گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام.

پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

آدرس تلگرام صفحه وبلاگ

يكشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ق.ظ

برای عضویت در صفحه تلگرام می توانید بر روی لینک زیر کلیک کنید.


https://telegram.me/faramoshkhaneh

خرید و دانلود مستندها

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۸ ب.ظ

تاکنون سه مستندی که ساخته ام بر روی سایت های فروش مستند قابل دسترسی می باشند و علاقمندان می توانند با خرید ارزان قیمت لینک دانلودی، این مستندها را به سادگی و ارزان و با حجم کم خریده و دانلود نمایند.


لینک دسترسی به هر کدام از این مستندها در سایت های مختلف به قرار ذیل است:

1- مستند روزهای خرداد: (برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلیمو اینجا را کلیک نمائید.)

2- مستند داستان ناتمام یک حزب: ( برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلم نت اینجا را کلیک نمائید.)

3- مستند معمای c130: ( برای خرید از سایت سینما مارکت اینجا را کلیک نمائید.) ( برای خرید از سایت فیلیمو اینجا را کلیک کنید.)


4- از سعدآباد تا لوزان ( خرید از سایت سینما مارکت در اینجا)

5- مستند گزارش چند قتل، پیرامون قتل های زنجیره ای سال 1377 و سعید امامی و شبکه زیتون در ایران ( سینما مارکت، فیلیمو

زیر متن های حکم قضایی حسن عباسی

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۰ ب.ظ

هاشمی و مذاکرات مک فارلین


13آبان 1365 هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در مقابل مجلس و به مناسبت سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران، سخنرانی ایراد کرد که ظرف مدت کوتاهی همانند بمب در جهان منفجر شد.

هاشمی پرده از مذاکراتی مخفیانه میان ایران و آمریکا برای تامین اسلحه ایران در جنگ با عراق برداشت و شایعات آن روزها را رسمیت داد که رابرت مک فارلین مشاور امنیت ملی ریگان، چند ماه قبل در خرداد 1365 به همراه هیاتی همانند الیور نورث و ... به تهران سفر کرده بودند تا ارتباط سیاسی میان آمریکا و ایران رسما و پشت پرده به بهانه تبادل سلاح مورد نیاز ایران آغاز شود.

آن روزها نشریه الشراع لبنان خبر از مذاکرات مخفیانه ایران و آمریکا در پشت پرده می داد و شایعاتی نیز در کشور شکل گرفته بود که تکذیب نمی شد. بعدها مشخص شد دو کانال یکی از طریق منوچهر قربانی فر( دلال اسلحه و عضو سابق ساواک و از عوامل پشتیبانی کوتای نوژه) و محسن کنگرلو (مشاور امنیتی میر حسین موسوی) به بهانه تامین سلاح برقرار شده است و از طریق قربانی فر ایران با مقامات آمریکایی نیز ارتباط گرفته بودند و پول تبادل سلاح به حساب کنتراهای نیکاراگوئه که ضد انقلابیون این کشور بودند واریز می شد. در این میان پای افرادی همانند عدنان خاشقجی سعودی و برخی از مقامات امنیتی اسرائیلی هم به مذاکرات باز شد.

کانال دوم هم پس از بی نتیجه بودن مذاکرات و اجازه ندادن امام به دیدار مقامات ایرانی با مک فارلین در خرداد 1365 که به تهران سفر کرده بود، شکل گرفت. این کانال از طریق علی هاشمی (برادرزاده هاشمی رفسنجانی) با مدیریت محسن رضایی و فریدون وردی نژاد از آن طرف با ارتباط گیری آلبرت حکیم به پیش می رفت. این کانال نیز به دلیل افشاگری نشریه الشراع ناکام ماند.

پس از افشاگری این مذاکرات بمب سیاسی در ایران و آمریکا منفجر شد. در ایران برخی از نمایندگان وقت مجلس دوم خواستار سوال از ولایتی وزیر وقت خارجه شدند که مذاکرات در چه سطحی و چه نحوی بوده است که با نهیب امام (ره) مواجه شدند و پرونده مسکوت ماند، اما در آمریکا به دلیل آگاهی نداشتن کنگره و سنا، دولت ریگان با چالش جدی مواجه شد و ریگان تا آستانه استیضاح پیش رفت و کمیته حقیقت یابی تشکیل شد.

رابرت مک فارلین در کمیته تاور و کمیته های موازی دیگر حاضر شد و ماه ها پاسخگویی کرد و حتی یک بار به دلیل فشار رسانه ها خودکشی کرد اما سرانجام پرونده به نتایج جالبی رسید و مک فارلین و الیور نورث از سمت های خود استعفا کردند.

همان ایام گمانه زنی هایی در رسانه ها مطرح شد که چگونه مذاکرات لو رفته است و چه اثری بر روابط ایران و آمریکا و سرنوشت جنگ ایران و عراق خواهد گذاشت؟ برخی ها از نقش امیرام نیر در مذاکرات گفتند که نفوذی اسرائیل بود و معتقد بودند اسرائیل به دلیل به خطر افتادن منافع خود مذاکرات را لو داده است. برخی ها از باند سیدمهدی هاشمی نزدیک به آیت الله منتظری نام بردند و برخی ها از دلالین اسلحه نام بردند. اما هر چه بود در کمیته تاور آمریکا مشخص شد برخی از چهره هایی ایرانی همانند حسن روحانی و هادی نجف آبادی و ... حضور داشتند و حرف هایی را از جانب خود و بدون اطلاعات مقامات ایرانی زده بودند. از جمله حسن روحانی که به اعتراف مک فارلین در سال 2016 درباره انقلاب و امام خمینی(ره) حرف های تندی زده بود و قصد دور زدن مقامات و برقراری روابط سیاسی داشتند.  امیرام نیر مشاور شیمون پرز نیز چند ماه بعد از افشاگری مذاکرات به نحو مشکوکی در اسرائیل درگذشت و پرونده های وی مفقود شد.

سال 1395 حسن عباسی به دلیل اشاره به این مذاکرات و نقش حسن روحانی دادگاهی شد. اما در حکم صادره جدید برای وی، او از آن حرف های گفته شده تبرئه شده است. این حکم معنای این را نمی دهد که حرف های عباسی صحت داشته است و روحانی آن حرف های غیرمتعارف درباره انقلاب و امام خمینی را به مقامات آمریکایی گفته بود و مخفیانه مذاکرات را به پیش می برد؟ آیا نباید روحانی به دلیل آن حرف ها بازخواست و بازجویی شود؟ نتایج مذاکرات مخفیانه روحانی و برخی دیگر از مقامات ایرانی جز ضرر ایران و خراب شدن باب مذاکرات سیاسی با غرب بود؟

حکم صادره برای عباسی زیر متن های دیگری هم دارد که این مورد صرفا یکی از آنهاست... .

