گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

بایگانی

۱۷۳ مطلب با موضوع «تاریخ معاصر ایران» ثبت شده است

مخاطبین علاقمندی که تاکنون نتوانسته اند کتاب قمار را تهیه نمایند می‌توانند نسخه الکترونیکی این کتاب را از سایت طاقچه با کلیک در اینجا تهیه نمایند.

 

لازم به ذکر است که قیمت نسخه الکترونیکی کتاب ٢۵ هزار تومان یعنی نصف قیمت نسخه فیزیکی آن است و تهیه آن برای علاقمندان ساده می باشد. 

 

کتاب قمار پیرامون پرونده جنجالی مک فارلین در سال های 1364 و 1365 میباشد و مربوط به مذاکرات مخفیانه و پشت پرده ایران و آمریکا به بهانه تامین سلاح برای ایران در جنگ با صدام در مقابل آزادی گروگان های آمریکایی و فرانسوی در لبنان بود. مستند قمار هم پیش از این منتشر شده بود. 

روزنامه جوان و مستند قمار

پنجشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۹، ۰۱:۲۰ ب.ظ

 

 

سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: مستند «قمار» ساخته سیدمهدی دزفولی از جمله آثار حاضر در بخش مسابقه یازدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار بود. این مستند، به ماجرای «مک‌فارلین» و پشت‌پرده‌های آن می‌پردازد.


«مک‌فارلین» شاید یکی از اسامی مهم در تاریخ معاصر ایران باشد که البته برای گوش ایرانیان، روزنامه‌ها و رسانه‌های داخلی چندان آشنا نیست. این نام همچون همه سرنخ‌های مهم سیاسی و استراتژیک با دریافت برچسب مصلحت‌اندیشی و اقتضائات ملی (بخوانیم شخصی) مغفول مانده است. شاید اگر ماجرا‌های مک‌فارلین‌ها در ایران بیشتر در افکار عمومی مورد کندوکاو و بررسی قرار می‌گرفت، امروز بسیاری از اتفاقات ناخوشایند برای این ملت به وقوع نمی‌پیوست.


مستند «قمار» با تمام نقد‌های ساختاری، روایی و فنی که می‌توان به آن گرفت، توانسته است تا حدی خط داستانی قابل‌قبولی از ماجرای مک‌فارلین به مخاطب ارائه نماید، هرچند نگاه نویسنده و کارگردان بیشتر به جنبه داخلی این رخداد مهم تاریخی بوده است، اما نگاه مکارانه استکبار و سیاست روباه‌صفتانه امریکا در مواجهه با چالش‌های کشور‌های غیرهمسو با خود را می‌توان در خط داستانی این مستند حس کرد. همواره نظام استکبار جهانی سعی دارد اگر نمی‌تواند با یک حکومت و تفکری به صورت مستقیم وارد نزاع شده و پیروز شود، در عوض به سمت تغییر نرم آن تفکر و حکومت حرکت می‌کند و این امر برای آن‌ها با حمایت و ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با سیاسیون و عوامل تأثیرگذار میانه‌رو حاکمیت و جامعه هدفشان آغاز می‌شود. مک‌فارلین نوک خنجر زهرآگین جنگ نرم استکبار بر تن این ملت است.


همان‌گونه که مستندساز خود نیز اشاره می‌کند با کمبود منابع و مستندات مواجه است چراکه از سویی این ماجرا در ایران همیشه خط قرمز برخی سیاسیون بوده و است و از سوی دیگر مدت‌زمان زیادی از این واقعه گذشته و فقر فهم و شجاعت سیاسی در برخی سیاسیون باعث می‌شود منابع بسیاری از این ماجرای تاریخی با فوت عوامل و عدم بررسی نهاد‌های مربوط بسوزد و از میان برود، اما دزفولی در ساخت این مستند توانسته است به رغم پینگ‌پنگ‌های روایی نابجا در خط داستانی، شروع قابل‌قبولی داشته باشد و با شرح معقولی از پژوهش‌های خود در روند روایت، در پایان سؤال خوبی در ذهن مخاطب ایجاد کند.

منبع: روزنامه جوان

خرید کتاب قمار با تخفیف سی درصدی

جمعه, ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ۰۱:۱۴ ب.ظ

در طرح پاییزه خرید کتاب، می توانید کتاب قمار را با تخفیف سی درصدی به قیمت 35 هزار تومان تهیه کنید.

کتاب قمار در 416 صفحه، پیرامون مذاکرات مخفیانه ایران و آمریکا در سال های 64 و 65 می باشد و به نقش اسرائیل در مذاکرات و به شکست رسیدن مذاکرات می پردازد. این کتاب برای اولین بار به برخی از زوایای پنهان این مذاکرات می پردازد. 

 

برای تهیه کتاب میتوانید اینجا را کلیک نمائید. 

 

در ادامه بخش اول مصاحبه، می تواندی بخش دوم را مطالعه نمائید.

 

خبرگزاری مهر - گروه هنر- محمد صابری: مستند «قمار» تازه‌ترین روایت مستندسازان جوان سینمای ایران از تاریخ معاصر است، مستندی که سراغ یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاسی و امنیتی پس از انقلاب یعنی مذاکرات «مک‌فارلین» رفته است و برای نخستین‌بار ابعاد مختلف آن را در قالب یک مستند، به‌مرور و بازخوانی گذاشته است.

سید محمدمهدی دزفولی کارگردان و شهاب‌الدین عالمی دستیار کارگردان و پژوهشگر این مستند، در بخش نخست این گفتگو به طرح کلیات درباره دغدغه‌های خود در زمینه تاریخ معاصر و جذابیت‌های پرداختن به سوژه «مک فارلین» و ارتباط آن با شرایط امروز جامعه پرداختند.

در ادامه بخش دوم و پایانی گفتگوی خبرگزاری مهر با عوامل مستند «قمار» را می‌خوانید؛

* از ایده‌آل نبودن فضا برای ورود مستندسازان به عرصه روایت تاریخ معاصر می‌گفتید؛ این شرایط محصول ضعف در پژوهش نیست؟

سید محمدمهدی دزفولی: در حوزه کتاب و پژوهش هم همین شرایط حاکم است. چرا مایی که بسیار جوانیم و زمان وقوع ماجرای مک‌فارلین حتی هنوز به دنیا نیامده بودیم، تا زمانی که کتابی در این باره نوشتیم، تنها یک یا دو کتاب درباره این موضوع منتشر شده بود! این شبهه خیلی جدی است که چرا در این سال‌ها روی این موضوع کار جدی صورت نگرفته است؟ انگیزه‌ای وجود نداشته؟ جلوی این کار را می‌گرفتند؟ کسی بیم جانش را داشته برای پرداختن به این پرونده؟

همه این‌ها سوالاتی است که باید به آن جواب دهیم. سوای از این پرونده خاص، اساساً در حوزه پرداختن به موضوعات تاریخی گویی یکسری قواعد و قوانین نانوشته داریم. امیدوارم هر چه پیش می‌رویم این موانع کمتر شود. این جنس مستندسازی کمک می‌کند ما دچار انقطاع تاریخی نشویم. امروز نسل دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ ما چقدر با تاریخ معاصرمان ارتباط دارند؟ چقدر تاریخ می‌خوانند؟ رابطه ایران و آمریکا که تنها «برجام» نبوده است، پیش‌تر مذاکرات سعدآباد را داشتیم، پیش‌تر پیکو را داشتیم، قبل از آن ماجرای مک‌فارلین بوده است، پیش‌تر ماجرا الجزایر را داشتیم. یعنی در سال‌های پس از انقلاب چند نوبت تجربه و آزمون و خطا در این زمینه داشته‌ایم، اما وقتی می‌خواهند صحبت کنند تنها از برجام مثال می‌زنند، آن هم چون متأخر است...

* و احتمالاً این نمونه هم بعدها مسکوت می‌ماند!

دزفولی: بله احتمالاً. این مهم است که درباره تاریخ کار کنیم تا دچار انقطاع نشویم. این را هم سوای از مرزبندی‌های سیاسی عرض می‌کنم...

* بله، این روایت‌ها از جنس ثبت تجربه است و بعدها به‌کار آیندگان هم می‌آید...

دزفولی: چرا امروز اگر کسی می‌خواهد درباره مک‌فارلین اطلاعاتی کسب کند، ناگزیر است سراغ اسناد تاور و روایت آمریکایی‌ها برود؟ چرا باید سراغ خاطرات کارمندان وزارت خارجه آمریکا برود؟ در ایران هم باید روایت‌ها ثبت شود.

شهاب‌الدین عالمی: اگر بخواهیم درباره تجربه ساخت مستند «قمار» منصف باشیم، در کنار گلایه‌ها باید بگوییم که بالاخره این مستند و کتاب مرتبط با آن در این مقطع تاریخی به سرانجام رسیده است. یعنی مجوز خود را از وزارت ارشاد دولتی گرفته است که حسن روحانی بر صدر آن است و شاید او یکی از افرادی است که در این روایت، انگشت اتهام هم به سمتش گرفته شده است. بخواهیم منصف باشیم باید این وجه ماجرا را هم مدنظر قرار دهیم. از سوی دیگر هم خیلی افراد هستند که آمدند مقابل دوربین ما نشستند و آنچه می‌دانستند روایت کردند و شاید بخشی از کم‌کاری‌ها حاصل ترس امثال ما هم بوده است. این ترس هم صرفاً ترس پژوهشگری نیست، همه اطرافیان ناگهان آدم را برحذر می‌دارند...

عالمی: در کنار گلایه‌ها باید بگوییم که بالاخره این مستند و کتاب مرتبط با آن در این مقطع تاریخی به سرانجام رسیده است. یعنی مجوز خود را از وزارت ارشاد دولتی گرفته است که حسن روحانی بر صدر آن است و شاید او یکی از افرادی است که در این روایت، انگشت اتهام هم به سمتش گرفته شده است * همان ماجرای سری که درد نمی‌کند را چرا دستمال می‌بندید!

عالمی: دقیقاً.

