گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فسلفه علم و طلبه حوزه هم می باشم. علاوه بر این فعالیت های پاره وقت، مشغول فعالیت در یک پروژه فنی مهندسی می باشم و علایقم در حوزه تحقیق و پژوهش را پیگیری می کنم.پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۱۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

صفار هرندی


محمد حسین صفارهرندی سکاندار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم بوده است و از جمله افرادی بود که در بعد از وقایع سال 88 با حضور در دانشگاه ها  سخنرانی ها عمومی، سعی داشت در جامعه ملتهب آن زمان روشنگری انجام دهد.صفارهرندی این روزها عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی است.برای بررسی فضای انتخابات سال 88 و 92 مصاحبه ای با وی را ترتیب دادیم که مختصری از آن مصاحبه در ادامه از نظر شما می گذرد.این مصاحبه در شماره 222 نشریه پنجره در 6 دی ماه 1393 منتشر شده است.

آقای صفار ، به نظر شما چرا در انتخابات سال 88 بحث تقلب مطرح شد و باعث شد انتخاباتی با حضور بیش از 85 درصد مردم با آن حواشی مواجه شود؟

من اول می خواهم به انتخابات سال 84 اشاره کنم.در انتخابات 84 وقتی آقای احمدی نژاد پیروز انتخابات شدند همان زمان هم برخی ها موضوع تقلب را مطرح کردند و مدعی شدند در آن انتخابات هم تقلب صورت گرفته است.من سوالی که دارم این است که اول موضوع تقلب مورد ادعای افراد در آن سال حل بشود که چه کسی تقلب کرد؟وزارت کشور که در آن زمان در اختیار اصلاح طلبان بود و وزیر کشور وقت هم آقای موسوی لاری بودند.آقای خاتمی هم همان ایام انتخابات نهم ریاست جمهوری را سالم ترین انتخابات تا آن زمان عنوان کردند اما برخی ها مدعی تقلب در آن انتخابات بودند.پس اول باید تکلیف این افراد با انتخابات سال 84 مشخص شود که چرا گفتند تقلب صورت گرفته و چرا دولت اصلاحات در انتخابات تقلب کرده است؟!

در سال 88 هم همین اتفاق در ابعاد وسیع تری رخ داد.حضرت اقا هم چند ماه قبل از انتخابات گفتند که این چه حرفی است که عده ای می زنند که در انتخابات می خواهد تقلب بشود و عده ای می خواهند تقلب کنند؟اگر هم افراد مدعی تقلب بودند و حضرات واقعا هم فکر می کردند که در انتخابات تقلب می شود چرا اصلا در انتخابات شرکت کردند؟من اگر بدانم در رقابتی شرکت می کنم که سرانجام عدالت رعایت نمی شود و نتیجه صحیح را اعلام نمی کنند اصلا انگیزه های خودم را از دست می دهم و کنار می کشم و در انتخابات شرکت نمی کنم.پس این نشان می داد که اینها خودشان هم می دانستند که در انتخابات تقلب نمی شود و آن حرف ها بیشتر بهانه بوده است.من سوال دیگری دارم.اینها واقعا اگر فکر می کردند که در سال 88 نظام می خواهد به نفع یکی از کاندیداها در نتایج آرا دست ببرد پس چرا دائما از روزهای قبل از انتخابات مدعی پیروزی آقای موسوی بودند و می گفتند که آقای موسوی برنده انتخابات می شود؟حتی روز انتخابات هم به هر کس که می رسیدند می گفتند که ما برنده انتخابات هستیم و انتخابات را برده ایم!

آقای موسوی هم همان شب مصاحبه ای را ترتیب دادند و خود را پیروز انتخابات اعلام کردند.

بله همین طور است.من سوال دیگری که دارم همین است.چرا اقای موسوی آمدند و خودشان را برنده انتخابات معرفی کردند؟هنوز که صندوقی باز نشده بود،صندوقی شمرده نشده بود.آقای موسوی شما بر اساس چه اطلاعاتی آمدید و اعلام کردید که برنده انتخابات هستید؟چرا همان موضع بحث تقلب را مطرح نکردند؟

من یک خاطره ای نقل بکنم برای شما که نشان می داد این حضرات درباره انتخابات چگونه فکر می کردند و چگونه عمل می کردند.یکی از افرادی که نماینده آقای کروبی در یکی از صندوق ها بود و خانم محترمی هم بود از صبح پای صندوق بودند و آخر شب هم زمانی که صندوق ها باز شده بود و آرا شمرده شده بود ایشان حضور داشتند.وقتی آرای آن صندوق اعلام شد دیدند آقای کروبی در آن صندوق حتی یک رای هم ندارد.از آن خانم سوال کرده بودند که شما نماینده آقای کروبی هستید و به ایشان رای نداده اید؟ایشان گفته بودند که بله چند روز قبل به ما گفته بودند برای آنکه آرا بیشتر شود و اقای کروبی هم شانسی برای پیروزی ندارند به آقای موسوی رای بدهید تا رای ایشان بیشتر شود!این را خانمی می گوید که خودش پای صندوق رای بوده و نماینده آقای کروبی هم بوده است.بگذریم از اینکه رئیس ستاد انتخاباتی آقای کروبی هم بر طبق برخی از خبرها رای خودشان را به اقای موسوی داده بودند و گفته بودند به آقای کروبی رای نداده ام.حالا این هم خبری بوده است که همان ایام منتشر شد.

تمامی اینها نشان می داد که طرحی از قبل ریخته شده بود تا انتخابات سال 88 را با حواشی مواجه کنند.اینکه برخی از شبکه های ماهواره ای همانند بی بی سی فارسی دائما اخبار این نماینده ها را پوشش دهند و در تنور وقایع بعد از انتخابات سال 88 بدمند اصلا چیز عادی و طبیعی نبوده است.

حتی ظاهرا آقای آخوندی در جلسه دیدار نماینده کاندیداهای معترض با رهبری هم به این موضوع عدم تقلب اشاره کرده بودند؟

بله اولین زمزمه ها برای اینکه تقلب نشده است و ایراد معترضین به نتایج چیز دیگری است در همان جلسه در حضور آقا مطرح شد و اعتراف کردند که در انتخابات دهم ریاست جمهوری تقلب نشده است.

به نظر شما نماز جمعه رهبری انقلاب در 29 خرداد 88 چه تاثیری در وقایع روزهای بعد از انتخابات داشت؟

رهبری در آن نماز جمعه با کاندیداها اتمام حجت کردند و آن نماز جمعه هم به شدت در میان مردم تاثیر داشت.اگر عده ای بودند که مذهبی هم به شمار می رفتند و رهبری اقا را قبول داشتند که از اعتراضات کنار کشیدند و سخنان آقا را قبول کردند.حتی ممکن بود عده ای هم نظام و رهبری را قبول نداشته باشند اما متوجه شدند که اعتراضات معترضین در مورد خود انتخابات نیست و هدف چیز دیگری است و برای همین آنها هم فهمیدند که دارد از آنها سو استفاده می شود برای همین کنار کشیدند و شما میدیدید که در پر جمعیت ترین تظاهرات که مثلا در 25 خرداد 88 برگزار شد در خوشبینانه ترین حالت اگر 500-600 هزار نفر حضور داشتند این عده در روزهای بعد به 50-60 هزار نفر رسید و شما ریزش را کاملا احساس می کردید.

نظر شما درباره نتایج انتخابات سال 92 چیست؟چرا اقای دکتر روحانی پیروز انتخابات شدند؟

تمامی آن حرف هایی که چه بیرونی ها و چه برخی از افراد هم صدا با انها در داخل کشور بیان می کردند در انتخابات 92 نشان داده شد که لااقل در میان 73 درصد مردم بی تاثیر بوده است و مردم همچنان نظام و رهبری را قبول دارند و این نشان می داد که فضای ملتهب سال 88 که برای براندازی نظام طراحی شده بود در سال 92 از بین رفت و مردم همچنان جمهوری اسلامی را قبول دارند و به نظام اطمینان خاطر دارند.

ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

موفق باشید.

دکتر ابراهیم یزدی


دکتر ابراهیم یزدی را بسیاری از افرادی که با تاریخ معاصر ایران آشنا هستند می شناسند.از اعضای سرشناس نهضت آزادی ایران که در روزهای اوج گیری انقلاب اسلامی یکی از مترجمان امام خمینی(ره) در پاریس بود و پس از انقلاب اسلامی نیز در دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان سمت وزارت امورخارجه را برعهده داشت.یزدی این روزها دبیر کل نهضت آزادی می باشد و در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد همواره یکی از منتقدین سرسخت سیاست های او بوده است.به همین مناسبت و در یکی از روزهای شهریور ماه امسال به منزل او رفتیم و با وی مصاحبه ای را درباره وقایع سال 88 انجام دادیم.این مصاحبه در شماره 222 هفته نامه پنجره در 6 دی ماه 1393 منتشر شده است.

 

آقای دکتر یزدی نظر شما درباره وقایع انتخابات سال 88 چیست و تاثیر رفتارهای آقای احمدی نژاد را در آن برهه از زمان چگونه تحلیل می کنید؟

من سال ها قبل مقاله ای نوشتم با عنوان پروژه تنها سازی رهبر و در آنجا اشاره به خط نفوذ در درون انقلاب کردم و گفتم هدف این است که رهبر را تنها بگذارند تا در سر بزنگاه های تاریخی بتوانند به رهبر هم آسیب برسانند و بعد از اتفاقات سال 84 گفتم پروژه تنها سازی رهبر کامل شد.

شما اگر تاریخ چند دهه اخیر را مطالعه کنید می بینید که این افراد نفوذی در بدنه انقلاب نفوذ کرده اند.وگرنه معنی ندارد که با بازرگان آن طور رفتار کنند و بعد با هاشمی و خاتمی و میر حسین موسوی و کروبی و ... و تنها یک نفر باقی بماند که هر زمان که خواستند به او نیز آسیب برسانند و همه چیز را تصاحب کنند.

شما اگر کارهای احمدی نژاد را یکی یکی بررسی کنید بعد من آن موقع به شما می گویم که اگر اسرائیل می خواست برای ما کارشکنی کند بهتر از اسرائیل نمی توانست برای ما این کار را بکند.

خوب یک بحثی اینجا مطرح می شود و آن این است که دلیل شما برای این صحبت ها چیست؟آیا سندی وجود دارد و شما از سندی سخن می گوئید؟

ببینید من سند مکتوبی در اختیار ندارم برای همین همیشه ابا داشته و دارم که صریحا اسم افراد را ببرم.اما یک بحثی را کلامیون دارند و می گویند ما که خداوند را نمی بینیم اما از اثر پی به وجود موثر می بریم.من هم سندی که در اختیار ندارم اما با تحلیل رفتارهای افراد این سخنان را مطرح می کنم و با دلیل این ها را می گویم.

یعنی شما معتقد هستید در سال 88 همان خط نفوذی داخل انقلاب باعث رقم خوردن آن اتفاقات شد؟

بله در سال 88 شما این را مشاهده کردید که همان نفوذی های داخل انقلاب تلاش کردند افراد سابقه دار را از صحنه کنار بزنند و خود تمامی امور را در اختیار بگیرند.این پروژه نفوذ در انقلاب هم از ابتدای انقلاب وجود داشته و مربوط به سالهای اخیر نیست.شما از روزهای ابتدایی انقلاب در نهادهای مختلف شاهد این نفوذی ها بوده اید و امروز هم این افراد وجود دارند.

به عنوان مثال چه نفوذی هایی در درون حزب جمهوری اسلامی وجود داشته اند که آقای مهندس موسوی را تحریک می کردند که با ما آن طور برخورد کنند؟آیا این نفوذی ها فقط کارشان بمب گذاری و ترور افراد بوده است و یا کارها و برنامه های دیگری هم داشته اند؟اگر شما دقت کنید می بینید که یکی از کارهای آنها ترور بوده است و آنها فعالیت های دیگری هم داشته اند.

