گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

بایگانی

۱۷۹ مطلب با موضوع «تاریخ معاصر ایران» ثبت شده است

شورای نگهبان و سال ها عملکرد

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۲۲ ب.ظ

شورای نگهبان در تمامی این سال ها جایگاه مهم و استراتژیکی در معادلات سیاسی کشور پیدا کرده است. چه در سال ۷۶ چه در جنجال تحصن مجلس ششم در سال ۸۲ چه انتخابات سال ۸۴ و چه در سال های ۹۲ و ۹۶. اما همیشه پاسخ شورای نگهبانی ها به انتقادات مطرح شده یک بخش بریده از کلام امام در اوایل دهه شصت بود: منتقدین به فقهای شورای نگهبان فاسد هستند.

اما ایا امام سخن دیگری درباره شورای نگهبان نداشتند؟


نامه معروف خرداد ۱۳۶۷ امام خطاب به "حضرات فقهای محترم شورای نگهبان" که تصریح داشت: "گاهی دیده می‌شود که بعضی از آقایان محترم در مسائلی وارد می‌شوند که موجب وهن شورای نگهبان است... حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای ها همه چیزتان را نابود کرده‌اند."  هم خواندنی و تامل برانگیز است.

منبع: صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحات ۶۱۲ و ۶۱۳

گزارش یک ترور

جمعه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۰۲ ب.ظ


سپهبد علی صیاد شیرازی از فرماندهان نامدار ارتش جمهوری اسلامی بود که در طول دوران دفاع مقدس و به خصوص به دلیل مدیریت موفق عملیات مرصاد که بر ضد منافقین در مرداد 1367 طراحی شده بود، در میان جامعه ایران به شهرت رسید.

صیاد شیرازی اما 11 سال بعد از عملیات مرصاد در تروری خاص و غافلگیر کننده در 21 فروردین ماه 1378 در مقابل منزل خود در تهران به شهادت رسید. 2 ماه بعد از ترور صیاد شیرازی، در خرداد ماه همان سال بسیاری از روزنامه های تهران خبر از فوت سعید امامی( معاون معزول شده وزارت اطلاعات در دهه 60 و 70) دادند و 3 هفهته پس از فوت سعید امامی، غائله جنجالی و عجیب 18 تیر سال 1378 به بهانه انتشار نامه محرمانه سعید امامی خطاب به نمایندگان مجلس پنجم در روزنامه سلام و توقیف این روزنامه رسما کلید خورد.

اما چرا بازخوانی ترور صیاد شیرازی حائز اهمیت است و ترور وی در کنار ترور حاج اسدالله لاجوردی 6 ماه قبل از ترور صیاد شیرازی در 1 شهریور ماه 1377 کلیدهای گم شده بحث های قتل های زنجیره ای و آشوب های سلسله وار دو سال اول دولت اصلاحات از سال 1376 تا سال 1378 است؟

شاید نیاز باشد برای بازخوانی این ترورها از سال 1376 ماجرا را آغاز کنیم. 2 خرداد 1376، اتفاق مهم و چشمگیری در سپهر سیاسی ایران به خصوص در میانه دهه 70 بود. پیروزی خاتمی و جریان چپ اسلامی که بعد از سال 1368 عملا از صحنه سیاسی کشور کنار رفته بودند آنقدر اهمیت داشت که از آن تعبیر به زلزله سیاسی می شد و همگان پیش بینی می کردند پیروزی خاتمی و جریان چپ در آن سال ها عواقب جدی خواهد شد و 2 خرداد شروع یک انقلاب سیاسی است! کسانی که به دنبال تغییر در راس حاکمیت در ایران بودند و می دانستند پروژه اصلاحات اگر بخواهد به نتیجه برسد باید نهادهای هوشمند و فکور نظام همانند سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات تخریب شوند، برنامه ویژه ای برای این نهادهای مهم تدارک دیده بودند.

سعید حجاریان در کتاب "برای تاریخ" که گفتگو با عمادالدین باقی در سال 1378 می باشد و پس از ترور حجاریان در سال 1379 منتشر شد ( نشر نی) به همین تغییرات و تحولات اشاره می کند و از جلسه مهم بهزاد نبوی و وی ( حجاریان) در تابستان سال 1376 در وزارت اطلاعات نام می برد که با حضور معاونین اصلی وزارت ( همانند پورمحمدی و امامی) در آن سال برگزار شد و گفته شد که 2 خرداد 76 آغاز تحولات جدی در ایران خواهد بود که همه چیز را متحول خواهد کرد.

تنها 1 سال پس از دوم خرداد و پس از جنجال های بیت آیت الله منتظری، مواضع ساختارشکنانه روزنامه های اصلاح طلب همانند جامعه و ... حرف های خاص نزدیکان رئیس جمهور وقت و حامیان دوم خرداد،  رسما در 1 شهریور ماه 1377 پس از چند سال توقف عملیات های تروریسیتی در کشور، موج ترورها آغاز شد و در اولین ترور اسدالله لاجوردی دادستان سابق مرکز در بازار تهران ترور شد.
لاجوردی از جمله افرادی بود که از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی با جریانات و افراد مهمی همانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رهبران جریان چپ همانند بهزاد نبوی، موسوی بجنوردی، موسوی خوئینی ها و یوسف صانعی اختلافات جدی داشت و همین اختلافات باعث شده بود تا وی در سال 1364 از سمت خود عزل شده و کنار گذاشته شود و پس از ترور وی نیز هیچ یک از نشریات وابسته به جریان چپ (دوم خرداد) از لفظ شهید برای وی نیز استفاده نکردند. وصیت نامه لاجوردی حاکی از درد و دل های جدی وی پیرامون برخی از گروه ها و جریانات بود که به نظر وی نیز در جریان انفجار دفتر نخست وزیری نیز همین جریان ها دست اندرکار بودند و منافقانه در صفوف انقلابیون نفوذ کرده بودند.

