گاه نوشته ها

مهدی دزفولی هستم، وبلاگ نویسی را از شهریور ماه 1382 آغاز کردم.علاوه بر وبلاگ نویسی، فعالیت های مختصر مطبوعاتی (همکاری با هفته نامه پنجره، فصلنامه ارغنون، روزنامه شرق و اعتماد) و مستند سازی هم داشته ام.پیش از این سردبیر سابق سایت خبری تحلیلی شفاف و مدیر اجرایی فصلنامه ارغنون بوده ام. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فسلفه علم و طلبه حوزه هم می باشم. علاوه بر این فعالیت های پاره وقت، مشغول فعالیت در یک پروژه فنی مهندسی می باشم و علایقم در حوزه تحقیق و پژوهش را پیگیری می کنم.پیش از این 3 وبلاگ دیگر داشته ام که به دلایلی یا فعالیت آن ها متوقف شد و یا با فیلتر مواجه شدند و این وبلاگ چهارمین وبلاگی است که در آن می نویسم.امیدوار اینجا محلی برای تبادل آرا و نظرات مختلف باشد و بتوانم به صورت مستقیم نوشته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم.

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

دوران ما بعد هاشمی رفسنجانی...

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

هاشمی رفسنجانی در کنار امام(ره)


شاید خیلی ها فکر می کردند که هاشمی رفسنجانی به دلیل سلامت جسمی که دارد، فعلا زمان فوتش فرا نرسد و برای سال های بعد باقی بماند. اما هاشمی در کمال بهت و حیرت در 19 دی ماه 1395 و در سن 82 سالگی در گذشت. خبر برای موافقین و مخالفینش شوک آور بود از آن جهت که وی در تمامی سال های بعد از انقلاب اسلامی و دقیقا از 22 بهمن سال 1357 تا همین دیروز همراه نظام اسلامی بود و نام جمهوری اسلامی ایران با نام اکبر هاشمی رفسنجانی گره خورده بود.


تنها دو نفر در سال های اخیر از حلقه اولیه انقلابیون باقی مانده بودند که در تمامی این سالها در سمت های کلان نظام اسلامی حضور داشتند و  تقریبا در تمامی مناصب مهم حاکمیتی نظام هم ایفای نقش کرده بودند: حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی.


حالا اما دیگر عصر هاشمی رفسنجانی هم به پایان رسید. هاشمی به سرای باقی رفت و کارنامه عملکرد او باقی است در پیشگاه خداوند متعال پاسخگوی عملکرد خویش باشد.


اما قطعا فقدان هاشمی رفسنجانی عصر جدیدی را برای نظام اسلامی رقم خواهد زد. در سال های اخیر فقدان بسیاری از روحانیون همانند آیت الله مهدوی کنی، آیت الله خزعلی، آیت الله واعظ طبسی، آیت الله موسوی اردبیلی و ... را شنیده بودیم، اما جنس و مقام هاشمی رفسنجانی متفاوت بوده و هست.


هاشمی رفسنجانی یک تفکر و یک روش و مسلک بود و راه و روش و تیمی را به همراه خود داشت. هاشمی سیاست مداری پیچیده و زیرک و آگاه بود که در بزنگاه های سیاسی تاریخی مهم همانند خرداد 1360، خرداد 1368، خرداد 1376، اردیبهشت 1392 و ... نقش تاریخی بی بدیلی را از خود به نمایش گذاشت که او را از بسیاری دیگر افراد جدا می کند. حالا زمانی است که جمهوری اسلامی دیگر هاشمی را در کنار خود ندارد.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، خبرگان رهبری، دانشگاه آزاد اسلامی، طیف اعتدال و اصلاح طلب و ... برای آینده سوال برانگیز خواهد بود اما به نظرم مهم تر از همه لحظات تاریخی است که ما در آن قرار داریم. هاشمی تکیه گاه مهمی بود که نقش بی بدیل خود را در خداد 1368 نشان داد و می توانست برای آینده نیز چنین باشد که تقدیر نخواست و نشد. از آن روز حساس نظام در آینده نگران هستم که چه خواهد شد.