* وقتی چارچوب اولیه «قمار» را طراحی می‌کردید و مشغول پژوهش بودید، مخاطب هدف‌تان را چه کسی مدنظر قرار داده بودید؟

عالمی: اصل ماجرا پاسخ به سوالی بود که در ذهن داشتیم. شاید فرد مذاکره‌کننده‌ای که در آینده می‌خواهد در چنین موقعیتی قرار بگیرد، با تماشای این کار درست‌تر عمل کند، شاید مردمی که امروز مطالبه مذاکره با کدخدا را به امید اتفاقات خوب دارند، نگاه‌شان واقعی‌تر شود. پس خروجی روایت هم برای مردم و هم برای مسئولان ذی‌ربط می‌توانست موضوعیت داشته باشد.

* تصور عامی درباره موضوعات امنیتی و سیاسی وجود دارد و آن اینکه آنچه به‌راحتی روایت می‌شود و در اختیار عوام قرار می‌گیرد، در واقع اطلاعات سوخته است و هیچ‌گاه واقعیت جریانات برای عموم روایت نمی‌شود. به‌عنوان پژوهشگرانی که در این حوزه کار کرده‌اید، چه موضعی نسبت به این تصور دارید و به‌صورت مصداقی‌تر فکر می‌کنید آنچه در این مستند روایت کرده‌اید، چند درصد از واقعیت ماجرای «مک فارلین» را در بر می‌گیرد؟

عالمی: شاید نتوان اینگونه درصدی پاسخ داد چرا که واقعیت این است که امروز سوالات ما نسبت به اصل ماجرا به‌جای آنکه کمتر شود، بیشتر هم شده است. هر چه جلوتر رفتیم سوالات جدی‌تری پیش روی ما قرار گرفت...

* در روایت مستند هم این افزایش ابهامات و طرح پرسش‌های جدیدتر کاملاً مشهود است...

عالمی: بله. اصلاً نوع روایت آقای دزفولی اینگونه بود. وقتی راوی خودش به نتیجه متقن نمی‌رسد، نمی‌تواند یک جواب کلی به مخاطب ارائه دهد که بعدها بخواهد به‌عنوان جناح‌گیری و مرزبندی قضاوت شود. واقعاً با سوال جلو رفتیم، سوالات‌مان گام به گام بیشتر هم شد و اگر قسمتی دومی هم برای این مستند ساخته شود، شاید بخشی از سوالات امروز پاسخ داده شود، اما حتماً سوالات جدیدتری هم مطرح می‌شود. آرزوی‌مان این است که خطوط قرمز فرضی ما از بین برود و هم مردم و هم مسئولان بیشتر به تاریخ معاصر توجه نشان دهند.

دزفولی: اجازه دهید من نکته‌ای را درباره مستند «قمار» مطرح کنم. در این مستند به‌صورت مشخص آقای علی هاشمی برای اولین‌بار است که مقابل دوربین قرار گرفته و تجربه و خاطرات خود از این ماجرا را روایت کرده است. وقتی هم از او درباره این ماجرا سوال کردم، گفتند تا زمانی که عموی ما (مرحوم هاشمی رفسنجانی) در قید حیات بودند، ما را منع کرده بودند از صحبت در این مورد. برای همین علی هاشمی تا پیش از این مستند تنها یک مصاحبه درباره ماجرای مک‌فارلین داشت که در خرداد ۸۷ با نشریه «شهروند امروز» انجام شده بود. پس نفس حضور او در مقابل دوربین یکی از جنبه‌های مثبت ماجرا است. یا اینکه علی‌اصغر کیمیایی به‌عنوان یکی از اعضای دفتر آیت‌الله منتظری که اصلاً هم در جامعه چهره شناخته شده‌ای نیستند، مقابل دوربین می‌نشینند و جزییات ماجرا را روایت می‌کنند هم اتفاق مهمی است.

شکستن سکوت این افراد اتفاق مثبتی است که نشان می‌دهد چند گام در این موضوع خاص پیش رفته‌ایم. اما اینکه پرسیدید چند درصد از واقعیت در این مستند روایت شده است، واقعیت این است که ما هیچ متری نداریم، اما می‌توانیم ادعا کنیم بعد از نزدیک به چهار دهه اولین مستند را در این موضوع ساخته‌ایم و روایت هر دو طرف ایرانی و آمریکایی را هم مدنظر قرار داده‌ایم. نخواستیم درگیر کشمکش‌های سیاسی هم بشویم. مخاطب ما در ثبت این تجربه هم طیف جوانی است که اساساً آن سال‌های را ندیده‌اند و هم افرادی که احتمالاً در این ایام می‌توانند در این حوزه مسئولیتی را داشته باشند.

* پیش از مستند شما، مستند دیگری با نام «قرارداد ۱۹ ژوئن» درباره مذاکره ایران و آمریکا با تمرکز بر موضوع آزادی گروگان‌های آمریکایی و ماجرای مذاکرات الجزایر ساخته شده بود که در روایت هر دو مستند، شاهد نقش کم‌رنگ و حاشیه‌ای حضرت امام (ره) در اتفاقات هستیم. این سهم اندک از نفوذ و تأثیر حضرت امام (ره) در اتفاقاتی با این سطح از اهمیت، چقدر به‌دلیل ضعف مستندات است و چقدر ناظر به واقعیت این جریانات بوده است؟ واقعاً در پژوهش‌های‌تان به این نکته رسیدید که حضرت امام (ره) کاملاً خارج از جریان اصلی اتفاقات بوده است؟

دزفولی: وقتی درباره نقش حضرت امام (ره) صحبت می‌کنیم باید توجه داشته باشیم که پاسخ دو وجه می‌تواند داشته باشد، اول اینکه در هر دو مقطع احتمالاً مسئولانی داشته‌ایم که بدون اذن و هماهنگی با رهبر انقلاب اقداماتی را صورت می‌داده‌اند که مشخصاً درباره ماجرای «الجزایر» شاهد همین شرایط بودیم...

دزفولی: مرحوم هاشمی هیچ‌گاه تأیید نکرد که علی هاشمی به نمایندگی از ایشان به آمریکا رفته است و حتی جایی در کتاب خاطراتشان آورده‌اند که امام درباره سفر برادرزاده‌اش به آمریکا سوال کرده و ایشان گفته است، نه * که می‌تواند برآمده از منطق شرایط انقلابی در آن سال‌ها باشد!

دزفولی: بله این هم هست اما می‌توان این سوال را هم مطرح کرد که چرا این آدم‌ها اینگونه، خودسرانه اقدام می‌کردند و بعد که ماجرا افشا می‌شد خود را پشت نام حضرت امام (ره) پنهان می‌کردند؟ برخی حتی دروغ می‌گفتند تا خود را تبرئه کنند. در ماجرای «مک فارلین» آنچه مشخص است تلاش آمریکایی‌ها برای ارتباط با جریان منتسب به آقای هاشمی در ایران بوده است. آقای هاشمی هم بعدها نگفتند در قالب این مذاکرات مباحث سیاسی هم مطرح می‌شده است.

حضرت امام (ره) نهایت می‌دانستند که ایران می‌خواهد تبادل سلاح داشته باشد چرا که ساختار ارتش ایران از اساس غربی بوده و نیاز به سلاح‌های آمریکایی داشته است. طبیعتاً هم با این منطق با مذاکرات مخالفتی نداشته‌اند. اما اینکه قرار است بعد از فوت حضرت امام (ره) چه جریانی به‌پشتوانه این مذاکرات تقویت شود و علی هاشمی از طرف مرحوم هاشمی به واشنگتن برود و در اتاق بیضی کاخ سفید دیداری با مک فارلین و اولیور نورث داشته باشد و موارد از این دست، قطعاً جریاناتی است که امام از آن‌ها بی‌اطلاع بوده است. این حتماً محل سوال است که جریان آقای هاشمی در این ماجرا چرا اینگونه عمل کرده است.

مرحوم هاشمی هیچ‌گاه تأیید نکرد که علی هاشمی به نمایندگی از ایشان به آمریکا رفته است و حتی جایی در کتاب خاطراتشان آورده‌اند که امام درباره سفر برادرزاده‌اش به آمریکا سوال کرده و ایشان گفته است، نه. در آن مقطع شاید بگوییم احتمال دارد خود آقای هاشمی هم در جریان نبوده باشند، اما ۲۰ سال بعد که کتاب خاطرات‌شان را برای چاپ آماده می‌کردند و دیگر ماجرا افشا شده بود، چرا این بخش اصلاح نشده است؟

* این ماجرای دیدار در اتاق بیضی کاخ سفید را علی هاشمی در گفتگو با شما هم تأیید کرد؟

دزفولی: بله هم علی هاشمی خودش تأیید کرده و هم جزییاتش در اسناد «تاور» آمده است. حتی علی هاشمی با افتخار از این دیدار یاد می‌کند و می‌گوید ما تا این مرحله از مذاکره هم پیش رفته بودیم. به رغم این صراحت اما آقای هاشمی این موضوع را در خاطراتشان نفی کرده و هیچ گاه هم اصلاح نکرده است. تناقضات دیگری هم در این خاطرات و روایت دیگران وجود دارد. در مجموع در پاسخ به سوال شما درباره نقش حضرت امام (ره) نمی‌خواهم بگویم عده‌ای داشتند ایشان را دور می‌زدند و کارهایی می‌کردند اما حداقل این است که در مواردی شاهد بی‌صداقتی برخی افراد هستیم.

شهاب الدین عالمی

* اما نکته مهم این است که علی‌الظاهر حضرت امام (ره) در هر دو موضوع به‌محض اطلاع، موضع متقن و شفاف گرفته‌اند...

دزفولی: مسئله اول حضرت امام (ره) در آن زمان جنگ بود. قطعاً اگر در شرایط عادی بودیم، ماجرا مک فارلین به‌گونه دیگری برای این رقم می‌خورد. در آن مقطع، ایران درگیر جنگ بود و حضرت امام (ره) نسبت به مرحوم هاشمی، اطمینان و اعتماد صددرصدی داشتند. این شرایط حتماً در شکل‌گیری اتفاقات تأثیر داشته است.

