گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۱۰۰ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

سیاست هاشمی یک توقع ملی بود

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ب.ظ

محمد عطریانفر از اصلی ­ترین مدیران فرهنگی و رسانه­ ای دولت سازندگی است که برای توضیح دیدگاه­‌های مرحوم آیت­‌الله هاشمی رفسنجانی صلاحیت دارد. عطریانفر با تمام وجود به درستیِ سیاست­‌های حاکم بر دولت سازندگی و نیز عملکرد هاشمی باورمند است. روزنامه همشهری که در سال ۱۳۷۱ تأسیس شد و سال­ها تریبون اصلی این تفکر بود، با مدیریت عطریانفر شکل گرفت. وی سال­ها بعد در هیأت عضو شورای سیاست­گذاری، از اعضای اصلی گروهی بود که روزنامه شرق را تأسیس کردند.


هاشمی رفسنجانی حداکثر با رهبر انقلاب قابل مقایسه است

در بحث پوست­اندازی آقای هاشمی، من اخیراً اظهارنظری کرده­ام که «سیاستی که آقای هاشمی بعد از جنگ در اداره کشور عهده‌دارِ آن شد، یک توقع ملی بود». اصلاً ایشان به صفتِ شخصِ آقای هاشمی چنان ظرفیتی نداشت که بتواند گفتمان را تغییر دهد. آقای هاشمی قائل به یک گفتمان بود و هنرش هم این بود آن را مطرح کرد و گفت «ما پیام شمارا درک می‌کنیم». چون می‌دانست مردم فرزندان و زندگی خود را فدای جنگ کرده‌اند، الان جنگ تمام شده است و نباید بیش از این هزینه‌ای برای جنگ بپردازیم؛ زندگی­مان باید به حالت طبیعی برگردد و کم­کم شکل بهتری پیدا کند؛ از آن شکلِ تقسیم فقر و سیاست انقباضی عبور کنیم و با پشت سر گذاشتن این مرحله وارد یک زندگی طبیعی شویم. ایشان بیشتر منادی این پیام بود که در لایه‌های جامعه پنهان بود. امروز کار بسیجی یعنی تولید بیشتر، امروز بسیجی یعنی کسی که بتواند به اقتصاد کشور و تولید کمک کند و این نظریه قابل دفاع است. باز هم نمی‌خواهم شما را در شخصیت آقای هاشمی متوقف کنم. من به ایشان ارادت دارم، ایشان از مؤسسین انقلاب و نظام و در کنار امام است و فردی عادی نیست که یک شبه بخواهد موقعیتی به دست آورد. با تمام تواضعی که در برابر مردم داشته و خود را خادم مردم دانسته، تصور نکنید پست ریاست پارلمان و این‌ها به اعتبار صفتِ حقوقی‌اش برایش خیلی مهم بوده است. خیر، ایشان جوهره دیگری در وجودش موج می‌زد و آن این­که «بتوانم منویات امام را تا جایی که ممکن است اجرا کنم». امروز هم دغدغه­اش این است که منویاتی سیاسی دارد و می­گوید آن­طور که می‌فهمم و می‌توانم عمل می­کنم. فراموش نکنیم ایشان را با چه کسی باید سنجید؛ حداکثر ملاکی که باید با او سنجیده شود رهبری است و از رهبری پایین­تر احدی نیست که واجد پیشینه و درک بهتر از انقلاب و مردم نسبت به ایشان باشد. ایشان پاسخگوی نیاز جامعه بود و در آن مقطع خود را قربانی کرد و حاضر شد فشار منفی برخی عوارض تندروی را به جان بخرد.

امام و رهبری و آقای هاشمی متحول شدند

انقلابی‌گری این نیست که اگر ما سخنی گفتیم و شعاری دادیم، هیچ­وقت تغییر نکند. با این زاویه اگر نگاه کنیم، امام هم خیلی تغییر کرده­اند. اگر زندگی ایشان را از ۲۵ سالگی پیگیری کنید و مواضعشان را تا انقلاب رصد نمایید، تحولات دگرگون کننده­ای ­در ایشان می‌بینید. از کسی که به شاه نامه می‌نویسد اما به یک نقطه هم می‌رسد که باید نهضتِ آزادی­بخشی راه بیندازد و از درون ملت، حکومت را نابود کند. مشخصاً امام در حدفاصل سال­های ۵۷ تا ۶۸ هم تحولات بزرگی درون خود داشت و دیدگاه‌هایش تغییر کرد. شخص رهبری و آقای هاشمی هم این­طور بوده­اند؛ اساساً انسان‌های بزرگ این‌گونه‌اند. اساساً کسی که در فرهنگ اسلامی زندگی کرده، نمی‌تواند عقاید مارکسیستی داشته باشد، از جنس تقسیم‌های آن­چنانی که معتقد به سوسیالیست غلیظی هستند. آقای هاشمی، امام و رهبری به دلیل محدودیت منابع، چاره‌ای نداشتند جز این­که سیاست‌های کنترلی اتخاذ کنند و به ادبیاتِ مرسوم روزگار کوپونیسم حکومت کنند. ضرورت زمانی بوده و بحث عقیده نیست، تصور نکنید کسانی که آن شعارها را دادند، وقتی هم که جنگ تمام می‌شود باید همچنان همان شعارها را بدهند، بلکه شرایط زمانْ آنان را محدود می‌کرده است. تصور نکنید تغییر پیدا کردند، این تغییر ناشی از شرایط بیرونی بوده و ناشی از ذات خودشان نبوده است.