همچنین هاشمی به عنوان یک نیروی سیاسی متعادل کننده می توانست نقش مهمی را ایفا نماید که دیگر چنین نخواهد بود و افراد دیگر با فاصله بسیار زیادی از وی قرار دارند. هاشمی اگر در دوره ای به سمت جناح راست و بعدها اصولگرایان گرایش داشت اما در سال های اخیر به طرف اصلاح طلبان گرایش یافته بود و یا اصلاح طلبان به سمت وی گرایش یافته بودند و این نکته مهمی بود.


هاشمی در مجموع نه سفید سفید بود و نه سیاه سیاه و عملکردی خاکستری در طی 38 سال گذشته داشت. اما حالا شرایط متفاوت است و در پیش روی ما انقلاب اسلامی قرار دارد بدون هاشمی رفسنجانی.


به نظرم در ماه ها و سال های آینده با عدم حضور هاشمی رفسنجانی، جناح متمایل به وی از مدار خود خارج خواهند شد و بیشتر و بیشتر از انقلاب و نظام اسلامی فاصله خواهد گرفت. این یک لطمه برای نظام خواهد بود. مخالفین هاشمی نیز یک مخالف قدرتمند را از دست دادند و این نیز مهم است و باعث قدرتمند تر شدن مخالفین هاشمی خواهد شد. چون یک مخالف هوشمند را هم از سر راه خود برداشته می بینند.


جانشینی هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم مهم خواهد بود. اینکه چه کسی جانشین وی در بهمن ماه امسال می شود مهم است تا آینده مجمع و رویکرد آن مشخص شود.( فردی همانند آیت الله هاشمی شاهرودی و یا فردی همانند ایت الله یزدی و یا احتمالا آیت الله جنتی.)


مهم ترین بحث به نظرم برای مجلس خبرگان رهبری است که پس از انتخابات اسفندماه 1394، بسیاری چشم به این داشتند که هاشمی در مجلس خبرگان است و در لحظه تاریخی مهم، نقش خود را ایفا خواهد کرد که چنین نشد و آینده مبهم باقی ماند. اما به نظرم این پیچ تاریخی که پیش رو داریم، مهم ترین پیچ تاریخی انقلاب اسلامی خواهد بود.


بحث دانشگاه آزاد و ثروت و متعلقات آن هم مهم هست که بماند برای آینده.


در مجموع با فوت هاشمی رفسنجانی، قطعا نظام اسلامی وارد دوران جدیدی خواهد شد و کشور شرایط جدیدی را تجربه خواهد کرد که با قبل کاملا متفاوت است. هاشمی مرد با تجربه ای بود که از دست دادن وی برای حامیانش به شدت ضربه سنگینی خواهد بود و برای مخالفینش به شدت فرصتی مغتنم به شمار می رود. اما قطعا موافقین وی در موضع ضعف قرار خواهند گرفت و جای شکی باقی نیست.


انتخابات سال آینده هم به شدت تحت تاثیر فوت هاشمی رفسنجانی است و باید به این نکته نیز توجه نمود.

نفوذی ها ، ساواک ، موساد و طرح جوش

شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۴ ب.ظ

مدتی قبل مشغول پژوهش بر روی مطالب نفوذی های (و جاسوسی های) اول انقلاب بودم تا برای گردآوری و انتشار کتاب آنها را آماده کنم که مجموعه مقالاتی از دکتر عبدالله شهبازی که در سال 1390 در سایت خبرآنلاین منتشر شده بود را پیدا کردم و در 2-3 ساعت تمامی آن را که بالغ بر 48 صفحه بود خواندم.