عالمی: موضوع دیگری را هم می‌توان مدنظر قرار داد. اگر بخواهیم از تاریخ پل بزنیم به شرایط امروز، می‌توان این سوال را هم مطرح کرد که واقعاً نقش حضرت آقا در مذاکرات برجام چه بود؟ باید برخی مسائل را تفکیک کنیم. قرار نیست ولی فقیه در تمام موارد جزئی وروده داشته باشد. سیاست‌های کلی را حتماً تبیین می‌کنند اما اینگونه نیست که استبدادی حاکم باشد تا در تک‌تک بندها و توافقات نظراتی اعمال شود. درباره حضرت امام (ره) هم در آن سال‌ها احتمالاً چنین ملاحظاتی وجود داشته است. بالاخره ایشان هم نمایندگانی داشته‌اند که در مذاکرات تصمیم‌گیری می‌کردند و اینکه واقعاً میزان اطلاع ایشان از جزییات اتفاقات تا چه اندازه بوده است، از آن پرسش‌هایی است که بعید است به راحتی بتوانیم به جوابی برای آن‌ها برسیم.

* به‌عنوان بحث پایانی علاقمندم کمی درباره «اقتصاد سینمای مستند» صحبت کنیم. واقعیت این است سوژه‌های سیاسی و تاریخی همواره برای مخاطبان سینمای مستند، جذاب بوده است و همین یک ظرفیت است که می‌توان با اتکاء بر آن فرآیند عرضه مبتنی‌بر سود اقتصادی هم برای آن‌ها طراحی کرد. نگاه شما به‌عنوان مستندساز فعال در این حوزه، نسبت به اقتصاد سینمای مستند چیست و فکر می‌کنید تا چه زمانی باید مستندهایی از این دست، یا محصول بسیج صداوسیما باشند یا حاصل حمایت دیگر مجموعه‌ها و نهادهای دولتی و حاکمیتی؟ آیا سینمای سیاسی امروز ایران می‌تواند حیات اقتصادی مستقل از حمایت‌های دولتی داشته باشد؟

دزفولی: بالاخره باید پذیرفت در مقابل سینمای داستانی و حتی تولیدات تلویزیونی، سینمای مستند، بازار محدودتری دارد که شاید دلیلش مخاطبان خاص‌ترش باشد. با این وجود در دهه ۹۰ با اتفاقاتی مانند راه‌اندازی شبکه مستند و یا اعتبار یافتن جشنواره‌هایی مانند سینماحقیقت، معیشت مستندسازان و اقتصاد سینمای مستند، نسبت به دهه‌های قبل بسیار بهتر شده است. اگر خاطرتان باشد ما در دهه ۸۰ یا حتی قبل‌تر در دهه ۷۰ تقریباً چیزی به‌نام شبکه مستند و یا وی‌اودی برای عرضه آثار مستند نداشتیم، سینماها هم گروه «هنروتجربه» نداشتند. جشنواره‌ای هم به آن صورت برگزار نمی‌شد.

دزفولی: «قمار» اولین مستند من است که با مرکز بسیج سیما آن را کار کرده‌ام و باقی آثارم را با مجموعه‌های خصوصی کار کرده‌ام. شما اگر بتوانید محصول خود را خوب در بازار عرضه و تبلیغ کنید، حتماً می‌تواند هزینه تولیدش را برگرداند. حتماً این اتفاق باید برای جریان مستندسازی ما رخ دهد امروز شرایط بسیار بهتر شده و شکر خدا روند بهبودی رو به جلو است. کمااینکه امروز جشنواره «سینماحقیقت» که آذرماه هر سال در ایران برگزار می‌شود، معتبرترین جشنواره مستند در غرب آسیا محسوب می‌شود و اگر کسی در این رویداد صاحب عنوانی شود، گرید بالایی در جریان مستندسازی پیدا می‌کند. از سوی دیگر تأسیس بنیادهای مستندسازی مختلف و ورود نهادهایی مانند سازمان اوج و حوزه هنری به این عرصه هم نشان‌دهنده همین اتفاقات خوب است.

درباره بازار مستند هم براساس تجربه‌های خودم در چند مستندی که ساخته‌ام، معتقدم بازار شرایط مناسبی دارد و مستندهای من لااقل در عرضه اینترنتی توانسته‌اند پول خود را دربیاورند. شبکه‌های تلویزیونی هم که امتیاز آثار مستند را خریداری می‌کنند. این بازار در دهه‌های قبل به این صورت وجود نداشت. در این میان معتقدم مستندهای تاریخی و سیاسی، امروز بیش از مستندهای اجتماعی برای مخاطب جذابیت دارد. «قمار» اولین مستند من است که با مرکز بسیج سیما آن را کار کرده‌ام و باقی آثارم را با مجموعه‌های خصوصی کار کرده‌ام. شما اگر بتوانید محصول خود را خوب در بازار عرضه و تبلیغ کنید، حتماً می‌تواند هزینه تولیدش را برگرداند. حتماً این اتفاق باید برای جریان مستندسازی ما رخ دهد.

عالمی: درباره بحث حمایت از فیلم‌های مستند، معتقدم بالاخره این جریان ابتدا باید از سوی حاکمیت حمایت شود. ما باید محصولی را به مخاطب عرضه کنیم، وقتی بهترین محصول را هم تولید کرده باشیم اما به دست مخاطب نرسد، گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است. به همین دلیل معتقدم در این مرحله باید حمایت حاکمیتی از سینمای مستند وجود داشته باشد تا این بازار رونق بگیرد. در چنین بازاری حتماً محصول خوب می‌تواند مخاطب خود را پیدا کند. امیدواریم مستند «قمار» در این فضا توانسته باشد قدمی هرچند کوچک رو به جلو باشد تا اگر قرار است در آینده مذاکره‌ای هم میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، تأثیری بر آن داشته باشد. بالاخره آمریکا باید با ماهیت جمهوری اسلامی ایران کنار بیاید و فرقی هم نمی‌کند امروز وارد مذاکره می‌شود، یا ۲۰ سال پیش وارد شده است، ماهیت این جمهوری اسلامی همان است و آمریکا باید با آن کنار بیاید.

 

 

برای مطالعه این مصاحبه در سایت خبرگزاری مهر می توانید اینجا را کلیک نمائید.

 

اسرائیل همیشه در دوره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تلاش داشته است در تحولات ایران ایفای نقش کند. یکی از این مقاطع مهم و کلیدی، دوره هشت سال جنگ ایران و عراق از سال 1359 تا 1367 بود. ماجرای مک فارلین هم از ماجراهایی بود که اسرائیل در آن نقش کلیدی ایفا کرد و سرانجام هم مذاکرات ایران و آمریکا به شکست انجامید.

 

کتاب قمار روایتی است از ماجرای مک فارلین و دخالت اسرائیل در تحولات ایران در دوره جنگ و شکست دادن مذاکرات ایران و آمریکا. برای خرید این کتاب می توانید اینجا را کلیک نمائید.

مشکل ایران و آمریکا با «چلو کباب» حل می‌شود؟!/ رازهای «مک فارلین»

سیدمحمد مهدی دزفولی کارگردان مستند «قمار» با انتقاد به بیش از سه دهه سکوت درباره ماجرای مک‌فارلین و ابعاد مختلف این پرونده، بر لزوم روایت جدی‌تر تاریخ معاصر، تأکید کرد.

 

خبرگزاری مهر - گروه هنر- محمد صابری: تاریخ همواره جذاب است، به‌خصوص اگر سروشکلی متفاوت از روایت‌های کلیشه‌ای کتاب‌های درسی و متون آکادمیک داشته باشد! این جذابیت وقتی قرین با معاصرت هم می‌شود، ضریب هم پیدا می‌کند. «تاریخ معاصر ایران» اما به‌رغم این جذابیت، هنوز به اندازه‌ای که باید «روایت» نشده و شاید همین مغفول ماندن هم باعث شده تا تلاش‌های گاه‌به‌گاه و انفرادی مستندسازان در زمینه ثبت روایتی از یک سوژه تاریخی، اهمیتی مضاعف پیدا کند.

«قمار» عنوان مستندی به کارگردانی سیدمحمد مهدی دزفولی است که تلاش دارد ناگفته‌های یکی از مرموزترین پرونده‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران یعنی ماجرای «مک فارلین» را به تصویر درآورد.

در آستانه «۱۳ آبان» و نیز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، به بهانه عرضه اینترنتی «قمار» میزبان کارگردان و پژوهشگر این مستند بودیم تا روایت آن‌ها از این پرونده و مهمتر از آن مصائب ورود پژوهشگران و مستندسازان به میدان خطیر روایت تاریخ معاصر را بشنویم.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفتگوی مشروح خبرگزاری مهر با سید محمدمهدی دزفولی کارگردان و شهاب‌الدین عالمی دستیار کارگردان و پژوهشگر مستند «قمار» است؛

* طبیعتاً اولین کنجکاوی درباره مستند «قمار» این است که چه شد شما به‌عنوان یک مستندساز دهه شصتی، علاقه‌مند به چنین سوژه‌ای شدید و سراغ روایت این ماجرای پیچیده و حساس از تاریخ معاصر رفتید؟

محمدمهدی دزفولی: ابتدا لازم می‌دانم تشکر کنم از خبرگزاری مهر که در این مقطع فرصت گفتگو درباره مستند «قمار» را فراهم آورد. به‌خصوص که در آستانه سالروز ۱۳ آبان و تسخیر لانه جاسوسی هستیم و انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا هم نزدیک است و در این حال و هوا برخی مجدد از مذاکره با آمریکا صحبت می‌کنند. علاوه‌بر این بهانه‌ها، ۱۳ آبان سالروز افشای ماجرای مک‌فارلین هم هست که در روز ۱۳ آبان سال ۶۵ افشا شد و امسال سی‌وچهارمین سالگرد آن محسوب می‌شود. اگر خاطرتان باشد، تقریباً سال ۹۱ و در اواخر دولت آقای احمدی‌نژاد بود که بحث مذاکره ایران و آمریکا به‌دلایلی مشابهی مثل امروز و به دلیل وضعیت نامناسب معیشت مردم داغ شده بود. تا آن زمان ما هیچ مذاکره مستقیمی هم با آمریکا نداشتیم و این جو در جامعه به‌وجود آمده بود که چرا این مذاکره شکل نمی‌گیرد و آیا تقصیر ما نیست که تن به مذاکره نمی‌دهیم؟ در آن مقطع برای مصاحبه‌ای سراغ یکی از چهره‌های اصلاح‌طلب رفته بودیم که در قالب آن گفتگو ایشان حرفی را مطرح کرد که در وهله اول شاید صورت شوخی داشت اما بعدها تبدیل به انگیزه من شد که بیشتر روی این مسئله متمرکز شود. در آن مصاحبه آن چهره اصلاح‌طلب گفت فکر می‌کنم این عدم مذاکره، تقصیر مقامات ارشد جمهوری اسلامی است و بعد هم مدعی شد که مشکل میان ایران و آمریکا با یک پرس چلوکباب مشترک حل می‌شود!