گزارش نشریات از اکران و نقد مستند معمای C130

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۱۸ ب.ظ

گزارش وطن امروز از مستند معمای سی 130


یکصدوبیست‌ونهمین برنامه سینما روایت، همزمان با سی‌وهفتمین سالگرد سقوط پرواز سی130 نیروی هوایی ارتش و شهادت چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه به نقد و بررسی مستند «معمای سی130» ساخته سیدمحمدمهدی دزفولی اختصاص داشت. در این برنامه علاوه بر سیدمحمدمهدی دزفولی، کارگردان این اثر، محمدتقی فهیم منتقد سینما، سیدبشیر حسینی استاد دانشگاه و کارشناس رسانه، سیدناصر و سیدمهدی نامجو فرزندان شهید سیدموسی نامجو و محمدمهدی شیخ‌صراف به عنوان مجری- کارشناس حضور داشتند. به گزارش «وطن‌امروز»، در ابتدای این نشست سیدمهدی دزفولی در سخنانی در ارتباط با چگونگی ساخت این اثر گفت: این مستند در سال 93 براساس دغدغه حاصل از مطالعه مصاحبه‌هایی که در ارتباط با ماجرای سقوط هواپیمای سی130 در من به‌وجود آمده بود، آغاز شد. ما سراغ چهره‌های مختلفی رفتیم و موفق شدیم از آنها گفت‌وگو بگیریم ولی در زمینه اسناد و آرشیو با وجود مراجعه یک ساله به ارتش متاسفانه نتوانستیم از این طریق به نتیجه خاصی دست پیدا کنیم. دزفولی با اشاره به بازخوردهای مهمی که پخش این مستند در سال گذشته در پی داشته، اظهار کرد: پس از پخش این مستند در سال گذشته، بازخوردهایی از افرادی گرفته شده که به نوعی با این پرونده در ارتباط بودند و ما پیش از این به روایت‌های آنها از این واقعه دسترسی نداشتیم. به همین خاطر تصمیم گرفتیم قسمت دوم این مستند را امسال کلید بزنیم تا بتوانیم با روایت‌های جدیدتری از این کار آشنا شویم. دزفولی با اشاره به اهمیت پرداختن به چنین سوژه‌هایی بیان کرد: بسیاری از ما می‌پرسیدند چرا سراغ این سوژه رفتیم. در حالی که بحث حضور نفوذی‌ها در ارتش و نیروهای مسلح در سال‌های ابتدایی انقلاب که در این مستند بازخوانی می‌شود، موضوع مهمی است. از سوی دیگر فرازونشیبی که در دوره جنگ بویژه در سال‌های ابتدایی آن به واسطه این سانحه و شهادت چندتن از فرماندهان شاخص نظامی کشور رخ داد، یک نقطه مغفول واقع شده از تاریخ جنگ تحمیلی است که به نظرم باید به آن پرداخته می‌شد. در ادامه محمدتقی فهیم، منتقد سینما در سخنانی از لزوم پرداخت هنری به وقایع مهم تاریخ انقلاب برای ماندگارتر شدن این اتفاقات در ذهن مخاطبان گفت. وی همچنین با اشاره به موضوع مهمی که در این اثر برای نخستین‌بار به آن پرداخته شده است، اظهار کرد: فیلم خیلی زود وارد بحث نفوذ در نیروهای مسلح می‌شود، هر چند این موضوع اهمیت بالایی دارد ولی نباید تبدیل به سوژه محوری و اصلی فیلم می‌شد، چرا که سوژه اصلی این مستند باید واقعه سقوط هواپیما باشد. مخاطبی که تشنه شنیدن اطلاعاتی تازه در ارتباط با این پرونده است، نمی‌تواند در این اثر به پاسخ بسیاری از سوالاتش درباره این ماجرا دست پیدا کند. در ادامه این نشست سیدبشیر حسینی، استاد دانشگاه و کارشناس رسانه در سخنانی در ارتباط با این اثر گفت: به نظر من در این اثر با وجود نقاط ضعفی که همچون همه آثار ممکن است در آن وجود داشته باشد، تک‌مضراب‌های ارزشمند و کم‌نظیری وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آنها اشاره به بحث نفوذ از زبان چهره‌های شاخص نهضت آزادی است. خطی که در چند سال گذشته بسیاری از رسانه‌های بیگانه سراغ آن رفته‌اند، تخریب کلیت جریان انقلاب با اسم نفوذ است. خطی که پیش‌بینی ما برای ادامه آن بویژه در ایام دهه فجر، پرحجم‌تر شدن آن توسط رسانه‌های بیگانه است که اگر در مواجهه با آن نتوانیم در روایت‌های خودمان صریح‌تر و پیش‌دستانه‌تر به موضوعات بپردازیم، در این موضوع از آنها شکست خواهیم خورد. حسینی با بیان ضرورت به نتیجه رساندن پرونده‌های مهم تاریخ انقلاب اظهار کرد: ما در 40 سالگی انقلاب نیاز داریم خودمان روایت بحران‌ها و وقایع مهم انقلاب را داشته باشیم و برای نسل جدید بازگو کنیم، البته امیدواریم این موضوعات و پرونده‌ها چه در واقعیت و چه در عرصه مستند به یک سرانجام مشخص برسد و ناتمام باقی نماند، چرا که بسیاری از اتفاقات مهم تاریخ انقلاب هنوز به شکل پرونده‌هایی ناتمام و نامشخص باقی مانده است. (+)

جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130


جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130


جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130


جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130


جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130

به گزارش سوره سینما، یکصدوبیست‌ونهمین برنامه سینماروایت که دهمین قسمت از فصل جدید این برنامه نیز بود، همزمان با سی‌وهفتمین سالگرد سقوط پرواز سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش و شهادت چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه به نقد و بررسی مستند «معمای سی-۱۳۰» ساخته سیدمحمدمهدی دزفولی اختصاص داشت. در این برنامه علاوه بر سیدمحمدمهدی دزفولی کارگردان این اثر، محمدتقی فهیم منتقد سینما، سیدبشیر حسینی استاد دانشگاه و کارشناس رسانه، سیدناصر و سیدمهدی نامجو فرزندان شهید سیدموسی نامجو و محمدمهدی شیخ‌صراف به عنوان مجری – کارشناس حضور داشتند.

پرونده‌ای که هیچگاه وضعیت آن مشخص نشد

در ابتدای این نشست سیدمهدی دزفولی در سخنانی در ارتباط با چگونگی ساخت این اثر گفت: این مستند در سال ۹۳ براساس دغدغه حاصل از مطالعه مصاحبه‌هایی که در ارتباط با ماجرای سقوط هواپیمای سی۱۳۰ در من به وجود آمده بود، آغاز شد. ما به سراغ چهره‌های مختلفی رفتیم و موفق شدیم که از آن‌ها گفتگو بگیریم ولی در زمینه اسناد و آرشیو با وجود مراجعه یک ساله به ارتش متاسفانه نتوانستیم از این طریق به نتیجه خاصی دست پیدا کنیم.

وی افزود: ما در مجموع توانستیم با ۵ یا ۶ نفر از افراد مطلع از این پرونده از جمله خلبان و گروه پروازی حاضر در آن سانحه که خدا رو شکر، سلامت مانده بودند، گفتگو کردیم اما نتوانستیم با برخی از چهره‌های کلیدی ارتش در آن دوره که در حال حاضر هم مسئولیت دارند، گفتگو کنیم. این در شرایطی است که این پرونده برخلاف بسیاری از پرونده‌های این‌چنینی که در نهایت به یک نتیجه مشخص می‌رسد، هیچگاه درباره آن نه گزارشی رسمی منتشر شد و نه پرونده‌ای درباره آن در دسترس است.

قسمت دوم «معمای سی-۱۳۰» در راه است

دزفولی با اشاره به بازخوردهای مهمی که پخش این مستند در سال گذشته در پی داشته، اظهار کرد: پس از پخش این مستند در سال گذشته، بازخوردهایی از افرادی گرفته شده که به نوعی به این پرونده در ارتباط بودند و ما پیش از این به روایت‌های آن‌ها از این واقعه دسترسی نداشتیم. به همین خاطر تصمیم گرفتیم تا قسمت دوم این مستند را امسال کلید بزنیم تا بتوانیم با روایت‌های جدیدتری از این کار آشنا بشویم.

وی ادامه داد: ممکن است برخی از بخش‌های قسمت اول این مستند برای مخاطبان ناقص باشد و یا شبهاتی داشته باشد و سعی ما بر این است که در قسمت دوم این نقاط را پوش بدهیم. برای مثال برخی از خانواده‌های شهدای این حادثه مثل خانواده شهید فکوری، به دلیل شبهاتی که در ارتباط با این حادثه وجود داشت، در ابتدا نسبت به ساخت این مستند خوش‌بین نبودند و حاضر به مصاحبه نبودند اما زمانی که بازخوردها را دیدند و متوجه شدند که قرار است تا به شکل جدی به موضوع پرداخته شود، علاقمند شدند که مصاحبه کنند.

بازخوانی حضور نفوذی‌ها در نیروهای مسلح در سال‌های ابتدایی انقلاب

دزفولی با اشاره به اهمیت پرداختن به چنین سوژه‌هایی بیان کرد: بسیاری از ما می‌پرسیدند که چرا به سراغ این سوژه رفتیم. در حالی که بحث حضور نفوذی‌ها در ارتش و نیروهای مسلح در سال‌های ابتدایی انقلاب که در این مستند بازخوانی می‌شود، موضوع مهمی است. از سوی دیگر فراز و نشیبی که در دوره جنگ به خصوص در سال‌های ابتدایی آن به واسطه این سانحه و شهادت چندتن از فرماندهان شاخص نظامی کشور رخ داد، یک نقطه مغفول واقع شده از تاریخ جنگ تحمیلی است که به نظرم باید به آن پرداخته می‌شد.

وی خاطرنشان کرد: ما تا به حال اثری را ندیدم که در ارتباط با مسئله نفوذ در نیروهای مسلح در سال‌های ابتدایی انقلاب ساخته شده باشد و ما سعی کردیم در این اثر یک بازخوانی کلی از این موضوع مهم داشته باشیم که امیدوارم ادامه‌دار شود و ما بتوانیم تحقیق و پژوهشمان در این زمینه را تکمیل کنیم.

cinema-revayat2

گلایه فرزند شهید نامجو از نامشخص ماندن وضعیت پرونده سقوط سی-۱۳۰

در ادامه این برنامه سیدناصر نامجو فرزند بزرگتر شهید سیدموسی نامجو وزیر اسبق دفاع جمهوری اسلامی ایران که در حادثه سقوط پرواز سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران در سال ۱۳۶۰ همراه با تعدادی از فرماندهان نظامی دیگر به شهادت رسیده بود، در سخنانی با تقدیر از کارگردان اثر برای انتخاب این سوژه، اظهار کرد: به نظرم یکی از نکات مثبت این مستند مراجعه و استفاده آقای دزفولی از نظرات افراد مختلف است که شاید در حال حاضر در طیف‌های مختلف سیاسی جای بگیرند.