 باید زودتر تغییر پارادایم می­دادیم

این­که پارادایم اداره کشور بعد از جنگ نسبت به قبل از آن تغییر کرده باشد عیبی ندارد؛ بنا به ضرورت باید این کار را می‌کردیم. اگر جنگ هم نبود شاید بعد از پیروزی انقلاب این کار را می‌کردیم. نکته دیگر این­که اگر بخواهیم یک دلیل قاطع و محکمه­ پسند بر صحت نگاه و سرمشق جدیدی که آقای هاشمی در سال ۶۸ برای اداره کشور تجویز کرد، اقامه کنیم، حادثه دوره دوم ریاست جمهوری ایشان است. چرا ایشان در دوره دوم ۴ میلیون ریزش رأی داشت؟ چرا احمد توکلی می‌تواند به عنوان یک اپوزیسیون در برابر ایشان بایستد و رأی بیاورد؟ چه کسانی در سال ۷۲ این ترکیب را تشکیل می‌دهند؟ نوع آرایی که به سبد آقای توکلی ریخته می‌شود بدون شناخت از ایشان و فقط به خاطر مخالفت با آقای هاشمی است، و الا از ایشان شناختی ندارند. این آرا متعلق به مناطق محرومی است که انتظاراتی از دولت دارند که برآورده کردن آن­ها در توان دولت نیست.

علی­رغم این­که آقای هاشمی سیاستش را به سمتی برده بود که باید به مردم خدمت کنیم و آن­ها را به رفاه برسانیم. اگر سیاست ایشان در دوران ریاست جمهوری مشابه سیاست دوران جنگش بود، چه­بسا در سال ۷۲ همین رأی ده میلیونی هم برای ایشان به صندوق ریخته نمی­شد. کسی که در عرصه عمل اجتماعی گام می­ نهد، همه از او توقع دارند. نمی‌توانید به مردم به صورت علمی و با عدد و آمار ثابت کنید این مشکلات فعلی ناشی از الان نیست بلکه مربوط به ۸ سال گذشته است.

بخشی از مصاحبه با مستند "جنگ و صلح"

بخشی از مصاحبه دکتر فرشاد مومنی با مستند جنگ و صلح که در نشریه عصر اندیشه منتشر شده است در ادامه از نظر شما می گذرد:


فرشاد مومنی استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی جزو آن دسته از اقتصاددانان نهاد گرایی است که همواره پرحرارت ترین دفاعیات را از کارنامه دولت دفاع مقدس دارد و در عین حال بازبانی تئوریک و تخصصی، عملکرد دولت های پس از جنگ را نقد می کند.


 به اسم خصوصی‌سازی، دخالت دولت را افزایش دادند
آقای هاشمی به نظر من یک انقلابی بزرگ و یک انسان بسیار دلسوز و شخصیت محترم بودند، اما این برای ایشان صلاحیت تخصصی در حوزه اقتصاد ایجاد نمی‌کرد. ایشان ممکن است سخن افرادی را طوطی‌وار تکرار کرده باشد، اما من در مورد گزارش‌های رسمی صحبت می‌کنم. این گزارش‌ها نشان می‌دهند شاخص مداخله دولت دراقتصاد در سال ۵۶، ۶۳ درصد بوده و در دولت موسوی به ۴۰ درصد رسیده است. طنز تلخ ماجرا این است که آقای هاشمی و همکاران‌شان از همه ابزارهای شناخته شده برای کاهش مداخله دولت در اقتصاد ایران استفاده کردند اما از سال ۷۰ تا امروز این شاخص هرگز به کمتر از ۶۰ درصد نرسیده است. یعنی این‌ها به اسم خصوصی‌سازی و آزادسازی عملاً مداخله دولت در اقتصاد را افزایش دادند و در اواخر دوره خاتمی و کل دوره احمدی‌نژاد نیز مداخله دولت در اقتصاد ایران به دو برابر مداخله دولت در زمان جنگ رسید.
نکته کلیدی‌ از نظر کارشناسی این است که مداخله دولت به دو بخش تقسیم می‌شود: مداخله از حیث حاکمیت، یعنی تأمین نظم و امنیت و سلامت و غیره و مداخله از حیث تصدی‌گری، یعنی بیایند بخش خصوصی را از میدان به در کنند. در تمام سال‌های جنگ همواره مداخله‌های حاکمیتی دولت بر مداخله تصدی‌گری غلبه داشته است. در ۱۰ سال اخیر مداخله‌های تصدی‌گر دولت به دو برابر مداخله حاکمیتی رسیده است، یعنی ما از این زوایه در دوران خاتمی و هاشمی و احمدی‌نژاد شاهد پس‌رفت بوده‌ایم. و این‌که چرا این‌گونه شد از نظر من یک تغییر ایدئولوژی بود به شرحی که اشاره کردم. آقای هاشمی حتی در سال‌های جنگ دولت را به شدت تحت فشار می‌گذاشتند تا همین رویه‌های آزادسازی و خصوصی‌سازی افراطی، در دستورکار قرار گیرد و برای همین چندین بار جلسه سران سه قوه در حضور امام برگزار و وقتی نظرهای کارشناسی مطرح شد، به اتفاق آرا حق را به جهت‌گیری‌های دولت دادند.

