های جاسوس همانند SIS و MI6 و CIA بوده اند.


افرادی که به دلیل تسلط و شناخت خوب از ملت هایی همانند اعراب، ترک ها و ایرانیان توانستند جغرافیای سیاسی منطقه آنها را از پیش از جنگ جهان اول به بعد تغییر دهند و به دلیل ظاهر فرهیخته و هنردوست و مطلع خود توانستند تا محرمانه ترین قسمت های این کشورها نیز نفوذ کنند و تاثیرگذاری خود را داشته باشند.


پیش از جنگ جهانی اول 4 امپراطوری بزرگ در جهان وجود داشت، همانند امپراطوری عثمانی و اتریش اما بعد از جنگ جهانی اول، تنها یک امپراطوری بزرگ از این جنگ ویرانگر به سلامت خارج شد و آن تنها امپراطوری بریتانیای کبیر بود. امپراطوری که این روزها اکثر مورخین معتقد هستند جنگ جهانی اول و کلید آن توسط همین امپراطوری با ترور ولیعهد اتریش زده شد و باعث شد تا در طی جنگ جهانی اول به خصوص منطقه غرب آسیا شکل و شمایلش نسبت به قبل کاملا تغییر نماید و شرایط به نفع بریتانیا به عنوان استعمارگر بزرگ تغییر کند. اگر نیروهای بریتانیا تا قبل از جنگ جهانی در پشت دروازه های حکومت عثمانی متوقف شده بودند به برکت جنگ جهانی و جاسوس های همانند لرنس عربستان Lawrence of Arabia، گرترود بل Gertrude Bell و مستر همفر Mr. Hempher بریتانیا توانست امپراطوری عظیم و قدرتمند عثمانی را شکست دهد و آن را تبدیل به 16 کشور همانند ترکیه، عراق، لبنان، سوریه، اردن، کویت و ... کند که تا امروز نزاع میان این کشورها همچنان برقرار است.


کوچک شدن کشورها و منطقه غرب آسیا باعث کاسته شدن از قدرت بسیاری از این کشورها و افزایش قدرت بریتانیا به لطف جاسوس های فرهنگ شناس و مردم شناس خود شد که توانستند کاری را انجام دهند که ارتش بریتانیا نتوانسته بود آن را انجام دهد.


در طی جنگ جهانی اول بیش از 20 میلیون نفر فقط در اروپا کشته شدند، بین 8 تا 10 میلیون ایرانی در قحطی و وبای بزرگ در فاصله 1916 تا 1919 در ایران جان خود را از دست دادند و در همین حدود از جمعیت هند، به دلیل قحطی جان سپردند.


تمامی این آمار و ارقام و اتفاقات نقش یک کشور را که در تمامی این وقایع نقش پر رنگ دارد نشان می دهد و آن بریتانیای کبیر است. کشوری که برای اداره منطقه مهم و تاریخی غرب آسیا نیاز داشت تا کشورهای آن را کوچک و کوچکتر کند تا بر آن سلطه بیشتر بیابد. نیاز داشت تا خاندان هایی همانند آل سعود، هاشمی، آل صباح و ... را در آن به قدرت برساند و دین سازی جعلی همانند وهابیت و بهائیت و قادیانی گری را ترویج کند تا بتواند بیشتر و بیشتر از آن به نفع خود استفاده نماید.


فراموش نکنیم که در طی همان سالها بود که مرز بندی هایی جدید طبق قراردادهای سایکس- پیکس و بالفور انجام شد و طی قرارداد بالفور بود که کشور اسرائیل بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم تشکیل و رسمیت یافت و زمینه آن بیست سال قبل گذاشته شده بود.


این روزها تقریبا هیچ شکی ندارم بهترین و حرفه ای ترین جاسوس ها آن دسته ای هستند که تحصیلات عالی دانشگاهی دارند، مردم شناس و زبان شناس و هنرشناسان و مورخین قابلی هستند و با این فنون خود می توانند تاثیراتی را داشته باشندکه هیچ ارتشی آن را ندارد.