درباره انتخاب آقای احمدی نژاد در سال 84 به عنوان رئیس جمهور نظر شما چیست؟به نظر شما آیا تاثیر رفتارهای ایشان در سال 88 باعث آن اتفاقات شد؟

احمدی نژاد به نظر من اصلا نباید به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در سال 84 تائید صلاحیت می شد.به این دلیل که احمدی نژاد تا آن زمان نه رجل دینی بود و نه رجل سیاسی.چون شما می دانید که در قانون اساسی آمده است که رئیس جمهور باید از میان رجال دینی و سیاسی انتخاب شود و احمدی نژاد تا آن زمان نه رجل دینی بود و نه رجل سیاسی، خوب حالا شما آمده اید ایشان را تائید کرده اید و ایشان باز در سال 88 انتخاب می شود چه عجله ای بوده که نتایج را سریع اعلام و تائید کنید؟احمدی نژاد هم که صبر نکرد و آنقدر غرور او را گرفت که یکشنبه آمد در میدان ولیعصر سخنرانی کرد و مخالفین خودش را خس و خاشاک نامید.به نظر من تمامی این ها در بحرانی کردن شرایط جامعه تاثیر داشت و باعث شد آن اتفاقات در سال 88 رقم بخورد.

و در نهایت به نظر شما چطور می شود که در خرداد 92 آقای دکتر روحانی به ریاست جمهوری می رسند و این بار جریانی رای آورد که کاملا بر خلاف مسیر 8 سال پیش از خود بوده است؟چرا این بار بحث تقلب مطرح نشد و افراد بر خلاف سال 88 به نتایج انتخابات 92 اعتراص نداشتند؟

آنچه که در خرداد 92 اتفاق افتاد انعکاس یک تحول در میان لایه های مختلف جامعه بوده است.من مقاله ای دارم که همین چند ماه قبل منتشر شد و در آن دوره های مختلف جمهوری اسلامی را به پنج جمهوری تقسیم بندی کرده ام و معتقدم ما در حال حاضر در پنجمین این جمهوری ها هستیم.تحولاتی که شما مشاهده می کنید تحولات ساده ای نیست و این طور نیست که شما فکر کنید این ها نمی خواهند دولت روحانی را سرنگون کنند.این ها تلاش می کنند اما در حال حاضر نمی توانند این کار را بکنند و به همین دلیل مجبور هستند با دولت روحانی فعلا همراهی داشته باشند چون نتایج 8 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد را دیده اند و مشاهده کرده اند که سرانجام آن به کجا رسیده است.

عبدالرضا داوری


عبدالرضا داوری از چهره های سرشناس و جنجالی نزدیک به محمود احمدی نژاد است که در دوره دوم دولت احمدی نژاد همواره به عنوان چهره ای رسانه ای و حامی دولت نهم و دهم در مجامع عمومی حاضر می شد و از عملکرد دو دولت محمود احمدی نژاد حمایت می نمود.داوری در مقطع انتخابات سال 88 قائم مقام خبرگزاری ایرنا بوده است و از فعالین ستاد انتخاباتی محمود احمدی نژاد محسوب می شد که از نزدیک در جریان روند تحولات آن انتخابات بوده است.به همین مناسبت در یکی از روزهای مهر ماه امسال با وی مصاحبه ای را ترتیب دادیم و روایت او از انتخابات دوره دهم و یازدهم ریاست جمهوری را جویا شدیم.مصاحبه ای که در ادامه از نظر شما می گذرد مختصری از 90 دقیقه مصاحبه با عبدالرضا داوری می باشد که در مستند روزهای خرداد مورد استفاده قرار گرفت و در شماره 222 نشریه پنجره منتشر شد:

 

به نظر شما چرا انتخابات ریاست جمهوری سال 88 متفاوت ترین انتخابات نسبت به دوره های پیش از خود بود و تا بدین حد با حواشی و جنجال های فراوانی مواجه شد؟

من اول باید از شما تشکر کنم که تلاش می کنید تا یکی از مهم ترین مقاطع سیاسی ایران  و انقلاب را نقل کرده و به تصویر بکشید و این جای امیدواری دارد.در پاسخ به سوال شما باید این را بگویم که از اواسط دهه شصت و بعد از فوت حضرت امام(ره) و روی کار آمدن دولت سازندگی در کشور ، خطی شکل گرفت که فکر می کرد برای آنکه ایران بتواند به پیشرفت برسد و بتواند در ابعاد مختلف زندگی موفق باشد باید در پروژه جهانی سازی ذوب شود و قرار بگیرد و این روند تکاملی را هم از روی نظریات داروین استخراج کرده بودند و به همین دلیل افرادی که در آن دولت تئوری پردازی می کردند سعی می کردند این الگو را در ایران به پیش ببرند.در زمان دولت اصلاحات و با روی کار آمدن آقای خاتمی همین روند با شتاب بیشتری ادامه پیدا کرد و برخی از تئوریسین های اصلاحات همانند عبدالکریم سروش و سعید حجاریان و غیره معتقد بودند ایران باید در این فرآیند جهانی شدن به پیش رود و دست از ارزش های انقلابی خود بکشد.تابستان سال 83 که حدودا 1 سال قبل از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود برخی از تشکل های دانشجویی اصلاح طلبان اردوهایی را تشکیل دادند و این نظریات را مطرح کردند که در انتخابات سال 84 باید به فردی رسید که اولا بتواند اختیارات رهبری انقلاب را به عنوان یکی از جدی ترین موانع پیاده شدن طرح ها برای پیوستن ایران به پروژه جهانی سازی، محدود کند و در واقع به سمت واتیکانیزاسیون رهبری در جمهوری اسلامی ایران بروند و در ثانی بتوانند اهداف دولت های سازندگی و اصلاحات را در درون کشور ادامه دهند.به همین دلیل به گزینه هایی همانند مصطفی معین و مهدی کروبی و برخی دیگر از افراد رسیدند.اما آنها هیچ گاه فکر نمی کردند از دل آن انتخابات فردی همانند دکتر احمدی نژاد بیرون بیاید که کیلومترها با اهداف و برنامه های آنها فاصله داشته است و در واقع اختلافات جدی از سال 84 شروع شد و ما اگر میخواهیم وقایع سال 88 را به خوبی بررسی کنیم باید اولا این مسائل را بررسی کنیم.

آقای داوری به نظر شما چرا در آن مقطع زمانی در سال 88 بحث تقلب مطرح شد و عده ای عنوان کردند چون خبرگزاری هایی همانند فارس و ایرنا در عصر 22 خرداد 88 نتایج انتخابات را اعلام کردند و خبر دادند که آقای احمدی نژاد پیروز انتخابات است پس در انتخابات تقلب شده است؟

ببینید این بر می گردد به پروژه جنگ روانی که توسط ستاد آقای موسوی طرح ریزی شده بود.این واقعیتی است که آقای موسوی برای انتخابات نیامده بودند.این ها آمده بودند تا تغییرات اساسی در ساختار جمهوری اسلامی ایجاد کنند و برای همین کار هم به حضور مردم نیاز داشتند.آقای موسوی این را علنا صبح روز انتخابات در مصاحبه با نشریه تایم آمریکا می گوید و این را نباید فراموش کرد که انتخابات و حضور مردم برای اینها بهانه ای بوده است تا دست به فتنه گری بزنند.

در مورد خبر خبرگزاری فارس و ایرنا هم باید این را بگویم که سایت های خبری معمولا کانال های خبری مخصوص به خود را در فرمانداری ها و ستاد برگزاری انتخابات دارند و این امر معمولی است که از کانال های خبری خود اخبار را جویا می شوند و این از نقاط قوت خبرگزاری های است که بتوانند اخبار را سریعتر و بهتر به مخاطبین خود برسانند.در آن انتخابات هم همین اتفاق افتاد و خبرگزاری فارس و ایرنا به دلیل دسترسی های بهتری که به ستادهای برگزاری انتخابات و ستاد انتخابات وزارت کشور داشتند توانستند نتایج را سریعتر اعلام کنند.در مورد اعلام نتایج هم باید این را بگویم که خود اقای موسوی هم همان روز نتایج را اعلام کردند و گفتند با نسبت آرای بسیار زیاد برنده انتخابات هستم!این در راستای همان جنگ روانی بود که ستاد ایشان پیگیری می کرد و دقیقا لحظه به لحظه نیز محاسبه شده طرح های خود را به پیش می بردند و خبرگزاری فارس و ایرنا اگر آن خبر را آن روز منتشر نمی کردند این خط جنگ روانی ستاد آقای موسوی تاثیرات منفی خود را بیشتر در جامعه می گذاشت.

به نظر شما برخی از رفتارهای آقای احمدی نژاد همانند سخنرانی ایشان در 24 خرداد 88 در میدان ولیعصر (عج) تاثیر منفی در وقایع بعد از انتخابات نداشت؟

نه به نظر من این ها همه بهانه است.اولا آقای احمدی نژاد هیچ وقت رای دهندگان به کاندیداهای دیگر را خس و خاشاک خطاب نکردند.بلکه منظور ایشان همان عده ای بود که شب گذشته رفته بودند مقابل وزارت کشور و شیشه ها را شکسته بودند و سطل آشغال ها را آتش زده بودند.منظور آقای احمدی نژاد اتفاقات موضعی بعد از انتخابات بود و ایشان آن عده را خس و خاشاک خطاب کردند.این تحریف سخنان آقای احمدی نژاد هم در راستای همان جنگ روانی ستاد های کاندیداهای رقیب و رسانه هایی بود تا در کوره قطبی سازی جامعه بدمند.ثانیا من معتقدم اگر مراسم آن روز هم برگزار نمی شد باز اتفاقات بعد از انتخابات رخ می داد و آن مراسم تاثیر زیادی در وقایع بعد از انتخابات نداشت.

نظر شما درباره انتخابات سال 92 چیست؟برخی ها این موضوع را مطرح می کنند که چون در انتخابات سال 88 دولت و نهادهای نظارتی همانند شورای نگهبان یک دست بودند پس تقلب شد ولی در سال 92 به دلیل اختلاف دولت و برخی از نهادهای نظام بر سر کاندیداتوری آقای مشایی این بار دیگر نمی شد تقلب شود.آیا این استدلال را شما قبول دارید؟

ببینید من معقتد هستم که اساسا در جمهوری اسلامی ایران در انتخابات های سراسری و ملی همانند ریاست جمهوری امکان تقلب فراگیر وجود ندارد.شاید در حد دیفرانسیل ها در روستاها و شهرها در انتخابات کوچک همانند شهر و روستا و مجلس بشود تقلب کرد اما در انتخابات ریاست جمهوری نمی شود تقلب سرنوشت ساز انجام داد.چون وقتی انتگرال گیری می شود این تقلب ها بسیار ناچیز می شود و در سرنوشت انتخابات تاثیری ندارد.به همین دلیل بنده اساسا این استدلال را درباره سال 92 که چون اختلاف بر سر آقای مشایی وجود داشت پس تقلب نشد را اساسا قبول ندارم چون معتقد نیستم که تقلبی تا به حال صورت گرفته باشد.در ضمن فراموش نکنیم که بسیاری از افراد که در سال 92 به آقای روحانی رای دادند همان افرادی بودند که در سال 88 به آقای احمدی نژاد رای دادند و نباید ذهن خود را با فتنه درگیر کنیم و اینکه مردم شهرستان ها هم همانند تهران ذهنشان درگیر فتنه 88 بوده است.نخیر.مردم در سال 92 احساس کردند آقای روحانی می تواند برای آنها مفید تر باشد به همین دلیل به آقای روحانی رای دادند همان طور که در سال 88 به آقای احمدی نژاد رای داده بودند.

