گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فسلفه علم و طلبه حوزه هم می باشم. علاوه بر این فعالیت های پاره وقت، مشغول فعالیت در یک پروژه فنی مهندسی می باشم و علایقم در حوزه تحقیق و پژوهش را پیگیری می کنم.پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۵ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

چه کسی عمار را کشت؟

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۱۵ ب.ظ


روزنامه قانون در مطلبی جنجالی درباره شهید محسن حججی که شهادت وی در سوریه بازتاب گسترده ای در داخل کشور داشت، اینگونه تحلیل کرد که شهادت این جوان پاسدار ارتباط مستقیم با دخالت سپاه در سوریه و عراق دارد و اگر حضور سپاه در این دو کشور و مبارزه با گروه های سلفی نبود حججی هم شهید نمی شد!

در جنگ صفین از جمله افراد مشهوری که صحابه زمان پیامبر هم بود و در کنار علی بن ابیطالب (ع) به شهادت رسید، جناب عمار بود. پیامبر اسلام(ص) در نقل قولی مشهور گفته بودند عمار توسط عده ای از منافقین به شهادت خواهد رسید که جایگاهشان در جهنم است.

زمانیکه عمار به شهادت رسید و این حدیث نقل شد، برای جبهه معاویه بسیار گران آمد چون حدیث موثق و صحیحی بود و بسیاری آن را از پیامبر اسلام شنیده بودند. معاویه حیله ای کرد و این شایعه را انداخت که عمار را علی (ع) به شهادت رسانده! چون او را با خود به جبهه جنگ آورده است! این استدلال ضعیف و مضحک است اما جالب است بدانیم حقیقتا عده ای این استدلال را پذیرفتند و مقصر شهادت عمار را که در کنار جانشین و خلیفه رسول الله علیه یک یاغی همانند معاویه جنگیده بود و به شهادت رسیده بود، علی (ع) دانستند!

حال حکایت امروز ما و روزنامه قانون که تفکر عده ای در جامعه ما را نمایندگی می کند همین استدلال معاویه است. شهادت محسن حججی به دلیل ایستادگی در مقابل حرامیانی بود که اگر مقابلشان کسانی نمی ایستادند امروز تا داخل کشور ما آمده بودند و همه چیز ما را نابود می کردند و به عین این را در پیام های آنها دیده ایم که می گویند هدف نهایی ایران است و در عمل هم در خرداد امسال و حوادث مجلس این را نشان دادند.

اما امان از جامعه ای که تحت تاثیر رسانه های معاند نظام قرار بگیرد که به شدت به دنبال عوض کردن جای حقیقت با دروغ هستند تا جامعه ما به همین وضع در بیاید و دائم خط کشی شود و بخشی از جامعه گمان کند اگر جمهوری اسلامی و سپاه نبود دشمن با ایران و ایرانی هم هیچ کاری نداشت همان طور که در دوره قاجاریه و پهلوی کاری نداشت!

امثال روزنامه قانون هم خواننده چندانی ندارند و تیراژ محدودی همانند آفتاب یزد و مردم سالاری و ... دارد اما هدف این رسانه ها یک چیز بیشتر نیست، جنجال و حاشیه سازی برای انعکاس در فضای مجازی و شبهه ایجاد کردن ها برای زیر سوال بردن سیاست های دفاعی کشور. روزنامه قانون در این سال ها نشان داده تبحر خاصی در این زمینه دارد.

موعودگرایی ، مساله اصلی اما فراموش شده!

دوشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۹ ق.ظ

1- نیمه شعبان هر سال برای ما شیعیان یک یادآوری مهم است و آن اینکه امام دوازدهم به اعتقاد شیعیان امامیه در قید حیات است و روزی ظهور خواهد کرد و در آن زمان مستضعفین و کسانی که قرن ها در تاریخ بشریت در حق آن ها ظلم شده است سرانجام حاکمان زمین خواهند شد و دوره ای تازه در تاریخ بشریت آغاز خواهد شد که با قبل از خودش کاملا متفاوت است.

اما بازخوانی ظهور منجی در تاریخ بشریت نشان می دهد که ظهور منجی فقط منحصر به این دوره نیست. در زمان حضرت مسیح علیه السلام نیز یهودیان منتظر ظهور منجی خود بودند اما با ظهور مسیح ، اولین کسان یکه دشمن اصلی مسیح شدند همان یهودیان مدعی انتظار بودند! این اتفاق 600 سال بعد از آن دوران در زمان ظهور پیامبر آخر الزمان حضرت محمد (ص) نیز رخ داد و مسیحیان و یهودیانی که از محل سکونت خود در فلسطین کوچ کرده و به حجاز آمده بودند تا در هنگام ظهور پیامبر آخرالزمان به وی ایمان بیاورند و وی را یاری کنند تبدیل به دشمن ترین دشمنان وی شدند و سریع بر وی شمشیر کشیدند و دشمنی خود را علنی کردند!

