گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۳۳ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

یک سال گذشت اما فراموش نشدی...

چهارشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۴۷ ب.ظ

ali khalili


پارسال همین روزها بود که خبر شهادت جوانی منتشر شد که 3 سال قبل از آن در حادثه درگیری با اراذل و اوباش به خاطر دفاع از دختر جوانی مجروح شده بود و بعد از گذشت حدود 3 سال به دلیل آثار جراحت به شهادت رسید.شهیدی که عنوان پرافتخار شهید امر به معروف و نهی از منکر بر پیشانی اش حک شد و افتخاری شد برای هر دو جهانش.

حالا یکسال از آن روزها می گذرد که علی خلیلی، جوان با غیرت محله هفت حوض تهران آسمانی شده است و در طول این یکسال یاد و نامش همچنان در میان علاقمندان به او و کار جهادگونه اش زنده است.

کاش شهادت قسمت ما هم شود...  .

کسروی، چهره متفاوت تاریخ معاصر

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۰۰ ق.ظ

یکی از چهره های متفاوت تاریخ معاصر ایران که دو مسیر کاملا متفاوت را در طول زندگی پنجاه و پنج ساله خود طی کرد و نقشی پر رنگ در حوادث انتهایی دوران قاجار و ابتدای پهلوی اول داشت احمد کسروی تبریزی می باشد.



روز ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سیداحمد کسروی از چهره های شاخص سیاسی و فرهنگی دوران مشروطه و پهلوی اول همراه حدادزاده، منشی و محافظ خود در شعبه ۷ بازپرسی دادگستری تهران توسط فدائیان اسلام کشته شد.

کسروی روز ۸ مهر ۱۲۶۹ در آذربایجان متولد شد. او پس از فراگیری دروس متوسطه به تجارت و فعالیت‌های آزاد روی آورد. سپس در بهمن ۱۳۰۷ توسط علی‌اکبر داور، وزیر دادگستری رضاشاه به وزارت دادگستری رفت و مشغول به کار شد. با قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز مخالفت کرد و به پیشنهاد وزیر عدلیه رضاشاه به ریاست عدلیه خوزستان منصوب شد.

کسروی در رشته‌های تاریخ، لغت، زبان و دین تحقیق کرد و مخالف سرسخت عرفان بود. او از به کار بردن لغات و واژه‌های عربی دوری می‌جست. روزنامه‌ای به نام «‌پرچم‌« و مجله‌های به نام «پیمان» منتشر کرد. او همچنین بیش از ۷۰ عنوان کتاب انتشار دارد.

کسروی از جمله چهره های روشنفکری آخر عهد قاجار و دوران پهلوی اول است که سبقه مذهبی در تبریز داشته است.وی ابتدا از طلاب تبریزی بود که در حوزه این شهر به کسب دروس حوزوی مشغول شد اما پس از درگیری هایی با طلاب این مدرسه از علوم دینی فاصله گرفت و به کسب علوم جدید مشغول شد و سپس به چهره ای منتقد تشیع و روحانیت مشهور شد.

کسروی از جمله چهره هایی در تاریخ معاصر ایران است که در زمان های مختلفی از تاریخ حرکت های متفاوتی را چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی از خود نشان داده است.اگر بخواهیم زندگی او را تقسیم بندی کنیم نیمه اول زندگی او بیشتر فردی دیندار و طرفدار مشروطیت است اما نیمه دوم زندگی او تا به انتها فردی مخالف آئین و رسوم رسمی کشور است که سعی در گسترش تجدد طلبی در جامعه ایرانی دارد.کسروی در کنار انتقاد به دین اسلام و آئین تشیع به انتقاد از دین های ساختگی همانند بهائیت هم پرداخت و کتابی در نقد بهائیت هم نوشت که در کنار کارهای دیگر او در عصر خود خیلی به چشم نیامد و البته این شایعه در مورد خود را که فردی بهایی است و در غالب چهره های تجدد طلب می خواهد بهائیت را ترویج دهد از خود دور کرد.