عباس عبدی


مهندس عباس عبدی را بسیاری از چهره های آشنا با تاریخ انقلاب به خوبی می شناسند. از جمله دانشجویانی بوده است که سفارت آمریکا در آبان 1358 را اشغال کردند و در دهه شصت به برخی از نهادهای دولتی و انقلابی راه پیدا کرد.اما هم زمان با روی کار آمدن دولت سازندگی به طرف فعالیت های روزنامه نگاری به صورت جدی تر کشیده شد و در روزنامه سلام مشغول به فعالیت شد و با آغاز عصر اصلاحات و دستگیری های برخی از روزنامه نگاران وی نیز دستگیر و زندانی شد.در سال 1384 از جمله افرادی بود که مخالف حضور هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات بود و معتقد بود که هاشمی در مقابل احمدی نژاد شانسی برای پیروزی ندارد و بهتر است که کنار بکشد اما هاشمی رفسنجانی هیچگاه به این توصیه عبدی توجه نکرد و سرانجام احمدی نژاد پیروز دور دوم انتخابات سال 84 شد. همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 عباس عبدی نیز از جمله اعضای سرشناس ستاد مهدی کروبی بود که مشاوره هایی را به کاندیدای مورد نظر خود می داد. به همین دلیل در یکی از روزهای آذر ماه امسال مصاحبه ای را در دفتر وی درباره انتخابات سال 88 و 92 انجام دادیم که از نظر شما می گذرد.این مصاحبه از سری مصاحبه هایی می باشد که در شماره 222 نشریه پنجره منتشر شد و در اختیار علاقمندان قرار گرفت و با انتشار در فضای مجازی در اختیار علاقمندان بیشتری قرار می گیرد.

 

سال 88 ما شاهد انتخابات متفاوتی بودیم که در تاریخ 30 سال انقلاب تا آن زمان، جزء بی سابقه ترین انتخابات به شمار می آید.به نظر شما چرا انتخابات سال 88 تا بدین حد جنجالی شد و بسیاری از اتفاقاتی که در آن مقطع روی داد بی نظیر بود؟

درباره انتخابات سال 88 نظرات متفاوتی نسبت به دیگر دوستانی داشتم که در آن زمان میان اصلاح طلبان مشغول به فعالیت بودند و این نظرات را هم همان زمان گفته بودم و منتشر هم شده است. در زمستان سال 87 نامه ای را خطاب به آقای محسن میردامادی نوشتم و در آن متذکر شدم روندی که دوستان مشارکت در پیش گرفته اند به نتیجه مطلوب منجر نخواهد شد و گفتم بحث اصلی نهادینه شدن انتخابات است ولی این نکته مهم به حاشیه رفته بود و آنان نهادینه بودن انتخابات را مفروض گرفته و وارد یک رقابت سنگین برای حذف احمدی نژاد شدند. به نظر من در سال 88 هر دو طرف دعوا مقصر بودند یا می دانستند که نتیجه آن فرایند کار را به اینجا خواهد کشاند که در این صورت هر دو طرف مسئول هستند، و یا اگر هم نمی دانستند که کار به آنجا کشیده خواهد شد و این از بی اطلاعی و اشتباه آنها بود که کار را به اینجا رساند در این صورت مسئولیت سیاسی دارند.

در آن نامه نوشته ام که آقای احمدی نژاد چه درست و چه نادرست بالاخره اسمش از صندوق ها بیرون خواهد آمد و شانس زیادی برای رقابت با احمدی نژاد وجود ندارد. البته بنده معتقدم علی رغم تمام نارسایی های موجود در انتخابات و آرا به دلائل تحلیلی آقای احمدی نژاد رای هم آورده است و تقلب تعیین کننده ای در تجمیع آرا صورت نگرفته بود.

دلیل شما برای این استدلال چه بود که احمدی نژاد برنده انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود؟

این شاید برای من به عنوان یک کنشگر سیاسی که در ستاد آقای کروبی بودم طبعا پذیرفته شده نبود که این حرف را پیش از انتخابات بزنم اما در واقع استدلال من به پول نفت بر می گشت. شما می دانید که در آن زمان درآمدهای نفتی ایران بیشترین در آمدها تا آن زمان بوده است. در بهار سال 88 دولت چیزی بیش از 10 میلیارد دلار پول در داخل جامعه تزریق کرد که بحث سیب زمینی ها و اینها رقم بسیار بسیار ناچیز و پیش پا افتاده آن بوده است، توجه دارید این رقم چقدر است؟ وقتی شما پول نفت داشته باشید خیلی کارها می توانید بکنید که ما در آن زمان دیدیم که همین اتفاق هم افتاد و در نتیجه نهایی انتخابات نیز تعیین کننده بود.

چطور شد که شما در ستاد آقای کروبی مشغول به فعالیت شدید؟

زاویه نگاهم را در 15 فروردین سال 88 طی یادداشتی به نام "ورود به انتخابات از کدام منظر؟" نوشته و منتشر کردم. برای من نتیجه انتخابات در درجه اول اهمیت نبود. مهم این بود که نهاد انتخابات در کشور ما حفظ شود. این هدف اصلی من بود حالا اگر کاندیدای مورد نظر ما هم رای می آورد چه بهتر اما این هدف در اولویت های بعدی من بود. اولویت اصلی من این بود که انتخابات در کشور ما حفظ شود و از بین نرود. بعلاوه مشارکت در یک کنش سیاسی به ارتقای سطح سیاست در جامعه کمک می کند چه انتخاب بشوی و چه نشوی. در واقع نگاه من به انتخابات 88 مثل بذری بود که باید پاشیده می شد تا 4 سال بعد برداشت شود.

آقای عبدی به نظر شما چرا در انتخابات سال 88 بحث تقلب فراگیر شد و کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد مدعی تقلب شدند؟

این بر می گردد به سوء ظن دو طرف نسبت به هم. وقتی ما کسی را دزد بدانیم نگاهمان به رفتارهای او یک جور است و وقتی او را امین بدانم استنباطمان از رفتارها و کارهای او نوع دیگری است. در سال 88 هم همین اتفاق رخ داد. نگاه به کارهای دولت احمدی نژاد برای رقبای وی معنی منفی داشت همچنان که کارهای فعالان رقیب هم برای حکومت معنایی مشابه داشت و این بدگمانی طرفین باعث شد که بدترین برداشتها از هر رفتار طرفین صورت گرفته و آن اتفاقات هم رخ دهد. البته به نظر من اصلاح طلبان در دام طرف مقابل نیز افتادند و مسیری را رفتند که برایشان برنامه ریزی یا حداقل آماده شده بود!

به نظر شما چرا در انتخابات سال 92 دیگر بحث تقلب مطرح نشد و این بار هفتاد و سه درصد مردم بر خلاف پیش بینی های رسانه های خارجی به پای صندوق های رای آمدند و باز رای دادند و این بار نام آقای روحانی از صندوق بیرون آمد؟

 معتقدم بیشتر مردمی که سال 92 به پای صندوق های رای آمدند نظرات منتقدین را در باره سال 88 و بحث تقلب به تعبیری که آنان طرح کردند قبول نداشتند. و حتی بسیاری از آنان کسانی بودند که به احمدی نژاد رای داده بودند و آمدند جبران کنند. همچنین معتقدم که در سال 88 شاهد پدیده انتخاباتی نبودیم بلکه نوعی ستیز سیاسی در قالب انتخابات را شاهد بودیم. اما در سال 92 رقابت بجای ستیز در قالب انتخابات برگزار شد. به چه معنا؟ برای اینکه منظور خودم را درست منتقل کنم باید بگویم، رخداد واقعی انتخابات یعنی وقتی که رای گیری تمام شد همه احساس آرامش کنند نه اینکه تازه اول نگرانی همه باشد. در انتخابات آمریکا هم شما این را میبینید که یک رقابت سخت و نفس گیری انجام می شود اما زمانی که رای گیری تمام شد دیگر همه احساس آرامش می کنند و فضای آرامی حکمفرما می شود. به نظر من در انتخابات سال 92 چنین فضایی حاکم شد و باعث شد که مردم نیز در انتخابات شرکت کنند.

فکر می کنید چرا در سال 92 گزینه مورد نظر احمدی نژاد نتوانست به صحنه بیاید و رای کسب کند؟

این هم بر میگردد به همان بحث پول نفت. چون در سال 92 دیگر پول نفت تمام شده بود! و احمدی نژادیسم موضوعیت خود را از دست داده بود. شعارهای احمدی نژادیسم در غیاب پول نفت مثل باز کردن مغازه یخ فروشی در قطب شمال است.

نظر شما درباره رد صلاحیت آقای هاشمی و حضور نیافتن آقای خاتمی در انتخابات سال 92 چیست؟ من به خاطر دارم که همان زمان هم شما گفته بودید که نمی گذارند آقای هاشمی به سرانجام مطلوب در انتخابات برسد.

معتقد بودم که اگر آقای هاشمی و آقای خاتمی در انتخابات سال 92 شرکت می کردند باز همان اتفاقات سال 88 تکرار می شد زیرا معنای انتخابات به تعبیری که گفتم تغییر می کرد و احتمالاً این بار بدتر هم تکرار می شد. برای همین نمی شد که آقای هاشمی و آقای خاتمی در این انتخابات حاضر شوند و باز ما شاهد همان اتفاقات سال 88 نباشیم و در واقع نمی گذاشتند که این دو نفر در انتخابات شرکت کنند. در مورد جمله ام هم گفتم در روز 24 خرداد قطعا شاهد ریاست جمهوری این دو نفر نخواهید بود.

به عنوان سوال آخر، به نظر شما چطور شد که آقای آخوندی و نجفی که در انتخابات سال 88 به ترتیب در ستاد آقای موسوی و کروبی مشغول بودند و مدعی تقلب در انتخابات سال 88 شده بودند سال 92 در مجلس در روز رای اعتماد آمدند و گفتند ما هیچ گاه نگفتیم تقلبی صورت گرفته است؟!

من این را نمی دانم که آیا اساساً چنین موضعی گرفته اند یا نه و اگر گرفته اند چرا چنین موضع گیری گرفته اند. بهتر است از خود این افراد سوال کنید. ولی فرض کنیم کسی چنین کرده باشد در این صورت بیش از این که نقد را متوجه فرد کنیم که در جای خود ضروری است باید به ساختار توجه داشت که چرا چنین پدیده هایی مشاهده می شود.

ممنون از اینکه فرصتی را در اختیار ما قرار دادید تا در خدمت شما باشیم.

موفق باشید.

شایعات روزهای انقلاب!

جمعه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۳۱ ب.ظ

یکی از اتفاقاتی که هر سال در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی رخ می دهد حجم وسیع شایعاتی است که در شبکه های اجتماعی و در اجتماعات چند نفره شنیده می شود و سعی در تخریب سخنان رهبران انقلاب و انگیزه های پیروزی انقلاب اسلامی دارد.حال یا این شایعان از سر عمد پخش و گسترش می یابد و یا از سر جهل بازنشر می شود و افراد سعی می کنند سخن باطلی را گسترش دهند.


در ادامه به چند شایعه مشهور پرداخته می شود و سعی شده با استدلال و دلیل منطقی کذب بودن آن اثبات شود.

الف ) وعده آب و برق مجانی

در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از اجرای هدفمندی یارانه‌ها و آزادسازی نسبی قیمت حامل‌های انرژی و در نتیجه بالا رفتن قیمت آب و برق و ... عامه مردم که همیشه سختی و زحمات و مشکلات انقلاب و جامعه بر دوش آنها بوده و هست و خواهد بود، از روی خلوص و صفا و صداقتشان، گاه به مزاح و گاه به جدّ، می‌گویند: «شکر خدا، قولی که امام خمینی اول انقلاب داده بود، عملی شد و آب و برقمان مجانی شد!» یا اینکه بعضی افراد بی غرض و گاه با غرض، می‌گویند: «مجانی شدن آب و برق را امام خمینی در سخنرانی 12 بهمن بهشت زهرا گفته ولی حالا حذف و تحریف کرده‌اند!» گاه بوق‌های تبلیغاتی دشمنان و مخالفان خارج‌نشین هم بر این دروغ دمیده و به آن شاخ و برگ داده و آب را گل‌آلود کرده و در صدد گرفتن ماهی هستند.