این حکایت های تاریخی می تواند برای امروز ما هم مصداق داشته باشد و زمان ظهور منجی آخر الزمان نیز کسانی تبدیل به دشمن ترین دشمنان وی شوند که مدعی منتظر را داشتند و خود را افرادی مشتاق ظهور نشان می دادند! انجمن حجتیه و تفکرات آن می تواند مصداقی دقیق برای این موضوع باشد و ... .


2- دو نظام سیاسی در جهان وجود دارد که بر پایه منجی گرایی و منتظر آخر الزمان شکل گرفته است ، اول جمهوری اسلامی ایران و دوم اسرائیل! جمهوری اسلامی ایران بر پایه این شکل گرفت که حکومت و نظامی آب و جارو کننده برای ظهور امام دوازدهم باشد تا مقدمات ظهور وی فراهم شود و انقلاب اسلامی به انقلاب جهانی امام دوازدهم متصل شود و اسرائیل نیز بر این اساس شکل گرفت که نظامی در فلسطین ایجاد شود توسط یهودیان منتظر ظهور مسیح تا وی را یاری کنند و در آخر الزمان به وی ایمان آورند! حال دشمن ترین دشمنان در جهان، اسرائیل و ایران هستند و نظام هایی به شدت ایدئولوژیک می باشند که سعی در رقابت جدی با هم دارند تا یکی آن دیگری را نابود کند! نکته جالب هم این است که هر کدام دیگری را مانع ظهور منجی آخرالزمان می داند و معتقد به الزام نابودی دیگری است.


3- اندیشه منتظران موعود اگر تبیین دست نشود می تواند تبدیل به چاقویی بسیار برنده و خطرناک علیه مقصد اصلی خویش شود و در آینده خظرات جدی برای تفکرات اصیل ایجاد کند. در چند سال اخیر کم ندیده ایم که افرادی مدعی امام زمان عج بودند داشته اند و یا ارتباط با او! و حتی فرقه ای همانند بهائیت نیز از همین نقطه به وجود آمد. در مورد اسرائیل هم همین موضوع صادق است که بانیان این تفکر به دلیل حق پنداشتن خود کشتن دیگر را مجاز می دانند زیرا معتقد به این هستند که زمینه ظهور منجی آخر الزمان را فراهم می کنند و این کشتن ها و کشته شدن ها ایرادی که ندارد ، ثواب های فروانی نیز دارد!


اندیشه منتظران موعود بودن ، چیزی منحصر به ایران و یا اسلام و تشیع نیست و در اکثریت ادیان ابراهیمی و فرهنگ های باستانی به آن اشاره شده است و حتی تز های دکتری فراوان سیاسی رجل مشهور سیاسی کشور هم به این موضوع اختصاص یافته است همانند تز دکتری سعید حجاریان با نگاهی به اندیشه موعود گرایی در فرهنگ روسی!


امیدوارم بیش از پیش به اهمیت اندیشه ظهور و انتظار موعود توجه شود و ریشه ای تر و بنیادی تر به آن نگاه شود تا هم درک نسل جوان در این باره بیشتر از قبل شود و به اهمیت آن در نظامات سیاسی و فرهنگی پی ببرند و هم از کج روی ها جلوگیری شود.

آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟ / 2

پنجشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۰۹ ب.ظ
آذری قمی

در ادامه مطلب قبل (+) پیرامون مرحوم آیت الله احمد آذری قمی باید گفت که وی در سه مورد اختلاف نظر جدی با امام (ره) داشت و این اختلاف نظرات نیز در مقاطعی آشکار شده بود. به صورت کوتاه می توان این اختلاف نظرات را در مورد اقتصاد ،دولت و بحث ولایت فقیه جمع بندی کرد.

1- در مورد اقتصاد مرحوم اذری قمی به شدت اعتقاد به اقتصاد آزاد و اصطلاحا بازار داشت و از این نظر مخالف نخست وزیر وقت میر حسین موسوی و سیاست های اقتصادی وی بود و اساسا انتقاد اصلی آذری قمی به دولت به همین موضوع بر می گشت و در این مورد تفکرات نزدیکی به رئیس جمهور وقت ، آیت الله خامنه ای داشت.