ظاهر این جمله شوخی بود اما در همان ایام بی‌بی‌سی فارسی هم گزارشی منتشر کرد درباره کانال سوم رابطه ایران و آمریکا در ماجرای مک فارلین که ما هم در انتهای مستند «قمار» اشاره‌ای به آن کرده‌ایم. آن مقاله را که خواندم، بسیار برایم جالب شد که ایران و آمریکا، در دهه ۶۰ یعنی دهه اول بعد از انقلاب، چنین ماجراهایی را با هم داشته‌اند و در ایران هیچ کاری روی آن صورت نگرفته است.

* یعنی به‌عنوان یک واقعه تاریخی پژوهش کاملی درباره این پرونده صورت نگرفته است؟

دزفولی: در آمریکا و فقط در قالب یک مجموعه، ۲۶ جلد دو هزار صفحه‌ای یعنی ۵۲ هزار صفحه سند درباره این پرونده منتشر شده است. کمیته «تاور» هم بین ۱۰ تا ۱۲ هزار صفحه سند در این زمینه منتشر کرده است. یعنی فقط در همین دو نمونه، آمریکا چیزی در حدود ۶۴ هزار صفحه سند درباره «مک فارلین» منتشر کرده است. بعدها وزارت خارجه انگلیس هم اسنادی را در این زمینه منتشر کرد. در ایران اما هیچ گفتگویی در این زمینه شکل نگرفته و ما هیچ فضاسازی‌ای درباره این پرونده نداشته‌ایم.

در آمریکا و فقط در قالب یک مجموعه، ۲۶ جلد دو هزار صفحه‌ای یعنی ۵۲ هزار صفحه سند درباره این پرونده منتشر شده است. کمیته «تاور» هم بین ۱۰ تا ۱۲ هزار صفحه سند در این زمینه منتشر کرده است. یعنی فقط در همین دو نمونه، آمریکا چیزی در حدود ۶۴ هزار صفحه سند درباره «مک فارلین» منتشر کرده است تنها یک کتاب مؤسسه آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۸۸ منتشر کرد با نام «ماجرا مک فارلین و تبادل سلاح» که یک کتاب دویست و خرده‌ای صفحه‌ای است. یک کتاب روزشمار هم مرکز مطالعات جنگ دارد که در واقع جلد ۵۱ یا ۵۲ یک مجموعه عظیم‌تر است که در آن صرفاً به اخبار روزانه منتشرشده درباره ماجرا اشاره شده است. طبیعتاً هیچ فیلمی هم در ایران تا به امروز درباره ماجرای مک فارلین ساخته نشده بود. برعکس آمریکا که فیلم‌های سینمایی بسیاری با این موضوع ساخته است و آخرین نمونه‌اش هم در سال ۲۰۱۸ و با بازی نیکلاس کیج ساخته شد.

به همه این دلایل معتقدم پرونده «مک فارلین» برای ما همچنان یک پرونده باز است و نمی‌توانیم بگوییم پرونده‌ای مربوط به سی‌وچند سال پیش است. آدم‌های درگیر در این پرونده مانند حسن روحانی، فریدون وردی‌نژاد، محسن رضایی و حتی خود آقای هاشمی که اخیراً مرحوم شدند و حتی چهره‌های آمریکایی این ماجرا هنوز در قید حیات هستند...

* همه این‌ها یعنی می‌خواستید برای اولین بار و به‌صراحت درباره این پرونده صحبت کنید. پرونده‌ای که احساس کردید نسبت به آن سکوت شده است.

دزفولی: ما برای این مستند حتی سراغ چهره‌های آمریکایی درگیر در ماجرا هم رفتیم. برای الیور نورث ایمیل ارسال کردیم، برای خود مک فارلین ایمیل فرستادیم، اما به هر دلیلی حاضر به گفتگو نشدند. در داخل هم سراغ چهره‌های بسیاری رفتیم. از محسن رضایی و فریدون وردی‌نژاد گرفته تا شخص آقای روحانی که از طریق حسام‌الدین آشنا برای گفتگو با او اقدام کردیم اما بازهم به نتیجه نرسیدیم. البته در همین مستند شاهد مصاحبه با چهره‌های مهمی هم هستیم، از علی هاشمی گرفته که در کانال دوم مذاکرات نقش اصلی را داشته تا محمد هاشمی به‌عنوان برادر مرحوم هاشمی رفسنجانی، آقای سلیمی‌نمین به‌عنوان مورخ و آقای جواد منصوری که آن ایام معاون وزیر خارجه بوده‌اند و آدم‌های دیگری که در این جریان نقش مستقیم و غیرمستقم داشته‌اند.

در مجموع به‌نظرم این پرونده ابعاد بسیار مهمی دارد که ما هیچگاه سراغش نرفته‌ایم. در این جریان معاون رئیس‌جمهور آمریکا به مدت یک هفته به تهران آمده است، آن هم در شرایطی که ما در اوج جنگ با عراق بودیم و تنها ۸ سال از تسخیر سفارت آمریکا در ایران می‌گذشت و پس از آن هم تا امروز سابقه نداشته است مقام بلندپایه آمریکایی به ایران سفر کند. در این ماجرا اما علاوه‌بر مک فارلین، الیور نورث از مقام ارشد پنتاگون و رئیس سازمان سیا هم به تهران آمدند و همه این اتفاقات بی‌سابقه بود و مذاکرات هم سرانجام به نتیجه‌ای نرسید. نکته دیگر این است که مذاکرات تا دو سال به‌صورت مخفیانه در جریان بود و شاید اگر افشا نمی‌شد، تا چند سال دیگر هم ادامه پیدا می‌کرد. ما از تابستان سال ۶۴ این مذاکرات را داشته‌ایم تا آبان ۶۵.

* همین ویژگی‌ها هم باعث مرموز ماندن و جذابیت این پرونده پس از این همه سال شده است.

دزفولی: بله و عجیب اینکه در این سی و چهار، پنج سالی که می‌گذرد در ایران هیچ کار ویژه‌ای روی این سوژه نشده است...

* این عدم توازن میان پرداخت طرف آمریکایی به این پرونده و طرف ایرانی را چگونه تحلیل می‌کنید؟ به‌خصوص که برای افکار عمومی هر دو طرف این اتفاق به‌نوعی «رسوایی» محسوب می‌شد...

دزفولی: واقعیت این است که فارغ از مباحث سیاسی درباره ایران و آمریکا، در آنجا یک نگاه حرفه‌ای نسبت به مقوله «اسناد تاریخی» وجود دارد. ۳۰ سال که از واقعه‌ای می‌گذرد، به‌عنوان پژوهشگر دسترسی به همه اسناد داری و دستگاه‌ها هم موظف به ارائه سند هستند. حتی اگر سندی را ندهند، شما این امکان را دارید که به دادگاه بروید و طرح شکایت کنید. در ایران چنین نگاهی وجود ندارد و هیچ قانونی از شما به‌عنوان پژوهشگر و یا مستندساز و یا دانشجو حمایت نمی‌کند که با اتکای بر آن بتوان به یک نهاد مسئول مراجعه کرد و تقاضای سند داشت...

* یعنی این تفاوت را صرفاً ساختاری می‌دانید و اینگونه نیست که مثلاً قائل به این برداشت باشید که در صورت شفاف شدن همه ابعاد این ماجرا، طرف ایرانی، بیشتر از طرف آمریکایی متضرر می‌شود و برای همین ما سکوت کرده‌ایم!

دزفولی: نه واقعاً چنین نگاهی ندارم. البته این نکته مهم است که آنجا فشار افکار عمومی بسیار حائز اهمیت است. از منظر آمریکایی‌ها اگر نگاه کنیم‌، زمانی که این ماجرا افشا شد، آمریکا به‌شدت تحت فشار قرار گرفت. تازه ۷ سال از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در ایران گذشته بود و آمریکایی‌ها هنوز این ماجرا را فراموش نکرده بودند. برای همین این مذاکرات برای افکار عمومی آمریکا و کشورهای همراه دولت آمریکا بسیار سنگین بود. این احساس به‌وجود آمده بود که دولت آمریکا در تریبون علیه ایران موضع می‌گیرد و در پشت پرده در حال مذاکره است. از این منظر نفس مذاکره آمریکا با ایران از سوی افکار عمومی آن‌ها هم محل سوال جدی بود. همین فشار هم باعث شد که آمریکا وارد این جریان شود که با انتشار گسترده اسناد، تلاش کند خودش را تبرئه کند...

از منظر آمریکایی‌ها اگر نگاه کنیم‌، زمانی که این ماجرا افشا شد، آمریکا به‌شدت تحت فشار قرار گرفت. تازه ۷ سال از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در ایران گذشته بود و آمریکایی‌ها هنوز این ماجرا را فراموش نکرده بودند. برای همین این مذاکرات برای افکار عمومی آمریکا و کشورهای همراه دولت آمریکا بسیار سنگین بود * اتفاقاً بریده مصاحبه ریگان در مستند «قمار» هم چنین فشاری از سوی افکار عمومی و رسانه‌ها را نشان می‌دهد...