برنده ترین ابزار برای قدرت یابی حکومت ها و دولت ها ابزار اطلاعاتی است که بریتانیا از قرن ها پیش خود را به آن مجهز کرده است، اما متاسفانه عده ای همچنان آدرس غلط در مورد آن می دهند.


اگر خواهان آگاه کردن افراد هستیم و می خواهیم با این ابزار قدرتمند اطلاعاتی و فرهنگی برخورد جدی کنیم باید خوب آن را بشناسیم و کارهای اطلاعاتی و جاسوس را به کارهای آدم کشی و تعقیب و مراقبت و جیمز باندی تنزل ندهیم. افرادی همانند گرترود بل، لورنس  و مستر همفر و در سال های اخیر در کشور ما افرادی همانند ریچارد فرای و ... جاسوس های به شدت تاثیر گذاری بوده و هستند که نقشی وحشتناک را ایفا می کنند. نقشی که تاثیرات آن صدها ساله است!

اگر میخواهیم حقیقت داعش و القاعده و طالبان را خوب بشناسیم باید این جریان شناسی را پی بگیریم.


چکیده مقاله برای همایش علم، دین و صلح

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۳۰ ب.ظ
آذر ماه امسال همایشی تحت عنوان علم، دین و صلح (+) در دانشگاه صنعتی شریف و در دانشکده فلسفه علم این دانشگاه برگزار می شود. چکیده ای که در ادامه از نظر شما می گذرد، بخشی از مقاله ای است که برای این همایش ارسال کرده ام و معطوف به مباحث علم جدید و پیامد آن بحران های زیست محیطی می باشد.


بحران محیط زیست و علم جدید
 

در نظر بسیاری از عامه مردم علم پدیده ای سعادت بخش است. در واقع در قرائت این روزهای بسیاری از مردم علم مساوی با عقلانیت است و تمام افراد تمایل دارند متصف به صفت علمی باشند به دلیل آنکه آنرا امری کاملا عقلانی می پندارند و معتقد هستند هرچه بیشتر بتوانند علمی زندگی کنند می توانند زندگی  سعادت بخش تر و معقول تری را نیز داشته باشند. چیزهایی مفیدی همانند برق، هواپیما، پنیسیلین، آب آشامیدنی سالم و ... در نزد جامعه بشری از محسنات علم جدید است و علم است که باعث راحتی زندگی بشر شده است و توانسته برای انسان ها آرامش و امنیت را به همراه آورد.

اما آیا واقعا حقیقت این است؟ آیا علم سعادت بخش است و علم جدید و امروزی توانسته است باعث کاهش خطرها و افزایش امنیت شود؟

در طرف مقابل منتقدین علم جدید معتقد هستند علم باوری محض باعث بی توجهی به مقولاتی همانند هنر شده است و یا از ثمرات علم جدید پدیده هایی همانند سلاح های میکروبی و یا سلاح های کشتار جمعی همانند بمب اتم و آلودگی های مخرب زیست محیطی می باشد که همه و همه بحران محیط زیستی را برای آینده نزدیک ما به ارمغان آورده و می آورد.

اما سوال اصلی این است، آیا علم حقیقتا سعادت بخش است و یا در لایه های دیگری علم مخرب است و در میان مدت می تواند محیط زیست را تخریب و حیات انسان بر روی کره خاکی را با مشکل و بحران روبرو کند؟

علم باوری لفظی تحقیر آمیز است که برخی از فیلسوفان برای توصیف چیزی آن را علم پرستی می دانند به کار می برند و مقصود حرمت بیش از اندازه ای است که در بسیاری از محیط های فکری برای علم قائل می شوند. مخالفان علم باوری معتقدند که علم یگانه مصداق کوشش فکری معتبر نیست، و نباید آن را شیوه برتر کسب شناخت به شمار آورد. این افراد معمولا تاکید می کنند که با خود علم ضدیتی ندارند بلکه آنچه مخالفتشان را بر می انگیزد جایگاه ممتاز و استثنایی علم و به خصوص علوم طبیعی در جامعه جدید است.