تیمسار نعمت الله نصیری( رئیس وقت ساواک) در کنار مامور موساد در یک مهمانی


پیش از این درباره طرح مخفی جوش ( مخفف جستجو و شکار) که درباره نفوذی های ساواک در بدنه انقلابیون در آستانه انقلاب اسلامی و طرح های دیگر همانند خشایار و ... چیزهایی خوانده بودم و منتشر کرده بودم اما مطلب عبدالله شهبازی از نظر پیوستگی با طرح جوش و خشایار قابل تامل و تعمق است. شهبازی درباره قبل از انقلاب اسلامی و طرح های ساواک در آن ایام برای نفوذ در گروه های فلسطینی و کمک به موساد مقاله نوشته و منتشر کرده است و طرح جوش و طرح های جاسوسی دیگر برای استانه انقلاب اسلامی و نابودی انقلاب از درون تنظیم و تهیه شده بود که اگر اینها را کنار هم بگذاریم مانند یک پازل به یک طرح کلی تر خواهیم رسید که بسیار قابل تامل است.


برای مطالعه مقالات دکتر شهبازی به صورت یکجا می توانید دریافت را کلیک کنید و سعی می کنم در مطالب بعدی اسناد طرح جوش و خشایار را نیز منتشر کنم و درباره ارتباط آنها با مجموعه نوشتارهای دکتر شهبازی و همچنین طرح های دیگر در آستانه انقلاب اسلامی و بعد از آن تا اواسط دهه 60 بیشتر بنویسم.



سندی از ارتباط ساواک و موساد در دهه 30 ، سال های ابتدایی تاسیس ساواک


پ.ن: سال قبل در مصاحبه با محمد علی عمویی ( از افسران نامدار حزب توده ایران) از وی شنیدم و در اینجا نیز منتشرش کردم که تهران قبل از پیروزی انقلاب یکی از پایتخت های مهم جاسوسی و اطلاعاتی در جهان بود که بعد از انقلاب بسیاری از این جاسوسان غیب شدند و به پشت پرده رفتند. نوشتن درباره این جاسوسان و طرح های امنیتی می تواند برای علاقمندان جذاب و خواندنی باشد و قفل های بسیاری را در مورد ترورها و اتفاقات سال های اول انقلاب اسلامی باز کند.

این به نظرم اشتباه بزرگی است اگر هوشمندی و طرح های ساواک برای متوقف کردن انقلاب بعد از پیروزی را در نظر نگیریم و گمان کنیم از صبح 23 بهمن 1357 روسای ساواک و سازمان های نامی جاسوسی منطقه همانند سازمان های اطلاعاتی اسرائیل و ترکیه بیکار نشسته و صرفا تماشاگر پیروزی انقلاب مردم ایران بودند.

جریان تحول خواه تمامیت خواه

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ

ابوالحسن بنی صدر ، 1358

تاریخ معاصر ایران به خصوص بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 جریانات و گروه های متعددی را به خود دیده است با تفکرات و گفتمان های مختلف که برخی از آنها در همان سال های ابتدایی فعالیت حذف شدند و برخی در قالب های فکری دیگر به حیات خود ادامه دادند.

جریان روشنفکری ابوالحسن بنی صدر از جمله جریانات نوع دوم است که به رقم حذف شدن از داخل کشور اما همچنان نوع مشی سیاسی و تفکر خود را در میان برخی از افراد حفظ کرده است.