دزفولی: بله. صراحتاً از او می‌پرسند که قصد ندارد بابت این جریان از مردم عذرخواهی کند. برخلاف آمریکا در ایران این فشار در افکار عمومی شکل نگرفت. هم سال‌های جنگ بود و هم شخصیت کاریزماتیک حضرت امام (ره) مانع از چنین بدبینی‌ای در افکار عمومی می‌شد. نکته دیگر هم این بود که طرف ایرانی کامل زیر میز زد و همه چیز را کتمان کرد. شاهدش هم خطبه‌های آقای هاشمی در نماز جمعه که بخش‌هایی از آن را در مستند هم آورده‌ایم. آنجا اشاره می‌کند قراردادی از قبل بوده و آمریکا باید مبلغی را پرداخت می‌کرد.

بعدها هم آقای هاشمی تا همین چند سال پیش که در قید حیات بود، هیچگاه درباره این موضوع به‌صورت شفاف صحبت نکرد. نکته مهم دیگر در این باره نقش پررنگ اسرائیل در این ماجرا است. ریگان مشاوری به نام مایکل لدین داشت که جمهوری‌خواه بسیار تندرویی هم محسوب می‌شود. در اسناد «تاور» آمده که او هر تابستان به اسرائیل سفر می‌کرده و رابطه نزدیکی هم با شیمون پرز داشته است. در این ماجرا هم به نظر می‌رسد جرقه اولیه از طرف مایکل لدین زده شده است. او بوده که با شیمون پرز مطرح کرده ما آدم‌هایی داریم که می‌توانند با ایران مذاکره داشته باشند. با توجه به حمله اسرائیل به جنوب لبنان در آن سال‌ها، اسرائیل هم به نوبه خود تحت فشار بود و می‌خواستند از ظرفیت مذاکره با ایران استفاده کنند. پرز هم از این پیشنهاد استقبال کرده است.

این نکات در کتابی که اخیراً با عنوان «گرگ و میش؛ رابطه ایران و آمریکا پس از انقلاب» به قلم مایکل برن منتشر شده، به صراحت آمده است. می‌گویند لدین که از تل‌اویو بر می‌گردد، با ریگان طرح موضوع می‌کند و تصمیم می‌گیرند به بهانه آزادی گروگان‌ها، تعدادی سلاح معیوب به ایران بدهند. در همین فضا امکان مذاکره با طیفی از انقلابیون ایران هم مطرح می‌شود که پای تحلیل آقای قربانی‌فر به میان کشیده می‌شود؛ اینکه در ایران سه خط سیاسی وجود دارد که پس از درگذشت آیت‌الله خمینی یکی از آن‌ها قدرت را به دست می‌گیرد. یکی طیف تندرو منتظری و مهدی هاشمی هستند. یکی خط میانه‌رو مرتبط با هاشمی رفسنجانی هستند و گروه دیگر هم خطی میانه این دو گروه که متشکل از آدم‌های نزدیک به میرحسین موسوی است که منظورشان چپ‌های خط‌امامی بوده است.

آنجا مطرح می‌شود که از این میان می‌توان با هاشمی رفسنجانی وارد مذاکره شد اما این پیشنهاد را از طریق دفتر میرحسین موسوی مطرح می‌کنند. طبق اسناد «تاور» اولین تماس با آقای کنگرلو در دفتر نخست‌وزیری از سوی آقای قربانی‌فر از تل‌اویو گرفته شده است. پس نقش اسرائیل را هم نباید در این ماجرا نادیده گرفت.

* این تأکیدی که اینجا روی نقش اسرائیل دارید، در مستند نیست! چرا روی این وجه ماجرا در مستند «قمار» تأکیدی نداشته‌اید؟

دزفولی: واقعیت این است که اسناد زیادی در این زمینه وجود ندارد و طبیعتاً آدم‌ها هم حاضر به گفتگو در این باره نبودند، اما مشخص است که اسرائیل در این جریان آغاز کننده بوده و بعد هم که سطح گفتگو به جاهای حساس رسیده، در خاتمه مذاکرات نقش داشته است. در جریان‌های داخلی هم نقش دو جریان در ماجرای مک‌فارلین بسیار مهم است، یکی دفتر آیت‌الله منتظری که مهدی هاشمی هم در آن حضور داشته است. جریان دیگر هم نقش نشریه «الشراع» بوده است که از زاویه مخالفت با جمهوری اسلامی این ماجرا را افشا می‌کنند. نقش این اضلاع هم در این ماجرا نباید مغفول بماند...

* اضلاعی که هم از نظر داخلی و هم از منظر بین‌المللی پیچیدگی‌ها غریبی دارد!

دزفولی: دقیقاً. مثلاً یکی از اضلاع ماجرا، کنتراهای نیکاراگوئه بوده‌اند. در واقع در جریان مذاکرات، پولی که ایران به حساب شخص سومی در سوئیس واریز می‌کرده است، مستقیم به حساب کنتراها یا مبارزان ضدحکومت نیکاراگوئه واریز می‌شده است. دولت انقلابی نیکاراگوئه هم تقریباً همزمان با انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و رابطه خوبی هم با جمهوری اسلامی داشتند اما وقتی این ماجرا افشا شد که ایران به‌صورت غیرمستقیم به کنتراها کمک مالی می‌کرده است، مشکلاتی بین دو کشور به‌وجود آمد. هرچند بعدها در اجلاس سران کشورهای عدم تعهد در سال ۶۶ این سوءتفاهم رفع شد.

شهاب‌الدین عالمی: واقعیت این است که ما تاریخ‌مان را روایت نمی‌کنیم و انتظار داریم دیگران هم ما را روایت نکنند. این اولین و مهمترین نکته در این بحث است. ما هیچ روایتی تا امروز از ماجرای مک‌فارلین نداشته‌ایم و گویی منتظر مانده‌ایم در این زمینه هم دیگران ورود کنند و بعد ما به تکاپوی پاسخگویی بیفتیم! مهم این است که این پرونده تا این اندازه برای ما تبعات و هزینه داشته است. حتی در اوج جنگ ما با عراق برخی این جنگ روانی را به راه انداختند، که ایران از اسرائیل سلاح خریداری کرده است که این ماجرا هم برای ما یک آبروریزی محسوب می‌شد. آمریکا هم که در معرض یک رسوایی قرار داشت، برای جبران مافات در یکسال پایانی جنگ پشت عراق ایستاد و ماجراهایی مثل جنگ نفت‌کش‌ها و حمله به هواپیمای مسافربری را می‌توان از تبعات همین ماجرا دانست. به تعبیری اگر ما «مذاکره بد» با آمریکا نداشتیم، شاید پایان جنگ به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

* آقای عالمی با توجه به نقشی که در پژوهش این مستند داشتید، علاقمندم بدانم برای مستندسازی در حوزه تاریخ معاصر، جدی‌ترین چالش یک پژوهشگر چیست؟ به‌خصوص که در ماجرای مک‌فارلین شاهد تعارض روایت‌ها میان جریان‌های سیاسی داخلی هم هستیم...

شهاب‌الدین عالمی: واقعیت این است که ما تاریخ‌مان را روایت نمی‌کنیم و انتظار داریم دیگران هم ما را روایت نکنند. این اولین و مهمترین نکته در این بحث است. ما هیچ روایتی تا امروز از ماجرای مک‌فارلین نداشته‌ایم و گویی منتظر مانده‌ایم در این زمینه هم دیگران ورود کنند و بعد ما به تکاپوی پاسخگویی بیفتیم! این نگاه اصلی‌ترین مشکل ما در مسیر ساخت این مستند و نگارش کتاب «قمار» هم بود.

خیلی تلاش کردند بگویند در این مستند هم پژوهشگر و کارگردان به دنبال القای نظر و نگاه خود بوده‌اند! واقعیت اما این است که وقتی یک چیز از اساس مجهول است و پاسخ به این مجهولات هم در جایی وجود ندارد، بالاخره باید خودمان هم تحلیل داشته باشیم. وقتی نمی‌توانیم به اسناد دسترسی داشته باشیم، چه باید بکنیم؟ وقتی چنین مشکلاتی را پیش رو داریم، چگونه می‌توان یک مستند جامع و کامل ساخت که هیچ ایرادی به آن وارد نباید....

* اتفاقاً به همین دلیل هم غالب مستندهای مرتبط با تاریخ معاصر ما، خروجی‌اش «طرح سوال» است نه «جواب»!

عالمی: بله و من معتقدم همین هم بسیار خوب است. ای کاش از این دست مستندها آنقدر تولید شود که برای همه این سوالات به‌وجود بیاید و تبدیل به مطالبه شود.

دزفولی: ما در ایران تا پیش از دهه ۹۰ خیلی نمی‌دیدیم که مسئولان حاضر به گفتگو درباره موضوعات و پرونده‌های مهم تاریخی باشند. این مستند پنجمین یا ششمین مستند من با موضوع تاریخ معاصر محسوب می‌شود. همواره با این چالش مواجه بوده‌ایم که افراد و مسئولان دخیل در یک ماجرا، هم خودشان حاضر به گفتگو نیستند و هم اسناد نزدیک به‌آن‌ها به‌خوبی منتشر نمی‌شود. در این یک دهه شرایط کمی تغییر کرده و مستندهایی که مثلاً محمدحسین مهدویان و یا مهدی نقویان در این سال‌ها ساخته‌اند نشان‌دهنده باز شدن این فضا است. گویی افراد متوجه اهمیت تاریخ شده‌اند...

* شاید این تغییر نگاه محصول همان ایجاد مطالبه عمومی باشد...

دزفولی: بله هم مطالبه و هم جریان‌سازی. اما واقعیت این است که در کشور ما یک ساختار پژوهشی درست شکل نگرفته است که یک پژوهشگر بر پایه آن بتواند سراغ یک موضوع برود. آرشیو نهادهایی مانند مجلس، وزارت خارجه، کتابخانه ملی و حتی ریاست جمهوری باید در اختیار پژوهشگران قرار بگیرد و این اتفاق رخ نمی‌دهد. شکر خدا این اتفاق آرام‌آرام در حال رقم خوردن است. برخلاف غربی‌ها که نگاه متفاوتی دارند. درباره همین ماجرای مک‌فارلین بیش از ۵۰ کتاب تا به امروز نوشته شده است، شامل اسناد، خاطرات و پژوهش‌ها. پس این جریان پژوهشی در غرب به‌وجود آمده و در ایران هنوز شاهد چنین جریانی نیستیم.