قشر جوان و دانشجوی جامعه که اوایل انقلاب و دوران امام را درک نکرده و ندیده‌اند نیز با مشاهده این وضعیت، با ابهامات و پرسش‌هایی مواجه می‌شوند که اگر پاسخ درست و صادقانه‌ای دریافت نکنند، به نتایج نامطلوب رسیده و در برداشت از بیانات امام به بی‌راهه خواهند رفت.

در همین راستا، به یک مورد از این مسائل مطرح‌شده در جامعه یعنی قول مجانی شدن آب و برق از زبان حضرت امام در سال 57، اشاره کرده و مورد بررسی قرار می‌دهیم. امیدوارم این فتح باب و رویه‌ای شود در راستای ابهام‌زدایی و شفاف‌سازی نسبت به بعضی وقایع و حوادث، بیانات و وعده‌های سران، رهبران و مسئولان دهه‌ اول انقلاب و سیره نظری و عملی حضرت امام.

آب و برق مجانی

مسئله‌ رایگان شدن بهای آب و برق مربوط است به سخنرانی حضرت امام در 12 اسفند سال 57 و در مدرسه فیضیه. البته برای دشمنان امام فرقی نمی‌کند که این سخنرانی مربوط به 12 بهمن باشد یا 12 اسفند. آنها با استناد به این سخنرانی و عدم تحقق چنین وعده‌ای، می‌خواهند این‌گونه وانمود کنند که امام خمینی و یا انقلاب، مردم را فریب داده‌اند و یا با چنین وعده‌هایی انقلاب را پیش برده‌اند و یا اینکه این قبیل وعده‌ها فاقد پشتوانه علمی و کارشناسی و به دور از واقعیت بوده است!

در مقابل، دوستان امام و انقلاب و حتی برخی مسئولان رسمی کشور هم گاهی ضمن تایید این مساله، به زعم خود سعی کرده‌اند با توجیهات مختلف از امام و انقلاب دفاع کنند. گویا اینها هم باور کرده‌اند که امام چنین وعده‌ای را به مردم داده است! مثلا یکی از نمایندگان مجلس گفته است: «حضرت امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کردند آب و برق برای مردم رایگان است اما پس از آن کارشناسان اعلام کردند که اجرای این موضوع تنها برای افراد کف جامعه امکان‌پذیر است.»

این اظهارات موافق و مخالف در حالی صورت می‌گیرد که مراجعه به اسناد انقلاب و آرشیو مطبوعات آن روز، نشان می‌دهد که شخص دیگری غیر از امام برای اولین بار این وعده را به مردم داده است! در حقیقت این مطلب هم افشای این دروغ سی ساله و بیان یک واقعیت پنهان است.

حاصل جستجوی دقیق و کلمه به کلمه آثار حضرت امام، به‌ویژه در 22 جلد صحیفه امام، صحیفه نور (چاپ قدیم و جدید) و منابع صوتی و تصویری موجود پیرامون موضوع «مجانی شدن آب و برق و ...» فقط سه مورد است. حضرت امام فقط سه بار به این موضوع اشاره کرده‌اند. ابتدا به عبارات امام توجه کنید:

1. در پیام 14 ماده‌ای نهم اسفند سال 57، قبل از ترک تهران به مقصد قم با توجه به وضعیت حاکم بر کشور و بالا رفتن انتظارات مردم و قول و قرارهای بعضی سران و رهبران انقلاب خطاب به ملت ایران می‌فرمایند: «من به دولت راجع به مجانی کردن آب و برق و بعضی چیزهای دیگر فعلا برای طبقات کم‌بضاعتی که در اثر تبعیضات خانمان‌برانداز رژیم شاهنشاهی دچار محرومیت شده‌اند و با برپایی حکومت اسلامی به امید خدا این محرومیت‌ها برطرف خواهد شد، سفارش اکید نمودم که عمل خواهد شد.» (صحیفه امام، ج6، ص262)

2. با فاصله یک‌روزه از پیام قبلی، در بدو ورود به قم (10 اسفند 57) در سخنرانی مدرسه فیضیه فرمودند: «ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند این‌ا. دلخوش نباشید که مسکن فقط می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.» (صحیفه امام، ج6، ص 273)

3. مجددا روز بعد (روز جمعه 11 اسفند 57) در کتابخانه مدرسه فیضیه (خطاب به خبرنگار روزنامه اطلاعات) می فرمایند: «هر چه زودتر باید مشکل مسکن برای بی‌خانمان‌ها و فقرای ایران حل گردد و برای هر خانواده، مسکن مورد نیازشان تأمین شود، آب و برق برای فقرا و بی بضاعت‌ها باید مجانی گردد. به نظر من بیشتر انقلابیون واقعی یعنی آنها که نیروی عظیم و کوبنده این انقلاب بودند، مردم غیر مرفه بودند. کسانی که بیشترین کشته ها را دادند و با نیروی ایمان واقعی و اعتقاد راسخ، باعث پیروزی انقلاب شدند، همان کسانی بودند که به هیچ وجه اشرافی و مرفه نبودند و از طبقه پابرهنه بودند.» (صحیفه امام، ج6، ص 297)

از این عبارات مشخص می‌شود که حتما شخصی غیر از امام این دلخوشی مادی را برای مردم به وجود آورده است! با مرور اخبار روزهای قبل از سخنرانی امام، این شخص نامعلوم و این حقیقت پنهان مشخص می‌شود.



کیهان 8 اسفند 1357 / سخنگوی دولت: «برای کم‌درآمدها؛ آب و برق مجانی می‌شود!» سخنگوی دولت کسی نیست جز آقای عباس امیرانتظام! به عبارت دیگر لایحه آب و برق مجانی را اولین بار دولت موقت مهندس بازرگان تصویب کرد و وعده آن را هم به مردم داد و امام خمینی چند روز بعد، این وعده دولت موقت را تصحیح و تکمیل کردند.

در حقیقت امام به خاطر اینکه مبادا این قبیل وعده‌های دولتی، انقلاب اسلامی را به انقلابی صرفا مادی و با اهدافی مادی تبدیل کند، مصوبه دولت موقت را این‌چنین تصحیح می‌کند که دلخوش به این نباشید که آب و برق مجانی می‌شود! امام بزرگوار ما توضیح می‌دهد که انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مادی مردم باشد، دنبال رفاه و سعادت معنوی آدم‌ها هم هست. چرا که انقلاب اسلامی بیشتر از آنکه مادی باشد، انقلابی معنوی برای گسستن بندهای اسارت و بردگی ناشی از استبداد و استعمار و استحمار بود.

چند نکته‌ مهم:

الف) همان‌طور که اشاره شد، اگر کل مجموعه آثار امام را جستجو کنیم، به غیر از این سه مورد، هیچ اشاره‌ دیگری به مسئله رایگان بودن قیمت آب و برق نشده است. از طرفی در هر سه بار هم با قیدهایی همراه بوده؛ قشر مستمند و فقیر و بی‌بضاعت.

ب) در بیشتر بیانات حضرت امام، به ویژه در این سه مورد، محوریت با طبقه فقیر و کم‌درآمد جامعه است و تأکید بر توجه به قشر مستضعف شده است، نه مجانی کردن آب و برق در کل کشور.

ج) هر سه بار هم فقط در یک مقطع زمانی کوتاه، یعنی سه روز پشت سر هم (9 تا 11 اسفند57) ضمن یک پیام، یک سخنرانی و در پاسخ کوتاه و مختصر به یک خبرنگار بوده و بعدها نظراً یا عملاً پیگیر این قضیه نشده‌اند. در حالی که رویه‌ حضرت امام این بوده است که در مسائل مهم و حیاتی پیگیر شده و اصرار می‌کردند تا به نتیجه برسد، مثل تشکیل خیلی از نهادها و ارگان‌های انقلابی که تا الان هم فعال هستند.

د) از نظر بعضی صاحب‌نظران، یکی از دلایل انقلاب، مشکلات اقتصادی و وجود فشار و سختی بر قشر مستضعف و کم‌درآمد جامعه بود. از طرفی اهم مشکلات این قشر نیز مسکن و تأمین ضروریات اولیه زندگی شهری بوده و هست. خود این موضوع موجب مشغولیت ذهنی و دغدغه‌ امام و دیگر سران انقلاب شده بود؛ لذا هر کدام در حد وسع به دنبال راه حل‌هایی بودند تا این معضل و فشار را از دوش این قشر برطرف نمایند. با این حال با بررسی منابع و آثار دوران انقلاب هیچ شعاری مبنی بر درخواست آب و برق و مسکن مجانی دیده نمی‌شود. اگر هم گاه از طرف عده خاصی مطرح شده بیشتر احزاب غیر مذهبی بوده نه توده مردم مسلمان جامعه.

با در نظر گرفتن نکات بالا می‌توان نتیجه گرفت:

1. حضرت امام در سخنرانی 12 بهمن 57 اشاره به مجانی شدن آب و برق نکرده‌اند؛ لذا حذف و تحریفی هم صورت نگرفته است.

2. مراجعه به اسناد انقلاب و آرشیو مطبوعات آن روز، نشان می‌دهد اشخاص دیگری غیر از حضرت امام این وعده را به مردم داده‌اند!

3. روند اقدامات دولت و دیگر مسئولان وقت کشور نشان می‌دهد که اگر پس از پیروزی انقلاب وضعیت طبیعی و عادی پیش می‌رفت، تحرکات همه‌جانبه گروهک‌های داخلی و خارجی، تحریم اقتصادی و جنگ تحمیلی 8 ساله و ... پیش نمی‌آمد! ممکن بود، علاوه بر آب و برق که برای عده‌ای از خانواده‌های کم‌مصرف مجانی بود، بلیط اتوبوس و خیلی از چیزهای دیگر هم برای قشر محروم جامعه مجانی می‌شد.

4. مجانی شدن آب و برق برای محرومین را حضرت امام زمانی مطرح می‌کنند که جمعیت کشور حدود 35 میلیون نفر و آب بهداشتی و برق هم فقط در شهرهاست نه در روستاها. از لوازم و وسایل پرمصرف و تجملاتی هم خبری نیست و مصرف در حد ضروریات است. صرفه‌جویی و مصرف در حد ضرورت در فتاوای امام کاملا مشهود است. چنانکه در پاسخ به استفتایی در این‌باره می‌فرمایند: «زیاده‌روی به نحو غیر متعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد موجب ضمان است.» (استفتائات، ج2، ص622)

5. در سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب، آب و برق تا سطح معینی برای خانواده‌های کم‌مصرف و کم‌درآمد واقعاً مجانی بود. برخی به خاطر دارند که مصرف آب و برق تا حد معینی رایگان بود.

6. هدف از مجانی شدن آب و برق رسیدگی به مستضعفین و افراد کم‌درآمد بود. در همین راستا اقدامات زیادی در شهرها و به‌ویژه روستاها انجام گرفته است؛ از مدرسه‌سازی، خانه بهداشت، حمام و جاده گرفته تا برق و آب بهداشتی و ... پس فقط نیمه‌ خالی را نباید دید، نیمه‌ پر لیوان هم دیده شود.

7. مطلب آخر اینکه مگر به همه فرمایشات و دستورات امام عمل شد که روی این موضوع متمرکز می‌شویم که چرا آب و برق مجانی نشد و ...؟ امام به عنوان رهبر انقلاب آرزوها و آرمان‌هایی داشتند و در راستای آن دستورات و بیاناتی هم داشتند اما در عمل این دولت‌های وقت بودند که باید به آن جنبه‌ عملی می‌دادند.

پس در سخنان امام خمینی وعده‌ای وجود ندارد. ایشان با توجه به احتمال تغییر ذائقه مردم و تحریف معنا و مفهوم و آرمان انقلاب، هدف اصلی انقلاب را برای مردم و شاید هم برای دولت موقت تبیین کردند.