  نگاه هاشمی غیرکارشناسانه و توهم‌آلود بود
آقای هاشمی نوربخش را از مجلس جذب کرد و پست وزارت اقتصادی را به وی سپرد، آقای عادلی هم که در بانک مرکزی پست خاصی نداشت به‌همین شکل. این افراد به دلیل اعلام وفاداری به مدیریت جدیدِ ایدئولوژیک کشور تحت مدیریت آقای هاشمی به کار گمارده شدند؛ آقای زنجانی هم همین‌طور به صراحت گفت که تغییر ایدئولوژی داده است. اگر بخواهیم علمی صحبت کنیم، دو مسئله مهم وجود داشت: مسئله اول این که آقای هاشمی رفسنجانی و کسانی که با ایشان همدلی می‌کردند، قادر به تحلیل درست از واقعیت نبودند و به جای درک درست و ارتباط دادن به هم ریختگی‌هایی که در اقتصاد ایران در مقطع پس از سال ۶۵ اتفاق افتاده بود به شوک‌های برون‌زا، مسائل را به جهت‌گیری‌های سیاستی دولت موسوی نسبت دادند. وجه دوم این‌که درک این افراد از بازار بسیار سطحی و کوته‌بینانه بود، به شکلی که متوجه نمی‌شدند برای این‌که خصوصی‌سازی و آزادسازی و حذف سوبسیدها بتواند انتظارات تئوریک را برآورده کند، ابتدا باید یک بستر نهادی و شرایط اولیه برایش مهیا گردد. این‌ها فکر می‌کردند این تغییر جهت‌ها به خودی خود اکسیر است و همه چیز را درست می‌کند و درکشان از مسئله آزادسازی و خصوصی‌سازی، رهاسازی بود نه یک مدیریت منضبط شفاف که با برنامه عبور از این گذار را در دستورکار قرار می‌داد.
این وجه معرفتی‌اش بود؛ وجه عقیدتی هم این بود که این‌ها به رهاسازی معتقد بودند. آقای هاشمی که در دوران امام می‌آمد آن‌قدر غَرّا در مورد عدالت اجتماعی دم می‌زد، در خطبه‌های پس از رحلت امام به کلی زیر و رو شد و این بحث را مطرح کرد که معصومان ما که تا قبل از آن به عنوان نمادهای ایثار و پارسایی مطرح بوده‌اند، همه لباس‌های زربفت می‌پوشیدند و امکانات داشتند و کلاً باب جدیدی باز شد که آثارش در سال‌های ۷۰ تا ۷۳ نمایان گردید.
افرادی مثل زنجانی و نوربخش تغییر ایدئولوژی دادند. وقتی ایده تضعیف ارزش پول ملی و جهش نرخ ارز در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس مطرح شد، نوربخش نطق غَرّایی علیه این کار ایراد کرد اما وقتی فهمید شرطِ گرفتنِ پست این است که این سیاست را بپذیرد، ناگهان ۱۸۰ درجه چرخید و شروع به جانبداری کرد. من حساب این‌ها را از آقای هاشمی جدا می‌دانم. باورم این است ایشان سعی داشت اوضاع کشور بهتر شود، لکن بیش از حد سطحی و غیرکارشناسی و توهم‌آلود به مسئله نگاه می‌کرد.
هاشمی می‌گفت سیاست و فرهنگ حیطه رهبری است و اقتصاد میدان مانور من موضوعی که خود ایشان مکرر مطرح می‌کردند، این بود که حیطه اقتصادی تنها میدان مانور جدی من بود. دلیلش هم این بود که می‌گفتند «حیطه فرهنگ را آقای خامنه‌ای مستقیماً اداره می‌کنند و در سیاست هم مداخله دارند». بنابراین جایی برای خودشان نمی‌دیدند و این که بگوییم این یک انتخاب بود و ایشان دوست نداشت در توسعه فرهنگی و سیاسی شرکت کند، حرف درستی نیست.

سال گذشته مشغول ساخت مستند جنگ و صلح شدیم که همچنان به مرحله اکران نرسیده است. متن بخشی از مصاحبه های این مستند که پیرامون دوره جنگ و پذیرش قطعنامه 598 و مابعد آن یعنی دولت سازندگی است، در شماره جدید نشریه عصر اندیشه منتشر شده است. به مرور متن این مصاحبه ها را در وبلاگ قرار می دهم و مخاطبین وبلاگ می کنند آن را مطالعه کنند.

صادق زیبا کلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران از مدافعان پرشور هاشمی رفسنجانی است که بی راه نیست اگر گفته شود این محقق تاریخ معاصر ایران به کمتر شخصیتی به اندازه هاشمی علاقه دارد. بخش هایی از گفتگو با دکتر زیبا کلام در خصوص سیاست ها و عملکرد ایت الله هاشمی رفسنجانی که در خرداد ۹۵ انجام گرفته است از نظر خوانندگان میگذرد.


 امام خمینی می‌دانست هاشمی رفسنجانی استکبار ستیز نیست
امام برخلاف عموم که هرچه پیرتر می‌شوند محافظه‌کارتر می‌شوند، هرچه پیرتر شد انقلابی‌تر شد. این خصوصیت امام بود، شخصیت و ویژگی امام بود. این را اولین بار مهندس بازرگان گفت که «امام هرچه پیرتر می‌شود انقلابی‌تر می‌شود». امام رسالت حکومت کردن برای خود قائل نبود. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید این نظر من است، اما امام به یک انقلاب جهانی نگاه می‌کرد. امام تروتسکی بود و انقلاب را محدود به ایران نمی‌دانست. استالین انقلاب را محدود به روسیه می‌دانست و عقیده داشت باید درون روسیه تثبیت شود اما امام می‌گفت انقلاب، جهانی است و باید جاهای دیگر را هم بگیرد. انقلاب مثل آتش است. این ریشه اختلافشان بود . امام مثل تروتسکی فکر می‌کرد. امام می‌گفت در عراق هم باید انقلاب شود، در سوریه و نجف و بحرین هم و جمهوری اسلامی ایران باید در این راستا تمام تلاش خود را به کار برد‌. امام اوایل این‌گونه نبود. آن روزی که به مهندس بازرگان گفت می‌خواهم بروم قم این‌گونه نبود، امام به این مسیر سوق داده شد. ما روی این مسائل کار نکردیم که چرا این‌ رویکرد در امام به وجود می‌آید. من معتقدم این رفتار در امام ریشه داشته است. امام در سال‌های ۴۰ تا ۴۲ دنبال بهانه می‌گشت که برود زیر دوخم شاه، انجمن‌های ایالتی و ولایتی اصلاً موضوع مهمی نبود، سر و ته‌اش چه بود؟ کاپیتولاسیون کلاً چه بود؟ ولی امام از این‌ها به عنوان بهانه و مستمسک استفاده می‌کرد تا زیر دو خم شاه برود. به نظر من امام اعتقاد داشت باید انقلابی جهانی در چارچوب اسلام اتفاق بیفتد و جنگ را هم این‌گونه می‌دید. آن یک سالِ بعد از جنگ را هم همین‌طور. در عین حال مثل تخم چشم به آقای هاشمی اعتماد داشت، هم قبولش داشت هم اطمینان. هوش و گوشش را قبول داشت، در عین حال می‌دانست آقا شیخ اکبر خیلی مثل خودش نیست، می‌دانست دست‌گل مک‌ فارلین را او به آب داد. چون امام آن‌قدر باهوش بود که بداند ایشان خیلی دنبال آمریکا‌ستیزی و استکبار‌ستیزی نیست ولی خودش بود.