آذری قمی در مورد جزئیات مسائل فقهی اقتصاد هم اختلاف نظراتی را با امام (ره) و حکومت وقت هم داشت. به یاد داریم که در مجلس اول آیت الله احمد آذری قمی در مخالفت با لایحه مالیات که دولت وقت تسلیم کرده بود به صراحت گفت «مالیات حرام است» و هنگامی که رییس وقت مجلس -هاشمی رفسنجانی- یادآور شد «ضرورت دریافت مالیات در حکومت اسلامی فتوای امام است» به مجادله و مباحثه پرداخت و به نظریات قبلی امام درباره اداره حکومت با خمس وزکات اشاره کرد و به فتوای امام پس از تاسیس جمهوری اسلامی کاری نداشت. عصر همان روز نیز روزنامه اطلاعات برای گزارش مجلس خود این تیتر را برگزید: «مالیات، حرام است!» و این نکته را هم آورد که هنگامی که هاشمی رفسنجانی تاکید کرد این فتوای امام است و گمان می بُرد بحث مختومه شده است، آذری قمی برخاست و گفت این هم فتوای من است!

در آن زمان هنوز امام تئوری مصلحت را مطرح نکرده و مجمع تشخیص مصلحت نیز طبعا تشکیل نشده بود و تعارض قانون و شرع در مواردی از این دست خود را نشان می داد و تاکید بر فتوای امام به این خاطر بود که این تعارض را رفع کند و هم مجلس موافقت کند و هم از سد شورای نگهبان بگذرد.

2- آذری قمی به عنوان نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی دوم به شدت منتقد و مخالف دولت میر حسین موسوی بود بر خلاف دیگر نماینده قم آیت الله صادق خلخالی که به شدت موافق دولت میر حسین موسوی بود. آذری قمی اساسا در مورد مسائل اقتصادی به موسوی انتقاد داشت و انتقادات وی نیز بعضا مبنایی و ریشه ای بود و از سر مخالفت سیاسی صرف نبود. مرحوم آذری قمی در همان دهه 60 در روزنامه رسالت که وی صاحب امتیاز آن بود نقدها و مقالات مفصل در مورد مسائل اقتصادی نوشت و نظرات خود را شرح و بسط داد. در مقابل نظرات وی هم نظرات آقای هاشمی رفسنجانی قرار داشت که به شدت از اقتصاد دولتی حمایت می کرد و مروج این دیدگاه در نماز جمعه بود ، اما بعدها در دوره دولت های آقای هاشمی شاهد بودیم که وی نیز از نظرات خود عدول کرد و در چرخشی 180 درجه ای رو به اقتصاد بازار و اقتصاد آزاد آورد. مرحوم آیت الله آذری قمی در بیان نظرات فقهی خود هیچ ابایی نداشت و نظرات خود را صریحا بیان می کرد و در مسائل سیاسی هم به هر چیزی اعتقاد پیدا می کرد آن را صریحا بیان می نمود.نمونه آن در رای مخالف دادن به نخست وزیری میر حسین موسوی بود که وی حتی به انتقاد از امام (ره) پرداخت و نظرات ولی فقیه را به مولوی و ارشادی بودن تقسیم نمود که با واکنش شدید جناح چپ در آن زمان مواجه شد.
آقای محسن کدیور این را به خوبی شرح داده و به آن پرداخته اند و داستان این مخالفت آیت الله آذری قمی داستان معروفی در دهه 60 و مجلس دوم شورای اسلامی است.