در پائیز سال 1377 پس از ترورهای داریوش فروهر و همسرش و چند نفر دیگر از چهره های دگر اندیش جو ملتهب و امنیتی علیه نهادهای امنیتی نظام به خصوص وزارت اطلاعات شکل گرفت. اما جالب اینجاست که بر اساس اطلاعات و اسناد پیش از ترور لاجوردی مشخص شده بود که تیم های ترور در کشور فعال شده و قصد ترورهای مهمی دارند اما برخی از نهادهای مسئول به این ترورها بی توجهی نشان دادند و ترور به علی صیاد شیرازی رسید.

صیاد شیرازی به عنوان چهره ای نظامی و شاخص ترور شد تا جو بیش از پیش ملتهب تر شود و جامعه ایران در شوک بیشتری فرو رود. پس از دستگیری سعید امامی در سال 1377 و جنجال ها پیرامون وی، خبر فوت ناگهانی وی نیز در خرداد 1378 جو را بیشتر از قبل هم ملهت کرد و پروژه تخریب نهادهای امنیتی در افکار عمومی با جدیت بیشتری کلید خورد. اتفاق بزرگ و مهیبی همانند 18 تیر 1378 و تیتر روزنامه سلام کافی بود تا با یک تیر چند نشان ( از جمله تخریب وزارت اطلاعات، مجلس پنجم، و نهادهای زیر نظر رهبری و ...) زده شود که با هوشمندی رهبری و عملکرد به موقع سپاه پاسداران غائله جمع شد.


بازخوانی ترورهای دو سال اول دولت اصلاحات و ارتباط آن با قتل های زنجیره ای و رسیدن آن به 18 تیر 1378 و غائله های دیگر می تواند قفل های مهم و تاریخی را در دهه 70 بگشاید، ای کاش فرصتی مهیا شود تا بیش از پیش بتوان به این موارد اشاره کرد و پاسخ های جدی به سوالات مهم داد.


داستان ناتمام توسعه در ایران

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ب.ظ

دولت سازندگی آیت الله هاشمی رفسنجانی


سال 1367 در ایران یک بزنگاه و نقطه عطف مهمی است که کمتر به آن توجه و پرداخته شده است. قطعا تیر ماه 1367 از زمان های حساس و سرنوشت ساز در  تاریخ 100 سال اخیر ایران است که در آینده بیشتر و دقیق تر به آن پرداخته خواهد شد.

"پایان دفاع و آغاز بازسازی" در سال 1367 آغاز دوره ای جدید و کاملا متفاوت در کشور بود. پس از پایان جنگ شرایطی به وجود آمد که عملا مسیر جمهوری اسلامی ایران را تغییر داد و به تعبیری پارادایم در کشور تغییر کرد.

تا پیش از تیر ماه 1367 اگر در کشور به مقتضای پیروزی انقلاب اسلامی، مباحثی همچون عدالت اجتماعی، اقتصاد دولتی، رابطه سیاست خارجی بر اساس اصل نه شرقی و نه غربی و ... مطرح بود اما به مقتضای تفکری که باعث شد تا قطعنامه 598 سرانجام به قبول رهبری فقید انقلاب برسد و وی در متن پذیرش قطعنامه از عباراتی همانند جام زهر و معامله آبروی خود با خدا سخن بگوید، دوره ای در کشور آغاز شد که عملا بسیاری از شعارها و مباحث تغییر کرد.

در دوره جدید توجه به عدالت اجتماعی خیلی محل بحث نبود و مباحث حول محور توسعه می چرخید، اقتصاد به دلیل مضمحل شدن و آشکار شدن ضعف بلوک شرق، باید به طرف اقتصاد آزاد و غربی گردش پیدا می کرد و دیگر معنا نداشت برای بازسازی کشور جنگ زده، خود را از رابطه و کمک غرب و شرق محدود و محروم کرده و نخواهیم با قدرت های جهانی رابطه دوستانه داشته باشیم!

10 ماه بعد از 27 تیر ماه 1367، رهبری فقید انقلاب اسلامی درگذشت. 30 خرداد ماه 1368 رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در سفری مهم و تاریخی به شوروی رفت و سخن از آغاز دورانی جدید کرد. 2 ماه بعد رئیس وقت مجلس به ریاست جمهوری رسید و عملا تفکر مهمی و سرنوشت ساز در کشور حاکم شد. تفکری که در برخی از لایه های زیرین جامعه وجود داشت اما رئیس جمهور جدید مبین و نمود اصلی آن بود. جسارت اصلی وی این بود که تغییرات جدید در جامعه را علنی کند و بخواهد همان شعار تغییرات را فریاد بزند.

رئیس پر قدرت دولت جدید تصمیم گرفت تا بر اساس حکم رهبری فقید انقلاب در شهریور ماه 1367، نهضت سازندگی بعد از جنگ را در کشور آغاز کند و برنامه ریزی های گسترده ای بر اساس الگوی بانک جهانی و استقراض از صندوق بین المللی پول را سامان داد. برنامه اول توسعه کشور با جنجال فراوان در مجلس سوم شورای اسلامی به تصویب رسید و پس از آن برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران استقراض خارجی کرد.