بنی صدر از نیروهای وابسته به جبهه ملی بود که در خارج از کشور خبرنامه جبهه ملی را منتشر می کرد و رفاقت نزدیکی با چهره هایی همانند حسن حبیبی ، عبدالکریم سروش ، ابراهیم یزدی ، مصطفی میر سلیم ، مهدی بازرگان و ... داشت و سعی در قرائتی از اسلام داشت و دارد تا به کام دین داران مدرن خوش بیاید. قرابت فکری شریعتی و بنی صدر در این مورد قابل توجه بود و هست اما عملکرد بنی صدر از اوایل دهه 50 و به خصوص با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 به نظرم قابل توجه بوده و هست. بنی صدر در پاریس به امام (ره) نزدیک بود و با پرواز انقلاب نیر در 12 بهمن 57 به ایران بازگشت و سریعا در شورای انقلاب عضو شد. به ظاهر در آن روزها با دولت موقت اختلاف نظر داشت اما همکاری های محدودی را هم انجام می داد. پس از از واقعه اشغال سفارت آمریکا رفتاری انتقادی ، حمایتی را در پیش گرفت و با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دائم تلاش خودش را افزایش داد تا به ریاست جمهوری برسد و آنگونه که در مصاحبه با افرادی همانند جواد اژه ای و برخی دیگر از فعالان سیاسی دهه 50 شنیدم گویا از قبل از انقلاب برنامه هایی را در نظر داشت تا بتواند بعد از انقلاب امور را در دست بگیرد و بارها و بارها این را بر زبان آورده بود که من اولین رئیس جمهور ایران خواهم بود!

پس از رسیدن به ریاست جمهوری به شدت اختلافات را در میان نیروهای انقلاب همانند حزب جمهوری اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب  سپاه پاسداران ، مجمع مدرسین حوزه علمیه قم و ... افزایش داد و گروه بندی خود را تغییر داد و تا قبل از ریاست جمهوری که منتقد مجاهدین خلق بود اما آنها را به جرگه یاران خود نزدیک کرد و با نهضت آزادی بیش از پیش رابطه حسنه برقرار کرد.
در سال های 59 و 60 تا بدان حد اختلافات اوج گرفت که روحانیت مبارز در مقابل روحانیت حزب جمهوری اسلامی و ... قرار گرفتند و در اوایل سال 60 کوه آتشفشان بود که افروخته شد و تا سالها بعد جامعه را تحت تاثیر خودش قرار داد.

بنی صدر در مرداد 1360 برای همیشه از ایران رفت امام میراث دار مدل حکومتی شد که روشنفکری را ترویج می داد اما زمان در دست گرفتن قدرت تمامیت خواهانه عمل کرد و اختلافات را به اوج رساند و باعث انشقاقات فراوان در جامعه ایران شد که سم مهلک آن را در سال 60 شاهد بودیم.

بنی صدر تجربه تاریخی مهم و اساسی برای جمهوری اسلامی ایران بود و هست که به نظرم می تواند در آینده هم تکرار شود اگر از تجربه تاریخی درس گرفته نشود.

بنی صدر درس های فراوانی دارد و ای کاش بتوان بهتر و بیشتر بر روی 16 ماه ریاست جمهوری بنی صدر کار و پژوهش کرد و اثری در خور توجه را ارائه کرد.

کدام آوینی؟

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ب.ظ

امسال هم بیست و سومین سالگرد شهادت سید مرتضی (کامران) آوینی بود و این سالگرد شهادت هم گذشت. هنرمند و منتقدی که در طول تمامی این بیست و سه سال قرائت های مختلفی از وی و تفکراتش و تغییر نگاهش ارائه شده است.


خانواده آوینی و دوستان قبل از انقلاب وی معتقد به یک آوینی هستند که در سال های بعد از شهادت به نوع دیگری معرفی شده است و صرفا به آوینی بعد از انقلاب پرداخته شده و دوستان و علاقمندان بعد از انقلاب و بعد از شهادتش معتقد به آوینی هستند که صرفا هویتش بعد از انقلاب و در دوران جنگ قابل تعریف است.


آوینی قطعا دچار بد فهمی شده است و همین بدفهمی هم باعث تمامی این مناقشات است. همین که این روزها دو موسسه به نام سید مرتضی آوینی و دو انتشارات و ... به نام وی با جهت گیری های مختلف وجود دارد نشان همین است که آوینی همچنان محل اختلاف و قرائت های مختلف است.