نام کسروی در شمار «دین‌سازان قرن بیستم» نیز آمده است؛ چرا که وی با نظریه‌پردازی و ادعای اصلاح‌گری در فرهنگ و دین، مریدانی نیز به دست آورد. جلال آل‌احمد در «خدمت و خیانت روشنفکران» یکی از پاتوق‌های روشنفکری عصر رضاخان را «باهماد آزادگان» می‌داند که ناشی از تفکرات کسروی و به همت وی پا گرفته بود. کسروی تا به آنجا به دین‌سازی اشتهار یافت که آل‌احمد از روش و منش وی در پاتوق‌های روشنفکری آنچنانی، به سومین بازی که‌‌ همان «کسروی بازی» است اشاره کرده است.

کسروی به اسائه ادب به ساحت مقدس ائمه شیعه (ع) بالاخص نسبت به امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) متهم شد، شکایت متدینین در سال‌های ۱۳۲۴-۱۳۱۶ به مقامات مسئول دادگستری نیز هیچ اثری در کاهش اقدامات وی نداشت، این در حالی است که بر اساس قانون اساسی مشروطیت، هرگونه توهین به اسلام و مذهب شیعه جرم محسوب شده و مجرم باید توسط قانون دستگیر و محاکمه شود اما دادگستری و حکومت نه تنها معترض کسروی نشدند، بلکه در دوران خفقان که هر صدا و ندایی در گلو خفه می‌شد و افرادی چون عبدالرحمن فرامرزی و علی دشتی در کسوت سانسورچی دستگاه، هر کلمه و جمله مطبوعات و نوشته‌ها را با ذره‌بین دقت می‌کردند، آثار کسروی منتشر شد و حتی به زبان‌ عربی نیز ترجمه شدند.

سیدمجتبی نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام از نجف برای مناظره و بحث به تهران آمد و در جلسات کسروی شرکت کرده و با او به بحث نشست. کسروی، به دلیل اخلاق تند و غرورش، به تحقیر نواب صفوی پرداخت و از بحث با او امتناع کرد. بار دیگر نواب، در مسیر منزل کسروی با وی به بحث و مجادله پرداخت. کسروی با تندخویی و درشت‌گویی، سید و دوستانش را می‌راند. نواب با کسروی گلاویز شد اما مأموران حکومت، کسروی را نجات دادند.

شکایت نواب به دادگستری رفت. کسروی را به دادگاه کشاندند اما دادگستری نه تنها توجهی به اعتراضات و شکایت شاکیان نکرد، بلکه به نوعی نیز دفاع از کسروی را پیشه گرفت. تنها راه حل برای شاکیان، اجرای حدودی بود که با فتوای مراجع تقلید نجف اشرف مسلم شده بود که سرانجام یکی از اعضای فعال و معتقد فدائیان اسلام، در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ کسروی را در کاخ دادگستری تهران ترور کرد.

از جمله تفکرات کسروی در اواخر عمر نقد صریح روحانیت بود که وی به دلیل سابقه ناخوشایند ذهنی سعی داشت همواره این طیف از جامعه را نقد کند.کسروی معتقد بود که روحانیون همواره به تشکیل حکومت دینی اعتقاد داشته و دارند و در صورت فراهم شدن زمان سعی خواهند کرد حکومتی دینی تشکیل داده و سلطنت را برچینند.سخنی که هر چند در آن ایام توسط درباریان و روشنفکران جدی گرفته نشد اما صدق آن 30 سال پس از کشته شدن او آشکار شد.



کسروی از جمله چهره های متفاوت تاریخ معاصر ایران است که پس از شهریور 1320 به نوعی گوشه نشینی را اختیار کرد و مریدان خود را متشکل کرد تا بتواند افکار خود را به آنها منتقل کند.

همواره معتقد بوده و و هستم که کسروی از چهره های همچنان مغفول تاریخ معاصر ایران است که بیش از پیش باید مورد بررسی قرار بگیرد و به خصوص نقش او در پهلوی اول به صورت جدی بازخوانی شود.

حزب جمهوری اسلامی و مخالفین آن!

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۲۲ ق.ظ

این مقاله به مناسبت سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلامی در سایت فارس نیوز منتشر شده بود که آن را در اینجا نیز می توانید مطالعه نمائید.