علم باوری بی تردید اندیشه کاملا مبهمی است و از آنجا که این لفظ عملا دشنام محسوب می شود، کمتر کسی معترف به علم باوری است.

ولی در عالم اندیشه قطعا چیزی شبیه به علم پرستی وجود دارد، که لزوما چیز بدی نمی باشد و اساسا چه بسا علم شایسته چنین پرستشی نیز باشد. اما جدا از اینکه علم پرستی رواست یا ناروا، مهم این است که واقعیت دارد.

در دید عده ای علم پرستی باید وجود داشته باشد و شایسته تقدیر نیز هست. اما واقعیت های امروز بشری نشان می دهد ظاهرا بر خلاف گمان بسیاری از مردم و دانشمندان علم نه تنها شایسته پرستش و تعریف بیش از حد نیست و نمی تواند کاملا سعادت بخش باشد بلکه زندگی بشر را در موارد عدیده ای با مشکلات و مخاطرات جدی نیز مواجه کرده است.

چه بسا اگر بشر هیچگاه با علم ذرات بنیادین و علم اتم دست نمی یافت، هیچگاه نیز شهرهای ناکازاکی و هیروشیما ژاپن بمباران اتمی نمی شدند. چه بسا این روزها به دلیل افزایش گازهای گل خانه ای با گرم شدن بیش از حد کره زمین مواجه نمی شدیم و شاهد آب شدن یخ های قطب شمال نمی بودیم، چه بسا آلودگی هوای شهرها بزرگ وجود نداشت ، آلودگی های شیمیایی و صنعتی به طبیعت ریخته نمی شد و برای بشر مخاطرات جدی ایجاد نمی کرد. اما حقیقتا رابطه محیط زیست با علم جدید چیست؟ آیا علم جدید مفید است و یا مضر و یا مقداری از هر کدام را با خود به همراه دارد و آیا می توان به دلیل معایبی که بعضا علم جدید دارا می باشد و به آنها در بالا اشاره شد، آن را کنار گذاشت و محاسن آن را فراموش کرد؟

قطعا پاسخ به این پرسش ها و بررسی مواردی که در بالا اشاره شد و ارتباط میان محیط زیست و علم جدید نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد که تلاش می کنم در مقاله ای با همین موضوع به بررسی ابعاد مختلف آن بپردازیم.


درس های انقلاب مشروطه برای این روزها

چهارشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ ب.ظ

انقلاب مشروطه


مرداد امسال یکصد و دهمین سالگرد انقلاب مشروطه است، انقلابی  که الهام بخش چندین نسل از روشنفکران و روحانیون ایرانی بود و تبدیل به تجربه مهم تاریخی برای ملت ما شد اما سرانجامی تلخ داشت. مشروطیت درس های بزرگی با خود به همراه داشت که از جمله آنها نفوذ جریانات مشکوک روشنفکری و تاثیرگذاری بر روند انحراف انقلاب بود تا چرخش ماهوی انقلاب که باعث شد عملا از دل آن افرادی همانند سید ضیا طباطبایی و رضا خان قزاق بیرون بیاید. 