همه اینها ابتدای کار بود. شعارها و سخنان رئیس جمهور وقت در نماز جمعه با سخنان وی در سال های 1366 و 1367 در نماز جمعه متفاوت بود. اگر وی در سال های جنگ از اهمیت عدالت اجتماعی و توجه به اقشار آسیب پذیر سخن می گفت اما حال بیان می کرد مقتضای دوره جدید توسعه است و له شدن برخی از اقشار آسیب پذیر ( همان مستضعفین سابق!) زیر چرخ های توسعه. مساله توسعه به موضوع روز کشور در همه ابعاد تبدیل شده بود و الگوی اصلی در کشور آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم بودند. اگر آلمان و ژاپن توانسته بودند کمتر از 15 سال به سرعت خود را بازسازی کنند چرا جمهوری اسلامی ایران نتواند از همان الگو استفاده کرده و به سرعت به توسعه و پیشرفت و بازسازی برسد؟

مناطق آزاد تاسیس شد، راه کشی های گسترده صورت گرفت، نهضت سد سازی راه افتاد، کارخانه سازی بدون فکر قبلی انجام شد، دولت تغییرات گسترده در بدنه مدیریت کشور داد اما به ناگاه و با غافلگیری عجیب، وقتی سیاست تعدیل اقتصادی صورت گرفت تورم به نزدیک 50 درصد رسید، مردم حاشیه نشین در بسیاری از شهرها اعتراض کرده و کشور رو به بحران گذاشت و دولت در شوک فرو رفت.

بسیاری از بانک های دولتی به دلیل استقراض های وسیع خارجی اعتبار خارجی خود را از دست دادند و بسیاری از بانک ها قادر به گشایش ال سی نبودند. اعتبار بسیاری از بانک های قدیمی ایرانی همانند بانک ملی و سپه و ... از بین رفت و این بانک ها دچار افلاس اقتصادی شدند.

شرایط بعد از جنگ اگر قرار بود بهبود یابد، اما بر عکس شرایط هر روز بدتر و بدتر شد و کار به آنجا رسید که افرادی همانند محسن نوربخش و روغنی زنجانی که حاضر شده بودند تمام تفکرات دهه 60 خود در دولت موسوی را کنار بگذارند و 180 درجه تغییر کنند اما با این حال کنار گذاشته شدند و افرادی همانند طبیبیان و محمدخان جای آن ها را در دولت ششم گرفتند.

به ناگاه سیاست تعدیل جای خود را به سیاست تثبیت اقتصادی داد و دولت عملا زمین گیر شد. توسعه ای که قرار بود در همه عرصه های اقتصادی گسترش یابد و  نهضت سازندگی به پیش برود به سرعت ظرف 5-6 سال زمین گیر شد و رئیس دولت وقت به شدت از طرف جامعه مورد بدبینی و اعتراض قرار گرفت.


عملا دولت سازندگی از سال 74 به بعد تبدیل به دولتی شکست خورده شد که همگان در حال روزشماری برای پایان آن بودند. سراب توسعه در دولت سازندگی زود خود را نشان داد اما آنگونه مدل تفکر توسعه یافتگی در کشور ادامه یافت. در دولت اصلاحات نیز همان افراد کلیدی در راس کار بودند و همان تفکر به پیش رفت. اگر رای مردم در 2 خرداد 1376 نه بزرگ به دولت سازندگی و رئیس آن دولت قلمداد شد اما دولت اصلاحات در مسیر توسعه یافتگی و عمل به آن، همان مسیر دولت سازندگی را طی کرد. در مورد دولت نهم و دهم نیز همین موضوع صادق بود. گویی اساسا از دهه سی شمسی تا به امروز سراب توسعه یافتگی در کشور وجود دارد اما در حال درجا زدن هستیم و توسعه یافتگی ناقص در این کشور اپیدمی شده است.

جالب است بدانیم همچنان بعد از سال ها هنوز چوب توسعه یافتگی ناقص را در کشور می خوریم و در برخی از حوزه ها با بحران های آن در حال دست و پنجه نرم کردن هستیم. نهضت سد سازی که در اوایل دهه 70 به راه افتاد، این روزها یکی از عوامل اصلی خشکسالی در کشور شده است. کشاورزی پر عیب و ایراد در کشور یکی از عوامل دیگر هدر رفت آب و منابع آبی در این سرزمین هست. اقتصاد نحیف شده ایران که هر سال شاهد افزایش نرخ نقدینگی در آن هستیم که خدا می داند کی حباب آن خواهد ترکید یکی دیگر از مولودهای توسعه ناقص در ایران است.

"داستان ناتمام سازندگی" در ایران داستان مغفول واقع شده ای است که در پیچ و خم بحث های سیاسی فراموش شده است اما درد اصلی در کشور ما همین موضوع است. کاش زمانی فرا برسد که بتوان در مورد توسعه یافتگی ناقص که در حکم سم مهلکی برای ایران بوده و هست و خواهد بود بیشتر نوشت و صحبت کرد و به نیمه اول دهه 70 شمسی با واکاوی بیشتری توجه کرد.

شهید روز هشتم

چهارشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ب.ظ

مراسم رونمایی از کتاب شهید روز هشتم پیرامون زندگی و زمانه شهید محمد کچویی چهارشنبه 20 بهمن ماه 1395 در خانه کتاب برگزار شد. در ادامه تصاویری از این مراسم از نظر شما می گذرد.


برای تهیه این کتاب می توانید با انتشارات صفحه سفید و شماره های ۸۶۰۷۰۰۲۹ و
۸۶۰۷۰۳۴۵ تماس حاصل نمائید.


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم


مراسم رونمایی از کتاب شهید محمد کچویی/ شهید روز هشتم



دوران ما بعد هاشمی رفسنجانی...

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

هاشمی رفسنجانی در کنار امام(ره)


شاید خیلی ها فکر می کردند که هاشمی رفسنجانی به دلیل سلامت جسمی که دارد، فعلا زمان فوتش فرا نرسد و برای سال های بعد باقی بماند. اما هاشمی در کمال بهت و حیرت در 19 دی ماه 1395 و در سن 82 سالگی در گذشت. خبر برای موافقین و مخالفینش شوک آور بود از آن جهت که وی در تمامی سال های بعد از انقلاب اسلامی و دقیقا از 22 بهمن سال 1357 تا همین دیروز همراه نظام اسلامی بود و نام جمهوری اسلامی ایران با نام اکبر هاشمی رفسنجانی گره خورده بود.