برای شنیدن صوت حضرت امام (ره) درباره موضوع مجانی شدن آب و برق می توانید اینجا را کلیک کنید.


ب) تقطیع شدن سخنان امام در قبل و روز های بعد از پیروزی انقلاب


ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۳ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۱۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺨﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﺬﻑ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯾﻢ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﯾﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ (ﺭﻫﺒﺮ) ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲۶ ﺩﯼ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻫﻤﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎﺭﮐﺴﯿﺴﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺎﺧﺖ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۷ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﻖ ﻧﻔﺖ ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﻪ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻨﺪ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺩﯼ ۵۸ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭییس ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ


و اما پاسخ هایی که می توان به این شبهات داد:


1. جمله "در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد" اگرچه در بیانات ایشان موجود نیست، اما اساس باور و عملکرد حضرت امام (ره) بوده است .
* برگزاری اولین انتخابات و رفراندوم کمتر از 2 ماه از پیروزی انقلاب، ایجاد نظام مردم سالاری دینی ، مجلس ، انتخابات مختلف و ... موید این امر است .

2. "روحانیون نباید در سیاست دخالت کنند" 
این مطلب نقل قول ایشان از دشمنان و حکومت شاه است نه از طرف خودشان! 
صحیفه نور ج2 ص161 
صحیفه نور, ج13 ص347 

3. "همه احزاب در ابراز عقیده آزاد هستند" 
این جمله شرطی نیز دارد که نویسنده با شیطنت آن را حذف نموده است :
احزاب آزادند که مخالفت با ما یا با هر چیزی بکنند, مادامی که اقداماتشان مضر به کشور نباشد."
صحیفه نور ج22 ص 173 

4. "مارکسیستها در ابراز عقیده آزادند


ادامه جمله : 


"... زیرا ما اطمینان داریم که اسلام دربردارنده پاسخ به نیازهای مردم است. ایمان و اعتقاد ما قادر است که با ایدئولوژی آنها مقابله کند
... هرکس آزاد است که اظهار عقیده کند و برای توطئه کردن آزاد نیست..." 
صحیفه نور, ج3 ص371 
* همانگونه که مارکسیستها در 3 سال اول انقلاب در ابراز عقیده خود آزاد بودند اما پس از اخلال در امنیت و حرکتهای مسلحانه با آنان برخورد شد . 

5. با جستجوى انجام شده , سایر جملات موجود در متن شبهه در 22 جلد صحیفه نور یافت نشد و این سخنان صرفا به حضرت امام،  منتسب شده و کذب مى باشد


اگر بازرگان نخست وزیری را نمی پذیرفت!

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۳۹ ب.ظ

نخست وزیری مهدی بازرگان


مهم ترین اتفاق 15 بهمن ماه 1357 بی شک اعلام نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان است که روند انقلاب اسلامی مردم ایران را تغییر داد و عملا با اعلام تشکیل دولت انقلاب در ایران برای اولین و آخرین بار 2 دولت هم زمان مشغول فعالیت بودند.دولتی قوی با پشتوانه مردمی با نخست وزیری مهدی بازرگان از اعضای شاخص ملی گرایان و دولت ضعیف و در حال اضمحلال شاپور بختیار ملی گرای دیروز و دوست سال های طولانی مهدی بازرگان که حالا چند روزی است توسط دوستان سابق خود به دلیل پذیرش نخست وزیری محمد رضا پهلوی طرد شده است.

اما در مورد تشکیل این دولت انقلابی توسط مهندس مهدی بازرگان حرف ها و تحلیل ها فراوان شده است.اما یک سوال مهم همواره این است که اگر مهندس بازرگان سمت نخست وزیری دولت موقت را نمی پذیرفت چه اتفاقی برای انقلاب اسلامی و تاریخ آن رخ می داد؟

یقینا اگر دولت موقت توسط مهدی بازرگان به عنوان چهره ای مقبول در میان انقلابیون آن روز و چهره ای با سابقه اجرایی در سمت های مختلف در دولت های قبل از انقلاب ، تشکیل نمی شد تاریخ بعد از انقلاب لااقل تا سال های میانه دهه 60 چیز دیگری رقم می خورد.احتمالا نه خبری از اشغال سفارت آمریکا در آبان ماه 1358 بود و نه اختلاف در میان اعضای شورای انقلاب در مورد برخی از مسائل رخ می داد و نه برخی از دسته بندی های سیاسی رخ می داد.اما یک چیز در مورد آن مقطع تاریخی قطعی است و آن اینکه اگر دولت موقت توسط مهندس بازرگان و اکثریت نهضت آزادی ها تشکیل نمی شد روند انقلاب با اختلال رو برو می شد و دلیل آن یک موضوع مهم است.اعضای دولت موقت اکثریت مطلق ار افرادی بودند که سابقه اجرایی در سمت های مختلف داشتند.اعم از وزارت نفت و نیرو و آموزش پرورش و سیاست خارجه که اعضای آن به دلیل داشتن سمت در دولت های قبل از انقلاب توانسته بودند تجربه هایی در این مورد کسب کنند در صورتی که گروه های دیگر همانند روحانیون و یا چریک های مسلح و ... مطلقا این تجربه را در اداره کشور در آن مقطع زمانی نداشتند به علاوه اینکه برنامه ای نیز برای اداره کشور در آنزمان وجود نداشت.

یکی از دلایل مهمی که احزاب و گروه های سیاسی همانند حزب جمهوری اسلامی نیز مدت کوتاهی بعد از انقلاب اعلام موجویت و فعالیت کرد نیز همین موضوع بود.فعالیت منظم و گروهی با هدف اداره کشور در آن زمان تقریبا به طور اختصاصی در اختیار نهضت آزادی و اعضای آن با سابقه 17 سال فعالیت بود که توانستند نظر مثبت رهبری انقلاب را هم به خود جلب کنند.


درست است که اگر دولت موقت انقلاب در 15 بهمن ماه 1357 توسط مهدی بازرگان تشکیل نمی شد برخی از تنش های سال های اول انقلاب رخ نمی داد و یا به صورت دیگری رخ می داد اما این هم قطعی است که اگر دولت در اختیار بازرگان قرار نمی گرفت یقینا روند اداره کشور بعد از پیروزی انقلاب دچار مشکل عدیده ای می شد و این نکته ای است که شاید کمتر کسی به آن اذعان نداشته باشد.


پ.ن:ایده تشکیل دولت موقت ، ایده ای بود که توانست انقلاب را سریعتر در ریل پیروزی قرار دهد و عقبه بختیار را خالی کند.چه بسا اگر دولت موقت تشکیل نمی شد و جریانات اعتراضات مردمی همانگونه ادامه می یافت پیروزی انقلاب هفته ها به عقب می افتاد و بختیار می توانست تجدید قوای مهمی برای خود انجام دهد.

37 روز بختیار!

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۷ ب.ظ

شاپور بختیار


یکی از مقاطع جالب توجه و کمتر پژوهش شده تاریخ معاصر ایران، مقطع 37 روز نخست وزیری بختیار، آخرین نخست وزیر سلسله پهلوی می باشد که مهم ترین جریانات انقلاب اسلامی هم در همین مقطع کوتاه رخ داده است.


از روزی که محمد رضا پهلوی در دی ماه 1357 از ایران خارج شد و هیچ گاه به کشور بازنگشت تا ظهر 22 بهمن ماه 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید مقطعی است که بختیار ملی گرای دیروز و سلطنت خواه آن روز مهم ترین تصمیمات را در مورد تاخیر در پیروزی انقلاب گرفت اما تاثیری در روند پیروزی انقلاب مردم در بهمن ماه 1357 نداشت.تصمیماتی همچون صحبت و رایزنی برای دیدار با امام خمینی(ره) ، انحلال ساواک ، بازگشایی مطبوعات،اجازه راهپیمایی به موافقین و مخالفین روند اجتماعی آن روز و نهایتا رو در رویی با سران ارتش و خائن نامیدن آنها برای آنکه در ظهر 22 بهمن 1357 ارتش اعلام بی طرفی کرد و عملا انقلاب در همان ساعات پیروز شد.


مقطع 37 روز نخست وزیزی بختیار شاپور بختیار در شانزدهم دی ماه ۱۳۵۷ با سقوط کابینه کوتاه مدت ازهاری به عنوان آخرین نخست‌وزیر شاه، مأمور شد تا رژیم پهلوی را از نابودی نجات دهد. وی که به مدت بیش از ۳۰ سال در عین عضویت در جبهه ملی روابط پنهانی خود را با رژیم پهلوی حفظ کرد، یک سال قبل از احراز مسئولیت نخست‌وزیری همراه با چهره‌هایی مانند کریم سنجابی و داریوش فروهر در خرداد ۱۳۵۶ نامه سرگشاده ای به شاه نوشته و در آن خواستار فضای باز سیاسی در کشور شده بود.

 

کابینه بختیار در حالی روی کار آمد که نهضت اسلامی، سراسر کشور را فراگرفته بود و هیچ قدرتی در رژیم، توان رویارویی، مقابله و سرکوب آن را نداشت. بختیار به عنوان آخرین نخست‌وزیر پهلوی سعی کرد با اعطای امتیازات گوناگون به مردم، سیل اعتراضات را کاهش دهد.

 

بختیار آخرین تیر ترکش شاه برای فرو نشاندن انقلاب مردم ایران بود اما نخست‌وزیری وی تنها ۳۷ روز دوام آورد و انقلاب به وقوع پیوست. با سقوط رژیم پهلوی، شاپور بختیار پس از یک دوره اختفا در تهران مخفیانه به فرانسه رفت و تا زمان ترورش به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداخت.

 

شاپور بختیار حدود ۱۲ سال به عملیات علیه نظام جمهوری اسلامی ادامه داد و سرانجام در پانزدهم مرداد 1370 در ویلای مسکونی خود در حومه پاریس به قتل رسید.


در مورد نخست وزیری بختیار یک نکته قابل تامل است و آن اینکه عملا بعد از خروج محمد رضا پهلوی از کشور نظام سلطنتی در ایران سقوط کرده بود و بختیار صرفا به عنوان سدی کوتاه مدت برای تاخیر در پیروزی انقلاب اسلامی عمل کرد و نمیشد از او بیشتر از این هم انتظار داشت که در آن مقطع زمانی بتواند انقلاب اسلامی را متوقف کند و بتواند روند را معکوس کند.

بختیار هر چه که بود عاقبت خوشی نداشت.نه در میان دوستان ملی گرای دیروز خود توانست جایگاهی داشته باشد و نه توانست در مقام نخست وزیر باقی بماند و صرفا 12 سال به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور فعالیت کرد.

مهدی بازرگان و نهضت آزادی

سه شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ۱۲:۵۱ ق.ظ

مصاحبه ای که در ادامه منتشر می کنم ، مصاحبه ای است که فروردین ماه امسال به مناسبت بررسی پنجاه و سومین سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران با مهندس هاشم صباغیان برای روزنامه شرق انجام داده بودم اما به دلایلی در شرق منتشر نشد و حال در اینجا به مناسبت بیستمین سالگرد فوت مهندس بازرگان منتشر می کنم.این مصاحبه دارای مطالب جالبی هم در مورد مرحوم مهندس بازرگان است.