در کنار تمامی این تجربه های تاریخی به حاشیه راندن روحانیون اصیل همانند مرحوم شیخ فضل الله نوری بود که 3 سال بعد از صدور فرمان در 11 مرداد 1288 در میدان توپ خانه تهران به دار آویخته شد و به پیکرش بی احترامی شد و باعث اعتراض روحانیون بزرگ نجف همانند مرحوم آخوند خراسانی شد حکایت از آن دارد که حرکت پاک و مقدسی همانند مشروطه چگونه ظرف 3 سال و تا چه میزان به آلودگی کشیده شد که در روز ولادت امام علی ع در پایتخت کشور شیعه یک فقیه طراز اول را از خانه اش بیرون بکشند و در میدان اصلی شهر  با وضع عجیبی و رقت انگیزی اعدام کنند و بر پیکرش ادرار کنند تا ما بعد از 1 قرن انگشت به دهان بمانیم که چطور یک حرکت مردمی چنین سرنوشتی را پیدا کرد؟

و یا اینکه استحاله تا چه میزان بود که فرزندان بسیاری از این مبارزین مخالف راه پدرانشان را رفتند و تبدیل به نیروهای واداده استعمار شدند و دلیل این وادادگی چه بود؟

مشروطیت برای ما آینه تمام نمای سیاست و اسلام سیاسی و همزمان نفوذ جریانات مشکوک غربی است که چگونه می توانند باعث انحراف و آسیب دیدن یک حرکت مردمی و اصیل شوند. اگر مشروطیت را جریاناتی همانند روشنفکران و بهائیان و نفوذی های سفارت بریتانیا و جاهلان بی خبر و سیاهی لشکرهای نان به نرخ روز خور به شکست کشاندند همین تجربه اگر هوشیار نباشیم می تواند برای انقلاب اسلامی این روزهای ما هم تکرار شود.

انقلاب اسلامی و رهبریت آن شباهت خاص و تاریخی به انقلاب مشروطه داشته و دارد و می تواند در صورت هوشیار نبودن همان سرنوشت را هم پیدا کند به خصوص که در هر دو مقطع روحانیون در کتار روشنفکران و تحصیلکردگان به یک اجماع مهم و تاریخی رسیدند اما دست هایی باعث انشقاق و اختلاف اندازی های عمیق شد.

مشروطیت حرکت پر نفوذ و عمیقی بود که توانست شاه قاجار را وادار به تسلیم شدن کند و جریان وادادگی داخلی را به جریان پویای مردمی تغییر دهد که از دل آن قانون اساسی و مجلس شورای ملی و توجه به ملت و ملیت و دیانت بیرون آمد و همین زنگ خطری برای استعمار  بود که به سرعت جلوی این حرکت مردمی را بگیرد و در طی زمان باعث روی کار آمدن شاهان مستبد دیگر قاجار و نهایتا روی کار آمدن خاندان پهلوی شد. 

کاش مردم ما و مسئولین ما بیشتر و بهتر تاریخ انقلاب مشروطه را بخوانند و مورد توجه قرار دهند و بدانند که مشروطیت از سال 1285 تا 1299 شمسی در اصل یک دوره فشرده و پر حادثه برای کسانی است که این روزها در دوره حاکمیت انقلاب اسلامی زندگی می کنند و می تواند از آن تجربه تاریخی بهترین درس ها را برای این روزها بگیرند.

یادداشت روزنامه صبح نو 8 تیر ماه 1395


متن زیر یادداشت امروز من در روزنامه صبح نو هست ( 8 تیر ماه 1395) که به بررسی شرایط سیاسی تیر ماه 1360 و حزب جمهوری اسلامی پرداخته ام و مناسبت آن هم فروش ویژه مستند حزب جمهوری اسلامی است و هم سی و پنجمین سالگرد انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی.