3- مرحوم آیت الله آذری قمی از موافقین نظریه ولایت فقیه در دهه 50 تا اوایل دهه 70 بودند اما نوع اعتقاد ایشان به ولایت فقیه کاملا یک فراز و نشیب شدید را طی کرد. ایشان در ابتدا اعتقاد به ولایت فقیه در حد نصیحت و اصطلاحا در حد ارشاد داشتند و قائل به دخالت ولی فقیه در حکومت داری نبودند ( نزدیک به نظرات آیت الله مرتضی مطهری در مورد ولایت فقیه) و این نظر را در سال 64 نیز این را صریحا بیان کرد. اما در سال 67 از مروجین بحت ولایت مطلقه فقیه شد و حتی در شورای بازنگری قانون اساسی نیز از این نظر به شدت حمایت کرد و تا آنجا پیش رفتند که حتی این فکر را ترویج داد که ولی فقیه می تواند توحید عملی را نیز تعطیل کند! و به داستان عمران و گوساله سامری اشاره می کرد که در فقیه شیعه کاملا حرف شاذ و متفاوتی بود.این نظر آیت الله آذری قمی تا سال 73 باقی بود تا زمانی که با انتشار کتاب رساله علمیه ایشان در مورد مسائل اقتصادی و فقهی و ولایت فقیه مخالفت شد و وزارت ارشاد در دوره آقای لاریجانی اجازه انتشار این کتاب را نداد! شروع روند مخالف شدن آیت الله آذری قمی از اینجا شروع شد اما کماکان ایشان عضو جامعه مدرسین بود و حتی در سال 76 از ریاست جمهوری ناطق نوری حمایت کرد اما بعد از ریاست جمهوری در چند نامه خطاب به سید محمد خاتمی ( رئیس جمهور وقت) و دری نجف آبادی ( وزیر وقت اطلاعات) مواردی را نوشت که مخالفت وی را با ولایت فقیه ایت الله خامنه ای نشان می داد.( نزدیک شدن به مواضع ایت الله منتظری) آذری قمی در این مرحله نیز باز نظرات خود در مورد ولی فقیه را تغییر داد و حتی به مخالفت علنی با آیت الله خامنه ای پرداخت که حواشی زیادی را نیز ایجاد کرد.

وی در کنار آیت الله منتظری در آبان سال 76 به سخنرانی علیه مرجعیت ایت الله خامنه ای اقدام کرد که منجر به حصر هر دو نفر آنان شد و باعث شد آذر قمی تا بهمن سال 77 و بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب در حصر بماند و از دنیا برود.

در سه مورد بالا و تغییر نظرات آیت الله احمد آذری قمی می توان این جمع بندی را داشت که وی خط اعتدال و میانه روی در نظرات خود نداشت و همواره به افراط و تفریط کشیده می شد همانگونه که در مورد اعتقاد وی به ولایت فقیه و حتی حمایت و مخالفت با آیت الله خامنه ای می توان این را دید. پس یکی از موارد قابل توجه در نظرات ایت الله آذری قمی عدم رعایت میانه روی و عدم مشی مشخص بوده است که وی در چند سال متوالی پیرامون یک موضوع نظرات و مواضع مختلف و بعضا متناقض را اتخاذ می کرده است. ( هرچند که خود ایشان از این تغییر مواضع خود همواره دفاع می کرد و بیان می کرد که به حقایق جدیدی رسیده است و به همین دلیل تغییر موضوع داده است!)

مورد دیگر نوع ورود مرحوم آذری قمی به مسائل سیاسی است که این بیسار قابل توجه است. وی در دهه 60 که ریاست روزنامه رسالت را بر عهده داشت آنقدر بر علیه دولت مطالب تند و نیش دار منتشر می کرد که از طرف امام (ره) دستور داده شد تا روزنامه رسالت در جبهه ها توزیع نگردد. به وی برای گرداندن موسسه رسالت کمک مالی نمی شد و وی تقریبا منزوی شده بود و خط خودش را طی می کرد. این تنها به دلیل مواضع تند وی بود که باعث شده بود جز معدودی از افراد کسی موافق نوع سیاست ورزی وی نباشد. در مورد مسائل اول انقلاب نیز همین روند را شاهد هستیم. وی دادستان انقلاب تهران بوده است و پرونده ای را علیه سید محمد رضا سعادتی تهیه کرده بود که با مخالفت وی و سازمان مجاهدین خلق مواجه شده بود و همین موضوع باعث شد تا آیت الله آذری قمی از رسیدگی به پرونده سعادتی کنار گذاشته شود و 1 سال بعد آیت الله موسوی تبریزی به پرونده محمد رضا سعادتی رسیدگی کند. پس نوع منش آیت الله آذری قمی تند و تیز بوده است و این در سرنوشت سیاسی وی بی تاثیر نبوده است.

مورد بعد نگاه ایشان به فقه است که نگاهی سنتی بوده و نزدیک به نگاه افرادی همانند مرحوم آیت الله گلپایگانی و آیت الله سید حسن طباطبایی قمی بوده است. آیت الله طباطبایی قمی نیز در مورد مسائل اقتصادی نظرات متفاوتی نسبت به جمهوری اسلامی داشت و به همین دلیل به مخالفت بر می خواست و به عنوان نمونه صریحا بانکداری در جمهوری اسلامی را ربوی می دانست.