فرزند شهید نامجو در ادامه با ذکر خاطراتی از زندگی شهید نامجو و سختی‌های حضور او به عنوان وزیر دفاع در سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی گفت: متاسفانه به بسیاری از این موضوعات پرداخته نشده است و هنوز هم برای ما سوال است که چرا ماجرای پرونده سقوط این هواپیما برای رسیدن به نتیجه‌ای مشخص، پیگیری نشد.

همچنین سیدمهدی نامجو دیگر فرزند شهید نامجو نیز در این مراسم در سخنانی گفت: این واقعه یک تکه از پازل اتفاقات دهه ۶۰ است که در تاریخ ایران نقش مهمی داشته است که تاکنون در مستندی به آن پرداخته نشده بود و این اتفاق ارزشمندی است.

وی نیز با ذکر خاطراتی از حضور موثر شهید نامجو در سال‌های ابتدایی جنگ از حضور ایشان به همراه گروهی از دانشجویان دانشگاه افسری در دفاع مقدماتی از شهر خرمشهر گفت. واقعه‌ای که به گفته‌ او در میان دیگر وقایع جنگ کمتر به آن اشاره می‌شود.

ضرورت پرداخت هنری به وقایع مهم تاریخ انقلاب اسلامی

در ادامه محمدتقی فهیم منتقد سینما در سخنانی با اشاره به لزوم پرداخت هنری به وقایع مهم تاریخ انقلاب برای ماندگارتر شدن این اتفاقات در ذهن مخاطب، گفت: بعید می‌دانم در هیچ جای دنیا تاریخ چهل ساله یک کشور تا این اندازه فراز و فرود داشته باشد؛ موقعیت‌هایی که می‌تواند دستمایه‌های ساخت آثاری جذاب در سینمای ایران شود. ولی متاسفانه این اتفاق نمی‌افتد، ولی باز هم در این میان باید از مستندسازان تقدیر کرد که به سراغ چنین موضوعاتی می‌روند که سینمای ما از آن غافل است.

وی افزود: بسیاری می‌گویند این اتفاقات کمتر برای مردم بیان می‌شود ولی من خلاف این نظر را دارم و معتقدم که دلیل ماندگار نشدن برخی از موضوعات در حافظه تاریخی مردم، بی‌توجهی به هنر و بیان نشدن این موضوعات در قالب یک اثر هنری است. چرا که آنجایی یک موضوع در حافظه تاریخی ثبت می‌شود که در فرم هنری ارائه شود؛ برای همین هم هست که در این زمینه از سینما انتظارات زیادی وجود دارد.

«معمای سی-۱۳۰» به سوالات مخاطبش پاسخ نمی‌دهد!

فهیم با اشاره به موضوع مهمی که در این اثر برای اولین بار به آن پرداخته شده است، اظهار کرد: مستندساز در این اثر به سراغ چند سوژه رفته است که مهمترین آن‌ها بحث خود هواپیما است. به همین خاطر تیتراژ ابتدایی کار که موسیقی تاثیرگذاری هم روی آن گذاشته شده، ارزشمند و اثرگذار شده است.

وی افزود: اما فیلم خیلی زود وارد بحث نفوذ در نیروهای مسلح می‌شود، هر چند که این موضوع اهمیت بالایی دارد ولی نباید تبدیل به سوژه محوری و اصلی فیلم می‌شد، چرا که سوژه اصلی این مستند باید واقعه سقوط هواپیما باشد. مخاطبی که تشنه شنیدن اطلاعاتی تازه در ارتباط با این پرونده است، نمی‌تواند در این اثر به پاسخ بسیاری از سوالاتش درباره این ماجرا دست پیدا کند.

این منتقد سینما خاطرنشان کرد: با این همه فیلم ریتم و ضرب‌آهنگ خوبی برخوردار است که به نسبت بسیاری از آثار گفتگو محوری که در حال حاضر در سینمای مستند ما تولید می‌شود، ارزشمندتر است. هر چند که بهتر بود برای مثال فیلمساز برخی از گفتگوهایش را از چهره‌های حاضر در این حادثه در همان محل سقوط هواپیما می‌گرفت که هم جذابیت بصری کار بالاتر می‌رفت و هم جنبه مستند بودن کار قوت می‌گرفت.

cinema-revayat3

تک‌مضراب‌هایی شاخص که «معمای سی-۱۳۰» را متفاوت می‌کند

در ادامه این نشست سیدبشیر حسینی استاد دانشگاه و کارشناس رسانه در سخنانی در ارتباط با این اثر گفت: به نظر من در این اثر با وجود نقاط ضعفی که همچون همه آثار ممکن است در آن وجود داشته باشد، تک مضراب‌هایی ارزشمند و کم‌نظیری وجود دارد که یکی از مهمترین آن‌ها اشاره به بحث نفوذ از زبان چهره‌های شاخص نهضت آزادی است.

وی افزود: اما نکته‌ای که در این میان باید به آن اشاره کرد این است که اگر پیش از این و برای مخاطبان دهه ۵۰ و ۶۰ از موضوعاتی همچون نفوذ صحبت می‌کردیم و مخاطب با آن ارتباط می‌گرفت، در دوره فعلی و با مخاطب دهه ۷۰ و ۸۰ که درگیر فرامتن‌هایی تازه شده است، باید به هوشمندی به مراتب بیشتر به تولید محتوا در ارتباط با این موضوعات پرداخت.

لزوم مقابله جدی با روایت‌های نادرست رسانه‌های بیگانه از تاریخ انقلاب

این کارشناس رسانه ادامه داد: خطی که در چند سال گذشته بسیاری از رسانه‌های بیگانه به سراغ آن رفته‌اند، تخریب کلیت جریان انقلاب با اسم نفوذ است. خطی که پیش‌بینی ما برای ادامه آن به ویژه در ایام دهه فجر، پرحجم‌تر شدن آن توسط رسانه‌ها بیگانه است که اگر در مواجهه با آن نتوانیم در روایت‌های خودمان صریح‌تر و پیش‌دستانه‌تر به موضوعات بپردازیم، در این موضوع از آن‌ها شکست خواهیم خورد.

حسینی با بیان ضرورت به نتیجه رساندن پرونده‌های مهم تاریخ انقلاب اظهار کرد: ما در چهل سالگی انقلاب نیاز داریم که خودمان روایت بحران‌ها و وقایع مهم انقلاب را داشته باشیم و برای نسل جدید بازگو کنیم؛ به همین خاطر هم هست که من آثاری همچون «معمای سی-۱۳۰» که شجاعانه به این قبیل موضوعات می‌پردازند را می‌پسندم.

وی در پایان خاطرنشان کرد: البته که امیدواریم این موضوعات و پرونده‌ها چه در واقعیت و چه در عرصه مستند به یک سرانجام مشخص برسد و ناتمام باقی نماند. چرا که بسیاری از اتفاقات مهم تاریخ انقلاب هنوز به شکل پرونده‌هایی ناتمام و نامشخص باقی مانده است. اتفاقی که متاسفانه این روزها در ارتباط با برخی از پرونده‌های دیگر نیز در حال تکرار است. (+)

برنامه سینما روایت، بررسی مستند معمای C130

گزارش روزنامه صبح نو پیرامون مستند معمای C130

جلسه نقد و بررسی مستند معمای C130

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

روز یکشنبه 8 مهرماه 1397 از ساعت 17 الی 19 جلسه نمایش و بررسی مستند معمای C130 ساخته سید مهدی دزفولی، در سالن اسوه واقع در پیچ شمیران تهران، ابتدای خیابان بهار جنوبی برگزار می شود.


برنامه تحت عنوان سینما روایت است و حضور برای علاقمندان آزاد است.


این مستند پیرامون سقوط مشکوک هواپیمای فرماندهان ارتش و سپاه در 7 مهرماه 1360 و بررسی ابعاد مختلف آن است.

ماهیت فلسفه علم چیست؟

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۶ ب.ظ


مقاله جدید پیرامون فلسفه علم را در خبرگزاری مهر در اینجا، و هم در ادامه همین وبلاگ می توانید مطالعه نمائید. 