متن به قرار ذیل است:


8 تیر ماه 1360 و  یک روز بعد از انفجار بمب در  دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی،  تازه بسیاری از مردم متوجه شده بودند دقیقا چه اتفاقی رخ داده است. آیت الله بهشتی ( رئیس شورای عالی قضایی و دبیر کل حزب جمهوری اسلامی) ، جمعی از نمایندگان مجلس ، تعدادی از وزرای دولت و برخی از مسئولین حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیده بودند و کشور تا آن زمان که سابقه ترور گروهی با انفجار بمب را تجربه نکرده بود در بهت و حیرت فرو رفت. در همان روز نیز محمد کچویی (رئیس زندان اوین و از مبارزین مشهور پیش از انقلاب) در زندان اوین در تروری انتحاری مقابل چشمان بسیاری از اعضای دادستانی تهران به شهادت رسیده بود. دو روز قبل نیز آیت الله خامنه ای امام جمعه موقت تهران و نماینده مردم این شهر در مجلس شورای اسلامی در مسجد جامع ابوذر تهران ترور شده بودند. تمامی اینها افق نامعلومی را ترسیم می کرد که مشخص نبود سرنوشت نظام اسلامی به کجا خواهد رسید. تابستان سال 60 روزی و جایی در تهران و شهرهای بزرگ ایران نبود که بمبی گذاشته نشود و عده ای از مسئولین توسط دشمنان مسلح نظام اسلامی ترور نشوند. تا انتهای تابستان سال 60 عملا بسیاری از روسای قوا و وزرا و نمایندگان دیگر مجلس و اعضای حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند. افرادی همانند محمد علی رجایی ، حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر ، دکتر حسن آیت ، حجت الاسلام و المسلمین بشارت و ... تنها تعداد کمی از خیل شهدای شاخص در تابستان آن سال بودند.

اما نکته مهم و کلیدی در آن زمان ادامه فعالیت های حزب جمهوری اسلامی به عنوان فراگیر ترین و پر عضو ترین حزب پیرو خط امام و حامی نظام جمهوری اسلامی بود که توانایی اداره کشور در آن ماه های بحرانی را داشت. حزبی که بیش از 4 میلیون عضو داشت و بسیاری از مسئولین آن زمان کشور در آن عضویت داشتند.

بلافاصله پس از شهادت آیت الله بهشتی ، حجت الاسلام و المسلمین باهنر به عنوان جانشین وی مشخص شد و پس از شهادت حجت الاسلام باهنر و با فاصله کمی آیت الله سید علی خامنه ای به عنوان سومین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی انتخاب شدند. حالا پس از فروکش کردن اتفاقات تابستان سال 60 و با حذف شدن گروه هایی همانند بنی صدر و چپ های مدرن همانند مجاهدین خلق و چریک هایی فدایی و پیکاری ها و گروه های ضد انقلاب دیگر ، فضا برای فعالیت های حزب جمهوری اسلامی بیشتر نمود یافته بود. رئیس جمهور ( آیت الله خامنه ای) ،نخست وزیر (میر حسین موسوی ) ،رئیس مجلس ( حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی) ،رئیس شورای عالی قضایی ( آیت الله موسوی اردبیلی) و بسیاری از اعضای دولت و مجلس و شورای عالی قضایی از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند و حزب تبدیل به قدرتمندترین گروه سیاسی در کشور شد که در هر انتخاباتی می توانست نظر مردم را به سمت خود جلب کند و  مطمئن باشد لیست انتخاباتی او در هر انتخابات پیروز مطلق است. پشتیبانی امام (ره) از رهبران حزب نیز قدرت بیشتری به حزب داده بود، اما ترکیب اعضای حزب جمهوری اسلامی از همان ابتدا باعث اختلاف و انشقاق در حزب شده بود و اگر در زمان حیات آیت الله بهشتی و به دلیل شخصیت منحصر به فرد ایشان و مدیریت استثنایی وی مجال بروز اختلافات در حزب پیدا نمی شد اما حالا بعد از شهادت بهشتی اختلافات آرام آرام در حزب گسترده شد. اگر پیش از آن آیت و دیالمه با موسوی اختلاف داشتند حالا اختلاف به موتلفه و جناح راست حزب با موسوی و بعدها اختلاف میان کلیت جناح راست با کلیت جناح چپ حزب بروز کرد. این اختلافات هم در کنگره های اول و دوم حزب در سال های 62 و 64 بروز یافت و هم در انتخاب نخست وزیر در سال 64 و هم باعث اختلافات در هیات دولت شده بود و همین اختلافات هم باعث توقف فعالیت های حزب در خرداد سال 66 شد. یادآوری این نکته قابل توجه است که بسیاری از مسئولین سال های بعد از انقلاب تا به امروز از اعضای حزب جمهوری اسلامی بوده اند و تنها به عنوان مثال از هفت رئیس جمهور تا به امروز ، 4 نفر از آنها عضو حزب جمهوری اسلامی بودند که همین نکته نشان از اهمیت و تاثیر حزب در انقلاب اسلامی دارد. بسیاری از گروه های اصلاح طلب و اصولگرای انتهای دهه 60 و در دهه 70 نیز خاستگاهشان از حزب جمهوری اسلامی بوده است که این نکته نیز قابل تامل می باشد. مستند "داستان ناتمام یک حزب" تلاش کرده است در 54 دقیقه،  شروع فعالیت های حزب از بهمن سال 57 تا توقف آن در خرداد سال 66 را روایت کند و به تمامی فراز و فرودهای حزب بی پرده و صریح بپردازد. کارگردانی این مستند بر عهده سید مهدی دزفولی و تهیه کنندگی آن با موسسه آرمان هنر انقلاب بوده است. این مستند تولید سال 1394 می باشد و در جشنواره های مختلفی همانند سینما حقیقت ، عمار ، فیلم مقاومت و ... نیز اکران شده است. ای کاش مسئولین مربوطه  با حمایت های مادی و معنوی خود، همانگونه که رهبری انقلاب در سخنرانی های خود در جمع خانواده های شهدای هفتم تیر در سال های 94 و 95 فرمودند زمینه ساز تولیدات آثاری با موضوع تاریخ انقلاب و به خصوص شهدای حزب جمهوری اسلامی شوند.