نکته دیگری که در این حوزه وجود دارد این است که ما در کشور، خطوط قرمزی با برای خود در نظر گرفته‌ایم و براساس آن‌ها مدام می‌گوییم درباره فلان بحث تاریخی و یا نقش فلان گروه سیاسی در آن مقطع نباید حرفی زده شود. این یک قانون نانوشته است که دردسرهایی را به همراه دارد. این موقعیت زمانی پررنگ‌تر می‌شود که مستندسازی مثل من سراغ سوژه‌ای می‌خواهد برود که اساساً در تاریخ وقوعش هنوز به‌دنیا هم نیامده بوده است! بعد از آن هم هیچ سندی درباره آن منتشر نشد و گویی ما اولین نفراتی هستیم که می‌خواهیم در این وادی قدم بگذاریم! این اتفاق عجیبی است. حتی در سال ۶۵ و ۶۶ که این ماجراها خیلی داغ بوده و تازه افشاگری صورت گرفته هم هیچ‌کس آن را پیگیری نکرده و این برایم عجیب است. چرا باید برای این مسائل ما خط قرمز برای خود قائل شویم؟

* مشخصاً وقتی شما نیت کردید وارد این میدان شوید، کسی یا نهادی جلوی شما را گرفت؟

دزفولی: واقعاً اینگونه نبود که به ما بگویند وارد این حوزه نشوید…

* پس فکر نمی‌کنید ماجرا مربوط به خطوط قرمز و محدودیت‌ها نیست؟ شاید بخشی از این «نشدن‌ها» به بدنه جریان مستندسازی و پژوهشگری ما برگردد که ناخواسته، خودش به خودش محدودیت‌هایی را تحمیل کرده است!

دزفولی: این واقعیت است. هرچند برخی ملاحظاتی داشتند و تذکر می‌دادند مراقب باشید برخی مسائل به کلیت نظام خدشه وارد نکند و مواردی از این دست. بالاخره این مذاکرات محرمانه را بخشی از نظام ما انجام داده و اشتباهاتی هم در این مسیر داشته است. مضاف‌بر اینکه پرونده آنقدر ابعاد نامکشوفی داشته است که هنوز کسی درباره آن پاسخگو نبوده است. از این جهت محدودیت‌هایی بوده است. اما واقعاً همین که این فضا به‌وجود آمد و در قالب مستند «قمار» برخی تصمیم گرفتند مقابل دوربین حاضر شوند و برخی اتفاقات و اسناد را روایت کنند، اتفاقی مطلوب است. اما هنوز فضای‌مان فضای آرمانی برای مستندسازی درباره تاریخ معاصر نیست.

ادامه دارد…

 

متن مصاحبه در خبرگزاری مهر(+)

پخش مستند معمای C130 از شبکه افق سیما

يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ۰۸:۰۷ ق.ظ

 

 

روز شنبه 12 مهرماه 1399 ساعت 20 مستند معمای سی 130 پیرامون سقوط مشکوک هواپیمای فرماندهان ارتش و سپاه در 7 مهرماه 1360، از شبکه افق سیما پخش شد و تکرار آن نیز روز یکشنبه 13 مهرماه ساعت 14 پخش شد. برای مشاهده این مستند در سایت تلویبیون می توانید اینجا را کلیک نمائید.

 

 

خرید کتاب قمار با تخفیف

چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۹، ۰۸:۲۶ ب.ظ

 

دوستانی که خواهان تهیه کتاب قمار پیرامون ماجرای ایران کنترا و مذاکرات مخفیانه ایران و آمریکا با تخفیف ویژه هستند می توانند این کتاب را از سایت های زیر تهیه نموده و ظرف مدت 2 روز هم با پست به دستشان برسد.

 

دیجی کالا با 5 درصد تحفیف (+)

پاتوق کتاب فردا با 10 درصد تخفیف (+)

چرا مطالعه پرونده مک فارلین مهم است؟

پنجشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ۱۰:۴۲ ب.ظ

برای مطالعه این یادداشت در سایت دانا، می‌توانید اینجا را کلیک نمائید. 

 

تا قبل از سال 1388 توجه به تاریخ انقلاب در کشور ما خیلی وجود نداشت و محدود بود. یک دلیل عمده هم آن بود که گمان می رفت شاید مسائل تاریخی متولیان خاص خود را دارد و مراکزی همانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی و ... متولی پرداختن به تاریخ انقلاب اسلامی هستند و دیگران نباید در آن دخالت کنند! اما وقایع سال 88 و وارونه نمایی های از تاریخ نشان داد که این نهادها به تنهایی برای روایت تاریخ انقلاب اسلامی کارآمد نیستند و تولیدات آنها در سطح جامعه آن طور که باید و شاید مورد توجه قرار نمی گیرد و طرحی نو باید در انداخت. به همین دلیل کم کم نهضت مستندسازی تاریخی سیاسی آغاز شد و در دهه نود که اکنون در سال آخر آن قرار داریم این نهضت به اوج خود رسیده است و در طی این سال ها شاهد تولیدات تاریخی سیاسی شاخص بوده ایم که تماما توسط جوانان انقلابی و علاقمند به تاریخ انقلاب انجام شده است. شاهد ثمرات فراوان آن هم هستیم که توانسته است بخشی از جامعه را آگاه کند، بحث پیرامون این تولیدات زیاد شود و در نهایت نگاه دقیق تری به برخی از مقاطع مهم تاریخ انقلاب بشود.

اما در کنار این بررسی های تاریخی، جای خالی پرداختن به پرونده های تاریخی مذاکرات ایران و آمریکا حس می شد. به خصوص که از سال 1391 بحث مذاکرات با آمریکا به صورت جدی مطرح شد و از سال 92 عملا وارد بحث مذاکرات در دولت آقای روحانی شدیم و برجام منعقد شد و این روزها شاهد عواقب آن هستیم.

یکی از مغفول واقع شده ترین مذاکرات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مذاکرات ایران و آمریکا در سال های 64 و 65 بود که بعدها به پرونده مذاکرات مک فارلین یا ایران کنترا یا ایران گیت معروف شد. ماجرا هم از آنجا آغاز شد که از سال 1361 برخی از آمریکایی ها و فرانسوی ها توسط گروه های مردمی در لبنان به گروگان گرفته شدند و برای اینکه مردم لبنان بتوانند اسرائیل را ازجنوب لبنان اخراج کنند به این گروگان گیری متوسل شدند. از آنجا که ایران در بین شیعیان لبنان هم نفوذ داشت می توانست برای آزادی آن ها اقدام کند. در طرف مقابل چون ایران درگیر جنگ با عراق در مرزهای غربی خود بود آمریکایی ها از طریق دلالین اسلحه همانند منوچهر قربانی فر و عدنان خاشقچی و ... به ایران متصل شدند تا سلاح به ایران بفروشند و گروگان های غربی در لبنان آزاد شوند و یک طیف سیاسی خاص در ایران معقول و اهل مذاکره به نظر برسد و برای بعد از فوت امام (ره) جانشنین مناسبی معرفی شوند!

طبق اسناد و مدارک و گفته ها، دو کانال برای مذاکرات ایران و آمریکا در سال 64 و 65 شکل گرفت و مجموعا از طریق این دو کانال بیش از 10 بار تبادل هایی انجام شد و ایران هم به آزادی چند گروگان آمریکایی در لبنان کمک کرد. در همین بین آمریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند که شاید بتوانند به ایران هم سفر کنند و مذاکرات را در سطح بالاتری پیگیری کنند و به همین دلیل در خرداد 1365 رابرت مک فارلین مشاور امنیت ملی رونالد ریگان به تهران سفر کرد و همین سفر بعدها در نشریه الشراع لبنان افشا شد و جنجال عظیمی را در ایران و آمریکا به وجود آورد که حتی ریگان تا مرحله استیضاح نیز پیش رفت.

اما در ایران به دلیل موقعیت چهره هایی همانند مرحوم هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، محسن رضایی، فریدون وردی نژاد و ... ماجرای افشاگیری درباره این مذاکرات مخفیانه و سری، خیلی به پیش نرفت و مسکوت باقی ماند.

این مذاکرات به دلیل حضور برخی از چهره های خاص، نوع تفکر و نگاه آنها به غرب، تعیین سرنوشت جمهور یاسلامی در پشت پرده مذاکرات و سفر چهره هایی همانند علی هاشمی به آمریکا که برادر زاده آقای هاشمی بود و طبق اسناد و مدارک برای جانشینی برخی ها بعد از فوت امام رایزنی هایی کرده بود، از اهمیت ویژه ای برخوردار است اما در ایران کار ویژه ای درباره آن نشده بود.

به همین دلیل تصمیم گرفتم درباره مذاکرات مک فارلین مستندی را تولید نمایم و کتاب مفصل تر آن هم به ضمیمه مستند منتشر شود که این کار هم انجام گرفت. اسم آن را هم قمار گذاشتم تا مشخص شود چه قماری برای رابطه با آمریکا صورت گرفت و نتیجه آن هم تقریبا هیچ بود!

پرونده ایران کنترا یا ایران گیت از حیث تاریخی و سیاسی بسیار با اهمیت است. هم در مقطع مهمی در دهه شصت رخ داد، هم دستورات مشخص مهمی همانند تغیر ریل در آینده انقلاب اسلامی را داشت و هم چهره های مهمی در ایران و آمریکا درگیر آن بودند. به همین دلیل به این پرونده پرداختم و امیدوارم مورد توجه مخاطبین عزیز به خصوص نسل جوان جامعه ما قرار بگیرد.