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-سید مهدی دزفولی: فلسفه علم از زمان پیدایش خود در ابتدای قرن بیستم همواره با این سوال مواجه بود که دقیقا به چه حوزه ای در علوم تجربی باید بپردازد و مسائل و دغدغه های آن چیست؟

از جمله مواردی که واژه«فلسفه»به صورت «مضاف»به کار می‏ رود، در خصوص اصطلاح «فلسفه علم» می‏ باشد. در مورد اینکه ماهیت فلسفه علم چیست، جان لازی در کتاب«درآمدی تاریخی به فلسفه علم» چهار دیدگاه را مورد نظر قرار داده است.

یک نظر این است که فلسفه علم عبارت است از صورت بندی و ترتیب و تنسیق جهان‏ بینی ‏هایی که با نظریه‏ های علمی مهم، سازگار، و از برخی جهات بر آنها مبتنی هستند. بر حسب این نظر، این وظیفه فیلسوف علم است که ملازمه‏ های عامتر علم را به دقت تبیین کند. این کار می‏ تواند به صورت تحقیق نظری درباره مقوله‏ های وجودی(هستی شناختی)که در بحث از مطلق وجود بکار می‏ روند، انجام پذیرد. در این مورد می‏ توان به آلفرد نورث وایتهد(۱۸۶۱-۱۹۴۷)اشاره نمود.

وایتهد در صدد پرورش یک طرح مفهومی جامع برآمده بود که مقولاتش چندان کلی بودند که بتوانند همه هستی‏ های جهان را بنمایانند. در واقع این طرح یا صورت‏بندی عبارت از یک سلسله از مفاهیم است که بر مبنای آنها همه عناصر تجربه را می ‏توان تعبیر کرد. این طرح وایتهد با عنوان«فلسفه پویش» خوانده می‏ شود. مراد وایتهد از این فعالیت ابداع یک نظریه علمی جدید نبود بلکه می‏ خواست شیوه‏ هایی را پیشنهاد کند که به مدد آنها کلی‏ ترین برداشت های ما در باب ماهیت حقیقت، علم جدید را نیز به حساب بیاورد. و برای مثال بر همین مبناست که وایتهد اصرار داشت که پیشرفت های اخیر فیزیک ایجاب می ‏کند که مقولات جوهر و عرض با مقولات «پویش» و «تأثیر» عوض شود.

فلاسفه مختلف دیگری نیز به این سوال پرداخته اند و از زاویه نگاه خود به آن ورود کرده اند که فلسفه علم و مسائل آن چیست و آن را بررسی کرده اند. یکی از این فیلسوفان آرثر دانتو[۱] است که در مقاله ای با عنوان «مسائل و دغدغه های فلسفه علم» به این موضوع پرداخته است.

مقاله ای که در ادامه از نظر شما می گذرد برای دانتو است که به مسائل فلسفه علم با نگاه امروزین پرداخته است.

مسائل فلسفه علم

حوزه فلسفه علم چندان فراخ است که از یک سو شامل بررسی مسائلی می شود که حل آن ها به دلیل قرابتشان با علم، هم کمکی است به علم و هم به فلسفه، و از سوی دیگر شامل مسائلی می شود که به دلیل نسبت بسیار نزدیکی که با فلسفه دارند، حلشان هم به کار متافیزیک می آید، هم معرفت شناسی و هم فلسفه علم به معنای الاخص. همین طور، مباحثی که فیلسوفان بدان دست می برند، گاه بسیار تنگ دامنه است همچون تبیین یک مفهوم خاص که در شاخه خاصی از علوم اهمیت دارد، و گاه بسیار دراز دامن است و به شئون ساختاری همه علوم من حیث المجموع تعلق دارد. لذا تعیین مرز مشخص میان فلسفه علم و علم فلسفه، و حتی تاریخ علم (به معنای الاعم) آسان نیست.

مفاهیم

زبان عرفی، ابزار لازم را در کف کار می نهد تا به تفصیلی ترین وجه، اشیای خاص را توصیف کنیم، گرچه غنی ترین توصیف، هیچ گاه نمی تواند منطقا جامع جمیع اوصاف ساده ترین شی باشد. علم برای توصیف اشیا، به عمد از زبانی محصور استفاده می کند و شاید بتوان گفت که دانشمندان هم فقط به بررسی اشیایی می پردازند که به زبان علم، قابل توصیف باشند و حد توصیف، حد بررسی را هم معین می کند.

ابتدا، مصطلحات علمی پیوستگی آشکاری با واژه های هم معنای خود در زبان عرفی داشتند همچنان که خود علم هم از جنس تجربه عرفی بود. اما بعدا، استعمال خاص الفاظ (در معنای جدید) به سرعت رواج یافت و اینک یک دسته مهم از مسائل فلسفی به نسبت میان زبان های علمی و عرفی راجع می شوند و نیز به نسبت میان مصطلحاتی که خادم اهداف علمی اند و مصطلحات دیگری که همان مطابق ها را دارند، اما به کار علم نمی آیند.

دانشمندان، از گالیله گرفته تا ادینگتون، گاه می خواستند که اوصاف غیر قابل تبیین به زبان علم را موهوم بشمارند، و یا دست کم چنین می اندیشیدند که سوال از موهوم یا ناموهوم بودن آن اوصاف، سوال مهمی است. بی شک اگر بخواهیم جمیع تمایزاتی را که از جمیع توصیفات ممکن ناشی می شوند، به حساب آوریم؛ علم معنای خود را از دست خواهد داد، و در عین حال، هیچ دستورالعملی هم در کار نیست که معین کند کدام یک از محمولات، بیشتر برازنده علم اند.

فیلسوفان گاه خواسته اند که زبان مشاهده علم را به زبان دیگری _ مثل زبان داده های حسی _ برگردانند، اما هنوز، زبان مشاهده، در علم آخرین سخن را می گوید. البته همچنان پرسش های بسیار بی جواب مانده اند که آیا زبان مشاهده همه علم را کفایت می کند یا نه، آیا زبان علم را تماما می توان از واژه های دال بر امور محسوس بنا کرد، چنانکه دیگر نیازی به هویات نهانی و فرآیندهای پوشیده و ساختارهای خفی، که تن به مشاهده و اندازه گیری نمی دهند نیفتد؟

وقتی به بحث از نئوری ها برسیم، می توانیم داوری سودمندی در این باب بکنیم، لکن، این قدر معلوم است که با وجود نقش مهمی که مشاهدات در صورت بندی و آزمون تئوری ها دارند، تکیه بر مشاهده صرف از اندازه گیری (که آن هم اهمیتش کمتر از مشاهده نیست) محدودیت می پذیرد. چون شیوه های مختلف شمارش، که معنا علمی مقیاس ساختن و اسناد عدد دادن در گروه آن هاست، محتاج به اعداد حقیقی است، و مجموعه اعداد حقیقی، در قوه یک پیوستار است و به همین سبب است که کارل همپل می گوید:

«تعریف کامل واژه های کمی به مدد کیفیات محسوسه ناممکن است».

با این همه، کوشش کسانی که می خواستند همه زبان علم را از واژه های دال بر امور محسوس بنا کنند باعث شد تا مفاهیم و واژه هایی که نقش منطقی دیگری در علم دارند کشف شوند و اینک یکی از وظایف مهم فلسفه علم این شده است که نسبت میان مفاهیمی را که در مراتب مختلف زبان پشرفته تئوری های علمی قرار دارند، و به طرق گوناگون به مشهودات ارتباط می یابند کشف و تعیین کند.

قوانین

شئون نحوی قوانین را نمی توان به آسانی از شئون دلالی و معنایی، و یا از فواید عملی آن ها جدا کرد. غرض از «نحو» در اینجا همان شروط صوری است که عبارتی را «قانون وار» می کند، و شروط دلالی همان هاست که ملاک صدق و کذب عبارت قانون وار را به دست می دهد. و چنان که می دانیم عادتا قانون را چنین تعریف می کنند:

عبارت قانون واری که صادق باشد.

لکن برخی از فیلسوفان با این تعریف موافق نیستند چرا که این تعریف می تواند همه عبارات را از قانون بودن بیندازد، چون به نظر آنان، اصولا قوانین چنان عباراتی نیستند که (به معنای عرفی و یا به هیچ معنایی) صدق و کذب بپزیرند. این فیلسوفان، عبارات قانون واری را که به کاری بیابند، قانون می شمارند.