27 سال رهبری آیت الله خامنه ای

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۳۹ ب.ظ

آیت الله خامنه ای


14خرداد 1368 آغاز دوران رهبری آیت الله خامنه ای است. امروز رهبری ایشان وارد سال بیست و هشتم خود شد و این دوران پر بود و هست از اتفاقات گوناگون که به نظرم عبور از این اتفاقات مختلف باعث قوی شدن نظام اسلامی و رهبری آیت الله خامنه ای شده است.


رهبری آیت الله خامنه ای زمانی آغاز شد که تازه 10 ماه از پایان جنگ ایران و عراق سپری می شد و جمهوری اسلامی در آستانه دوران جدیدی بود. کشور نیاز به بازسازی وسیع داشت و دولت جدید در آستانه تشکیل بود و قانون اساسی نیز تغییر کرده بود و امکان حمله مجدد عراق به ایران بود و به نظرم این موارد خود گویای آغاز دوران دشوار پیش روی آیت الله خامنه ای بود. ایشان با تمام قدرت و در آستانه 50 سالگی وارد چنین فضایی شدند. بسیاری از گروه های سیاسی هم بودند که پیش از این مخالف ایشان در ریاست جمهوری بودند و با به رهبری رسیدن ایشان و جوان بودن ایشان قاعدتا مخالفت ها با ایشان هم جدی تر می شد به خصوص که در آغاز رهبری آیت الله خامنه ای بحث مرجعیت دینی ایشان هم مطرح نبود و یک قدرت معنوی و دینی در ایشان بالفعال وجود نداشت. دهه 70 نیز برای جمهوری اسلامی آغاز بحران های بین المللی بود همانند بحران طالبان در افغانسان و رستوران میکنوس و الخبر عربستان و آمیا آرژانتین و در داخل هم وقایعی همانند قتل های زنجیره ای و اتفاقات دوران دوم خرداد به خصوص واقعه 18 تیر سال 1378 که نظام اسلامی و آیت الله خامنه ای به خوبی توانستند از این بحران ها عبور کنند. دهه80 نیز وضع به همین ترتیب بود و فقط یک قلم از بحران های سیاسی در این دهه اتفاقات سال 1388 بود که پشت سر گذاشتن آن خود حکایت از مدیریت قوی آیت الله خامنه ای داشته و دارد.