تنها دو نفر در سال های اخیر از حلقه اولیه انقلابیون باقی مانده بودند که در تمامی این سالها در سمت های کلان نظام اسلامی حضور داشتند و  تقریبا در تمامی مناصب مهم حاکمیتی نظام هم ایفای نقش کرده بودند: حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی.


حالا اما دیگر عصر هاشمی رفسنجانی هم به پایان رسید. هاشمی به سرای باقی رفت و کارنامه عملکرد او باقی است در پیشگاه خداوند متعال پاسخگوی عملکرد خویش باشد.


اما قطعا فقدان هاشمی رفسنجانی عصر جدیدی را برای نظام اسلامی رقم خواهد زد. در سال های اخیر فقدان بسیاری از روحانیون همانند آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خزعلی، آیت الله واعظ طبسی، آیت الله موسوی اردبیلی و ... را شنیده بودیم، اما جنس و مقام هاشمی رفسنجانی متفاوت بوده و هست.


هاشمی رفسنجانی یک تفکر و یک روش و مسلک بود و راه و روش و تیمی را به همراه خود داشت. هاشمی سیاست مداری پیچیده و زیرک و آگاه بود که در بزنگاه های سیاسی تاریخی مهم همانند خرداد 1360، خرداد 1368، خرداد 1376، اردیبهشت 1392 و ... نقش تاریخی بی بدیلی را از خود به نمایش گذاشت که او را از بسیاری دیگر افراد جدا می کند. حالا زمانی است که جمهوری اسلامی دیگر هاشمی را در کنار خود ندارد.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، خبرگان رهبری، دانشگاه آزاد اسلامی، طیف اعتدال و اصلاح طلب و ... برای آینده سوال برانگیز خواهد بود اما به نظرم مهم تر از همه لحظات تاریخی است که ما در آن قرار داریم. هاشمی تکیه گاه مهمی بود که نقش بی بدیل خود را در خداد 1368 نشان داد و می توانست برای آینده نیز چنین باشد که تقدیر نخواست و نشد. از آن روز حساس نظام در آینده نگران هستم که چه خواهد شد.


همچنین هاشمی به عنوان یک نیروی سیاسی متعادل کننده می توانست نقش مهمی را ایفا نماید که دیگر چنین نخواهد بود و افراد دیگر با فاصله بسیار زیادی از وی قرار دارند. هاشمی اگر در دوره ای به سمت جناح راست و بعدها اصولگرایان گرایش داشت اما در سال های اخیر به طرف اصلاح طلبان گرایش یافته بود و یا اصلاح طلبان به سمت وی گرایش یافته بودند و این نکته مهمی بود.


هاشمی در مجموع نه سفید سفید بود و نه سیاه سیاه و عملکردی خاکستری در طی 38 سال گذشته داشت. اما حالا شرایط متفاوت است و در پیش روی ما انقلاب اسلامی قرار دارد بدون هاشمی رفسنجانی.


به نظرم در ماه ها و سال های آینده با عدم حضور هاشمی رفسنجانی، جناح متمایل به وی از مدار خود خارج خواهند شد و بیشتر و بیشتر از انقلاب و نظام اسلامی فاصله خواهد گرفت. این یک لطمه برای نظام خواهد بود. مخالفین هاشمی نیز یک مخالف قدرتمند را از دست دادند و این نیز مهم است و باعث قدرتمند تر شدن مخالفین هاشمی خواهد شد. چون یک مخالف هوشمند را هم از سر راه خود برداشته می بینند.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم مهم خواهد بود. اینکه چه کسی جانشین وی در بهمن ماه امسال می شود مهم است تا آینده مجمع و رویکرد آن مشخص شود.( فردی همانند آیت الله هاشمی شاهرودی و یا فردی همانند ایت الله یزدی و یا احتمالا آیت الله جنتی.)


مهم ترین بحث به نظرم برای مجلس خبرگان رهبری است که پس از انتخابات اسفندماه 1394، بسیاری چشم به این داشتند که هاشمی در مجلس خبرگان است و در لحظه تاریخی مهم، نقش خود را ایفا خواهد کرد که چنین نشد و آینده مبهم باقی ماند. اما به نظرم این پیچ تاریخی که پیش رو داریم، مهم ترین پیچ تاریخی انقلاب اسلامی خواهد بود.


بحث دانشگاه آزاد و ثروت و متعلقات آن هم مهم هست که بماند برای آینده.


در مجموع با فوت هاشمی رفسنجانی، قطعا نظام اسلامی وارد دوران جدیدی خواهد شد و کشور شرایط جدیدی را تجربه خواهد کرد که با قبل کاملا متفاوت است. هاشمی مرد با تجربه ای بود که از دست دادن وی برای حامیانش به شدت ضربه سنگینی خواهد بود و برای مخالفینش به شدت فرصتی مغتنم به شمار می رود. اما قطعا موافقین وی در موضع ضعف قرار خواهند گرفت و جای شکی باقی نیست.


انتخابات سال آینده هم به شدت تحت تاثیر فوت هاشمی رفسنجانی است و باید به این نکته نیز توجه نمود.

چند سوال ساده از یک فرد مطلع

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۰۳ ب.ظ

گویا چند شب قبل در صدای آمریکا، آقای محسن سازگارا مهمان برنامه بوده اند و پس از 35 سال حاضر شده اند علنی و صریح درباره بمبگذاری ها و ترورها تابستان سال 1360 صحبت کنند.


نفس این حضور و پاسخگویی به هر دلیلی که باشد قطعا امری مبارک است چرا که ابهامات و سوالات جدی درباره نقش ایشان و دوستانشان درباره انفجار دفتر نخست وزیری وجود دارد که ایشان همواره در طی این سال ها تلاش کرده اند از زیر بار پاسخگویی به آنها فرار کنند.
اما این نوشته برای آن بازخوانی نیست. این نوشته تنها چند سوال درباره صحبت های ایشان در آن برنامه دارد که امیدوارم به دست ایشان برسد و مطالعه کرده و به آن ها پاسخ دهند تا در تاریخ بماند.