  نگاه هاشمی به آیت‌الله خامنه‌ای یک ولی فقیه سمبلیک بود
آقای هاشمی از ابتدا نیز آمریکا‌ستیز و دنبال صدور انقلاب نبود. از اول هم دنبال الگوی اقتصاد دولتی سوسیالیستی نبود؛ در پی این نبود که وارد عراق شویم تا صدام سقوط کند. به هرحال ایشان در فضای دهه ۶۰ به عنوان یک آدم انقلابی شناخته می‌شد و به شعارهای انقلاب اعتقاد داشت، ولی ته دل و نگاهش در حقیقت یک جور انقلابی نبودن است و این را شما بعد از فوت امام (ره) و در زمان ریاست جمهوری‌شان مشاهده می‌کنید. از دید هاشمی -که دید ساده‌ای داشتند- «آقای خامنه‌ای می‌شود رهبر، طبیعتاً با ایشان که مشکلی نداریم و عمری است که با هم بوده‌ایم. ایشان بیشتر علاقه‌اش مسائل فرهنگی است، حالا در این مسائل حضور داشته باشند و عملاً از این به بعد «من» مملکت را اداره خواهم کرد. من می‌شوم رئیس‌جمهور و جنگ که دیگر نیست و بنی‌صدر هم نیست و مجاهدین خلق هم که نیستند و این سطح از آزادی هم که چیزی نیست و چپ را هم می‌نشانم سرجایش، موسوی خوئینی‌ها و آقای محتشمی و دفتر تحکیم وحدت و عباس عبدی و حجاریان و این‌ها را یک پستی و سمتی به عنوان کارشناس بهشان می‌دهم».
لکن ایشان مخالفت و مقاومت رهبری و کسانی که با ایشان همفکر بودند را خیلی نادیده و دست‌کم گرفته بود و نگاهش این بود که «آقای خامنه‌ای یک جورهایی سمبلیک ولی فقیه خواهد بود و در جایگاه رهبری قرار دارند و کارها را من انجام می‌دهم. بنابراین می‌روم سمت اقتصاد باز و تنش‌زدایی؛ فعلاً با آمریکا نه، اول با عربستان و اتحادیه اروپا بعد کم‌کم با خودِ آمریکا وارد مذاکره می‌شویم برای آزادسازی اقتصاد و...» ایشان این‌جا را نخوانده بود که آقای خامنه‌ای نخواهند گذاشت. ایشان می‌گوید «من ولی فقیه هستم آقای هاشمی، دکور نیستم و نمی‌گذارم. چون به آن شعارهای انقلابی اعتقاد دارم، به چشم‌اندازهایی که امام ترسیم می‌کرد و خودِ شما هم در دهه ۶۰ می‌گفتید اعتقاد دارم». آقای هاشمی اندک‌اندک متوجه شد مثل این‌که آقای خامنه‌ای در خیلی از مسائل جدی هستند. من معتقدم ایشان دو راه چاره بیشتر نداشت: یا باید محکم و قرص در برابر رهبری می‌ایستاد یا کوتاه می‌آمد، که ایشان دومی را انتخاب کرد و تنش‌زایی، خصوصی‌سازی و اقتصاد آزاد را کنار گذاشت و ایشان عملاً در دور دوم ریاست جمهوری می‌رفت مرغداری افتتاح می‌کرد، کلنگ سد می‌زد و کارهای این‌چنینی. مجبور شد استراتژی کلانی را که سال ۶۸ با هدف تحقق آن وارد عرصه ریاست‌ جمهوری شده بود به‌کل و جزء و اصل و فرع کنار بگذارد چون در غیر ‌این صورت باید درگیر می‌شد.
هاشمی رفسنجانی حاضر نشد در مقابل آیت‌الله خامنه‌ای بایستد
موضوع صحیح و اصولی این است که ما یک اقتصاد دولتی داشتیم که به خاطر جنگ و انقلاب، دولتی‌تر و کوپنی‌تر و وابستگی آن به دولت خیلی بیش‌تر شده بود. در چنین جامعه‌ای هاشمی می‌خواهد یک‌مرتبه به دنبال اقتصاد آزاد برود؛ طبیعی است که ناملایمات و ناهنجاری به‌وجود می‌آید، تورم به وجود می‌آید و باید استقراض کند زیرا الگوی روند اقتصادی به کلی عوض می‌شود. ناملایمات که به وجود می‌آید، منتقدینِ آن سیاست بهره‌برداری می‌کنند که ببینید مملکت دارد شلوغ می‌شود و انقلاب می‌شود؛ ببینید اسلام‌شهر چه شده فلان جا چه شده و.... بنابراین کسانی که مخالف سیاست‌های آدام اسمیتیِ هاشمی بودند، معضلات و مشکلات به وجود آمده را دستاویز قرار می‌دهند. من قبول دارم نه‌تنها ایران بلکه هرکشور دیگری که اقتصادش دولتی بوده است، وقتی می‌خواهد آن را تغییر دهد در کوتاه‌مدت دچار مشکل می‌شود. در یک کارخانه دولتی که کارگران حقوق می‌گیرند وقتی خصوصی‌سازی پیاده می‌شود، هزار مشکل پیش می‌آید. اولین کاری که صاحبان صنایع خصوصی می‌کنند این است که باید خیلی‌ها را اخراج کنند چون دارند حقوقِ بی‌جا می‌گیرند، خط تولید باید عوض شود و... . بله مشکلات به وجود می‌آید. یک مورد به من نشان دهید که یک اقتصاد دولتی خواسته غیر‌دولتی شود و هیچ اتفاقی نیفتاده و خیلی راحت همه چیز تغییر کرده است. در روسیه هنوز هم مشکل دارند در چین هم همین‌طور. کاری که هاشمی می‌خواست انجام دهد کار ساده‌ای نبود، یک اقتصاد دولتی را می‌خواست به یک اقتصاد آزاد تبدیل کند. اما یک اشکال اساسی‌ هاشمی این بود که رها کرد و پشتکار نداشت. من معتقدم به خاطر اسلامشهر و این‌که یک عده طلبه ریختند در طلبه‌آباد مشهد و... نبود؛ باید در مقابل رهبری و مجلس و نهادهایی که زیرمجموعه رهبری ‌بودند، می‌ایستاد و شکاف و اختلافات با آقای خامنه‌ای عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شد که ایشان حاضر نشد این کار را انجام دهد.