به عنوان مثال در عبارت «همه موهای سر من سیاه اند»، «موهای سر من» حد مقیدی است و به همین سبب آن عبارت نمی تواند قانون باشد. برای تشخیص، «مقدم» های مقید در قوانین معیاری عرضه شده است که می گوید اگر قضیه شرطی بتواند پشتوانه یک قضیه شرطی صادق و رخ نداده ( کاذبه المقدم)[۲] قرار گیرد، قانون است، اما اگر آن شرطی کاذبه المقدم ، کاذب باشد قانون ادعا شده قانون نیست، و حد وارده در آن مقید است نه مطلق. ( مانند وقتی که درباره یک موی سپید خاص می گوئیم: اگر آن رشته مو بر سر من بود، سیاه بود).

لکن این معیار، مصادره به مطلوب است چرا که برای تحلیل شرطی های کاذبه المقدم خود از قوانین کلی کمک می گیرد و به هر حال این مساله هنوز حل نشده است و برای داشتن تحلیلی از شرطی های کاذبه القمدم، و معیاری برای تمیز صادق از کاذب آنها همچنان چشم به دست فیلسوفانیم. به آسانی نمی توان ادعا کرد که «موهای سر من» مقید است و «کلاغ» در عبارت «همه کلاغ ها سیاه اند» مطلق.

گو اینکه موهای سر من به شئ خاصی اشارت می کند و حدود وارده در قانون، چنان که گفته اند، نباید متضمن چنین اشارتی باشند. اما از طرف دیگر، این تقید، قوانین کپلر را از قانون بودن می اندازد و جز نام قانون برای آنها باقی نمی گذارد و امکان بیان هرگونه قانونی درباره کل عالم را منتفی می سازد. اگر هم بتوان قوانین کپلر را قانون خواند به دلیل آنکه از قوانین دیگری قابل استنتاج اند که حدود مقید ندارند، این امر در مورد قوانین کل عالم صادق و جاری نیست. به علاوه، می توان ادعا و احتجاج کرد که عبارت «همه موهای سر من سیاهند» از قوانین کلی درباره مو داشتن که حاوی محمولات کیفی محض اند، قابل استنتاج است، و از این رو، بسی دشوار به نطر می رسد که بتوان معیارهایی دقیق و مضبوط برای تعیین قانون واری به دست داد.

اگر حدود عبارت قانون وار L مطلق باشند، دیگر نمی توان صدق آن عبارت را از طریق استقرای ناقص اثبات کرد. همیشه عقلا امکان دارد که مصادیق نا آزموده ای از F وجود داشته باشند، و لذا هیچ گاه عبارت (fx>Gx) (x) را با وجود مصادیق موافق بسیار نمی توان ثابت شده انگاشت.

اصولا، چنان نیست که قوانین همواره ( و حتی اغلب) از استقرا و شمارش نمونه های بسیار به دست آیند. فی المثل قوانین گالیله، از چند مشاهده معدود حاصل شده اند و مخالفان استقرا (عمدتا کارل پوپر و پیروانش) هم بر آنند که نقش مشاهدات، آزمودن قانون هاست نه فراهم کردن پایه ای استقرایی برای آن ها.

بنابر این رای، حاجت نیست که قوانین تعمیم مشاهدات باشند، بلکه کافی است که به مدد مشاهده ابطال پذیر باشند.

در پاره ای از موارد کذب یک عبارت قانون وار، دست کم به مدد مدلولات مشهوده اش آشکار می شود، اما در اغلب موارد، آنقدر می توان عبارات اصلاحیه ای از جنس «به شرط دست نخوردن بقیه چیزها»[۳]، به عبارت قانون وار افزود که برای همیشه بتوان آنرا حفظ کرد و رد و قبولش را به اراده (نه منطق) واگذار نمود. این، گواهی می دهد که موازین رد و قبول عبارات قانون وار، غامض تر از آن اند که استقراگرایان و مخالفانشان گفته اند، و شخصی می تواند رای ابزارانگاران را برگیرد که می گویند قوانین نه صادق اند و نه کاذب بلکه ابزاری هستند برای تسهیل استنباط، و به قول گیلبرت رایل[۴]، «برگه جواز استنباط اند».

بنابر این، دیدگاه سوال اصلی به قول استفن تولیمن[۵] این نیست که «آیا آن قانون صادق است»؟ بلکه این است که «کی آن قانون درست در می آید؟» و بدینسان قوانین، نه عباراتی حاکی از جهان، بلکه قواعدی برای تنظیم رفتار ما در جهان خواهند بود، و قواعد عملی به جای ملاحظات دلالی خواهند نشست، یعنی پذیرفته شدن L به منزله یک قانون در گرو این خواهد بود که همراه با دادن خبر، پیش بینی های کامیاب نیز داشته باشد.

حال، آیا علاوه بر قدرت پیش بینی های کامیاب، قانون را صادق هم می توان خواند یا نه و به کدام معنا این کار شدنی است، سوالی است که برای پاسخ دادن به آن باید مباحث فلسفی بزرگ تری را در میان آورد.

کثیری از قوانین علمی صورتا آماری اند، لکن دانشمندان و فیلسوفانی که اصل علیت را به منزله حقیقتی مابعدالطبیعه یا آرمانی علمی برگرفته اند، از قبول این رای ابا می ورزند که قانونی غلمی باشد و مغ الوصف، بر از ربطی محتمل میان پدیدارها بدهد. اینان به چیزی کمتر از قوانین علی (غیر آماری) رضا نمی دهند و لذا گرچه قوانین آماری را به منزله مصنوعاتی گذرا تحمل و تصویب می کنند اما چشم می دارند که روزی به جای یکایک آنها، قوانین علی بنشینند.

لکن برنامه بازسازی قوانین آماری و تئوری های حاوی آنها با موانع خطیری در تئوری کوانتومی ماده، که پایه فیزیک اتمی است، رو به رو شده است، چرا که به برهان معلوم شده است که قوانین قابل تحویل به قوانین غیر آماری(علی) نیستند.

البته، منطقا امکان این هست که تئوری کوانتومی، به طور کامل کنار نهاده شود و تئوری دیگری به جای آن بنشیند، اما در درون خود تئوری، به هیچ وجه ممکن نیست که – فی المثل از طریق کشف متغییرهای نهان – قوانین آن را غیر آماری کنند، و چون از سویی احتمال ظهور رقیبی جدی برای آن بسیار کم است، و از سوی دیگر قراین موید آن بسیار نیرومندند، بسیاری از اعضای جامعه علمی معاصر به این واقعیت تن در داده اند که در حاق یکی از تئوری های بنیانی آن، عدم علیت با صلابت تمام نشسته است.

اگر تئوری کوانتیک صادق باشد، آن گاه پاره ای از حوادث، احتمال ذاتی و عینی خواهند داشت، و به عبارت دیگری، ناعلی (تصادفی) خواهند بود. یعنی خود، محتمل اند نه اینکه احتمالشان را از علم و جهل ما بگیرند. مفهومی معرفت شناختی از احتمال، که با استقرا و تائید خوشاوند است و با علیت ناسازگار نیست.

حتی می توان سخن از احتمال قوانین علی گفت، بدین معنا که بگوئیم درجه تائید فلان قانون، نسبت به شواهدی که در اختیار ماست، مساوی عددی است کمتر از یک و بیشتر از صفر. ظاهرا آن مفهوم غیر معرفت شناختی، احتمال است که منفور علیت است، مفهومی که احتمال را از آن خود حوادث می داند. این را هم بگوئیم که قوانین غیر علی دست کم بدین معنا می توانند علی باشند که مقادیر پاره ای از متغیرهای احتمالی شان را مقادیر متغیرهای دیگری معین کنند. علی ای حال، بحث در باب میزان ناسازگاری بیان اصل علیت و قوانین غیر علی و تبیین دقیق دو نوع احتمال، از جمله مناقشات و تحقیقات جاری فلسفی هستند.

اعتقاد بر آن است که قوانین، خدمت بزرگی به تبیین و پیش بینی می کنند. گفته اند که شرط لازم تبیین حادثه E آن است که E را تحت قانونی کلی مندرج سازیم که از عهده پیش بینی آن می تواند برآید. همپل بر آن است که نسبت زمانی دانشمند و حادثه تنها تفاوتی است که پیش بینی و تبیین با هم دارند.

در این تقارن (میان تبیین و پیش بینی) کسانی مناقشه کرده اند (بالاخص اسرائیل شفلر[۶])، لکن می توان با تمییز نهادن میان انواع گوناگون قوانین از آن دفاع کرد. اگر منظور از تبیین، تبیین علی باشد، همه قوانین قادر بر پیش بینی و قادر بر تبیین نخواهند بود، چون در میان قوانین آماری، یا قوانینی که تغییرات هم زمان کمیات را به صورت تابعی از یکدیگر بیان می کنند، و امثال آن ها، که همه برای پیش بینی به کار می روند. تازه، به فرض قبول همه نکات یاد شده، این خود محل سوال است که آیا همه جا در علوم، در تاریخ و در علوم اجتماعی ( که مرکز اصلی مناقشه است) تبیین علی حاجت به قوانین علی دارد یا نه؟

علی ای حال، تبیین نظم ها برای علم بسی مهم تر از تبیین حوادث خاص است و لذا خلاق ترین کامیابی علم علامتش آن است که به تبیین قانونی از قوانین برسد. از اینجا به تئوری ها میرسیم چرا که عقیده عموم بر این است که برای تبیین قانون L، می باید  را از تئوری T، که واجد اوصاف خاصی است، استنتاج نمود.