پس از آنکه حزب جمهوری اسلامی در تاریخ 29 بهمن 1357 اعلام موجودیت کرد و در مدتی کوتاه توانست جمعیتی قابل توجه را به عضویت خود در آورد ، مخالفت ها با این حزب تازه تاسیس آغاز شد.

مخالفین که برخی از آنها اگرچه با نظام تازه تاسیس سیاسی ایران هم مخالف بودند و بالطبع با حزب جمهوری اسلامی هم مخالفت می ورزیدند اما برخی از آنها با رهبری انقلاب و نظام اسلامی موافق بودند اما در رقابت های سیاسی مخالف حزب جمهوری اسلامی دسته بندی می شدند.

اگر بخواهیم مخالفین حزب جمهوری اسلامی را بر بشماریم می توانیم به گروه ها و احزاب ذیل اشاره نمائیم؟

1-      بنی صدر و حامیان او

سید ابوالحسن بنی صدر اگرچه از اعضای شورای انقلاب محسوب می شد و به دلیل آنکه فرزند آیت الله بنی صدر روحانی مشهور همدانی بود و در دسته بندی های سیاسی نیز در آن زمان از حامیان امام خمینی در مجلس خبرگان قانونی اساسی محسوب می شد و برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی هم دعوت شده بود اما وی این دعوت را نپذیرفته بود و از میانه سال 1358 مخالفت های او با حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن آغاز شده بود.

اوج این اختلافات را در انتخابات ریاست جمهوری سال 1358 و مجلس شورای اسلامی و همچنین در وقایع سال 1359 و 1360 باید جستجو کرد.

بنی صدر پس از مدت کوتاهی از پیروزی انقلاب اسلامی اختلافات خود با رهبران حزب را آشکار نمود و صف مخالفین درجه اول حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت.او حتی در این دسته بندی های سیاسی در مقابل دوست قدیمی خود حسن ابراهیم حبیبی که مورد حمایت حزب جمهوری اسلامی بود قرار گرفت و پس از پیروزی بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری هر از گاهی سعی می نمود حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن را مورد حملات خود قرار دهد.



 

ترکیب رای دهندگان به حسن حبیبی در مقطع انتخابات سال 1358 جالب توجه بود.علاوه بر حزب جمهوری اسلامی که رسما از وی حمایت نموده بود ، هم حزبی های سابق حبیبی در نهضت آزادی همانند محمد توسلی(شهردار وقت تهران) نیز از وی حمایت کردند.حتی در آن ایام عبدالکریم سروش از دوستان سابق بنی صدر هم از حبیبی حمایت نموده بود.

بنی صدر در جمله ای تحقیر آمیز مدعی شده بود به جز مسعود رجوی( که رد صلاحیت شد) ، بقیه کاندیداهای ریاست جمهوری دارای بدنه اجتماعی نبوده و نیستند!

 

 

2-      جنیش ملی مجاهدین(سازمان مجاهدین خلق)

از گروه های مخالف نظام اسلامی و چارچوب های فکری امام خمینی(ره) می توان جنبش ملی مجاهدین وقت و سازمان مجاهدین خلق که بعدترها تبدیل به سازمان شد را نام برد که از روزهای ابتدایی تشکیل حزب جمهوری اسلامی مخالف سرسخت این حزب و رهبران آن بود.آنهایی که روزهای انقلاب را به خاطر دارند حتما به یاد می آورند که رهبران این سازمان تروریستی از همان روزهای ابتدایی شعارهای خود را علیه رهبران حزب به خصوص آیت الله بهشتی سر می دادند و در مراسم ها و تجمعات خود شدیدترین تهمت ها را به دبیر کل حزب جمهوری اسلامی وارد می کردند.اتفاقات 14 اسفند 1359 و ترورهای تابستان سال 1360عمق کینه این گروه از یاران امام (ره) را به نمایش گذاشت و اسنادی که بعدترها آشکار و علنی شد نشان می داد که این گروه سعی در اجرایی نمودن سیاست های دشمنان خارجی جمهوری اسلامی در داخل را داشته است.