ما اگر کمتر از درس های تاریخ انقلاب عبرت بگیریم قطعا در آینده متضرر خواهیم شد. برخی از خطاهای امروز همانند اعتماد به آمریکایی ها و وعده و وعید آنها را ما قبلا در دهه های ابتدایی انقلاب هم شاهد بوده ایم اما چون آن ها را مستندسازی و ثبت درست نکردیم، باز امروزه شاهد تکرار آن تجربه ها هستیم چون در حافظه تاریخی ملت ما ثبت نشده بود.

مستند و کتاب قمار روایت یکی از این تجربه ها درباره مذاکرات مخفیانه ایران و آمریکاست که عبرت های زیادی برای امروز ما دارد.

 

سید مهدی دزفولی / کارگردان مستند قمار

 

روزنامه شرق در تاریخ 23 مرداد 1399، متن مکتوب مناظره لایو اینستاگرامی من و دکتر مجید تفرشی را منتشر نمود که در ادامه می توانید آن را مطالعه نمائید و یا برای مطالعه در روزنامه شرق می توانید اینجا را کلیک کنید.

 

لازم به ذکر است که بخش های مهمی از این مناظره توسط روزنامه شرق به دلیل نامعلومی حذف شده است و بخش های کم اهمیت تر منتشر شده است!

 