  دولت سازندگی در بخش عمرانی موفق بود نه توسعه سیاسی
بعد از قطعنامه ۵۹۸ مثل بعد از برجام این امید به وجود آمده بود که پس از سپری کردن یک دوران سخت، شرایط مساعدی فراهم شود که نشد. مثل این‌که می‌خواستید به قله صعود کنید، با هزار زحمت به قله رسیدید و حالا می‌بینید قله بزرگ‌تری پشت این قله وجود دارد. آقای هاشمی، کسانی که می‌خواستند در ایران سرمایه‌گذاری کنند و کسانی که در داخل ایران بودند و دستشان به دهنشان می‌رسید، می‌گفتند «الان می‌رویم دنبال تولید، می‌رویم دنبال صادرات و واردات و سازندگی. جنگ تمام شده است و خیلی هم مهم نیست غرامت بگیریم یا نه، فعلاً با کسی اختلاف پیدا نکنیم کافیست». اما از یک جایی معلوم شد که این تفکر سرابی بیش نیست و کسانی داخل کشور مخالف این شیوه هستند. این افراد همان شرایط جنگ را ترجیح می‌دهند و به دنبال صدور انقلاب و رادیکالیسم و انقلابی‌گری و این موضوعات هستند. به عقیده آن‌ها اتفاق خاصی نیفتاده است، درست است جنگ تمام شده و امام فوت کرده ولی این‌گونه نیست که تغییرات کلانی در استراتژی ایران به وجود آمده باشد. انقلاب و صدور آن و اقتصاد سوسیالیستی همچنان ادامه دارد. بنابراین در دور دوم هاشمی این اتفاقات افتاد و ایشان هم نتوانست کاری کند. بله این احساس به وجود آمده بود که ایشان در دور دوم ریاست جمهوری می‌خواهد و ما هم فکر می‌کردیم می‌تواند، اما ظاهراً تیغش نمی‌بُرید. بعد از قطعنامه خیلی از امیدها و انتظارات برای تحصیل‌کرده‌ها، کسانی که می‌خواستند سرمایه‌گذاری کنند، دانشگاهی‌ها و نویسندگان به یأس تبدیل شد.
اتفاقاً من فکر می‌کنم یکی از دلایل ۲۰ میلیون رأی خاتمی در دوم خرداد سال ۷۶ برمی‌گردد به آن احساس ناکامی‌ها و سرخوردگی‌هایی که از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بعد از قطعنامه ۵۹۸ و در آن ۸ سال هاشمی به وجود آمد. بنابراین معتقدم درست است که در آن ۸ سال کارهای زیادی انجام شد و زیرساخت‌های بسیاری به‌وجود آمد - با این‌که بعدها مشخص شد برخی از آن‌ها مثل برخی فرودگاه‌ها و برخی سدسازی‌ها و... اشتباه بوده است-با این حال اگر بخواهیم نمره بدهیم، فقط به برخی مسائل عمران و آبادانی می‌توانیم نمره خوبی بدهیم. ولی از نظر رشد و توسعه سیاسی و اجتماعی نه، مگر از نظر اجتماعی که دانشگاه‌ها و آموزش عالی توسعه پیدا کردند. ولی این‌که بگوییم یک تحول اساسی از منظر توسعه سیاسی بوجود آمد، خیر این‌گونه نبود.
بزرگ‌ترین ضعف هاشمی عدم دفاع از امثال مهندس بازرگان بود
بزرگ‌ترین خدمت هاشمی به ایران و نظام و انقلاب، پایان دادن به جنگ بود. بزرگ‌ترین ضعف ایشان هم برنامه اقتصادی‌اش نبود، این بود که وقتی گفتند مرگ بر بازرگان، هاشمی قدرت داشت و از بازرگان دفاع نکرد. آن‌وقت سال ۸۸ گفتند مرگ بر هاشمی و کسی از وی دفاع نکرد. بزرگ‌ترین ضعفش این بود که برای جامعه مدنی و توسعه سیاسی و آزادی مطبوعات و اندیشه نایستاد، الان می‌ایستد، ولی دیگر قدرتی ندارد. در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ باید می‌ایستاد که نایستاد. به نظر من بزرگ‌ترین خدمتش این بود که با قطعنامه ۵۹۸ جنگ را تمام کرد. برای این‌که جنگ در مسیری قرار گرفته بود که هیچ آینده‌ای برای آن متصور نبود، هیچ دستاوردی برای جمهوری اسلامی دربر نداشت. شما خودتان هم اشاره کردید به اسرا که آزاد شدند. اسرا به‌ هرحال آزاد می‌شدند، ممکن بود جنگ ادامه داشته باشد و باز هم اسرا آزاد شوند. ما اسرای عراقی را می‌دهیم و شما هم اسرای ما را بدهید، این در دوران جنگ هم اتفاق می‌افتد و اختصاص به آتش‌بس ندارد.

بررسی فیلم خبرگان رهبری خرداد 1368

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۰۳ ب.ظ


در چند روز گذشته فیلمی از جلسه خبرگان خرداد 1368 و انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب در شبکه های اجتماعی مختلف منتشر شده است که بازخوردهای متفاوتی را ایجاد کرده است. برای بررسی حواشی این فیلم و بررسی نکات ویژه و برجسته آن می توانید اینجا را مشاهده نمائید. 



چند هفته قبل از انتخابات امسال در مطلبی که در همین کانال منتشر شد، به این اشاره شده بود که مسیر دولت آقای روحانی همان مسیری است که دولت مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در ابتدای دهه 70 رفت و همان نتایج هم در اقتصاد و سازندگی حاصل خواهد شد. سازندگی خامی که با ظاهر شیک و اتوکشیده بدترین ضربات را به کشور و نظام وارد کرد و نهایت آن بیزاری مردم از سیاست های دولت وقت و رای دوم خرداد شد که نه بزرگ مردم به دولت سازندگی و رئیس آن در آن سال ها بود.