این گروه به دلیل نفاق خود ابتدا سعی نموده بود با پنهان شدن در پشت شخصیت آیت الله طالقانی از زبان ایشان رهبران نظام اسلامی و حزب جمهوری اسلامی را مورد تخریب قرار دهد که موفق نشد.شعار آنها در روزهای ابتدایی پس از رحلت آیت الله طالقانی که شعار سر می دادند:"بهشتی ، بهشتی، طالقانی را تو کشتی!" از مشهورترین شعارهای منافقانه آنها علیه دبیر کل مظلوم حزب جمهوری اسلامی بود.

3-      خط سومی ها!

جریان موسوم به جریان یا خط سوم گروهی بودند که به ظاهر نه موافق حزب جمهوری اسلامی بودند و نه موافق بنی صدر و به همین دلیل هم نام خط سوم را برای خود برگزیده بودند.این گروه بعدترها در سال 1359 و 1360 ظهور پیدا کرد و برخی از اعضای آن همانند محمد موسوی خوئینی ها که نقش قابل تاملی در برخی از وقایع سال های اول انقلاب داشته است در ابتدا از دوستان شهید بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی بوده است و در نگارش اساسنامه حزب جمهوری نیز ایفای نقش نموده بود اما مدت زمان کوتاهی بعد تبدیل به مخالف سرسخت حزب جمهوری اسلامی و شهید بهشتی شد.

از مشهورترین اعضای دیگر خط سوم می توان به مرحوم سید احمد خمینی فرزند امام (ره) اشاره کرد که از منتقدین حزب جمهوری اسلامی در روزهای ابتدایی انقلاب به شمار می رفت اما بعدترها با آشکار شدن چهره منافق بنی صدر مواضع سیاسی خود را اصلاح نمود و به اعضای حزب جمهوری اسلامی نزدیکتر شد.

 

4-      جامعه روحانیت مبارز تهران

در انتخابات سال 1358 ریاست جمهوری جامعه روحانیت مبارز تهران از جمله منتقدین حزب جمهوری اسلامی در آن انتخابات بود و به همین دلیل هم بر خلاف حزب جمهوری اسلامی از کاندیداتوری بنی صدر حمایت کردند.این اختلافات بعدترها به ظاهر کم شد اما تا انتهای فعالیت های حزب جمهوری اسلامی در خرداد 1366 این اختلافات وجود داشت.

فراموش نکنیم مرحوم آیت الله مهدوی کنی دبیر کل این تشکل سیاسی روحانی، بود که در آن سالها از حامیان بنی صدر به شمار می رفت ولی بعدترها تبدیل به مخالف سرسخت بنی صدر و از حامیان شهید بهشتی شدند.

در اصل رهبران اصلی حزب جمهوری اسلامی همانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی خود از موسسین جامعه روحانیت مبارز بودند که بعدترها به حزب جمهوری اسلامی رفتند ، اما این رفاقت دیرینه با دیگر اعضای جامعه روحانیت باعث نشده بود تا اختلافات بروز پیدا نکند.

5-      جنبش مسلمان مبارز

از گروه های دیگر منتقد حزب جمهوری اسلامی جنبش مسلمان مبارز به رهبری حبیب الله پیمان بود.با آنکه پیمان خود به حزب جمهوری اسلامی دعوت شده بود اما این دعوت را نپذیرفته بود و بعدترها در مناظرات سال 1360 با آنکه در کنار مرحوم شهید بهشتی قرار می گرفت اما اختلافات و مخالفت های وی با حزب جمهوری اسلامی علنی و آشکار بود.بعدترها شاگرد او میر حسین موسوی به حزب جمهوری اسلامی پیوست و همان خط پیمان را در حزب پیگیری می کرد.

6-      روشنفکران غیر مذهبی

از دیگر مخالفین سرسخت حزب جمهوری اسلامی می توان به روشنفکران غیر مذهبی همانند اعضای کانون نویسندگان ایران اشاره نمود که اگر چه به ظاهر فعالیت های فرهنگی داشتند اما در اصل فعالیت های سیاسی پر رنگی را انجام می دادند.