مسعود کشمیری، عامل انفجار دفتر نخست وزیری



1- آقای سازگارا در ابتدا فرموده اند ما از گذشته کشمیری و اینکه در سازمان مجاهدین خلق عضویت داشت اطلاعی نداشتیم و از طریق دوستش یعنی علی اکبر تهرانی وارد شده بود. سوال: مسعود کشمیری بارها از طرف کسانی که خانواده او و سابقه وی را پیش از انقلاب اسلامی می دانستند و وی را می شناختند به اعضای دفتر نخست وزیری معرفی شده بود و هشدار داده شده بود که کشمیری گذشته تاریکی دارد و خانواده وی صریحا مخالف نظام هستند و وی نباید در سمت حساسی حضور داشته باشد، اما به تمامی این هشدارها توجهی نشده بود و باز وی به کار خود ادامه داده بود. حتی برادر همسر وی ابوالفضل دلنواز کاندیدای اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی از طرف مجاهدین در کرمانشاه شده بود و علی تهرانی خانواده وی و همسرش را می شناخت اما هرگز به این مطلب توجهی نشد. وی در میتینگ های مجاهدین خلق شرکت می کرد و از موضع مجاهدین صریحا حمایت میکرد و بارها از طرف سپاه و سپاهیان آشنا با این موضوع این خطر گوشزد شده بود اما به این مطلب توجهی نشده بود. چرا؟

2- آقای سازگارا مدعی شده اند که بعد از بمب گذاری گمان می شد کشمیری سوخته و پودر شده است و برای همین در کیسه ای مقداری خاکستر جمع شد و گفته شد این جنازه کشمیری است! فرموده اند از بزرگان و علمای مجلس سوال شد که اگر فردی جنازه ای برایش نباشد چه باید کرد که آن بزرگان فرموده اند یک متر در یک متر آن محلی که بوده است را خاکسترش را جمع کنند و تیمم دهند و بگویند این همان جنازه بوده است! / سوال: ایشان نام نبرده اند اما بارها دوستان ایشان آن بزرگ را جناب آقای اسدالله بیات زنجانی معرفی کرده اند که آن سخن را گفته بودند اما همواره آقای بیات زنجانی که هم موضع سیاسی با آقای سازگارا و دوستانشان در آن زمان بوده اند این حرف را تکذیب کرده اند. اگر جز آقای بیات زنجانی فرد دیگری این حرف را بیان کرده اند آقای سازگارا بفرمایند. در ثانی بعدها برای کشمیری خانواده آوردند و گفتند این همسر کمشیری است و دائم در صحن مجلس در هنگام تشییع جنازه ها بی قراری می کرده است. هیچگاه معلوم نشد آن زن چه کسی بوده است در صورتی که سازگارا و دوستانشان می فرمایند ما متوجه شده بودیم همسر و خانواده کشمیری فرار کرده اند!

3- آقای سازگارا می فرمایند جسد برای این تشییع شد که مثلا کشمیری گمان کند ما متوجه فرار وی نشده ایم و در جایی خودش را هنگام خروج از کشور نشان دهد و بعد دستگیرش کنیم. سوال: این روایت اگر صحیح است چرا هیچکدام از بزرگان آن زمان کشور همانند هاشمی رفسنجانی و اعضای دفتر امام (ره) در جریان قرار نگرفتند و بعد از آشکار شدن جسد سازی تازه همگان متوجه اقدام صورت گرفته شدند.

4- نقل قولی از شهید لاجوردی آورده اند که لاجوردی مشغول پرونده سازی برای ما بوده است و دلیلش هم انتشار عفونامه سال 1356 لاجوردی و دوستانش است که سال 1358 اعضای سازمان مجاهدین انقلاب آن را در نشریه خود منتشر کرده بودند و لاجوردی کینه به دل گرفته بود. سوال: اولا این نامه برای جشن سپاس سال 1355 می باشد و نه سال 1356. در ثاتی ایشان از قول شهید محمد کچویی این مطلب را آورده اند در صورتی که کذب محض است و در ادبیات و منش رفتاری کچویی چنین چیزی نبوده است و کسانی که آن زمان با کچویی اشنا بوده اند در مورد این روحیه شهادت می دهند. نمونه اش خاطرات دکتر احسان نراقی با عنوان از کاخ شاه تا زندان اوین که این موضوع را اشاره می کند و کچویی را فردی تماما اخلاقگرا معرفی می کند.
در ثانی مگر جز این است که وقتی فردی خرابکار در جایی نفوذ می کند و بعد فرار می کند از معرفین آن فرد باید تحقیق و تفحص شود تا مشخص شود وی چطور نفوذ کرده بود و تا آن سطح بالا آمده بود و بعد فرار کرده است؟ حتی در مورد یک دزد ساده هم این اتفاق رخ می دهد چه برسد به یه عامل نفوذی تروریستی.

5- در مورد بازجویی ها فرموده اند که سیاسی بوده است. بازجویی ها در زمانی صورت گرفت که رئیس شورای عالی قضایی آیت الله موسوی اردبیلی هم مشی سیاسی این افراد بوده است. دادستان هم آیت الله ربانی املشی بوده است که همین موضع سیاسی را داشته است پس معنای سیاسی کاری چیست؟ چرا پرونده ابتدا به دادگستری رفت و سپس به دادگاه انقلاب دادند؟ چرا انفجار شهریور 1360 رخ داد و تازه اواخر سال 1361 پرونده را به شهید لاجوردی دادند؟

6- کشمیری وقتی تا آن حد نفوذ کرده بود و به جایگاه مهمی دست یافته بود چرا باید به سادگی سوزانده شود و برای آینده نماند؟ جز این است که افراد مهم تری در بدنه نظام قرار دارند که مهمتر از کشمیری هستند و می توانند برای آینده نقش خود را ایفا کنند؟

7- جریان افرادی که در آن پرونده نقش داشتند همگی سال ها بعد داستان دارهایی در نظام شدند. نمونه اش خود آقای سازگارا که به خارج از کشور فرار کرد و به آمریکا رفت و با جورج بوش رئیس جمهور آمریکا دیدار کرد و از سرنگونی جمهوری اسلامی ایران سخن گفت. آیا کشمیری پروژه ای جز این را دنبال می کرد و برای همین هدف بمبگذاری کرد؟ آقای سازگارا جز در همین راه قدم برداشته است و نباید در گذشته ایشان هم تشکیک کرد؟ در مورد اقای حجاریان و بهزاد نبوی و ... و مسائل دوران دوم خرداد هم همین طور است.