اعتراضات و التهابات اوایل دهه 70


اگر در ابتدای دهه هفتاد در شهرهایی همانند مشهد و شیراز و قزوین و چاردانگه تهران و ... شورش های اعتراضی به وضع موجود آن زمان در زمینه اقتصادی شکل گرفت، در این زمان هم دولت روحانی همان مسیر دولت مورد علاقه ی مراد خود یعنی آقای هاشمی را می رود.


حالا چند ماهی است که اعتراض ها در شهرهای مختلف شروع شده و دیروز در مشهد به اوج خود رسید و آن پیش بینی ها محقق شد. اگر به دستور رئیس دولت سازندگی در سال های ابتدایی دهه 70 نیروی انتظامی مجهز به باتوم و ماشین آبپاش و ضد شورش شد تا مردم را سرکوب کند و رهبری مقابل آن برخوردها واکنش نشان دادند و از شیوه دولت در تعاملات با مردم همانند اشرافی گری و ... انتقاد کردند، اما در این دولت نکته اینجاست که  رئیس دولت و حامیانش به مقتضای اتفاقات روز و شبکه های اجتماعی تمایل دارند مطالبات را به سمت اصل نظام ببرند و کاملا مسائل را سیاسی کرده و ماهی خود را از آب گل آلود بگیرند! مسئول مشکلات معیشتی و اقتصادی امروز کسی غیر از دولت و سیاست های اقتصادی آن است؟ اما دولتمردان به سادگی تمایل دارند شانه خالی کرده و حاضر به پاسخگویی صریح نباشند و به تعبیر رهبری در سخنرانی 6 دی ماه، ژست اپوزیسیون بگیرند! کسانی که تمام امکانات کشور دستشان است و 4 سال است شیوه مطلوب کشور داری خود را به پیش میبرند.


رهبری نظام نیز بارها بر رفع مشکلات اقتصادی مردم و اولویت آن تاکید داشتند اما این خواسته ها محقق نشده است. تنها بازخوانی مناظره های 8 ماه پیش ریاست جمهوری کافی است که وعده های رئیس جمهور در مقابل مردم و رقبایش را به یادآوریم و فراموش نکنیم با چه سخنانی رای مردم را کسب کردند و به امروز کشور هم نگاهی بیندازیم.


آقای روحانی شما همان مسیر آقای هاشمی را می پیمائید و همان نتایج را میگیرد، فقط ای کاش منصف باشید و به مردم صادقانه بگوئید چه نتایج وخیمی از سیاست ورزی شما حاصل شده است.

حسن روحانی و قتل های زنجیره ای

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۳ ب.ظ

حسن روحانی و قتل های زنجیره ای



روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در دیماه ۷۸درباره عوامل اصلی قتلهای زنجیره ای:

«دراین باندافرادی هستند که درکل خانواده شان آدم سالمی وجود ندارد.این پدیده عجیبی است.این نشان از ضعف های جدی وزارت در گزینش افراد دارد.»

درباره چند قتل

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ب.ظ

 خبر قتل های زنجیره ای


آقای تاج زاده در کانال خود پیرامون قتلهای زنجیره ای نوشته است: «مخالفان کوشیدندبا ارائه سناریوهای موازی که این جنایت را به عهده محاربان و معارضان جمهوری اسلامی می گذاشت، خاتمی را از صدور اطلاعیه وزارت اطلاعات و پذیرش مسؤلیت آن منصرف کنند.»


تاج‌زاده  از کسانی که می‌خواستند ماجرا را با سناریوهای ساختگی جمع کنند و طرح‌های متعدد هم ارائه دادند که مثلاً چند نفر زندانی و اشرار و ... را در مرز بکشیم و بگوئیم تیم قتل‌ها بودند که در زمان خروج از ایران کشته شدند و ... نامی نمی برد و پنهان می کند و سعی می کند آن را جناحی جلوه دهد.


پس  از مشخص شدن عوامل دخیل در قتلها اقداماتی با توجیهات گوناگون به منظور توقف یا درستکاری در رسیدگی صورت گرفت.


مصطفی پورمحمدی درسخنرانی خود در مرکز اسنادانقلاب، درباره این سناریو می گوید:

«خدمت  خاتمی رسیدیم که سناریویی طراحی شود که نه گردن اطلاعات باشد ونه بچه حزب اللهی ها. چون این دو بیرون متهمند. حتی آقای سرمدی هم گفت مصلحت نیست، ولی اقای خاتمی زیربارنرفت. حتی کمیته ی تحقیق هم رفتند و قبول نکرد. خاتمی بامهندس موسوی مشورت کرده بود قرارگذاشته بودند قضیه شفاف شود.»



براساس آنچه پورمحمدی بیان کرده است کمیته تحقیق نیز با طرح او موافق بوده است. او به طور ویژه اسم سرمدی را به عنوان موافق سناریو آورده است.


درهمان ایام مجمع روحانیون مبارز نیز طی بیانیه ای به چنین سناریویی  اشاره نموده است:

"پس از کشف دخالت عناصری از وزارت اطلاعات در قتلهای اخیر، شنیده شد که در یکی از محافل تصمیم گیری پیشنهاد ارائه سناریوی عجیبی مطرح گردید که با ساختن مصاحبه ای چند تن از زندانیان تمامی قتل هارا بر عهده گرفته و بدین ترتیب ماجرای دردناک اخیر قبل از اطلاع ملت خاتمه یافته و خون مقتولین بی گناه لوث شود که با مخالفت شدید ریاست جمهوری مواجه شد."



روزنامه خرداد  در تاریخ ۱۳۷۷/۱۱/۱ صفحه  ۷ نوشت:


"بیانیه مجمع روحانیون مبارز عنوان داشت که پیش ارتشکیل هیات سه نفره پیگیری قتلها، یکی از محافل تصمیم‌گیری پیشنهاد کرده چندنفر از محکومین موجود در زندان ها طی مصاحبه ای مسولیت انجام‌ قتل ها را به عهده بگیرند که با مخالفت شدید رییس جمهوری مواجه شده است."