تئوری ها

قانونی را تجربی می نامیم که جمیع حدود غیر منطقی اش، مشاهده پذیر باشند، تئوری، نظامی است از قوانین که برخی شان تجربی اند. نه همه قوانین تجربی عضو تئوری ها هستند و نه همه قوانین موجود در تئوری ها تجربی اند، چون برخی از قوانین موجود در تئوری ها واجد تصورات غیر محسوسه (تئوریک)[۷]اند. تصورات غیر محسوس، اگر دلالتی داشته باشند، بر فرآیندها و یا هویت های مشاهده ناپذیر دلالت دارند، و به مدد تحولاتی که در این نهات خانه رخ می دهد، شخص می تواند نظم های ظاهر را که قوانین تجربی حاکی از آن ها هستند تبیین کند.

از این رو، نظم هایی که قانون بویل – چارلز ( که همه تصوراتش مشاهده پذیر است) حاکی از آن هاست، به مدد رفتار ( مشاهده ناپذیر) مولکول های گاز ( که بر حسب تئوری، گاز متشکل از آن هاست) تبیین می شوند. منزلت معرفتی تصورات تئوریک و هویات تئوریک، ( که مطابق های تصورات اند، اگر مطابقی داشته باشند)، محل پژوهش های عمیق فیلسوفان بوده است. صرف مشاهده ناپذیر بودن، مقوم این هویات نیست (سزار، هم اینک و اینجا قابل مشاهده نیست و مع الوصف نامش از تصورات تئوریک نیست). بلکه مقوم آن ها این است که ذاتا مشاهده ناپذیرند.

آیا هیچ معنا دارد که از مشاهده پذیری تابع پسای، الکترون، میدان، من برتر و امثال آنها سخن بگوئیم. از این گذشته، به شرط صدق تئوری، رفتار هویات تئوریک وارد در تئوری، (مثل پاره ای از ذرات بنیادی) چنان با رفتار هویاتی که به مدد آن ها تفسیر می شوند فرق دارد که در چارچوب مفهومی متعارف ما نمی گنجد.

با این همه، می بینیم که مفاهیم تئوریک جایی راسخ در زبان علمی دارند. استراتژی تجربی مذهبان آن بود که به جای این مفاهیم با تعاریف مصرح بگذارند و یا آن ها را با عبارات تحویل گر، گره بزنند، و بدین شیوه آن ها را از زبان علم حذف کنند، اما جهدشان بی توفیق بود، گو اینکه با تکنیک هایی می توان به سهولت تمام آن ها را با عبارات دیگری تعویض کرد.

ویلیام کرگ، برهان کرد که هیچ تئوری واجد محمولات تئوریک و مشهود نیست که نتوان به جای آن تئوری ای نشاند که همان تئوری های مشاهدتی( یا قوانین تجربی) را نتیجه بدهد و در عین حال، جز محمولات مشهود نداشته باشد. اما این کشف، فتحی نصیب مذهب تجربی نکرد. دلایل امر چندان روشن نیست.

اما شاید یکی از دلایلش این باشد که معلوم شد مفاهیم تئوریک، نقش و معنایی در کل ساختار تئوری دارند، که نمی توان آن ها را از تئوری بیرون کشید و باز هم انتظار داشت که تئوری، تئوری بماند. حق این است که گاه به جای آنکه مفاهیم تئوریک بر حسب مفاهیم مشاهده پذیر تعریف شوند کار به عکس می شود و مفاهیم مشاهده پذیر بر حسب زبان تئوریک تعریف می شوند، و شخص برای انجام مشاهدات مناسب، مجبور می شود که ابتدا بر تئوری احاطه یابد.

علی ای حال، هر چه تئوری مرکب تر شود، راه استنباط یک مشاهده (منتظر) از مشاهده پیشین غامض تر و تیره تر خواهد شد ( مراحل و محاسبات بسیار ممکن است در میان راه پیش آیند)، و با قضیه شرطیه کلیه ساده ای که قبلا آن را حاکی از قانون می پنداشتند، فاصله بسیار خواهد گرفت.

و به قول همپل، «تئوری مانند یک شبکه فضایی مرکبی است که گویی بر صفحه ای از مشاهدات شناور است، و به مدد قواعد تفسیر بر آن لنگر می اندازد.» معنای این سخن این است که تئوری ها به منزله یک کل واحد با آزمودنی ها مواجه می شوند، اما نه با جمعی اجزایشان، و قواعد تفسیر یا تطابق که این مواجهه را میسر می سازند خود عضوی از تئوری نیستند. و همین است سر آنکه یک شبکه تئوریک صوری، می تواند به مدد تفسیرها و تطابق های گوناگون، بر حوزه های مختلف تجربه و مشاهده تطبیق گردد.

تئوری ای را می توان نظامی صوری دانست که ذاتا از تفسیر خود متمایز است. و به زبان بریث ویت، اولی را می توان نظام سوری- استنتاجی و دومی را مدل آن خواند. لکن تاریخ علم و عمل نشان می دهد که این دو همواره با هم ظاهر می شوند.

این تمایز ابتدا وقتی آشکار شد که هندسه های نااقلیدسی ( همانند هندسه لوباچفسکی) در رسیدند و این سوال داغ را بر انگیختند که کدام هندسه، هندسه واقعی جهان است، و هندسه که تقریبا همواره الگوی نظامات آسیوکاتیک بوده، طرحی شد تا دست کم به منظور تحلیل نظم صوری عموم تئوری ها، مورد استفاده قرار گیرد. از این رو در نگاه فیلسوفان، تئوری ها، سیستم هایی هستند که مفاهیم اولیه و ثانویه و عبارات اولیه و ثانویه را به کار میگیرند، و قواعد مصرح تشکیل و تبدیل را به کار می برند به ضمیمه کارهای دیگری از این جنس.

اما به راستی معلوم نیست که جدا از صورتی که فیلسوفان، برای بیان مقاصد خود به تئوری های علمی می دهند، آیا آن ها از پیش خود واجد صورتی آکسیوماتیک اند یا نه و آیا اصلا برای ساختن تئوری های علمی، آکسیوماتیزه کردن امری ضروری است؟

جمع بندی

به هر حال، در طی تاریخ، هر وقت تئوری ای صورت می بسته است، مبدع آن مدلی برای آن در نظر داشته است و اجمالا چنین می اندیشیده است ( خواه این همان «منطق اکتشاف» که هانسون از آن دم می زد باشد خواه نه) که نظم هایی که تئوری در پی تبیین آن هاست به شرطی تحقق خواهند یافت که فلان دسته از امور( که تئوری از وجودشان خبر می دهد)، مقدم بر آن ها تحقق یافته باشند. اینجاست که این سوال بی درنگ به ذهن می رسد که آیا آن شرایط تئوریک، به واقع، محقق اند یا نه، و برای پاسخ به همین سوال است که تخیل علمی چالاکی و انتظام می یابد.

اگر ابزار (منطقی) صوری برای استنتاج نتایج آزمون پذیر از تئوری در دست نباشد، تئوری به صورت تبصره ای رفوگر[۸] در خواهد آمد و علاوه بر انتاج قوانینی که تئوری در اصل برای تبیین آنها ابداع شده است، توقع بیشتری از آن خواهد رفت.

اما، کم و بیش همین قدرت تئوری بر انتاج نتایجی دور از زمینه آغازین رویش آن است که معیار رد و قبول آن خواهد بود، چون علاوه بر اینکه این معیار بر ثمربخشی تئوری تاکید دارد، آن استنتاجات زمینه وسیع و ذووجهی را برای آزمودن تئوری در اختیار آزمونگر می نهند. تئوری های بزرگ تاریخ علم، مانند تئوری نیوتن، انیشتین و دیراک، تعداد کثیری از پدیدارها را که ربطشان بر احدی مکشوف نبود، در یک نظام جامع واحد، گرد آوردند و به هم پیوستند.

اینک امکان ندارد که بدانیم آیا روزی همه دانسته های علمی در دل یک تئوری واحد مدرج خواهد شد یا نه، لکن هم اینک مستمرا تئوری هایی در دل تئوری های دیگر هضم می شوند، و این هضم و جذب، مناقشات فوق العاده جالب فلسفی را بر می انگیزند.