8- هیچ گفته و نامه ای از امام برای بسته شدن پروند وجود ندارد جز دست خط خود آقای موسوی خوئینی ها که نامه ای نوشته اند و روی پرونده گذاشته اند به نقل از امام! چرا دست خطی از امام نیست و چرا امام صریحا موضع گیری علنی نکرده اند؟ چرا اقای خوئینی ها در این باره توضیح نمی دهند؟

این سوال ها بماند تا اگر جوابی گرفت در مورد مسائل مهم دیگر هم سوال شود همانند نقش آقای خسرو تهرانی، پیرو رضوی، مصطفی قنادها، حبیب الله داداشی و ... در آن حادثه و سوالات جدی دیگری در مورد کشمیری.


پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از پرونده های مهمی است که به این سادگی کنار نخواهد رفت و از اذهان پاک نخواهد شد جز با شفاف سازی و مشخص شدن اینکه سرانجام ماجرا چه بوده است.


خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند . / فرازی از وصیت نامه شهید سید اسدالله لاجوردی

چند هفته قبل از انتخابات مجلس دهم (دی یا بهمن ماه 1394) از قول وزیر اطلاعات حجت الاسلام والمسلمین علوی شنیدم که نظام، محمد رضا کلاهی صمدی را در هلند معدوم کرده است.


روزنامه های تیر ماه سال 1360 و درخواست شناسایی کلاهی


انتشار تصویر محمد رضا کلاهی صمدی در روزنامه های تیر ماه 1360، پس از بمبگذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه


به دلیل شرایط خاص کلاهی صمدی در بمبگذاری 7 تیر ماه 1360 و گذر طولانی زمان، نظام نمی خواست خبر ترور و کشته شدن کلاهی آن هم در یک کشور اروپایی به شدت مخالف جمهوری اسلامی، منتشر و جنجالی بشود به همین دلیل خبر رسما اعلام نشد و فقط دهان به دهان در میان برخی ها چرخید. چند روزی است که می بینم برخی ها با تعجب خبر را پیگیری می کنند و در مورد صحت و سقم موضوع پرس و جو می کنند. برای اطلاعات بیشتر و کامل تر فیلم شبکه تلویزیونی هلند را در این باره در ادامه می آورم به علاوه عکس هایی از کلاهی در اواخر عمر وی که از تلویزیون هلند منتشر شده است. اما این قطعی است که کلاهی صمدی (از سال 1371 با نام مستعار علی معتمد) سال قبل ( 15 دسامبر 2015 میلادی) در هلند معدوم شد و به تاریخ پیوست.


برای مشاهده فیلم های تلویزیون هلند از کشته شدن علی معتمد (محمد رضا کلاهی صمدی عامل انفجار بمبگذاری 7 تیر 1360 در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی) می توانید اینجا و اینجا را مشاهده نمائید.

محمد رضا کلاهی صمدی با نام مستعار علی معتمد


تصویری که تلویزیون هلند از کلاهی منتشر نمود


محل کشته شدن محمد رضا کلاهی صمدی در هلند

محلی که علی معتمد (محمد رضا کلاهی صمدی) در بامداد 15 دسامبر 2015 میلادی در آن کشته شد


آنچه قطعی است این هست که کلاهی سال قبل در هلند به قتل رسید و دستگاه های امنیتی نظام به دلایل خاص این خبر را منتشر نکردند و سازمان مجاهدین خلق( منافقین) نیز به دلیل عواقب انتصاب  ترور رهبران جمهوری اسلامی در تابستان سال 1981 میلادی ( 1360 شمسی ) به طور رسمی به خود هیچگاه نقش کلاهی را در این باره تائید نکردند و طبیعی است که پس از گذشت بیش از 20 سال از جدایی کلاهی از این سازمان همچنان حاضر به صحبت در مورد کلاهی نباشند و کشته شدن وی نیز بهانه خوبی برای سازمان بود تا برای همیشه بر روی کلاهی خط قرمزی بکشند.


به هر حال پرونده محمد رضا کلاهی صمدی سال گذشته برای همیشه بسته شد اما سوالی که برای همیشه باقی می ماند این است که معرف اصلی وی به دفتر حزب جمهوری اسلامی در سال 1358 چه کسی بود و چرا تا به حال به این پرونده رسیدگی نشده است؟


به امید روزی که مسعود کشمیری، محمود فخارزاده، جواد قدیری و برخی دیگر از عاملین ترورها و بمب گذاری های کلیدی در سال 1360 نیز یا دستگیر شده و یا به سزای اعمال خود برسند.

تاریخ سازی سیاسی

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۷ ب.ظ

KGB


مدتی قبل بر حسب تصادف مطالبی را در اینترنت مشاهده کردم پیرامون کتاب ساختگی با عنوان "رفیق آیت الله" که توسط یکی از فعالین اپوزیسیون (امیر عباس فخرآور) نگاشته شده و سعی دارد با برخی از واقعیت های تاریخی و تحریف بخش های مهم دیگری در عمل نشان دهد جمهوری اسلامی ایران و رهبری فقید انقلاب و رهبری کنونی انقلاب اسلامی تحت تاثیر دستگاه های امنیتی شوروی سابق و به خصوص کا.گ.ب بوده اند!