کامرانی که در دهه 40 و 50 دیدگاه های روشنفکری و غرب زده داشت بعد از انقلاب راهش را تغییر داد و تبدیل به سید مرتضی علاقمند به انقلاب و جبهه و امام شد اما اینکه سید مرتضی و یا کامران چقدر تغییر کرد و چرا اینگونه تغییر کرد و خودش درباره این تغییرات چه می گفت همواره محل اختلاف و دعوا و ... است.


به نظرم این اختلاف نظر و اختلاف قرائت هم هیچگاه حل نخواهد شد اما ای کاش بعد از 23 سال لااقل علاقمندان ارزشی آوینی توجه می کردند که حرف های جدیدی برای گفتن وجود دارد و توقف در آوینی خدمت زیادی به انقلاب نیست و باید از آوینی آرام گذر کرد اما او را همواره به یاد داشت و فراموش نکرد که آوینی برای انقلاب و جبهه ها چه کرد ، آوینی چه می گفت و چه می خواست و آوینی های امروز را دریابیم. ما بیشتر از هر زمان دیگر این روزها نیاز به یک آوینی دیگر با توجه به مقتضیات روز داریم.

مستند داستان ناتمام یک حزب

پنجشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۲۱ ق.ظ


پوستر مستند داستان ناتمام یک حزب

برای دیدن تیزر مستند می توانید اینجا را کلیک نمائید.



به امید خدا تا چند روز آینده از مستند "داستان ناتمام یک حزب" که بازخوانی بیش از 9 سال فعالیت های حزب جمهوری اسلامی از بهمن ماه 1357 تا خرداد ماه 1366 می باشد رو نمایی می شود.

از مهر ماه 1392 تا خرداد ماه 1394 درگیر مراحل مختلف ساخت این مستند بودم و امیدوارم کار خوب و قابل قبولی شده باشد و بازخوانی خوبی از تاریخ 10 سال ابتدایی انقلاب اسلامی مردم ایران باشد.


حزب فراگیر

چهارشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۴۰ ب.ظ

حزب جمهوری اسلامی


به مناسبت سی و ششمین سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلامی ، در هفته نامه پنجره، ویژه نامه ای به همین مناسبت منتشر و چاپ کردم.برای دوستان علاقمندی که این مباحث را پیگیری می کنند و نتوانستند نشریه پنجره شماره 230 را مطالعه نمایند و یا در آینده با این موضوع مواجه می شوند ، متن خام مقاله ها به علاوه مصاحبه ها را در فواصل زمانی مختلف منتشر می کنم، امیدوارم که برای دوستان علاقمند مفید باشد.


29 بهمن 1357 تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی حزبی اعلام موجودیت کرد که بسیاری از تحولات سیاسی دهه اول انقلاب اسلامی را تحت تاثیر خود قرار داده بود.حزبی که در روزهای اول تشکیل خود با جذب جمعیتی قابل توجه توانست به سرعت ارکان مهمی همانند مجلس خبرگان قانون اساسی ، مجلس شورای اسلامی اول و شورای عالی قضایی را در اختیار خود بگیرد و به بازیگر اصلی صحنه سیاسی کشور تبدیل شود.

حزب جمهوری اسلامی با دبیر کلی روحانی پر نفوذ و مشهور آن روزها یعنی آیت الله سید محمد حسینی بهشتی و هیئت موسسی روحانیون مشهوری همانند آیت الله خامنه ای ، آیت الله موسوی اردبیلی ، آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام و المسلمین باهنر به گروه سیاسی پر نفوذی تبدیل شد که بازخوانی فعالیت های دهه اول انقلاب اسلامی با چشم پوشی از فعالیت های این گروه عملا امکان پذیر نیست.

تنها 4 روز پس از اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی ، اعضای هیئت موسس به همراه دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی با حضور در تحریریه روزنامه کیهان مصاحبه ای مفصل با فریدون گیلانی ، روزنامه نگار مشهور آن روزهای ایران انجام دادند و دلایل تشکیل حزب جمهوری را بر شمردند و اهداف خود را اعلام نمودند.