هاشم صباغیان


هاشم صباغیان، معاون نخست‌وزیر و وزیر کشور دولت موقت بوده است و از چهره هایی است که نقش موثری در تاریخ پنجاه و سه ساله نهضت آزادی ایران داشته است.به همین دلیل و به مناسبت سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران با وی به گفتگو نشستیم تا تاریخ بیش از 50 سال فعالیت نهضت ازادی ایران را بررسی نمائیم.مصاحبه ای که از نظر شما می گذرد حاصل بیش از 3 ساعت مصاحبه با مهندس صباغیان می باشد که بخش کوتاهی از آن از نظر شما می گذرد:

اقای صباغیان اگر اجازه دهید از تاسیس نهضت آزادی شروع کنیم.اردیبهشت ماه سال 1340 تشکلی تحت عنوان "نهضت آزادی ایران" اعلام موجودیت کرد که بسیاری از رهبران و بنیانگذاران آن از اعضا یا علاقمندان جبهه ملی بودند و سابقه مبارزه بر علیه شاه در زمان ملی شدن صنعت نفت را داشتند.چطور شد که نهضت آزادی ایران شکل گرفت و دلیل شکل گیری آن چه بود؟

اول از  شما ممنون هستم که بر روی این مسائل تاریخی که مهم هم هست کار می کنید و سعی می کنید در زمانی که کمتر به این مسائل پرداخته می شود این مسائل را بررسی کنید و در جامعه نشر دهید.سابقه تشکیل نهضت آزادی به سالهای قبل از 1340 باز می گردد.بعضی از رهبران نهضت همانند مهندس بازرگان و دکتر سحابی سابقه مبارزه در زمان مرحوم دکتر مصدق را داشتند و با فعالیت های سیاسی نا آشنا نبودند.در عین حال افرادی بودند که گرایشات زیاد مذهبی داشتند و به همین دلیل به این فکر افتادند که گروهی را که متشکل از افراد همفکر بود تشکیل دهند به همین دلیل در سال 1340 نهضت ازادی ایران را تشکیل دادند تا بتوانند در چارچوب قانون اساسی وقت به فعالیت های سیاسی مشغول شوند.

یکی از سوالاتی که درمورد فعالیت های نهضت آزادی در همان دوران دهه 40 وجود دارد این است که نهضت در شهرها و استان های دیگر هم فعالیت قابل توجه داشت یا خیر؟

تا جایی که من به خاطر دارم و اطلاع دارم بیشتر فعالیت های نهضت در تهران متمرکز بود و ممکن بود برخی از افراد در شهرهای دیگر هم به دلیل علاقمندی به نهضت آزادی فعالیت هایی انجام دهند اما این فعالیت ها خیلی قابل توجه نبود و بیشتر فعالیت های در تهران بود.

از جمعیت اعضای نهضت در آن زمان چیزی به خاطر دارید؟

نه.آمار دقیقی در دسترس نیست که در اوایل تشکیل نهضت چه تعداد نفر به عضویت نهضت در آمدند.

آقای صباغیان به نظر شما تشکیل نهضت آزادی به دلیل چه خلائی بود که در جامعه احساس می شد؟

ببینید در آن زمان طیف فعالین سیاسی در کشور بیشتر افرادی بودند که یا وابسته به دربار بودند و از آن طریق تغذیه می شدند و یا چپ هایی بودند که گرایشات مارکسیستی و چپ گرایانه به شرق داشتند که در دانشگاه ها به خصوص بسیار فعال بودند.افراد مذهبی و تحصیل کرده در آن زمان خیلی تشکل منسجمی نداشتند و نمی توانستند در کشور ابراز وجود کنند.به خصوص بعد از وقایع سال 32 و خفقان هایی که به وجود آمده بود خیلی شاهد فعالیت این طیف از افراد نبودیم.نهضت در اصل زمانی به وجود آمد که این خلا در کشور وجود داشت و افرادی نهضت آزادی ایران را تاسیس کردند که هم مذهبی بودند وهم کسانی که تحصیلات عالی داشتند که اعتقاد به فعالیت و مشارکت سیاسی نیز داشتند.

یکی از وجوه بارز نهضت آزادی و تشکیل آن حضور آیت الله طالقانی در میان موسسین نهضت آزادی است.رابطه مرحوم طالقانی با اعضای نهضت چگونه بود مضافا بر اینکه ظاهرا مسجد هدایت هم نقش مهمی در دورهم نشینی ها و جلسات اعضای نهضت داشت!؟

بله!مرکز اصلی این کار مسجد هدایت بود، اکثر کسانی که بعدها به نهضت پیوستند، در مسجد هدایت با موسسان حزب و دیگر اعضا آشنا شدند. آیت‌الله طالقانی به شیوه‌ای تفسیر قرآن می‌گفت که همه فعالان و دانشجویان انقلابی را به خود جذب می‌کرد. نوع برگزاری جلسات هم به شیوه سنتی مذهبی نبود. در جلسات مشابهی که در مساجد برگزار می‌شد، معمولاً مستمعین فقط شنونده بودند و یک نفر متکلم وحده فقط صحبت می‌کرد، اما در مسجد هدایت وقت مستقلی به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. همه این عوامل باعث شده بود مسجد هدایت تبدیل شود به کانون اصلی و تجمع مبارزان و فعالان سیاسی. خود من هم آن زمان دانشجوی دانشکده فنی بودم ولی هر پنج‌شنبه، مسجد هدایت‌مان ترک نمی‌شد. خوب آقای صدرحاج سیدجوادی هم در آنجا به آقایان بازرگان و سحابی و آیت الله طالقانی پیوستند. البته برخی جوانان و دانشجویان مثل بنده، در همان دانشگاه با مهندس بازرگان آشنا شده بودند. احتمالاً هم می‌دانید که آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر سحابی نیز از دوستان قدیم بودند و در زمان تحصیل با هم بودند و نسبت فامیلی هم داشتند. خواهرزاده مهندس بازرگان، همسر مرحوم مهندس عزت الله سحابی بود.

یکی از شبهات و ایراداتی که منتقدین و مخالفین نهضت به رهبران آن وارد می کردند این بود که نام نهضت آزادی ایران نام خاصی بوده است که نشانی از اسلام در آن نیست و بیشتر بر روی ازادی تاکید داشتند که این نشان از انحرافات فکری اعضای نهضت دارد!نظر شما در این باره چیست؟

ببینید برخی از حرف ها در قبل و بعد از انقلاب نسبت به نهضت آزادی مطرح می شد که واقعا صحیح نبوده و نیست و جای تاسف دارد.خوشبختانه اساسنامه اولیه نهضت آزادی ایران موجود است و می توانید به آن مراجعه کنید و ببینید که در آن قید شده بود که اعضای نهضت به اسلام معتقد و ملتزم هستند و اساسا یکی از شروط مهم عضویت در نهضت نیز همین بوده است.حالا اینکه در نامگذاری نهضت آزادی ایران قید اسلام نیامده است از آن حرفهایی است که متاسفانه برخی افراد مغرض مطرح میکنند که جای اعتنا نیز ندارد.

سال 1342 و بعد از قیام 15 خرداد شاهد آن بودیم که یکی از روحانیون برجسته حوزه علمیه قم که از شاگردان درجه اول مرحوم آیت الله بروجردی بودند علنا بر علیه شاه اعلام موضع کردند و در واقع خط شکنی شدند که تا آن زمان در حوزه علمیه قم نظیر آن وجود نداشت.رابطه اعضای نهضت با امام خمینی(ره) چگونه بود و آیا نهضت آزادی در آن سالها از امام (ره) حمایت می کرد؟

مرحوم آیت الله خمینی در آن سالها از جمله روحانیونی بودند که با رژیم مخالف بودند و تا حد زیادی هم نظرات شبیه به نهضت آزادی را در مورد مسائل مختلف داشتند.طبیعی هم بود که اعضای نهضت وقتی میدیدند روحانی ای برجسته قرابت فکری به آنها دارد از او حمایت کنند و نظرات او را تائید کنند.پس در آن مقطع نهضت آزادی از امام خمینی(ره)حمایت کرد و نظرات ایشان را تائید می نمود.اینها در تاریخ موجود است و می توانید به اسناد و مکتوبات آن زمان مراجعه کنید.

اولین ارتباطهای مهندس بازرگان و امام خمینی (ره) به چه زمانی باز می گردد؟

قبل از پیروزی انقلاب آقای بازرگان به پاریس می‌روند که آقای خمینی را ببینند، البته بعد از جریان نفت. چون در جریان اعتصابات نفت، اولین حکمی که امام صادر کردند، در حالیکه هنوز در پاریس بودند، برای جلوگیری از اعتصابات نفت بود. هیات پنج نفرهای را تشکیل دادند و گفتند شما بروید به مقدار نیاز نفت داخلی، اعتصابات را بشکنید.

اعضای این شورا چه کسانی بودند؟

آقایان بازرگان، هاشمی رفسنجانی، مهندس کتیرایی، مهندس حسیبی و بنده اعضای این هیات پنج نفره بودیم. شورای انقلاب هنوز معرفی نشده بودند. البته ما می‌دانستیم، ولی به بیرون و مطبوعات درز نکرده بود. طرف مشورت آقا، شورای انقلاب بود. شورای انقلاب هم مهندس بازرگان را کاندیدای نخست وزیری دولت موقت کردند؛ برای نخستوزیری. مساله را با خود مهندس بازرگان مطرح می‌کنند و آقای بازرگان می‌گوید: برای اینکه برای پیروزی انقلاب کاری انجام دهم، حرفی ندارم ولی شرایطی دارم. چند جلسه با حضور رهبر انقلاب و شورای انقلاب تشکیل می‌شود و مهندس بازرگان در این جلسه‌ها شرایط خود را مطرح می‌کند و می‌گوید: در چارچوب نظم قانونی حرکت می‌کنم و باید جوانب مختلف کار مورد بررسی قرار گیرد.

ظاهرا شما از اعضای کمیته استقبال از امام هم بودید؟

بنده ریاست این کمیته را بر عهده داشتم.

می شود کمی در این باره هم توضیح دهید.

قبل از اینکه آقای خمینی به ایران بیایند قرار شد که برنامه ریزی صورت بگیرد و از ایشان استقال خوبی بعمل آید و کمیته ای برای همین امر تشکیل شود و اول مرحوم مطهری ریاست را بر عهده داشتند اما چون مسئولیت های ایشان بسیار زیاد بود ترتیبی داده شد و به صورت قانونی این وظیفه بر عهده من گذاشته شد.قرار بود که از اعضای سازمان مجاهدین خلق هم کمک گرفته شود اما به دلیل مسائلی که موسی خیابانی مطرح کرد جمع به این نتیجه رسیدند که این  وظیفه بر عهده سازمان مجاهدین خلق گذاشته نشود.

موسی خیابانی چه شروطی را مطرح کرده بود؟

موسی یک روز پیش من آمد و چند نفری هم محافظ همراهش بودند.من چون او را از قبل می شناختم قصد داشتم تا آنها(مجاهدین)هم در این امر دخالت داشته باشند.چون بالاخره آنها هم افراد سابقه دار و مبارزی بودند.قرار بر این شده بود که با آموزش های لازم را به آنها بدهیم و اسلحه هم در اختیار آنها بگذاریم و با لباس های مشخص آنها این کار را انجام دهیم  و در استقبال از امام به ما کمک کنند.اما موسی خیابانی هیچ کدام را قبول نکرد و گفت ما خودمان اسلحه داریم و با لباس های گروه خودمان این کار را انجام می دهیم و نیاز به آموزش هم نداریم.من گفتم موسی آخر چطور می خواهید این کار را انجام دهید؟بالاخره نظم برقرار کردن همچین جمعی و چنین کاری نیاز به آموزش دارد اما او قبول نکرد و قرار شد من در جمع اعضای شورای انقلاب این بحث را مطرح کنم که این کار را کردم و اعضا نیز نپذیرفتند و به همین دلیل مجاهدین خلق از این موضوع کنار گذاشته شدند.

شما ظاهرا روز استقبال از امام هم در فرودگاه بودید.اگر می شود از آن روز هم بفرمائید.