فراموش نکنیم در این دوران وضع ایران با همسایگان خود همانند کشورهای شمالی همانند آذربایجان و ترکمنستان و ارمنستان بهبود یافته است و ما دیگر در عراق و افغانستان دشمن جدی نداریم و اوضاع از 27 سال گذشته بهتر است. از طرف دیگر جامعه یکدست تر و بهتر و توسعه یافته تر از 27 سال قبل است و این چیز کمی نیست. کادرسازی برای نظام اسلامی بهتر انجام شده است و ایران در مقایسه با کشورهای مهم منطقه همانند مصر و عربستان و عراق و ترکیه در وضعیت بهتری از نظر شرایط علمی و اقتصادی و نظامی و توسعه نیروی انسانی قرار دارد و تبدیل به قطبی در غرب آسیا شده است.


همه اینها نشان می دهد که رهبری آیت الله خامنه ای به نسبت به کل موفق بوده است و ایران روند صعوی را طی کرده است نه بر خلاف سخن های بی پایه عده ای مخالف و مغرض که معتقد به نزول ایران هستند و بر اساس آمارها و ارقام و بیان شفاف مسائل حرف آنها سندیت درستی نیز ندارد.


مجموع برداشت های من از دوران رهبری آیت الله خامنه ای با تمام و فراز و نشیب های آن مثبت است کما اینکه همین امروز شاهدیم اگر ایران مقتدر نبود قطعا نیرویی همانند داعش و بنیادگرایان وهابی تمام غرب آسیا را در می نوردیدند و با سدی به نام جمهوری اسلامی نیر مواجه نبودند و از افغانستان تا سوریه و لبنان در اختیار آنان بود.


فراموش هم نکنیم 4 شاه مهم و مشهور معاصر همانند محمد شاه و احمد شاه قاجار و رضا و محمد رضا پهلوی همگی از کار بر کنار و عزل شدند و به جز محمد رضا پهلوی مابقی دوران حاکمیت کوتاهی در ایران داشتند و در خارج از ایران هم از دنیا رفتند و این نشان می دهد ایران کشوری آرام و بی جنجال و حاشیه نیست. ایران همان کشوری است که وقایع شهریور 20 و 28 مرداد 1332 و 15 خرداد 1342 و 22 بهمن 1357 را تجربه کرده است و نشان می دهد حکمرانی در این کشور تا به چه حد دشوار و سخت و طاقت فرساست.

اما با تمامی این حرفها، امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای رهبری و حکمرانی موفق و خوبی را از خود نشان دادند و این گویای این است که جمهوری اسلامی و رهبری آیت الله خامنه ای در 27 سال اخیر موفق بوده است و این اصلا نکته کمی نیست.

موعودگرایی ، مساله اصلی اما فراموش شده!

دوشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۹ ق.ظ

1- نیمه شعبان هر سال برای ما شیعیان یک یادآوری مهم است و آن اینکه امام دوازدهم به اعتقاد شیعیان امامیه در قید حیات است و روزی ظهور خواهد کرد و در آن زمان مستضعفین و کسانی که قرن ها در تاریخ بشریت در حق آن ها ظلم شده است سرانجام حاکمان زمین خواهند شد و دوره ای تازه در تاریخ بشریت آغاز خواهد شد که با قبل از خودش کاملا متفاوت است.