این مطلب در نوع خود اهمیتی ندارد و مطلب تازه ای نیست و از همان ماه های قبل از پیروزی انقلاب، شاه و ساواک تصمیم داشتند همین قرائت از انقلاب مردم را ترویج کنند و بگویند انقلابی در کار نیست و صرفا انقلاب دستپخت همسایه شمالی ایران است! اما مهم در اینجا این است که برخی از واقعیت ها بیان شده و سعی شده در کنار آنها مطالب جعلی دیگر نیز عرضه شود و متاسفانه به دلیل کم کاری در حوزه تاریخ معاصر ایران، این کتاب تا حدی توانسته در ذهن جوانان و علاقمندان شبهاتی را ایجاد کند. همان طور که فیلم های ضبط شده درباره این کتاب و همین طور کانال تلگرامی آن با اقبالی نسبی در اینترنت مواجه شده است.


کتاب دارای بیش از ده فصل است و بالغ بر 600 صفحه حجم دارد اما آنچه در اینترنت از آن موجود است صرفا 140 صفحه ابتدایی آن است یعنی از زمان شروع جنگ سرد و زمینه های انقلاب اسلامی و بخش های بعدی همانند نفوذی ها در کشور و ... فایلش در اینترنت موجود نیست و در خارج از کشور نشر و گسترده شده است و به همین دلیل دسترسی به آن در داخل کشور ممکن نیست.


اما اجمالا مباحثی را که گذری مطالعه کردم چند محور داشت. نویسنده کتاب سعی دارد آیت الله خامنه ای را در برهه سال های 1344 تا 1348 در خارج از کشور نشان دهد و اینکه حضور نداشتن ایشان را به نوع پیش پا افتاده و احمقانه ای اثبات کند و بگوید ایشان در مدرسه پاتریس لومومبا حضور داشته است. توسل این قرائت هم به این است که سید محمد موسوی خوئینی ها نیز در لایپزیک تحصیل کرده بود در همان ایام و چون اسناد جدی درباره موسوی خوئینی ها وجود دارد پس درباره آیت الله خامنه ای نیز صحیح است! این مغالطه را قبل ترها اشرف پهلوی هم در کتاب خاطراتش انجام داده بود و جدیدا شنیده ام سید حسین نصر هم این کار را انجام داده است و خطر اینجاست که فخرآور جدی گرفته نمی شود اما اشرف پهلوی و سید حسین نصر جدی گرفته می شوند! یعنی چون این افراد شناخته شده هستند و خاطراتشان نیز برای مورخین تا حدی اهمیت دارد این خاطرات نویسی ها می توان در آینده تبدیل به سندی هرچند اشتباه برای دیگران شود.


لازم به ذکر است که در تاریخ مزبور آیت الله خامنه ای در مشهد ساکن بوده اند و در همان ایام نیز فرزند دوم ایشان ( سید مجتبی) متولد شده بودند و قطعا غیبت 4 ساله ایشان چیزی نبوده است که از چشم کسی در 50 سال قبل مخفی بماند. ضمنا که ایشان امام جماعت مسجد کرامت نیز بوده اند و شاگردان قابل توجهی نیز در مشهد داشته اند.


نکته بعد قرائتی است که در کتاب سعی شده عنوان شود و رهبری آیت الله خامنه ای را تحت تاثیر حذف افرادی همانند آیت الله بهشتی، مطهری، قدوسی و ... نشان دهد و حتی ادعا شده است به دلیل اینکه آیت الله خامنه ای در جریان کودتای نوژه قرار داشته است و مسعود کشمیری نیز در ستاد خنثی سازی کودتا نیز بوده است پس بین کشمیری و آیت الله خامنه ای رابطه ای بوده است! کشمیری بعدا شهید نامیده شد تا آیت الله خامنه ای بتواند رجایی و باهنر و ... را کنار بزند و خیلی جعلیات دیگر که اگر برای مطلعین به تاریخ معاصر مضحک هست اما واقعا برای افراد غیر مطلع می تواند ایجاد شبهه کند.


آیت الله خامنه ای هیچگاه در ستاد خنثی سازی کودتا عضو نبود و قطعا با کشمیری نیز آشنایی نداشت، همچنان که خود آیت الله خامنه ای بعدها در جریان انفجار دفتر نخست وزیری به شهید نامیده شدن کشمیری مشکوک شد و با طرح شبهه باعث لو رفتن جسد سازی برای کشمیری شدند به علاوه اینکه ترور ایشان در 6 تیرماه 1360 نیز جز بدیهیات تاریخی است به دلیل وجود فیلم ها و عکس ها و معاینات پزشکی افرادی که حتی بعدها با ایشان اختلاف نظر سیاسی پیدا کردند ( همانند دکتر فاضل) و این هم امری غریب است که نویسنده این کتاب سعی دارد به خورد مخاطب دهد که ترور آیت الله خامنه ای در تیر ماه 1360 ساختگی بوده است و با نشان دادن عکس 2 سال قبل (1358) نماز جمعه تهران که دست راست ایشان سالم بوده است القا کند این تصویر مربوط به اسفندماه 1360 است پس ترور ساختگی بوده است!


در ترور شهیدان رجایی و باهنر نقش مشکوک سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی همیشه مطرح بوده و هست اما هیچگاه در هیچ سند و شهادتی نام دیگران مطرح نشد به دلیل آنکه آن ایام اساسا سازمان محاهدین انقلاب اسلامی نزدیک ترین گروه به شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور بودند.


در انفجار حزب جمهوری اسلامی و نقش محمد رضا کلاهی نیز همه افراد آشنا با حزب و مسئولین امر وحدت نظر دارند و اما اینکه چرا نام کلاهی و کشمیری هیچگاه در لیست اینترپول قرار نگرفت به دلیل سیاسی و ارتباط آن با جناح چپ در سال های ابتدایی انقلاب بوده است که همیشه نیز این سوال وجود داشته و البته سوال درستی است اما قطعا ارتباطی به آیت الله خامنه ای و ریاست جمهوری و رهبری ایشان ندارد.