بله.ما بالاخره ستاد استقبال از آقا را تشکیل دادیم و جمعیت عظیمی هم آن روز در تهران برای استقبال آمده بودند.روز 12 بهمن ماه که آقا آمدند و هواپیما بر روی زمین نشست من سریع از پله های هواپیما بالا رفتم و به طبقه دوم رفتیم که دیدم آقا خیلی آرام نشسته اند و از پنجره هواپیما به آسمان و بیرون نگاه میکنند.آرامش بسیار زیادی داشتند.من خدمتشان سلام کردم و توضیحاتی در مورد استقبال دادم و ایشان هم تشکر و دعا کردند.به دلیل آن هم که اگر افراد داخل هواپیما به بیرون می رفتند و گذرنامنه هایشان مهر ورود نمی خورد بعدترها مشکل دار می شدند قرار شده بود من سریع گذرنامه ها را جمع کنم و ببرم به پلیس فرودگاه بدهم و سریع آنها را ممهور کنیم و بازگردیم.من با دوستان هماهنگ کردم و سریع گذرنامه ها جمع شد و من سریع آنها را بردم و ممهور کردم و باز گشتم.زمانی که بازگشتم دیدم آقا در ماشین بنزی نشسته اند و آقای خلخالی هم پشت فرمان است!بعدا فهمیدم که خلخالی با آن روحیه خاص خودش به زور ماشین را وارد باند کرده و آقا هم داخل همین ماشین نشسته اند.قبلا ما پیش بینی کرده بودیم که ماشین بلیزری در نظر گرفته شود و ایشان در این ماشین قرار بگیرند و من با محسن رفیق دوست همه اینها را هماهنگ کرده بودم.امام خیلی آدم مقرراتی بودند.درب ماشین را باز کردم و به ایشان عرض کردم آقا ما ماشین دیگری را برای شما از قبل در نظر گرفته ایم و اگر امکان دارد شما در آن ماشین بنشینید تا برنامه ها به هم نخورد و مشکلی پیش نیاید.ایشان هم همین کار را کردند و آمدند که در ماشین بلیرز بنشیدند که مثلا قرار بود آقای رفیق دوست آن را ضد گلوله کرده باشند!

چرا مثلا؟

رفیق دوست به من گفته بود که در کرج آشنایی دارد که می تواند ماشین را ضد گلوله کند و قرار بود سریع این کا را انجام دهد.یک روز به من خبر داد که این کار را کرده ام و بیا و ماشین را ببین.چون آن روزها بسیار مشغول بودم نتوانستم این کار را کنم.11 بهمن ماه که ماشین را آورد دیدم 1 شیشه 1 سانتی متری به کناره های ماشین نصب کرده و جلوی شیشه ماشین هم چون انحنا دارد و نتوانسته کاری کند همین طوری شیشه را جلوی آن نصب کرده و فکر کرده با این کار ماشین ضد گلوله شده است!اما چون دیگر خیلی دیر بود نمی توانستیم کاری کنیم و توکل بر خدا کردیم تا مشکلی پیش نیاید.

شما هم با امام قرار بود در بلیزر بنشینید؟

بله من به همراه استاد مطهری بودم که تا آمدیم در ماشین مستقر شویم امام اشاره کردند که مرحوم آقای مطهری ننشینند.شاید چون فکر می کردند الان تمام نگاه جهان به اینجاست و نباید انقلاب بخواهد قائل به فرد بشود و در آینده نگاه ها به افرادی که داخل این ماشین قرار دارند باشد به همین دلیل فقط خود ایشان و احمد آقای خمینی در ماشین نشستند و آقای رفیق دوست هم راننده بودند.

آقای محتشمی پور چند سال پیش گفته بودند که ظاهرا آقای ابراهیم یزدی می خواسته اند در ماشین بنشینند و امام پرخاش کرده اند و نگذاشته اند که ایشان در ماشین بنشیند.

بله متاسفانه آقای محتشمی پور این روایت دروغ را مطرح کرده اند که از اساس اشتباه است و صحت ندارد.

مرحوم مهندس بازرگان در 15 بهمن ماه 1357 به عنوان نخست وزیر دولت موقت برگزیده شدند و این نشان میدهد که امام خمینی(ره) به اعضای نهضت لااقل نگاه منفی نداشتند.پس چطور می شود که بعدترها نظر ایشان نسبت به نهضت منفی شد؟

اصلا این طور نیست.آقای خمینی(ره) انسان قدرشناسی بود و همیشه نگاه مثبتی به اعضای نهضت داشتند چون هم قبل و هم بعد از انقلاب اعضای نهضت به ایشان و به انقلاب کمک کردند و ایشان هم قدر این کمک ها را می دانستند.

پس بحث آن نامه فروردین سال 68 و نظر ایشان در مورد نهضت آزادی ...؟

آن نامه را که ما بارها اعلام کرده ایم صحت ندارد.آن نامه را فرد دیگری نوشته بود. هم حاج احمد آقای خمینی در زمانی که مرحوم بازرگان در بیمارستان بستری بودند به عیادت آمددند و دلجویی کردند.

یعنی اختلاف نظری وجود نداشت؟بالاخره دولت موقت 9 ماه بعد از تشکیل استعفا داد.

چرا اختلاف نظر که وجود داشت و بعد از شکل گیری و پیروزی انقلاب بروز پیدا کرد اما این طور نبود که آقای خمینی نظر منفی نسبت به نهضت داشته باشد.

ما بعدترها در زمان جنگ شاهد نظرات متفاوت اعضای نهضت در مورد جنگ بودیم و حتی در آن زمان صلاحیت مرحوم مهندس بازرگان برای ریاست جمهوری دوره چهارم تائید نشد و بسیاری از اعضای نهضت هم در سال 66 برای انتخابات مجلس سوم رد صلاحیت شدند.

در مورد جنگ که ما نظراتمان را همان موقع بیان کردیم.ما معتقد بودیم ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر معنا ندارد.اساسا در اسلام هم ما چیزی به نام جنگ در زمان غیبت امام زمان(عج) نداریم و فقط دفاع داریم.ما هم دفاع کرده بودیم و خرمشهر را از دشمن پس گرفت بودیم پس معنا نداشت که بخواهیم جنگ ادامه داشته باشد و باید صلح می کردیم و چرا مثلا برخی از آقایان نظرشان این بود که بروند و قسمتی از خاک عراق را اشغال کنند؟

خوب این طرف هم برخی ها معتقد بودند که به صدام نمی شد اعتماد کرد و او ممکن بود باز بخواهد نقض پیمان کند؟!

نه.این طور نبود همه اینها پیش بینی شده بود و راهکار داشت و راهکارهای آن هم گفته شده بود.

شما با مسئولان آن وقت هم صحبت حضوری کرده بودید؟

آن زمان آقای هاشمی مسئول اداره جنگ بودند و ما چندبار از ایشان وقت حضوری خواستیم اما ایشان قبول نکرده بودند.البته بعدها شنیدم که ایشان راه حل ما را در جلسه ای خصوصی به نوعی تائید کرده بودند.

سال 1373 مرحوم مهندس بازرگان رحلت کردند و دبیر کل نهضت آقای ابراهیم یزدی شدند.این مقطع زمانی چه تاثیری در فعالیت های نهضت آزادی داشت؟

برخی ها فکر می کردند که نهضت آزادی بعد از مرحوم بازرگان پایان می یابد و منحل می شود اما ما دیدیم که اینگونه نشد و نهضت به فعالیت های خود ادامه داد.

یک نکته ای هم در مورد رحلت مهندس بازرگان و پیام رهبری در مورد ایشان وجود دارد که چند ماه قبل آقای دعایی هم باز این را مطرح کردند.چرا اعضای نهضت آزادی بعد از پیام رهبری به دیدار ایشان نرفتند تا حرف ها و بحث ها حضورا مطرح شود و شاید اختلاف ها و کدورت ها حل شود؟

آن پیام در آن مقطع زمانی به دلیل نقش برجسته نهضت آزادی در جامعه بود و خیلی نمی شد روی این نکته انگشت گذاشت که چرا اعضای نهضت به دیدار رهبری نرفتند و گمان هم نمی کنم مشکلی حل می شد.

ممنون از اینکه فرصتی را در اختیار ما گذاشتید تا در خدمت شما باشیم.

موفق باشید.

حسن حبیبی و راه متفاوت سیاست پیشگی

سه شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ۱۲:۲۰ ق.ظ

مرحوم حسن ابراهیم حبیبی، یکی از شخصیت های کمتر پرداخته شده تاریخ معاصر ایران است که تاثیر قابل توجهی نیز در سال های بعد از انقلاب اسلامی در حاکمیت داشته است.

به مناسبت دومین سالگرد درگذشت وی که روز گذشته بود، تصمیم گرفتم مطلبی کوتاه در مورد وی بنویسم و به سیر فعالیت های او اشاره ای مختصر کنم.


حسن ابراهیم حبیبی


اگر بخواهیم در مورد مرحوم حبیبی سخن بگوییم شاید بهتر باشد که زندگی سیاسی و اجتماعی او را به دو بخش تقسیم کنیم و درباره حسن حبیبی متقدم و متاخر سخن بگوییم.


حبیبی از جمله دانشجویان و شاگردان جامعه شناسی احسان نراقی بود که به دلیل همین شاگردی و تلمذ با دانشجوی دیگر نراقی نیز رفاقت داشت و آن کسی نبود جز سید ابوالحسن بنی صدر،جوان آن روزها که سال ها بعد به عنوان اولین رئیس جمهور ایران برگزیده شد.


حبیبی جوان در آن سال ها عازم فرانسه شد و در آن کشور تحصیل کرد و حقوق آموخت و سال ها بعد با کسب همین تجربه تبدیل به فردی شد که پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را نوشت.آن روزها ملی گرایی و عضویت در نهضت آزادی برای مذهبی های فرنگ رفته نوعی روشنفکری محسوب می شد و همین عامل باعث شد تا حبیبی به عضویت نهضت آزادی در بیاید و با اعضای نهضت نیز رابطه نزدیک داشته باشد.

در همان ایام بود که حبیبی در اروپا با آیت الله سید محمد حسینی بهشتی آشنا شد و همین آشناییت هم به او کمک کرد تا سال ها بعد تبدیل به امین رهبران انقلاب شود و به عضویت شورای انقلاب درآید و سخنگوی شورا نیز شود.

آیت الله بهشتی نیز از متشرع بودن حبیبی تعریف ها و تمجید ها کرد و در جمعی گفت: " این آقای حبیبی ما فردی متشرع و بسیار پایبند دین است . با آنکه صورتی سرخ و گل انداخته دارد اما بیش از 7 سال در اروپا گوشت استفاده نکرد و فقط از سبزیجات استفاده می کردند." و این نشان از پایبندی حبیبی به اصول شرع داشت.


با پیروزی انقلاب اسلامی حبیبی به عنوان یکی از ملی گرا های عضو نهضت آزادی دارای سمت در نظام تازه تاسیس شد و در تدوین پیش نویس قانون اساسی نقش ایفا کرد.چند ماه بعد دست روزگار او را تبدیل به رقیب دوست قدیم خود کرد و تبدیل به رقیب جدی بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری شد و حزب جمهوری اسلامی پس از رد صلاحیت جلال الدین فارسی، از وی حمایت تمام قد کرد و روزنامه جمهوری اسلامی،ارگان حزب مقاله های تمجید آمیزی از وی منتشر کرد.اما دست روزگار بنی صدر را رئیس جمهور ایران کرد و جامعه روحانیت مبارز نیز بنی صدر را بر حبیبی ترجیح داد.آن روزها بسیار شایع شده بود که امام خمینی(ره) نیز به بنی صدر رای داده است و تمامی نزدیکان امام(ره) نیز طرفدار بنی صدر هستند اما سال ها بعد در سال 1368، امام(ره) در نامه ای به آیت الله منتظری گفتند که در انتخابات اول نه تنها به بنی صدر رای نداده بودند بلکه حبیبی را فردی اصلح برای ریاست جمهوری می دانستند و به او رای داده بودند.