توضیح دقیق منطق تحویل علمی (مانند تحویل ترمودینامیک به مکانیک، خواه موجی و خواه ماتریسی) باعث می شود تا نکته هایی که به نحوی مبهم در مناقشات و معضلات کهن فلسفی نهفته بود، آفتابی شوند مانند اصناف طبیعی، اراده آزاد و علیت و ... .

فروش مستند گزارش چند قتل

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ب.ظ


فروش DVD مستند گزارش چند قتل، پیرامون قتلهای زنجیره ای سال ۱۳۷۷ و سعید امامی در کتابفروشی کیهان تهران آغاز شده است. علاقندان برای تهیه این مستند می توانند به این کتابفروشی واقع در خیابان انقلاب بین فخررازی و دانشگاه مراجعه نمایند.

شماره های تماس کتابفروشی کیهان: ۶۶۴۰۳۴۷۹

منظور از تجربه در علوم جدید چیست؟

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ


یادداشت درباره تجربه در علوم جدید

یادداشت جدیدم در خبرگزاری مهر را می توانید هم در سایت این خبرگزاری (اینجا) مطالعه نمائید و هم در ادامه از نظر شما می گذرد.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-سید مهدی دزفولی*: پیش از این در سلسله مقالاتی که به صورت جسته و گریخته درخبرگزاری مهر منتشر شد، به بررسی گزینشی ابواب مختلف در فلسفه علم از جمله فلسفه زیست شناسی، فلسفه زبان؛ فلسفه ذهن و همچنین بررسی مساله اختیار یا عدم اختیار پرداختیم.

مسائلی که تشکیل دهنده بخش های مهم و عمده ای از فلسفه علم در قرن بیستم بودند و این روزها همچنان در فلسفه علم بحث پیرامون آنها داغ است. حال به بررسی یکی از مهم ترین و پایه ای ترین مسائل می پردازیم که تجربه در علوم جدید است. اینکه دقیقا منظور از تجربه چیست و در علوم جدید به چه کار می آید؟

پیش از اینها گالیسون و تامس کوهن به صورت مفصل در کتاب های خود درباره تجربه و ارتباط آن با علوم تجربی صحبت کرده بودند.

تجربه را در منطق و روش شناسی کلاسیک در مقابل استقرا می نشانند.

مقصود از استقرا، تصفح ناقص جزئیات بود و استنتاج قاعده ای کلی و شکننده از آن (همچون نتیجه گیری «همه کلاغ ها سیاه اند» از «کلاغ الف سیاه است»، «کلاغ ب سیاه است» و ...). برای استحکام استقرا و به دست آوردن قضایای کلی حقیقی، از قاعده ای ارسطویی استفاده می کردند که می گفت: «تقارن بی سبب دو یا چند حادثه نادر است». این قاعده کبرای قیاسی قرار می گرفت که صغرای آن، همان تعمیم استقرایی شکننده بود و نتیجه، قضیه ای کلی بود که ربط سببی و دایمی میان دو حادثه را بیان می کرد.

برای نمونه، اگر آب بارها و بارها در ۱۰۰ درجه به جوش آید (در شرایطی معین و ثابت)، آنگاه به حکم اینکه تقارن بی سبب نادر است، معلوم می شود که تقارن جوش آمدن و درجه ۱۰۰، تقارنی بی سبب و اتفاقی نیست و بنابر این، می توان گفت همواره آب در ۱۰۰ درجه به جوش می آید. منطقیان این قضیه اخیر را که محصول مشترک استقرا و قیاس است، قضیه ای تجربی می نامیدند. (ابن سینا، ۹۵-۹۶ نصیرالدین ۳۷۲ – ۳۷۳، صدر ۳۱-۳۶)

اما در فلسفه جدید غرب، تجربه چنین تعرفی ندارد و تفاوتی ماهوی و منطقی با استقرا پیدا نمی کند و در اساس، شیوه ای است مولف از مشاهدات (observation) و استقرائات عدیده و سنجیده و هدفدار (و گاه بهره جویند از ریاضیات) برای کشف رابطه ای علی یا نظمی طبیعی یا اثبات یا ابطال یا تائید (confirmation) تئوری یا قانونی عملی.

بدین قرار، در علوم تجربی جدید، تجربه در دو مقام به کار می رود:

۱) مقام کشف و گرد آوری و ۲) مقام داوری.

اگر چه به نظر بسیاری از فیلسوفان علم، نقش اصلی تجربه در این علوم، داور بودن است، نه کاشف بودن. آنجا هم که سخن از کشف می رود، به دلیل رخنه های نیرومند هیوم در ضرورت و علیت و یاس از رفوپذیری استقرا، بیشتر کشف نظمی قانون وار منطور است، تا رابطه ای ضروری و علی.

مورخان علم توجه به استقرای پیجیده و هدفمند (تجربه) و صورت بندی نوین آن را میراث اصیل فرانسیس بیکن (۱۵۶۱-۱۶۲۶) می‌شمارند، اگرچه، حضور آن در عصرهای باستان را به هیچ رو انکار نمی کنند. ارسطو، خود تجربه گری ورزیده بود و در زیست شناسی مشاهدات دقیقی داشت و ابن سینا در طب و داروشناسی دست به تجربه های باریکی برد و دقایق روش شناسی تجربی را – که به درستی با یافته های بیکن برابری می کرد – در قانون به ودیعت نهاد ( موسی، ۲۳۴؛ به نقل از مادام گواشون).

اما غلبه مدرسی‌گری و خوار شمردن طبیعت و علوم طبیعی و اشغال عالمان به باریک اندیشی در «حقایق عالیه و ثابته» وجود، رفته رفته نگاه تجربی به جهان فانی و پست را کم فروغ و کوته بین کرد تا وقتی که رنسانس در رسید و عزم بشر بر تسخیر طبیعت و ملالتش از قیاسات عقیم برهانی و مشاجرات ناکام متافیزیکی، او را به سوی استقرا و روش تجربی راند و فرانسیس بیکن «نو ارغنون» را در مقابل ارغنون ارسطو نوشته و نهاد و به جای آموختن قانون قیاس، آداب استقرا را آموزش داد و روح دوران جدید را در این عبارت ریخت که «قیاس به درد غلبه بر خصم می خورد، اما آدمی به چیزی حاجت دارد که او را بر طبیعت غلبه ببخشد.»

این چیز عبارت است از «نوعی استقرا که دریافت ها را به اجزای خود تجزیه کند و با شیوه خاص حذف و طرد به نتیجه ای ضروری برسد.» ( نظریه ها ...، ۵۱).

وی در همین کتاب «نو ارغنون»، استقراگرایان صرف را در گردآوری به موران، و مردان قیاس را در بافندگی به عنکبوتان تشبیه می‌کند و مرد راستین علم را چون زنبوری می شمارد که «مصالح خود را از گل ها و باغ ها و چمن زارها گرد می آورد، ولی با نیروی خودش آن ها را تبدیل و هضم می کند.» ( فلسفه علمی، ۱/۱۶۵).

روش شناسی تجربی بیکن، واجد دو مرحله سلبی و ایجابی است:

مرحله سلبی عبارت است از شناختن «بت» ها و حذر کردن از آن ها. این همانند باب مغالطات است در منطق کلاسیک. بت های قبیله، غار، بازار  و نمایش خانه – که عبارت اند از عادات فکری و تعصبات شخصی و گروهی و مغالطات زبانی و تقالید تاریخی – موانع درک درست حقیقت و کشف رموز طبیعت اند. آن ها را باید شناخت و ذهن را از آن ها پیراست.

آن گاه نوبت به مرحله ایجابی، یعنی استقرای سنجیده ( تجربه) می رسد. در این گونه استقرا، به مشاهده صرف و منفعل اکتفا نمی شود، بلکه «طبیعت را می فشارند و وادار می کنند تا خود را عوض کند.» ( نظریه ها، ۵۴)

برای انجام این گونه استقرا و رسیدن به قاعده کلی، بیکن پیشنهاد می کند که محققان ۳ جدول ترتیب دهند: جدول حضور، جدول غیاب و جدول مدارج.

در میان مصادیق یک پدیده، بیکن ۲۷ نوع مصداق را بر شمارد که ارزش ویژه دارند که اغلب توسط خود محقق پدید می آیند و داوری درباره صورت ها یا علت های محتمل یک پدیده را آسان می کنند و به حذف یک یا چند صورت کمک می نمایند (همان، ۶۰).

این مصادیق فیصله بخش، همان ها هستند که بعدها در تاریخ علم، آزمون های فیصله بخش نامیده شدند و اهمیت بسیار یافتند و داوری میان تئوری‌های رقیب را به عهده گرفتند، مانند مشاهده پذیری اهله زهره که آزمونی فیصله بخش میان نظریات بطلمیوسی و کپرنیکی در ستاره شناسی قلمداد گردید. (کوهن، ۲۲۲-۲۲۴).