روزنامه خرداد نیز آورد که در پی به نتیجه رسیدن تحقیقات هیات سه نفره ،باز به خاتمی پیشنهاد شده چند نفر قاچاقچی مواد مخدر به عنوان عاملان جنایات اعدام‌شوند؛ اما وی با پافشاری بر افشای علنی قضیه، برای حفظ آبروی وزارت اطلاعات به آن پیشنهاد کرده خود طی اطلاعیه ای مسولیت کشف ماجرا رابرعهده بگیرد.


یکی  ازافراد مطلع  درباره فردی که پیشنهاد اعدام قاچاقچیان را داده است ، گفت:


"تا آنجا که من میدانم و قطعی هم می باشد، «ع.ی» که اصلاح طلب بود و بعدها وزیر اطلاعات شد این پیشنهاد را داده بود."


یکی دیگر نیز می گوید: "بله در جلسه ای که «حمید. س » (از افراد اصلاح طلب) هم بوده، «ع. ی »این را  گفته بود، تا آنجا که یادم هست، خاتمی موافق نبود."


مصطفی کاظمی (موسوی) و عالیخانی نیز سناریویی را برای انحراف در رسیدگی ارائه داده بودند. کاظمی سناریو را این گونه تشریح می کند:


"دو سه اوباش و افراد لات را پیدا نموده و پولی به آنها داده شود که ترکیه بروند و منبع صادق هم از آلمان به ترکیه بیاید و  آنها را توجیه نماید که بیاید روی خانه گلشیری که نیروی انتظامی است و آنجا نیروی انتظامی آنها را دستگیر نماید و اینها بر اساس توجیهی که شده اند در بازجویی ها بگویند ما در ترکیه توجیه شده ایم و قرار بوده بعد از عملیات هم از کشور خارج گردیم و نیروی انتظامی هم خیال نماید... اشخاص دیگری نیز که داریوش فروهر و پروانه اسکندری و مختاری و پوینده را زده اند از کشور خارج گردیده اند."


«ع.ی»درجلسه مورخ ۱۳۷۷/۱۰/۸ که هنوز ریاست سازمان [ ...] را برعهده داشته  برای ساختن چهره ای انقلابی و متدین از عاملین این جنایت فریب اذهان عوام و خواص می گوید:


«معتقدم که دستگیرشدگان تا آخر بروند و یک حرف بزنند و بالاتر نروند، موسوی بگوید استنباط کردم و این اقدام را انجام دادم و اقای دری به این کار راضی بود و در مواجهات این دو پس از کمی مقاومت این مطلب را بگویند، به حداقل بسنده کنند و حرفهای اعتقادی را مطرح کنند! چند نفر هم جلو بیایند به عنوان عملیاتی و بعد آزاد شوند، موسوی بگوید من خودم تصمیم گرفتم و اینها هم مهدورالدم بوده اند.»


جناحی و ‌سیاسی کردن این پرونده مهم‌ترین تدبیر افراد مرتبط با این شبکه بوده است. با سیاسی کردن قصه، برای جناح‌ها ناموسی میشود و رسیدگی به آن هرگز به نتیجه نمی رسد.

خرید و دانلود مستندها

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۸ ب.ظ

تاکنون سه مستندی که ساخته ام بر روی سایت های فروش مستند قابل دسترسی می باشند و علاقمندان می توانند با خرید ارزان قیمت لینک دانلودی، این مستندها را به سادگی و ارزان و با حجم کم خریده و دانلود نمایند.


لینک دسترسی به هر کدام از این مستندها در سایت های مختلف به قرار ذیل است:

1- مستند روزهای خرداد: (برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلیمو اینجا را کلیک نمائید.)

2- مستند داستان ناتمام یک حزب: ( برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلم نت اینجا را کلیک نمائید.)

3- مستند معمای c130: ( برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلیمو اینجا را کلیک کنید.)


4- از سعدآباد تا لوزان ( خرید از سایت سینما مارکت در اینجا)

5- مستند گزارش چند قتل، پیرامون قتل های زنجیره ای سال 1377 و سعید امامی و شبکه زیتون در ایران ( سینما مارکت، فیلیمو

رونمایی مستند معمای C130

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ب.ظ

افزودن تصویر از طریق آدرسپوستر مستند معمای c130



به امید خدا روز سه شنبه 25 مهرماه 1396، از ساعت 15 مستند معمای سی 130 در خبرگزاری فارس واقع در میدان فردوسی بن بست شاهرود پلاک 1 رونمایی خواهد شد.


برای مشاهده جزئیات برنامه می توانید به سایت خبرگزاری فارس مراجعه و اینجا را کلیک نمائید.



سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ عادی نبود

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ب.ظ


برای مشاهده این مصاحبه در سایت تاریخ ایرانی می توانید اینجا را مشاهده نمائید.


کاپیتان هوشنگ شهبازی خلبان هواپیماهای مسافربری است. در سال ۱۳۹۰ به دلیل سالم نشاندن هواپیمای حامل کارشناسان اتمی روسیه که از مسکو عازم تهران بودند و هواپیما با سانحه فاصله زیادی نداشت، به صدر اخبار آن روزهای کشور رفت و بارها از طرف مسئولین ارشد مورد تقدیر و تشکر قرار گرفت. شهبازی در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته بررسی سوانح هوایی کشور حضور داشت، به همین دلیل اطلاعات خوب و دست‌ اولی از سقوط هواپیماها در سال‌های بعد از انقلاب دارد.

 

به همین مناسبت در یکی از روزهای آبان‌ماه سال ۱۳۹۳ با وی به گفت‌وگو نشستیم تا سقوط هواپیمای ارتش در ۷ مهرماه ۱۳۶۰ را مورد بررسی و بازخوانی مجدد قرار دهیم.

 

***

 

آقای کاپیتان شهبازی بحث را از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کنیم. وضعیت صنعت هوایی کشور در ابتدای انقلاب اسلامی چگونه بود؟

 

در سال ۱۳۵۷ که انقلاب به پیروزی رسید، به نسبت آن ایام ایران از نظر پیشرفت صنعت هوایی در منطقه خاورمیانه پیشرو بود؛ چراکه به کمک آمریکایی‌ها ناوگان خود را مجهز کرده بود و در صنعت هوایی چه در ارتش و نیروی هوایی و چه در ناوگان مسافربری هوایی مشکلی نداشت. ما از این جهت در جهان آن روز سرآمد بودیم.