بعد از پیروزی بنی صدر در انتخابات اول ریاست جمهوری، دوران حسن ابراهیم حبیبی متاخر نیز آغاز می شود.هرچه اعضای نهضت آزادی با رهبران جمهوری اسلامی فاصله می گیرند اما حسن حبیبی به رهبران نظام نزدیکتر می شود و مقبول تر می افتد و پس از عزل بنی صدر در سال 60 و چند ماه بعد با ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای و نخست وزیری میر حسین موسوی ، حسن حبیبی تنها عضوی از نهضت آزادی و ملی گراهای سابق است که به عنوان وزیر آموزش عالی(علوم) انتخاب می شود و در دولت دوم موسوی نیز به عنوان وزیر دادگستری انتخاب می شود.با آنکه وزارت دادگستری سمتی تشریفاتی و خنثی در قانون اساسی بود و هست اما انتخاب حبیبی و نفوذ او به این سمت اعتبار می بخشد و بعدترها مشخص می شود این انتخاب به توصیه رئیس شورای عالی قضایی وقت ایت الله موسوی اردبیلی بوده است که به حسن حبیبی اعتماد کامل داشته است.


بعد از وقایع سال 60 دو نفر از اعضای نهضت آزادی بودند که از این تشکیلات خارج می شوند و در درون حاکمیت باقی می مانند و راه خود را جدا می کنند.عباس شیبانی و حسن ابراهیم حبیبی.شاید به همین دلیل هم در سال های بعد از انقلاب اعضای نهضت آزادی تلویحا بیشترین انتقادات را از این دو عضو پیشین خود می کنند و این رفتار اعضای سابق خود را نفی می کنند.


حبیبی در روز رای اعتماد به عنوان وزیر پیشنهاد دادگستری در 24 مرداد 1363 مورد یک اتهام جدی واقع می شود و آن هم سفر به اسرائیل است!


ایت الله خلخالی روحانی مشهور آن روزهای جمهوری اسلامی از وی در مورد سفر به اسرائیل سوال می کند و حسن حبیبی هم در جواب می گوید چیز مهمی نبوده است و سفری اصلا در کار نبوده و توضیحات مختصری را در آن باره می دهد!(+)


همین شبهه در مورد حبیبی باعث می شود تا رای اعتماد به او در معرض خطر قرار بگیرد و رئیس وقت جلسه مجلس،آیت الله هاشمی رفسنجانی جمله ای در حمایت از حبیبی می گوید و از او تعریف می کند و باعث می شود حبیبی بتواند رای اعتماد نمایندگان را کسب کند.


اما سال ها قبل و در روز رای عدم کفایت سیاسی به بنی صدر ، عبدالحمید دیالمه از اعضای حزب جمهوری اسلامی که در انفجار 7 تیر ماه 1360 دفتر مرکزی حزب به شهادت رسیده بود روایت دیگری از این سفر ارائه کرده بود و مدعی شده بود بنی صدر به اتفاق دوست خود(حسن حبیبی)در اواخر دهه 30 سفری به اسرائیل داشته اند و همین موضوع را دلیل دیگری برای عدم کفایت سیاسی بنی صدر اعلام می کند.


عبدالحمید دیالمه و سید حسن آیت از مخالفین جدی حسن حبیبی و بنی صدر در مجلس اول شورای اسلامی بودند که هر دو به فاصله کوتاهی در تیر ماه و مرداد ماه 1360 ترور شده و به شهادت می رسند.به مخالفین این دو فرد باید نام دیگری را نیز اضافه کرد و آن میر حسین موسوی بود که در مجلس شورای اسلامی اول مخالفین جدی همانند دیالمه و آیت داشت که همواره راه و مشی سیاسی او را نزدیک به ملی گراها عنوان می کردند.اگر دیالمه صرفا بر اساس تحلیل و جمع آوری اسناد با حبیبی مخالف بود اما سید حسن آیت به دلیل تحصیل در رشته جامعه شناسی و آشنا بودن با نراقی و موسسه او بهتر حسن حبیبی را می شناخت و شاید به همین دلیل هم بود که حسن حبیبی مخالفت هایی را ابراز می کرد.


دیالمه در همان ایام حسن حبیبی را با بنی صدر مقایسه کرده بود که همانند بنی صدر است و همان افکار و راه و روش را دارد ولی کمی بی عرضه تر از بنی صدر است و به اینگونه مخالفت جدی خود با حبیبی را نشان داده بود.حبیبی متقدم و متاخر برای افرادی همانند دیالمه و آیت در واقع یک شخصیت بودند که تفاوتی ماهوی با هم نداشتند و صرفا بعد از پیروزی انقلاب راه و روش خود را تغییر داده است.


مرحوم حسن حبیبی بعد از تغییر قانون اساسی در سال 1368 و به ریاست جمهوری رسیدن آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان معاون اول هاشمی رفسنجانی در دولت های پنجم و ششم انتخاب شد و همزمان عضو حقوقدان شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بود و مورد اعتماد کامل رهبران نظام قرار داشت.شخصیت او به گونه ای بود که حتی در دولت اول سید محمد خاتمی نیز به عنوان معاون اول انتخاب و برگزیده شد و تا سال 1380 سمت خود را حفظ کرد.


حسن حبیبی


حسن ابراهیم حبیبی در کنار شخصیت سیاسی خود همواره به فعالیت های علمی و ادبی نیز علاقه داشته است و سال ها ریاست فرهنگستان ادب فارسی و بنیاد ایرانشناسی را بر عهده داشت و علاقمند بود نام وی در کنار بزرگان تاریخ ایران همانند امیر کبیر و خواجه نظام الملک طوسی که هم سیاست پیشه بودند و هم علم دوست و ادب شناس قرار بگیرد.


حکایت دوران پر فراز و نشیب زندگی مرحوم حسن ابراهیم حبیبی را چه نقد کنیم و چه قبول داشته باشیم اما در مورد او یک چیز صدق می کرد و آن امین بودن او برای رهبری اول انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و رهبری ثانی نظام،آیت الله خامنه ای و بزرگان دیگر انقلاب همانند هاشمی رفسنجانی بوده است و دلیل این حرف نیز سپردن مسئولیت ها و ماموریت های مهم به او بوده است.اگر پیام های تسلیت مقامات نظام به مناسبت فوت او در سال 1391 را بررسی مجدد نمائیم این مساله بیش از پیش آشکار خواهد شد.


میر حسین موسوی و شبهه نفوذ در انقلاب!

دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۴۶ ق.ظ

در ماه ها و سال های بعد از انتخابات سال 88 و حتی این روزهایی که نزدیک به چهار سال از حصر میر حسین موسوی می گذرد شبهه ای در مورد وی و گذشته اش مطرح می شود و آن این است که موسوی دارای انحرافات فکری بوده است و برخی ها حتی وی را عامل نفوذی و فراماسونر معرفی می کنند و این گفته خود را هم به برخی از مخالفین موسوی در اواخر دهه 50 و دهه 60 نسبت می دهند.

اما در میان همه این ها آیت الله خامنه ای که نماینده وقت مجلس شورای اسلامی در دوره اول بودند و از نزدیک میر حسین موسوی را نیز می شناختند و رابطه نسبی و فامیلی نیز با او داشته اند در تاریخ 12 شهریور 1360 در مجلس شورای اسلامی درباره او گفته بودند:


میر حسین موسوی


راجع به آقای موسوی به قول آن گوینده‌ی راستگو که گفت «ما کنت احسب ان یعیر مثل ذات الاجمل» درباره‌ی همه خیال می‌کردیم انتقاد بشود، درباره‌ی مهندس موسوی من واقعاً تصور نمی‌کردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند. اولاً بنده ایشان را خیلی خوب می‌شناسم، از همه‌ی کسانی که نسبت به ایشان تعریف کرده‌اند یا انتقاد کرده‌اند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری می‌شناسم. آن‌چه درباره‌ی ایشان از گرایش‌ها گفته شده است دروغ محض است و شاهد بر همه‌ی اینها روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است.

شما کدام ارگان مطبوعاتی را در این کشور سراغ دارید که از روز اول این انقلاب یعنی از روز انتشارش که اندکی بعد از پیروزی انقلاب بوده تا این ساعت در خط مستقیمی که شما اسمش را خط امام می‌گذارید و درست هم هست حرکت کرده باشد و به این جامعه و به اندیشه‌ها و به ذهنیت عظیم این ملت خط داده باشد و به ویژه مقالاتی که خود ایشان نوشته است، شما ایشان را به مصدق‌گرایی متهم می‌کنید. این بزرگ‌ترین بهتانی است که شما به ایشان می‌زنید. ایشان کسی است که خط ملی‌گرایی را به صورت یک تز، به صورت یک نظریه‌ی مطرح قابل قبول در این زمان، با قاطعیت و به‌طور مستدل در روزنامه رد کرد.
این مقالات روزنامه است و بروید نگاه کنید. متهم می‌کنند ایشان را به علاقه‌مندی و گرایش به فلان یا بهمان گروهک، کذب محض است این معنا، من با ایشان معاشرت نزدیک داشته‌ام. من ایشان را می‌شناسم، من از ذهنیت ایشان مطلعم و من شهادت می‌دهم امروز و روز قیامت که تمام این ادعاها دروغ است. و من واقعاً‌تصور نمی‌کردم که کسی راجع به آقای مهندس موسوی با این سابقه‌ی درخشان یک چنین مطلبی را بیان کند. البته باز هم حرف در این زمینه زیاد است که چون وقت کم است… (+)(فیلم در اینجا موجود است)


اما چهار سال بعد در آبان ماه 1364 زمانی که اختلافات آیت الله خامنه ای و میر حسین موسوی به اوج حود می رسد نیز آیت الله خامنه ای صرفا مخالفت خود را بر مبانی افکار اقتصادی و قانون شکنی های میر حسین موسوی اعلامی می کنند و می گویند بنده به دلیل این خصوصیات وی را مناسب سمت نخست وزیری جمهوری اسلامی ایران نمی دانم اما چون امام صلاح دانسته اند ایشان مجددا نخست وزیر شوند بنده هم ایشان را مجددا به این سمت انتخاب می کنم و به مجلس شورای اسلامی معرفی می کنم.( متاسفانه بعد از سال 88 آن جلسه تاریخی در آبان ماه 1364 به دلیل حساسیت های تاریخی از سایت مجلس شورای اسلامی حذف شده است و به همین دلیل نتوانستم عین عبارات و لینک معتبر را در اینجا قرار دهم.)


بعد از رحلت امام خمینی(ره) هم به دلیل اختلافات فکری موسوی با آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی وی تا سال های سال گوشه نشین بود و به کارهای شخصی خود مشغول بود و در تمامی آن سال ها با آنکه اختلاف نظر وجود داشت اما وی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود  و در دانشگاه تربیت مدرس نیز تدریس می نمود و سمت های مختلف دیگری را نیز در اختیار داشت از جمله مشاور مقام معظم رهبری.


تمامی این ها نشان می دهد با آنکه موسوی فردی با تفکرات چپ سوسیالیستی در اقتصاد و سیاست بود و تحت تاثیر افکار شریعتی و پیمان قرار داشت اما همواره به عنوان فردی درون نظام حساب می شد و در مدت 20 سال بعد از نخست وزیری ( از 68 تا 88) نه فردی می گفت وی خائن و نفوذی بوده است و نه مدعی ماسون بودن او بودند و متاسفانه بعد از وقایع سال 88 به دلیل تصفیه حساب های سیاسی دهه 60 با وی این اتهامات وارد شد.

موسوی هرگونه اشتباه و خطای سیاسی هم داشته باشد یقینا اینگونه قضاوت کردن در مورد وی نه اخلاقی و نه درست است و یقینا این نوع قضاوت ها هم نه از سر دلسوزی برای انقلاب است و نه برای انقلاب تاثیر مثبتی هم دارد.ای کاش افرادی که این سخنان را مطرح می کنند کمی هم دلسوز انقلاب و حقیقت بودند و فکری برای پاسخگویی در آخرت می کردند.