آیت الله آذری قمی نیز شبیه به همین نقد را داشت و حتی در بحث جانشینی رهبری انقلاب هم طرفدار رهبری آیت الله گلپایگانی بود هرچند این نظر در خبرگان نتوانست بیشتر از 14 نفر را با خود همراه کند.

وی بر خلاف اینکه در نظرات فقهی بعضا با آیت الله منتظری متفاوت بود اما از دهه 70 به ایشان نزدیک تر شد و حتی بعد از فوت مرحوم آیت الله اراکی معتقد به مرجعیت ایت الله بهجت شد اما مجددا از آن نظر برگشت و معتقد به اعلم بودن و مرجعیت آیت الله منتظری شد.

مجموعه این عوامل و تغییرات مکرر مواضع و همچنین اتخاذ مواضع تند درباره مسائل سیاسی باعث شد تا سرنوشت متفاوتی برای آیت الله آذری قمی رقم بخورد.

اما برخی از افراد همانند روح الله حسینیان نظر متفاوت و جالب توجهی درباره مرحوم آیت الله آذری قمی دارند.

روح الله حسینیان در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم در مورد آیت الله آذری قمی و سرنوشت وی می گوید:

آیت‌الله آذری‌قمی این اواخر معترض شده بود و منزوی شد و در مقابل حضرت امام موضع‌گیری کرد ولی آیت‌الله خامنه‌ای چنان با آیت‌الله آذری از در مسالمت وارد شدند و به وی محبت کردند که باید بگوییم آیت‌الله آذری عاقبت بخیر شد و با محبت و ولایت آیت‌الله خامنه‌ای از دنیا رفت. یعنی پزشک آیت‌الله آذری، مشکلات مالی وی و آن چیزی که یک رهبری به آحاد مردم باید لحاظ کند، خصوصا درباره نخبگان تأثیر بسیار عمیقی در نگرش آیت‌الله آذری گذاشت و ایشان واقعا همان طور که عرض کردم، با محبت حضرت آقا از دنیا رفتند.(+)

به هر حال سرنوشت آیت الله آذری قمی به عنوان یک روحانی با دو عملکرد و دو سابقه متفاوت در دهه 60 و 70 شمسی قابل توجه است و می طلبد که درباره وی و تغییر نظرات وی مطالب بیشتر و عمیق تری کار شود. فراموش نکنیم که وی از موثرین در جناح راست در دهه 60 بود و نظرات وی در روزنامه رسالت بازتاب های وسیعی داشت و همچنان بعد از 30 هنوز به برخی از نظرات وی در دهه 60 ارجاع داده می شود.به هر حال جمع بندی من از نظرات آیت الله آذری قمی این است که وی بیشتر منتقد بوده است تا مخالف و دلیل صراحت موضع گیری های وی نیز این بود که وی نظرات خود را به شدت منطقی و درست می پنداشت و اصرار بر صحت آنها داشت و به همین دلیل نیز بر نظرات خود با افراط بیان م کرد.

اسلام و احکام وابسته به مقتضیات زمان

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۴۷ ب.ظ

در شریعت مبین اسلام ، احکام جایگاه ویژه ای دارند.اینکه شخص با به جای آوردن احکام مسلمان واقعی خوانده می شود از مواردی است که جای تردیدی در آن نیست و اساسا اسلام دینی فقه محور است که نقش فقه در آن از چیزهای دیگر پر رنگ تر است.البته شخصا به این برداشت از اسلام انتقاد دارم.اسلام علاوه بر فقه از اجزای دیگری همانند فلسفه و اخلاق و ... نیز تشکیل شده است که متاسفانه به این وجوه از اسلام کمتر پرداخته می شود و صرفا برداشت های فقهی از اسلام چه در میان تشیع و چه در میان اهل تسنن رواج سرطان گونه ای دارد.

آیا جز این است که حکومتی این روزها حکومتی دینی قلمداد می شود که حکومتی فقه محور باشد و رد آن احکام اسلام صرفا اجرا شود؟یقینا در باور بسیاری از افراد حکومتی که صرفا اخلاقی و یا فلسفی باشد حکومتی دینی نیست و حکومت دینی صرفا طبق برداشت های متاسفانه رایج، حکومتی فقه محور است.این روزها گروه هایی همانند داعش نیز این برداشت از اسلام را دارند و وظیفه خود را اجرای احکام اسلامی به خشن ترین صورت خود می دانند.

در موارد مشابه همانند بحث دانشگاه اسلامی هم همین نگاه رواج گسترده ای دارد.