 

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ارتش دستخوش تحولاتی شد و جنگ هم که سال ۱۳۵۹ و کمتر از ۲ سال بعد از پیروزی انقلاب آغاز شد. مجموع این اتفاقات تا چه میزان بر قدرت هوایی ما تاثیر گذاشت؟

 

با آغاز جنگ، طبیعتا نیروی هوایی ارتش نیز درگیر شد. البته جنگ باعث فرسایش تجهیزات و نیروهای ما شد. ناوگان هوایی هم تحت تاثیر جنگ قرار گرفت؛ اما خب این کمتر نمود داشت.

 

 

۷ مهرماه ۱۳۶۰ هواپیمایی در اطراف تهران سقوط کرد که ۵ تن از مسئولان نظامی کشور در آن حضور داشتند. نوع سقوط این هواپیما عادی نبوده است. به نظر شما سقوط هواپیما تا چه حد می‌توانست خرابکاری و یا عادی باشد؟

 

کشور در آن روزها شرایط ویژه‌ای داشت. روزهای بعد از عزل بنی‌صدر بود، انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شده و رئیس‌جمهور منتخب شهید رجایی یک ماه قبل از سقوط این هواپیما، به دلیل بمبگذاری در نخست‌وزیری، شهید شده بود. شهید هاشمی‌نژاد و حداد عادل هم ترور و شهید شده بودند. اسرائیل در حال آمادگی برای حمله به جنوب لبنان بود. خب معلوم است که دشمن در چنین شرایطی ساکت نمی‌نشیند و به دنبال منافع خودش است تا بتواند ما را تضعیف کند. این‌ها همگی نشان می‌دهد که آن سقوط نمی‌توانست طبیعی باشد.

 

 

در مورد سقوط هواپیما از نظر فنی چه نظری دارید؟

 

اینکه ۴ موتور یک هواپیما شبیه به سی-۱۳۰ همزمان از کار بیفتد عملا امکان‌پذیر نیست. این هواپیما شاهکار صنعت هوایی آمریکاست و آن‌قدر کارایی بالایی داشت که در ایران هم مورد استفاده قرار گرفت. ما به شوخی می‌گفتیم این هواپیما آن‌قدر خوب و امن است که کسی از قصد هم نمی‌تواند آن را ساقط کند و زمین بزند. عملا امکان‌پذیر نیست که ۴ موتور هواپیمایی با این مشخصات که مستقل از هم کار می‌کنند، خاموش و یا فلیم‌آوت شود. ممکن است یک موتور از کار بیافتد، بعد از چند دقیقه موتور دیگر و سپس موتورهای دیگر از کار بیافتند؛ اما همزمان در یک لحظه عادی نیست. من در همان ایام در ستاد بررسی سوانح هوایی کشور بودم و این سقوط برایمان جای سوال داشت. قاعدتا باید بررسی و علت سقوط مشخص شده باشد.

 

 

ما چند ماهی است درگیر این پرونده هستیم و تا جایی هم که می‌دانیم گزارش رسمی منتشر نشده است.

 

به هر حال باید بررسی شده و ارتش اطلاعاتی در این باره داشته باشد. شاید به شما چیزی نداده باشند.

 

 

ما حقیقتا زیاد پیگیری کردیم؛ هم از طریق نیروی هوایی و هم تماس با افراد مختلف اما گزارشی به ما داده نشد، حتی تلویحا گفته شد پیگیری نکنید که جوابی نخواهید گرفت.

 

پس از بررسی سقوط هواپیماها، نتیجه طی گزارشی ارائه می‌شود. این فرایند در تمامی سقوط‌ها طی می‌شود؛ نمی‌شود هواپیمایی آن هم در این سطح سقوط کند و دلیل آن اعلام نشود. دلیل اعلام‌ شده اما منتشر نشده است؛ شاید به دلیل ملاحظاتی که برای امنیت کشور مهم بوده است. البته این را فراموش نکنید که کشور در آن برهه شرایط خاصی داشت. ما درگیر جنگ بودیم، خاک کشور ما اشغال شده بود. مخالفان انقلاب هر روز برای زمین خوردن انقلاب، کارشکنی می‌کردند و... در تمامی این شرایط، مشخص است که نمی‌توان همه چیز را دقیق بررسی و منتشر کرد. در آن ایام شاید طبیعی بوده است، اما حالا که ۳ دهه سپری شده، نوع دیگری به موضوع نگاه می‌شود و برخی نقاط مشکوک و مبهم وجود دارد.

 

 

جمع‌بندی شما چیست؟

 

به نظر من طبیعی نیست و کاملا مشکوک است. در همین حد. باید حتما اسناد، شواهد و مدارک را بررسی کرد و به گزارشی رسید. اینکه هواپیمای حامل سران نظامی کشور، بدون دلیل مشخص سقوط کند، گزارش رسمی نیز منتشر نشود و محرمانه بماند همه این‌ها حکایت از این دارد که ایراد و مشکلی بوده است و الا باید گزارش منتشر می‌شد و می‌گفتند سانحه بود و چیز خاصی نیست نگران نباشید! در صورتی که این اتفاق رخ نداده و حادثه محرمانه باقی مانده است. در آن دوره خرابکاری‌ها زیاد بود، مسائل منطقه‌ای فراوان داشتیم و در میان این همه مشکل، هواپیمای نظامی حامل مقامات نظامی سقوط می‌کند. این یعنی عادی نبوده است. البته من در اینجا باید از خلبان آن پرواز تقدیر کنم که توانسته طوری هواپیما را زمین بنشاند که چند نفر زنده بمانند. این نشانگر مهارت خلبان‌های ماست که واقعا در دنیا در بالاترین سطح قرار دارند. آقای صولتی با مهارت بالایی توانسته این کار را انجام دهد که باید از ایشان تقدیر شود.