پس از گذشت سه ‌دهه از ماجرای مک‌فارلین و مذاکرات اواسط دهه 60 میان برخی از مقامات ایرانی با مقامات وقت آمریکایی این موضوع هنوز محل مناقشه و بحث است و ابعاد آن همچنان به‌طور کامل عیان نشده است. شاید به ‌همین دلیل باشد که به‌تازگی مستندی با عنوان «قمار» توسط مهدی‌ دزفولی ساخته شده است تا به بررسی بیشتر ابعاد آن ماجرا بپردازد. پس از انتشار این مستند، دزفولی به‌عنوان کارگردان اثر با مجید تفرشی، پژوهشگر و مورخ به مباحثه‌ای اینستاگرامی نشستند و ضمن نقد مستند از سوی تفرشی هریک به اظهار دیدگاه‌های خود پرداختند. در مجال پیش‌رو ماحصل بخشی از این مباحثه را مطالعه می‌کنید.
‌مستندی پروژه‌محور نه پژوهش‌محور
مجید تفرشی، مورخ در این مباحثه گفت: «ماجرای مک‌فارلین یا همان ایران‌گیت با آنکه از اجرایش 34 سال می‌گذرد اما همچنان موضوعی داغ است و حساسیت‌های جدی بر آن وجود دارد. برای مثال بعد از برکناری هوک در آمریکا و تعیین جانشین او یعنی الیوت آبرامز که در ماجرای مک‌فارلین نقش داشته است، این موضوع بازهم تیتر مطبوعات شد. در موضوع ایران‌کنترا بسیاری اسرار مگو وجود دارد و در قیاس با صدها اثری که درباره این موضوع در خارج از ایران نوشته شده است، در ایران منابع محدودی وجود دارد و کار هر فیلم‌سازی را دشوار می‌کند. من از سال 65 که مقطع کوتاهی روزنامه‌نگار بودم، درگیر این ماجرا هستم. به‌هر‌حال مسئله امنیتی و حساسی است و خطرات پژوهش هم دارد و کار بر این موضوع مثل بر لبه تیغ راه‌رفتن است. در ایران کسانی هستند که از توضیح درباره این موضوع خوشحال نمی‌شوند. به همه این دلایل این فیلم ارزش تحلیل دارد؛ چه در کمیت و چه در کیفیت».
تفرشی در ادامه این گفت‌وگو تصریح کرد: «ماجرای مک‌فارلین برای آمریکایی‌ها هم بسیار مهم است زیرا در آن موضوع نقض اختیارات ریاست‌جمهوری و سوءاستفاده از قدرت توسط باند ریگان رخ داد. من باور دارم که کلیت مستند اخیر پروژه‌محور است؛ یعنی نه پژوهش‌محور و نه گفت‌وگو‌محور بلکه پروژه‌محور است. فیلم‌ساز قبل از ساخت این مستند نتیجه گرفته و می‌دانسته که با چه افرادی می‌خواهد تسویه‌حساب کند. او جست‌وجو کرده تا برای نتیجه از پیش معلوم‌شده، استشهاد و مواد خام جمع کند. البته با افرادی هم گفت‌وگو کرده تا پز بی‌طرفی‌اش هم حفظ شود در صورتی که این مستند دارای تاریخ‌مصرف است و برای مسائل امروز ساخته شده است».
این پژوهشگر خطاب به دزفولی گفت: «در این مستند اتکای زیادی به خاطرات شده است که یا منابع خارجی را درست ندیده‌اید یا در مصرفش صرفه‌جویی کرده‌اید. گزارش کمیسیون تاور چندصد صفحه است. این گزارش مهم‌ترین منبع جمع‌آوری‌شده در موضوع مک‌فارلین است. کلیت این گزارش دروغ نیست و می‌تواند در این موضوع راهگشا باشد. دیگر آنکه افرادی که در این پروژه گفت‌وگومحور صحبت کرده‌اند یک جنس نیستند. آنهایی که مطلع هستند، حرف نمی‌زنند و آنهایی که مطلع نیستند زیاد حرف می‌زنند. در مصاحبه و تاریخ شفاهی ممکن است چند مشکل پیش آید؛ یا گاهی با دروغ‌گویی روبه‌رو می‌شویم یا گاهی هم زوال عقل در مصاحبه‌کنندگان مسن دیده می‌شود. آقای وردی‌نژاد که امین آقای هاشمی بود، کتابی در موضوع مک‌فارلین نوشته است که یا به خواسته خودش یا به دستور، این کتاب منتشر نشده است. افراد دیگری هم بوده‌اند که اشتیاقی به سخن‌گفتن درباره این موضوع نداشته‌اند؛ بنابراین فقدان روایت کامل در داخل کشور یک حقیقت است». او ادامه داد: «تصور خامی وجود دارد که اسرائیل، آمریکا، اروپا و کشورهای عربی از ابتدا تا انتهای جنگ ایران و عراق خط مشخص و ثابتی را طی کردند؛ در صورتی که زاویه دید آنها تغییر کرد که در این فیلم به این مسئله توجه نشده است که این تغییر زاویه دید چقدر در مذاکرات ایران‌گیت تأثیرگذار بوده است. واقعیت این است که جامعه بین‌المللی و به‌ویژه آمریکا فقط به دنبال معامله با ایران نبودند بلکه سعی می‌کردند تغییری ساختاری در مناسبات بین‌المللی خود ایجاد کنند».
او در انتقاد به بخش‌هایی از مستند قمار گفت: «در مستند گفته می‌شود مک‌فارلین معاون ریگان بوده است؛ درصورتی که مک‌فارلین مشاور امنیت ملی دولت آمریکا و نه معاون ریگان بود یا در جایی گفته می‌شود آلبرت حکیم، عضو وزارت خارجه آمریکا بوده است که اصلا این‌طور نیست؛ او یک یهودی اسرائیلی ِ ایرانی بود که با سازمان‌های امنیتی اسرائیل هم ارتباط داشت و در آمریکا کاسبی می‌کرد. به‌هرحال این فیلم از نظر شکستن تابوی سخن‌گفتن درباره ماجرای مک‌فارلین یا همان ایران‌گیت مفید و قابل تقدیر است اما نگاه جناحی دارد».
‌استفاده از منابع متعدد در ساخت مستند
مهدی دزفولی، سازنده مستند قمار در پاسخ به انتقادهای تفرشی گفت: «واقعا این‌طور نبود که پروژه‌محور این مستند را بسازیم. من که در سال87 وارد مقطع لیسانس شدم، مطالعاتی درباره موضوع مک‌فارلین داشتم اما از سال 96 و 97 به‌طور جدی بر این موضوع کار کردم. با افراد متعددی درباره‌اش صحبت کردم. آقای علی هاشمی به ما کمک کرد و مصاحبه مفصلی با او داشتیم و نگاهم به این پرونده بازتر شد. از جمله افراد دیگر دکتر شهبازی بود که با او صحبت کردیم و بحث‌هایی داشتیم. از هرکدام از این شخصیت‌ها مطالبی را آموختیم. کتاب آقای محسن هاشمی هم مورد استفاده ما بود که در این کتاب به دیدگاه‌های آقای هاشمی‌رفسنجانی درباره این موضوع پرداخته‌ است. کتاب مطالعات جنگ هم مورد استفاده بود. علاوه بر اینها کتاب خاطرات سال 65 آقای هاشمی هم مورد توجه بود که درباره این موضوع مطالبی را بیان کرده‌اند».
‌وجود فضای شدید ضدآمریکایی در ابتدای انقلاب
تفرشی در ادامه بیان کرد: «متأسفانه یا خوشبختانه در ابتدای انقلاب جو ضدآمریکایی وجود داشت که بیشتر از سوی نیروهای چپ‌گرا این جو به‌وجود آمده بود. شرایطی ایجاد شده بود که هر کس به آمریکا فحش نمی‌داد، متهم می‌شد. در این شرایط والتر ال.کاتلر به عنوان سفیر آمریکا در ایران معرفی شد اما در اتفاقی عجیب دولت موقت با محوریت ابراهیم یزدی به دولت آمریکا اعلام کردند این سفیر جدید مورد پذیرش نیست. علت اعلامی هم آن بود که سفیر معرفی‌شده سوابق استعماری دارد اما علت اصلی و باطنی آن بود که دولت بازرگان تمایل داشت سفیری از آمریکا به ایران فرستاده شود که از مخالفان شاه بوده باشد که آمریکا هم زیر بار اِعمال نظر ایران نرفت. بعد به دلیل مذاکرات الجزایر که دکتر چمران، دکتر یزدی و مهندس بازرگان حضور داشتند، دولت موقت در شرایطی قرار گرفت که استعفا داد؛ هرچند در منابع فارسی نام دکتر چمران از این مذاکرات سانسور می‌شود زیرا تمایلی وجود ندارد که ایشان به‌عنوان بخشی از مذاکره با آمریکا و برژینسکی معرفی شود زیرا تاریخ‌نویسان رسمی می‌خواهند بگوید مذاکره بد است و در فیلم شما هم همین خط پیش گرفته شده است».
‌موضع امام درباره مذاکره با آمریکا
تفرشی در ادامه نقد مستند قمار تصریح کرد: «در مستند گفته شده که امام دو بار گفت با آمریکایی‌ها مذاکره نکنید؛ این سخن درستی نیست. مذاکرات با آمریکا در مذاکرات الجزایر با اطلاع امام بود. حتی گفته‌اند که رجایی و نبوی برای مذاکره درباره حل موضوع گروگان‌گیری از امام مجوز داشتند. در این مستند گفته می‌شود که هاشمی‌رفسنجانی بدون اطلاع امام با آمریکایی‌ها مذاکره کرد که امکان ندارد آقای هاشمی و تیمش بدون اطلاع امام بروند با آمریکایی‌ها مذاکره کنند و در این مستند بارها چنین حرفی زده می‌شود که کاملا موضوع نادرستی است».
‌نیاز ایران در زمان جنگ به سلاح‌های آمریکایی
این مورخ درباره نیاز ایران به سلاح در دوران جنگ هم گفت: «یک واقعیت است که ایران در میانه جنگ به سلاح‌های آمریکایی احتیاج داشت. بعضی از آن سلاح‌ها برای ایران بود که آمریکایی‌ها به ایران نداده بودند، بخشی از آنها را بختیار کنسل کرد، بخشی را خود آمریکا لغو کرد و مقداری از آنها را هم دولت بازرگان لغو کرد. در مذاکرات مک‌فارلین علاوه بر کمک‌های لجستیکی، ایران به نقشه‌های مهمی از عراق دست یافت. در زمان آن مذاکرات ایران از نظر نظامی قفل بود. یک نگاه این بود که ایران نباید بعد از فتح خرمشهر به جنگ ادامه می‌داد و نگاه دیگری بر ادامه جنگ اصرار داشت. ادامه جنگ بدون این مذاکرات امکان نداشت. ایرانی‌ها برای گشودن راه سیاسی و به‌دست‌آوردن سلاح مذاکره کردند و آمریکایی‌ها هم برای به‌دست‌آوردن پول برای کنتراها و به‌دست‌آوردن کردیت سیاسی مذاکره کردند. از طرفی دولت آمریکا که در ابتدای جنگ مانند عرب‌ها، اسرائیل، بختیار و اویسی خواهان پیروزی عراق بود، در سال‌های آخر جنگ تمایل داشت که هیچ‌یک از دو طرف یعنی ایران و عراق پیروز جنگ نباشند. در آن زمان ایران باید از این تغییر رویکرد استفاده می‌کرد و راه دیگری نداشت».
‌احتمال بازگشایی سفارت آمریکا
تفرشی ادامه داد: «یک قضاوت این است که بگوییم مگر مانند الان موشک نداشتیم؟ نه، نداشتیم و وضعیت ایران مانند امروز نبود که با افتخار سلاح تولید می‌کنیم و موشک‌های بالستیک هم تولید می‌کنیم. دیگر آنکه به باور من اگر بحث ازدست‌دادن خاک ایران باشد، تردیدی نیست که به هر قیمتی باید با آمریکا مذاکره کرد زیرا منافع ملی این‌گونه اقتضا می‌کند. اگر تصور می‌کنید که دشمن یا رقیب در مذاکره با حسن نیت وارد می‌شود و منافع خود را کنار می‌گذارد. اینکه می‌گویید آمریکایی‌ها نارو زدند، صحیح نیست زیرا همه دنبال منافع خودشان هستند. آمریکا که از سیاست‌های عربی عاجز شده بود می‌خواست باب جدیدی باز کند و ایران را به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار بپذیرد. حتی این تغییرات داشت به بازگشایی سفارت آمریکا در ایران هم منجر می‌شد و در گزارش‌ها به‌طور جدی به این موضوع پرداخته شده که البته در مستند شما بسیار کم‌رنگ است زیرا شما می‌خواهید طوری القا کنید که طرف آمریکایی همه‌جانبه قصد کلک‌زدن داشته است. کار تا جایی پیش رفته بود که برای بازگشایی سفارت، سفیر هم معلوم شده بود و جیمز گلن بیل که استاد روابط ایران و آمریکا بود یکی از کاندیداهای اصلی سفارت در ایران بود».
دزفولی درباره این سخن تفرشی گفت: «البته این موضوع را در گزارش تاور ندیده‌ام و این را آقای کری آن زمان که سناتور بود در گزارشی عنوان کرد که به گزارش کری هم معروف شد».
پاسخ به سخن تفرشی درباره اطلاع امام از مذاکرات
سازنده مستند قمار در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به این ادعا که امام در جریان مذاکرات بوده است، گفت: «شما می‌گویید امام در جریان کامل مذاکرات قرار داشتند. آقای هاشمی‌رفسنجانی در سخنرانی خود در 13 آبان 65 می‌گوید: من نمونه‌های بسیار زیادی از استیصال آمریکایی‌ها را در سینه‌ام انباشته‌ام و مطالبی دراین‌باره دارم که نمی‌شود اینجا همه آنها را مطرح کرد و شاید در آینده چنین فرصتی پیش آید و صحبت بکنیم... در فرودگاه مهرآباد معلوم شد اینها آمریکایی هستند و از طرف ریگان برای مسئولان عالی‌رتبه کشور پیام آوردند. ما فوری با دوستان خود جلسه گذاشتیم و اینها را سه‌ساعت‌و‌نیم در فرودگاه معطل و متوقف کردیم. خدمت امام مسئله عرض شد، امام فرمود با اینها جلسه نگذارید، پیامشان را هم نگیرید و ببینید اینها برای چه به ایران آمدند. آنها را به هتل منتقل کردیم و در هتل گفتند هیئت با مدیریت مک‌فارلین از طرف ریگان هدیه آوردند، هدیه برای هر‌یک از ما [رؤسای قوا] یک سلاح کمری و پیام هم می‌خواستند حضورا در جلسه اعلام کنند. یک کیک صلیبی‌شکل هم آورده بودند که این کلید فتح روابط است. این سخنان آقای هاشمی به نقل از روزنامه اطلاعات مورخ 14 آبان 65 است. اگر امام در جریان مذاکره بودند و آقای هاشمی هم که مخالفتی با مذاکره نداشت، چرا باید این‌طور سخن بگوید؟ خیلی صریح می‌توانست بگوید با آمریکایی‌ها مذاکره کردیم و امام هم در جریان بودند و هیچ مخالفتی نداشتند و این‌طور موضع دوپهلو نگیرند. دیگر آنکه منطقی است که امام در جریان بحث تبادل سلاح قرار داشتند و این موضوع با عقل هم سازگار است؛ زیرا بحث جنگ و منافع ملی در میان بود. امام در جریان تهیه سلاح بودند؛ زیرا می‌گفتند ما از یک‌سری دلال سلاح را تهیه می‌کنیم و حالا آنها این سلاح‌ها را از آمریکا می‌آورند، برای منافع ملی مهم نیست، اما به دلایلی که داشتند مخالف مذاکره سیاسی بودند. در حقیقت امام در جریان مذاکرات پشت پرده برای آینده جمهوری اسلامی و آینده بعد از فوتشان نبودند؛ زیرا می‌دانیم که موضوع مک‌فارلین برای موضوع گروگان‌ها آغاز شد. پس امام دوگانه عمل نمی‌کردند؛ امام خط قرمزی داشتند و آن، مذاکره با آمریکا بود».
صرفه‌جویی هاشمی در راست‌گفتن
تفرشی در پاسخ به این سخنان گفت: «زمانی به خانم مارگارت تاچر گفتند چرا این‌قدر دروغ می‌گویی؟ گفت: دروغ نمی‌گویم، در راست‌گویی صرفه‌جویی می‌کنم. حالا آقای هاشمی در راست‌گفتن صرفه‌جویی کرده است. اصلا اگر همه‌ چیز در مک‌فارلین راست بوده است، دلیلی نداشت کتاب وردی‌نژاد و گزارش‌های دیگر در دسترس ما نباشد. اما مشخصا درباره امام هم چند نکته لازم است؛ امام یک سیاست‌مدار پیچیده و چندلایه است و اصلا این‌طور نیست که به مسائل سیاسی روز آشنا نبوده باشد. او اگر سیاست قرن بیستم را نمی‌دانست، هرگز پیروز نمی‌شد. از سوی دیگر، چطور ممکن است در محیط امنیتی ایران در زمان جنگ، یک هواپیما بدون دانستن مقامات ایرانی زمین بنشیند و عده‌ای از حاضران در هواپیما به هتل استقلال بروند و خدمه هم چند روز در هواپیما بمانند؟ از نظر من این روایت منطقی نیست».
مشکل «چه کسی مذاکره کند» است
تفرشی در پایان این مباحثه خطاب به دزفولی گفت: «شما از مذاکره بدتان می‌آید مگر آنکه دوستان خودتان مذاکره کنند. در دوره خاتمی تلاش شد تا گفت‌وگویی میان او و کلینتون رخ دهد، اما نشد؛ زیرا مشکل شما این است که چه کسی مذاکره کند. من قبول دارم که مذاکرات در برهه‌های مختلف خام‌دستانه انجام شده، اما شما می‌خواهید بگویید کل مذاکره بد است، اما به دست ما انجام شود بد نیست و خاتمی و روحانی نباید مذاکره کنند. به نظر من مذاکرات مک‌فارلین راه غلطی نبود، اما خام‌دستانه بود. شما در مستند خود چه پیام و دستاوردی برای حل معضلات دارید؟ هیچ! مدام می‌گویید مذاکره خوب بکنید. مذاکره خوب چیست؟ حذف صورت‌مسئله امکان‌پذیر نیست. مذاکره‌کردن یا مذاکره‌نکردن هر دو تاکتیکی است که بر اساس منافع ملی تعیین می‌شود. اینکه دستورالعمل کلی بدهید، درست نیست».