افرادی که به حوزه های علمیه اسلامی ( چه شیعیان و چه اهل تسنن ) می روند تاکید ویژه ای بر فقه دارند و این فقه محوری جلوه ای عملی به اسلام داده است بر خلاف ادیانی همانند مسیحیت و زرتشت و ... که بیشتر اخلاقی و پند محور هستند و نقش احکام عملی در آن ادیان بسیار کم رنگ تر است.

در این میان برخی از احکام همانند احکام اجتماعی هستند که بحث در مورد آنها در طول سالیان اخیر به خصوص بعد از انقلاب اسلامی که اجرای احکام در داخل ایران الزامی شده است جنجال هایی را به وجود آورده است.از جمله آنها می توان به احکام سنگسار ، ساب النبی و ارتداد اشاره کرد که گاهی به دلیل همزمانی اجرای آنها در داخل و یا خارج کشور بحث های بسیاری را در انداخته ست.


اما این احکام چرا در اسلام وارد شده است و آیا آنگونه که گفته می شود اجرای آنها و شرایط تحقق آنها وابسته به زمان است؟


حکم اول: سنگسار یا رجم


برای آگاهی از سابقه و پیشینه ی سنگسار یا "رجم" باید به متون تاریخی و کتب مقدس ادیان قبل از اسلام مراجعه کرد. در قدیمی ترین کتب ادیان گذشته که امروزه در اختیار است از رجم به عنوان یکی از عقوبت های افراد خلاف کار نام برده شده است. در تورات بارها از این عقوبت اسم برده شده و در مورد دختری که قبل از ازدواج زنا کرده باشد آمده است: «... آنگاه دختر را به در خانه ی پدرش آورده و مردمان شهر او را سنگسار نمایند تا بمیرد زیرا در بنی اسرائیل قباحت ورزیده، در خانه ی پدرش زنا کرده،‌ تا بدین منوال شرارت را از میان خود دور کن» همچنین درباره ی زنای زن شوهردار و بالعکس آمده است: «اگر مردی با زن شوهرداری یافت شود که بخوابد پس هر دوی ایشان (مردی که با آن زن خوابید و آن زن نیز) بمیرند بدین منوال شرارت را از بنی اسرائیل دور کن »


هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمودند عده ای از یهودیان برای پرسیدن حکم زنا بر پیامبر (ص) وارد شدند که آیه 41 از سوره مائده و آیات مربوط، بعد از آن نازل شد.


ماجرا از این قرار بود که زنی از زنان معروف یهودی منطقه ی خیبر با مردی از اشراف آنان زنا کرد با این که هر دو محصن بودند (همسر داشتند) ولی علماء یهود به خاطر مقام و موقعیت اجتماعی آن دو،‌ نمی خواستند آنان را سنگسار کنند. پیش پیامبر اکرم (ص) آمدند تا اگر حکم سبک تری برای این عمل داشت آنرا اجرا کنند، اما پیامبر (ص) نیز همان حکم را فرمود و فرمود این حکم در تورات هم آمده چرا به آن عمل نمی کنید؟ آنان ورود این حکم در تورات را انکار کردند. رسول گرامی اسلام (ص) یکی از علمای یهود به نام «ابن هوریا» را احضار کرده و بعد از سوگند دادن او این مطلب را از وی سؤال کرد. او هم تصریح کرد چنین حکمی در تورات وجود دارد. پیامبر اسلام(ص) آن زن و مرد را جلوی مسجد مدینه سنگسار کرد.


بنا بر این حکم قتل و رجم قبل از اسلام در میان دیگر ادیان و اقوام با تفاوت هائی اجرا می شده است.


حکم سنگسار در اسلام:


اگرچه به حکم سنگسار برای زنای محصنه، در قرآن تصریح نشده است ولی این مسأله با سنت پیامبر(ص) اثبات شده است.

امام علی (ع) حکم تازیانه و رجم را در مورد زنی اجرا کرده و فرمودند: او را بر طبق کتاب خداوند حد (تازیانه) زدم و بر طبق سنت رسول خدا رجم کردم. از خلیفه دوم نقل شده که گفت: اگر نمی ترسیدم مردم بگویند فلانی آیه ای بر قرآن اضافه کرده است آیه رجم را می آوردم که: «پیر مرد و پیر زن اگر زنا کنند حتماً باید سنگسار شوند». (البته وجود چنین آیه ای در قرآن از طرف همه ی صحابه رد شد به طوری که دو نفر بر وجود این آیه درقرآن شهادت ندادند).