در مورد نقش کا.گ.ب در ایران و ارتباط برخی از روحانیون با سرویس های شرق همانند موسوی خوئینی ها به دلایل عمده همیشه شبهه واقعا وجود داشته است و البته اسناد مکتوب و غیر مکتوب نیز در این باره وجود دارد و شبهاتی که به تسخیر سفارت آمریکا مربوط می شود، اما باز در این باره هیچگاه نقش فردی همانند آیت الله خامنه ای مطرح نبوده و نیست به دلیل اینکه ایشان در آن ایام اساسا در سفر حج بوده اند و ارتباطی با اشغال سفارت آمریکا در تهران نداشتند.


در مجموع این اتفاق نظر وجود دارد به دلیل گذشته روشن آیت الله خامنه ای که همواره فردی حاضر در جامعه (چه در مشهد و چه در تهران و چه در دوران تبعید) بوده اند ایشان فردی کاملا انقلابی و در مسیر امام (ره) از سال 1341 بوده اند و شهادت دوستان ایشان که بعدها با ایشان اختلافاتی نیز پیدا کردند در این زمینه حجت خوبی است. در مورد ارتقاء سیاسی ایشان از سال 1359 به بعد نیز این موضوع اصلا عجیب نبوده و نیست. آیت الله خامنه ای از موسسین حزب جمهوری اسلامی و عضو شورای انقلاب بوده اند و طبیعتا با حذف روحانیون و انقلابیون سن دار تر که به وسیله ترور حذف شدند افراد جوان تر باید جای آن افراد را پر می کردند، همان طور که این اتفاق بعدها برای وزرا و برخی از نمایندگان مجلس رخ داد اما قطعا آیت الله خامنه ای هیچگاه به دلیل شرط اجتهاد و ... در قانون اساسی گمان این را هم نمی کردند که جانشین امام خمینی(ره) در مقام رهبری شوند.


در مجموع باید گفت که این کتاب سازی که در خارج از کشور رخ داده و مسیری است که از سال های دهه 60 در خاطرج از کشور آغاز شده است تنها یک هدف دارد و آن مخدوش کردن ذهن افراد نا آگاه و زیر سوال بردن برخی تصورات افرادی غیر مطلع است که قطعا اگر در کودتاه مدت جوابگو نباشد در دراز مدت می تواند آسیب های جدی وارد کند.


امید است که با همت و سعی و تلاش بیشتر، تلاش شود تاریخ معاصر برای نسل جوان بهتر و بیشتر تبیین شود و شبهات به این پیش پا افتادگی برای عده ای مطرح نشود.


پ.ن: سابقه فردی همانند فخر آور نیز برای انتشار این کتاب جالب است. یک اپوزیسیون مجهول الهویه در دهه 70 و 80 که بعدها به خارج از کشور رفت و با آمریکایی ها و صهیونیست ها ارتباط صمیمی برقرار کرد و از این طریق نگارش این کتاب می تواند جالب توجه باشد که فردی با این سابقه دوستی با غربی ها هدفش از انتشار این کتاب چه چیز می تواند باشد؟ آیا چیزی جز کمک به سرویس های غربی است و در زمین آنها ایفای نقش کردن؟


وبلاگ و کانال تلگرامی حزب جمهوری اسلامی

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ

وبلاگ و کانال حزب جمهوری اسلامی را خیلی وقت پیش باید راه اندازی می کردم اما مشغله های متعدد باعث شد تا امشب این اتفاق رخ ندهد. امشب هر دو را راه اندازی کردم تا مطالب قبلی و جدید را یک جا تجمیع کنم و در اختیار علاقمندان باشد . به مرور زمان کاملش کنم.


برای مشاهده این وبلاگ و کانال تلگرامی می توایند اینجا را کلیک نمائید.


امیدوارم مورد استفاده علاقمندان به مباحث تاریخی قرار بگیرد و بر شمار پیگیری کنندگانش افزوده شود.



پوستر مستند روزهای خرداد 2


خوشحالم که بعد از دو سال از اکران مستند روزهای خرداد؛ همچنان این مستند در جشنواره های مختلف و به مناسبت های مختلف اکران می شود. در آخرین اکران این مستند، پنج شنبه 8 مهر ماه 1395، این مستند در چهاردهمین جشنواره فیلم مقاومت اکران می شود. برای مشاهده اکران های جشنواره فیلم مقاومت می توانید اینجا را مشاهده نماید.


زمان و مکان اکران مستند: 8 مهر ماه 1395، ساعت 15 در پردیس سینمایی ملت سالن شماره چهار.


آدرس پردیس سینمایی ملت: خیابان ولیعصر ابتدای اتوبان نیایش


حضور برای کلیه علاقمندان آزاد است و دوستان علاقمند میتوانند این مستند را در کنار دوستداران مباحث سیاسی و تاریخ معاصر مشاهده نمایند.


پ.ن: مستند روزهای خرداد تولید 1393 مرکز مستند سوره مهر حوزه هنری است و در دی ماه آن سال اکران شد و تا به حال در بیش از 40 دانشگاه، و بیش از 4 جشنواره اکران شده است و توزیع دی وی دی و اکران عمومی آن همچنان ادامه دارد. برای خرید این مستند می توانید به سایت سینما مارکت مراجعه نمائید.

 موضوع مستند بازخوانی انتخابات سال 88 و بحث تقلب در آن انتخابات و مقایسه آن با انتخابات سال 92 می باشد و در آن با افرادی همانند دکتر ابراهیم یزدی، فائزه هاشمی، حیدر مصلحی، محمد حسین صفار هرندی، الهه کولایی،عباس عبدی، وحید یامین پور و ... مصاحبه شده است.