شیوه تجربی بیکن، با همه نیکی ها که داشت، شیوه ای محافظه کارانه بود و همواره دانشمندان را به حرکت آهسته و محتاطانه از پائین به بالا دعوت می کرد. دانش تجربی نیرو گرفته بود و نمی توانست چنین آهسته گام بردارد و به انتظار جمع آوری داده های پراکنده و غربال کردن و طبقه بندی آنها بنشیند و سپس تئوری پردازی کند. روش دکارت را می توان شورشی بر ضد بیکن دانست. دکارت با استفاده از مبادی نخستین (first principles) و استخراج احکام تجربی از آن ها و حرکت از بالا به پائین کوشید تا علم فیزیک تجربی را بنا کند.

خطاهای متعدد و مکرر او، به نیوتن آموخت که چنان شیوه ای مقرون به صواب نیست. صدای بلند نیوتن در علم که «من اهل فرضیه بافی نیستم»، یعنی اهل تجربه و استقرا هستم، بانگی بود بر ضد دکارت و شیوه ی غیر تجربی علم آفرینی او.

با این همه، چنان که مورخانی چون کوایره و آرتور برت – و بعدها کارل پوپر، فیلسوف شهیر علم- باز نموده اند، دست و دامان نیوتن هم از فرضیه ها پر بود و بر خلاف تظاهر و تجاهلی که می کرد، علم او هم یک علم تجربی – استقرایی تمام عیار نبود. (نک: برت، ۲۲۰ بب، سروش؛ علم چیست ...، ۱۴۳ بب)

شیوه تجزبه و ترکیب نیوتن را گامی به پیش در تجربه گری دانسته اند. در این گام، تحولی معرفت شناسانه نهفته نیست، اما برای عالم تجربی، دقت و قوت افزون تری را به همراه می آورد. در تجزیه، عالم از جزئیات به کلی می رود (استقراء)، و در ترکیب از کلی به جزئی سیر می کنند (قیاس). این مقدار را در نزد ارسطو و راجر بیکن (با فرانسیس بیکن اشتباه نشود) و گروستست هم می توان یافت، اما تجزیه و ترکیب نیوتن واجد دو خصیصه تازه است: اول آنکه جزئیات حاصل از کلی باید مجددا و مستقلا مورد تائید تجربی قرار گیرند، و دوم آنکه باید به دنبال پیش بینی ها رفت که «نو» باشند و از نمونه های نخستینی که در استقرا به کار گرفته شده اند، فراتر روند. (لازی، ۸۱).

هرشل (۱۷۹۲- ۱۸۷۱) ستاره شناس و فیلسوف علم انگلیسی، با تامل در دستاوردهای روش شناسان و عالمان پیش از خود، تصویر روشنی از روش شناسی علمی و نقش تجزیه را تا آن زمان در کتاب گفتارهای آغازین در فلسفه طبیعت (۱۸۳۰م) به دست داد. تفکیک میان مقام داوری و مقام گردآوری و اهمیت بنیادین تجربه در مقام داوری از آن اوست. همچنین است تاکید وی بر نقش فرضیه های راهنمای عمل که همواره از استقرا بر نمی خیزند، بلکه چون چراغی، جهت و هدف استقرا را روشن می کنند. همچنین است سخن وی در باب آزمون های فیصله بخش و پیش بینی های کاملا بدیع تئوری ها که مایه تائید نیرومند آنها می شود (چون مسیر بیضوی ستاره های دوگانه که تائیدی نامنتظر بر مکانیک نیوتنی بود) و نیز اهمیت نمونه های مبطل، که مقاومت تئوری در مقابل آن ها نشانه استحکام آن است.

این ها همه یادآور و پیشتاز روش شناسی کارل پوپر است که یک قرن بعد پا به عرضه ظهور نهاد. دو هم روزگار هرسل، یعنی جان استوارت میل و ویلیام هیوئل با تاملات خویش و نیز با مکاتبات میان خود، وضوح بیشتری به روش شناسی علم و نقش تجزیه در آن بخشیدند.

استقرا و تجربه اندک اندک از مقام گردآوری کنار نهاده می شدند و در مقام داوری جای می گرفتند. نیوتن در عمل، و هرشل در نظر چنین کردند. ویلیام هیوئل نیز به راه هرشل رفت و بر نقش فرضیات مقدم بر تجریه انگشت تاکید نهاد. وی که آشکارا دل به مکتب کانت سپرده بود، به «فکت» خالص باور نداشت و همواره در علم، از ایده های مقدم بر «فکت» جست و جو می کرد. استقرا هم در نظر وی البته بی ارج نبود، اما مانند نیوتن آن را در فرآیند «فرضیه – استنتاج- بررسی» جای می داد. (نظریه ها ۲۱۷- ۲۱۶).

اما میل، ورق را برگرداند و خواستار بازگرداندن استقرا (تجربه) به جایگاه پیشینش شد، یعنی هم به مقام کشف و صید و هم به مقام داوری، هر دو.

تحولات پس از میل: شاید بتوان گفت باریک اندیشی های میل در چگونگی تجربه، قله و پایان تجربه پژوهی روش شناسانه بود، بدین معنا که حد توانایی و ناتوانی استقرای مرکب و میزان کمک به آن به کشف و داوری علمی معلوم شد. دانشمندان از آن پس، به دنبال راه های دیگر گشتند تا پارگی های استقرا را رفو کنند. جونز و چارلز پیرش از پیشگامان پیوند استقرا با حساب احتمالات بودند. با در آمدن بزرگانی چون کارنپ، نیگل و فون رایت، این حوزه وضوح مفهومی بیشتر یافت و تفکیک احتمالات عینی از ذهنی و محاسبه «احتمال منطقی» فرضیات به روش شناسی علمی نیروی بیشتری داد.

در این عرصه، علاوه بر کتاب «مساله منطقی استقرا»، از فون رایت (۱۹۷۵) و کتاب «مبانی منطق احتمال» از کارنپ (۱۹۵۰)، باید از کتاب الاسس المنطقیه للاستقرا، تالیف محمد باقر صدر، فقیه و مرجه بزرگ اسلامی- شیعی یاد کرد که نخستین کتابی است که در تاریخ اسلام در این موضوع نوشته شده است.

کارل همپل و نلسون گودمن با طرح دو پارادوکس در تائید های استقرایی، شبهه و رخنه افکندند و صعوبت جدا کردن قرائن با ربط از قراین بی ربط را بازنمودند، و استقرا را از تصدیقات به تصورات تسری دادند.

همچنین درآمدن ابزارهای ظریف سنجش و اندازه گیری به کمک تجربه، مسائل تازه ای را پیش روی تجربه گران نهاد که از همه مهمتر تاثیر تجربه در پدیده تجربه پذیر بود. اصل عدم قطعیت و ناشدنی بودن تعیین هم زمان سرعت و مکان الکترون، از توالی این امر بود.

پوزیتیوسیم منطقی، تحول دیگری در این میدان بود که از گره خوردن معنا و صدق با تجربه حاصل آمد. پوزیتیویست های منطقی معناداری را در گرو تجربه پذیری، و تجربه پذیری را به معنای اثبات پذیری تجربی یا دست کم امکان بررسی صدق گزاره می دانستند.(ایر)

در مقابل، کارل پوپر با پیشنهاد معیار ابطال پذیری، تجربه پذیری را مساوق ابطال پذیری شمرد و پیوند معنا و تجربه پذیری را نیز گسسته دانست.

سرانجام، باید به تفطن هایی اشاره کرد که اولا تجربه را داور مطلق دادگاه علم نمی داند، بلکه آن را مسبوق و مصبوغ به تئوری می‌شمارد، و ثانیا حوزه تفسیر قراین و تجارب را منوط و متکی به پارادایم علمی حاکم (توماس کوهن) یا عوامل سیاسی و اجتماعی و حتی علایق و منافع تجربه گران (آندرو پیکرینگ و دیگران) می داند. 

داستان تجربه در علوم جدید به خصوص علوم تجربی، خصوصا در قرن های نوزدهم و بیستم داستان مهم و پر فراز و نشیبی بوده است. فیلسوفان علم در قرن بیستم درباره آن سخن ها گفتند و جدال ها کردند. علوم جدید رابطه تنگاتنگی با تجربه دارد و در عصر و زمانه ما تجربه نقش مهمی در علمی بودن یا نبودن مساله ای ایفا می کند.[۱]



[۱]  در بخش هایی از مقاله از کتاب علم شناسی نیز بهره گرفته شده است.