اما بازخوانی ظهور منجی در تاریخ بشریت نشان می دهد که ظهور منجی فقط منحصر به این دوره نیست. در زمان حضرت مسیح علیه السلام نیز یهودیان منتظر ظهور منجی خود بودند اما با ظهور مسیح ، اولین کسان یکه دشمن اصلی مسیح شدند همان یهودیان مدعی انتظار بودند! این اتفاق 600 سال بعد از آن دوران در زمان ظهور پیامبر آخر الزمان حضرت محمد (ص) نیز رخ داد و مسیحیان و یهودیانی که از محل سکونت خود در فلسطین کوچ کرده و به حجاز آمده بودند تا در هنگام ظهور پیامبر آخرالزمان به وی ایمان بیاورند و وی را یاری کنند تبدیل به دشمن ترین دشمنان وی شدند و سریع بر وی شمشیر کشیدند و دشمنی خود را علنی کردند!

این حکایت های تاریخی می تواند برای امروز ما هم مصداق داشته باشد و زمان ظهور منجی آخر الزمان نیز کسانی تبدیل به دشمن ترین دشمنان وی شوند که مدعی منتظر را داشتند و خود را افرادی مشتاق ظهور نشان می دادند! انجمن حجتیه و تفکرات آن می تواند مصداقی دقیق برای این موضوع باشد و ... .


2- دو نظام سیاسی در جهان وجود دارد که بر پایه منجی گرایی و منتظر آخر الزمان شکل گرفته است ، اول جمهوری اسلامی ایران و دوم اسرائیل! جمهوری اسلامی ایران بر پایه این شکل گرفت که حکومت و نظامی آب و جارو کننده برای ظهور امام دوازدهم باشد تا مقدمات ظهور وی فراهم شود و انقلاب اسلامی به انقلاب جهانی امام دوازدهم متصل شود و اسرائیل نیز بر این اساس شکل گرفت که نظامی در فلسطین ایجاد شود توسط یهودیان منتظر ظهور مسیح تا وی را یاری کنند و در آخر الزمان به وی ایمان آورند! حال دشمن ترین دشمنان در جهان، اسرائیل و ایران هستند و نظام هایی به شدت ایدئولوژیک می باشند که سعی در رقابت جدی با هم دارند تا یکی آن دیگری را نابود کند! نکته جالب هم این است که هر کدام دیگری را مانع ظهور منجی آخرالزمان می داند و معتقد به الزام نابودی دیگری است.


3- اندیشه منتظران موعود اگر تبیین دست نشود می تواند تبدیل به چاقویی بسیار برنده و خطرناک علیه مقصد اصلی خویش شود و در آینده خظرات جدی برای تفکرات اصیل ایجاد کند. در چند سال اخیر کم ندیده ایم که افرادی مدعی امام زمان عج بودند داشته اند و یا ارتباط با او! و حتی فرقه ای همانند بهائیت نیز از همین نقطه به وجود آمد. در مورد اسرائیل هم همین موضوع صادق است که بانیان این تفکر به دلیل حق پنداشتن خود کشتن دیگر را مجاز می دانند زیرا معتقد به این هستند که زمینه ظهور منجی آخر الزمان را فراهم می کنند و این کشتن ها و کشته شدن ها ایرادی که ندارد ، ثواب های فروانی نیز دارد!


اندیشه منتظران موعود بودن ، چیزی منحصر به ایران و یا اسلام و تشیع نیست و در اکثریت ادیان ابراهیمی و فرهنگ های باستانی به آن اشاره شده است و حتی تز های دکتری فراوان سیاسی رجل مشهور سیاسی کشور هم به این موضوع اختصاص یافته است همانند تز دکتری سعید حجاریان با نگاهی به اندیشه موعود گرایی در فرهنگ روسی!


امیدوارم بیش از پیش به اهمیت اندیشه ظهور و انتظار موعود توجه شود و ریشه ای تر و بنیادی تر به آن نگاه شود تا هم درک نسل جوان در این باره بیشتر از قبل شود و به اهمیت آن در نظامات سیاسی و فرهنگی پی ببرند و هم از کج روی ها جلوگیری شود.