حکم رجم به عنوان مجازات زنای محصنه (زنای مرد و زن شوهردار) آمده است و مورد اتفاق همه ی علماء اسلام است. و چون از حدود اسلام است، قابل مصالحه و قابل شفاعت نیست و حتی بدون شکایت طرفین یا شخص دیگر هم باید اجرا شود.


از آن جا که پیامبر اکرم (ص)، پیامبر رحمت و مهربانی است همیشه از اجرای حکم رجم در باره افرادی که در محضر ایشان چهار بار به ارتکاب زنای محصنه اقرار می کردند، اظهار ناخشنودی می نمودند و می فرمودند: اگر این افراد به جای اقرار توبه می کردند بر ایشان بهتر بود (ماجرای ماعز) اما هر گاه این جرم اثبات می شد علی رغم میل باطنی خود آن را اجرا می کردند.


ماجراهای افراد رجم شده در زمان پیامبر (ص) و امام علی (ع) و روایاتی که در این باب رسیدهنشان می دهد که نظر اسلام همواره بر این بوده تا با قرار دادن قیود و شرایط بسیار مشکل، امکان اثبات این گناه (زنای محصنه) به حداقل برسد و کمتر این حکم اجرا شود تا قبح آن ریخته نشود و افراد رجم نشوند.


در قانون جمهوری اسلامی که بر اساس فقه تشیع نوشته شده است نیز این شرایط مورد نظر اسلام برای اثبات زنای محصنه به چشم می خورد که به بعضی از این موارد اشاره می کنیم:


1- ماده 74 : زنا چه موجب رجم شود یا تازیانه، با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت می شود.


2-ماده 76: شهادت شهود باید روشن و بدون ابهام و مستند به مشاهده (رؤیت) باشد.


3-ماده 78: بیان خصوصیات از حیث زمان و مکان نباید در کلام شهود اختلاف باشد (و الا همه ی شهود به جرم قذف (تهمت زدن) تازیانه می خورند.


4-ماده 79: شهود باید بدون فاصله ی زمانی شهادت دهند (و الا همه ی شهود حد قذف می خورند)


حتی اگر شخص بعد از اقرار، انکار کند حد رجم از او برداشته می شود. امام صادق (ع) می فرماید: اگر شخصی به گناهی که موجب حدّ است اقرار کند و سپس انکار نماید. باید حدّ (تازیانه) بر او جاری شود مگر گناهی (زنای محصنه) که موجب رجم است که بعد از انکار رجم نمی شود.


این سخت گیری ها در راه اثبات گناهی که موجب رجم می شود آن قدر زیاد است که بعضی گفته اند شاید هیچ گاه چنین چیزی ثابت نشود مگر آن که شخصی با عقل و اختیار خود به آن اعتراف کند.


نکته ای که قابل توجه است این که هدف اسلام از تشریع چنین مجازات هایی انتقام جویی و ایجاد خشونت نبوده است بلکه همانند دیگر قوانین اسلام اهداف بلندی در تعیین و اجرای چنین مجازات هایی قرار دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:


الف: اصلاح جامعه: وقتی قانون این باشد که (با تحقق شرایط) بدون هیچ گونه اغماضی مرتکبین زنای محصنه را به چنین مجازات سختی برسانند. سایر افرادی که در معرض ارتکاب چنین جرم هایی هستند با آگاهی از مجازات سختی که در پی آن است  هرگز آنرا مرتکب نخواهند شد.


ب: التیام ناهنجاری های ناشی از ارتکاب جرم: هر جرمی که در جامعه واقع شود نوعی ناهنجاری است که نظم اجتماع را بر هم زده و جامعه را دچار مشکل و اضطراب می کند. اولین اثر اجرای مجازات، التیام آثار ناهنجار ناشی از ارتکاب جرم در اجتماع است.


ج: تطهیر فرد مجرم و آمرزش گناهان: جرم و گناه نوعی پلیدی و آلودگی است و ارتکاب آن موجب آلودگی شخص گناه کار است. این آلودگی تنها با جبران و تنبیه و مجازات متناسب با آن پاک می گردد. از روایات استفاده می شود با اجرای عقوبت یک گناه در این دنیا، شخص گناه کار از آن گناه پاک و تطهیر می شود.‌ بسیاری از گناهان (غیر از حق الناس) با توبه ی واقعی آمرزیده می شود.