از اعضای سرشناس سیاسی آن می توان به سیاوش کسرایی و احمد شاملو اشاره نمود که گرایشات نزدیک به حزب توده داشتند و با حزب جمهوری اسلامی سرسازگاری نداشتند.

7-      نهضت ازادی ایران و جبهه ملی

از مخالفین دیگر سرشناس حزب جمهوری اسلامی می توان به اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی ایران اشاره نمود که از بدو تشکیل حزب جمهوری اسلامی با این تشکل انقلابی مخالف بودند.اگر چه روزگاری شهید بهشتی از علاقمندان به نهضت ازادی و رهبران آن بود و با برخی از اعضای آن در شورای انقلاب هم همکار و هم جبهه بودند اما دیری نپائید که اختلافات خود را بروز داد و دوستان قبل از انقلاب تبدیل به منتقدین و مخالفین بعد از انقلاب شدند.

جبهه ملی نیز پس از انتقاد به لایحه قصاص در سال 1358 از طرف حضرت امام مرتد اعلام شدند و از صحنه سیاسی ایران حذف شدند.

8-      حزب توده

این حزب از احزاب مارکسیستی دوران بعد از به سلطنت رسیدن محمد رضا پهلوی بود که مورد حمایت شوروی در ایران قرار داشت.حزب توده پس از ماجرای ترور محمد رضا پهلوی در دانشگاه تهران در سال 1327 غیر قانونی اعلام شد امام همواره در دهه 30 و دهه 40 در ایران به صورت زیر زمینی فعالیت می کرد و نقشی مشکوک در ایران داشته است.سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی اعضای این حزب که در آلمان شرقی و شوروی سکونت داشتند یک به یک به ایران بازگشتند و به دلیل آنکه نورالدین کیانوری از نوادگان مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری بود و به گمان آنکه می توان با رهبران جمهوری اسلامی رابطه حسنه برقرار نماید به اشاره شوروی دبیر کل حزب توده شد.این حزب در ابتدای انقلاب با جمهوری اسلامی و اعضای حزب جمهوری رابطه به ظاهر خوبی داشت اما پس از وقایع سال 1360 آرام آرام به مخالفین حزب جمهوری اسلامی تبدیل شد تا بهمن ماه 1361 که فعالیت های این حزب در ایران ممنوع اعلام شد و کادر رهبری آن دستگیر شدند.

 

از مجموع احزاب و گروه های مخالف حزب جمهوری اسلامی می توان به نتیجه گیری کلی دست یافت و آنکه اینکه به جز منتقدین روحانی حزب جمهوری اسلامی که شامل طیف راست و چپ سیاسی در ایران می شدند مابقی مخالفین حزب در اصل مخالفین نظام اسلامی بودند که مخالفت با حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن را در اصل مخالفت با اصل نظام می دانستند و سعی در تضعیف کردن آن داشتند.

نکته بعد در مورد اختلافات جامعه روحانیت مبارز تهران با حزب جمهوری اسلامی در مقطع سال 1358 باید این مطلب را مد نظر داشت که بعد از رسوایی بنی صدر عملا موضع بر حق حزب جمهوری اسلامی آشکار شد و جامعه روحانیت مبارز تهران نسبت به قبل تغییر مشی قابل توجهی از خود نشان داد اما خط سومی ها که بعدترها مجمع رحانیون مبارز را تشکیل دادند تا به آخر فعالیت های حزب جمهوری اسلامی در خرداد 1366 از منتقدین و مخالفین حزب جمهوری باقی ماندند و سپس در سال 1367 تشکیلات خود تحت عنوان مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند.از اعضای این تشکل روحانی که مخالف و منتقد حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن بودند می توان به سید محمد موسوی خوئینی ها ، آیت الله توسلی و امامی جمارانی اشاره نمود.در اصل اعضای دفتر امام خمینی(ره) که در آن زمان از طیف چپ روحانیون محسوب می شدند از مخالفین اصلی حزب جمهوری اسلامی بودند و برخی از کارشناسان سیاسی و مورخین نیز معتقد هستند همین ترکیب دفتر حضرت امام (ره) در مخالفت ایشان با فعالیت های حزب جمهوری اسلامی بی تاثیر نبوده است.