د: حفظ و صیانت اجتماع: ارتکاب جرم و گناه در اجتماع بدون اجرای مجازات مجرم موجب جرأت افراد بزه کار در ارتکاب جرم و در نتیجه گسترش جرم و جنایت و تجاوز به مال و جان و ناموس مردم و از بین رفتن سلامت جامعه می شود در حالی که اجرای دقیق و به موقع حدود و مجازات هایی که اسلام تعیین کرده است موجب تشویق انسان های پاک و با تقوی، به رعایت اصول و ارزش های انسانی می شود همانطور که هشداری است به بزه کاران فرصت طلب تا به چشم خود ببینند که چه عاقبتی در انتظار آنان است و مرتکب چنین اعمالی نشوند. و در نهایت سطح ارتکاب جرم و گناه در جامعه پائین آمده و موجب ارتقاء امنیت اجتماعی می شود.


ه: اجرای عدالت در اجتماع: ارتکاب جرم و گناه تجاوز به حقوق دیگران و ظلم در حق آنان است. با اجرای مجازات عادلانه، عدالت بر قرار می شود یعنی اگر ظلمی اتفاق افتاده، برای جبران آن کیفری متناسب با آن قرار داده شده است. پس هر کیفر، دارای محاسنی است که رجم از آن مستثنی نمی باشد.


شاید بتوان از سنگسار به یک حکم بسیار باز دارنده نام ببریم، حکمی که در تمام مدت حکومت پیامبر (ص) و علی (ع) تنها در مورد چند نفر و با اقرار شخصی خود آنان،‌ اجرا شد.


بله اگر در مورد یا مواردی اجرای حدود باعث ضربه به اصل اسلام شود امام معصوم و ولی فقیه اختیار دارند برای حفظ منافع مهمتر اسلام، اجرای حدود را موقتا تعطیل کنند یا بعضی از صورت ها و اَشکال خاص دیگر را اجرا کنند.


حضرت امام (ره) می فرماید: ... حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش بدهد، حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند،‌ می تواند هر امر چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج، که از فرائض مهم الهی است، ‌در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند. و در جای دیگر می فرماید: ... باید برای مردم این قضیه ی ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر همه چیز است و همه باید تابع آن باشیم.


پس تا به اینجا مشخص شد که حکم سنگسار و رجم از احکام قطعی اسلام است اما موارد اجرای آن بسیار محدود ( زنای محصنه ) است و در شرایط بسیار خاصی نیز به اجرا در می آید.اما برخی از مخالفین و منتقیدن احکام اسلامی در سال های اخیر تلاش کرده اند این حکم را گسترش داده و اسلام را اینگونه معرفی نمایند!


البته حکم سنگسار در مورد افعال حرامی همانند زنای محصنه جایگزین هایی نیز دارد همانند اعدام که در سال های اخیر سنگسار دیگر به اجرا در نمی آید و به جای این حکم، مجازات اعدام اعمال می شود.


یکی از پارامترهای مهم در اجرای احکام اسلام ، مقتضیات زمان است که نقش بسیار مهمی در اجرای احکام ایفا می کند.فراموش نکنیم که در طی چندین قرن اخیر بسیاری از احکام فقهی همانند خرید و فروش برخی از کالا ها حرام شده و یا برخی از احکام همانند حج نیز حتی در مقطعی به حالت تعلیق در آمده است و یا حتی برخی از احکام همانند پرداخت زکات و غیره دچار تغییراتی شده است.پس زمان و شرایط زمانی نقش مهمی در اجرای احکام اسلام ایفا می کند.


از طرف دیگر اجرای احکام اسلام شرایط سختی نیز دارد که همانند اعدام و یا سنگسار به سادگی انجام نمی شود.علاوه بر این در چند سال اخیر به خصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جز این بوده است که کمتر از 20 حکم سنگسار اعمال شده است و این تعداد محدود نشان دهده شرایط بسیار خاص اجرای این حکم بوده است؟

پس چرا عده ای اصرار دارند کلیه احکام اسلامی را تحت الشعاع این شرایط خاص قرار داده و در حکم سنگسار خلاصه نمایند؟

عشق بازی با تو معنا می شود...

پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۰ ب.ظ

امام حسین


ورد صوفی "حا" و "سین" و "یاء" و "نون"
فـــــــاعلات فــــــــــاعلات فــــــــــــاعلون
"حای" آن حامیم ذات کبریا
"سین" آن سرها زپیکرها جدا
"یای" آن یــــکتا پرست و یذکرون
"نون" آن باشد قسم بر یسترون
سینه از درد فراغت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیچ دانی در دلــــــــــــم جا کردی؟
عرش حق شش گوشه برپا کردی؟
عشق بازی با تو معنا می شود
نـــــور حق با تو هویدا می شود

و باز شب جمعه و دل هایی که در کربلاست...