 

دبیر کل وقت حزب جمهوری اسلامی به دلیل شناخت از گروه های مختلف سیاسی و مبارزین انقلابی آن روزها تلاش نمود افراد مختلف با دیدگاه های سیاسی و اجتماعی گوناگون را در حزب جمهوری اسلامی دور هم جمع نموده و حزبی را تشکیل دهد که تبلوری از دیدگاه های گوناگون باشد.از حبیب الله پیمان تا ابوالحسن بنی صدر و از عبدالحمید دیالمه تا ابوشریف و محمد منتظری و حسن آیت و هیات های موتلفه اسلامی به حزب جمهوری اسلامی دعوت شدند اما برخی ها این دعوت را نپذیرفتند و بعد ترها رقیب اصلی برای حزب شدند و برخی ها هم این دعوت را پذیرفتند و به عضویت حزب در آمدند.

روحانیون سیاسی آن روزهای ایران با آنکه رهبری امام خمینی(ره) را پذیرفته بودند اما تمامی آنها در مورد یاران او یک نظر و همدل نبودند.گو اینکه برخی از آنها با دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و روحانیون پر نفوذ آن اختلافات سیاسی گسترده ای داشتند و خط سیاسی خود را از آنها جدا نمودند.

پس از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و نگارش قانون اساسی پیشنهادی و رای آوردن آن ، اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد و تبدیل به عرصه ای برای اختلافات عمیق میان روحانیون انقلابی شد.

روزگاری اگر سید محمد موسوی خوئینی ها در نگارش اساسنامه حزب جمهوری اسلامی یار همدل سید محمد بهشتی بود و او را تائید می کرد اما حالا شرایط متفاوت شده بود و یار دیروز بهشتی تبدیل به رقیب او در عرصه سیاسی شده بود.جامعه روحانیت مبارز تهران هم که بهشتی و یاران هم حزبی او از جمله آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی که از بنیانگذاران آن بودند حالا مسیری متفاوت از بهشتی و یاران او را برگزیده بود و بنی صدر را کاندیدای مورد قبول خود می دید.تقدیر چنین رقم خورده بود که بنی صدری که سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خود را اولین رئیس جمهور ایران می دانست و به تمام دوستان و نزدیکان خود هم این را می گفت ، به ریاست جمهوری برسد و اگر تا یک سال قبل بنی صدر به حزب جمهوری دعوت می شد و مورد احترام دبیر کل حزب بود حالا به اصلی ترین دشمن حزب تبدیل شده بود و خطی را مقابل حزب جمهوری تشکیل داده بود.(1)

آغاز ریاست جمهوری بنی صدر ، آغاز جنگ علنی میان حزب جمهوری و بنی صدر است.روزی بنی صدر حزب جمهوری و تمامی رهبران آن را متهم به تمامیت خواهی و انحصار طلبی می کند و روز دیگر اعضای حزب جمهوری اسلامی در مجلسی که تازه کار خود را آغاز کرده است علیه بنی صدر نطق های آتشینی ایراد می کنند.عبدالحمید دیالمه با آنکه جوانی کم سن و سال است که هنوز حتی سن و سالش به سی سالگی هم نرسیده است اما از اعضای حزب جمهوری اسلامی و نمایندگان مجلس است که بنی صدر را در کنار بنی امیه و بنی عباس از دشمن ترین دشمنان اسلام می داند!(2) حسن آیت هم اگرچه دبیر سیاسی حزب جمهوری و از نمایندگان مجلس است اما در مخالفت صریح و آشکار با بنی صدر با کسی شوخی و تعارف ندارد و ماهی نیست که علیه بنی صدر موضع گیری علنی نگیرد.اگر تا دیروز آیت ، دولت موقت و اعضای آن را محافظه کار می دانست و در کاخ دادگستری و فرودگاه مهرآباد تهران علیه آنان سخنرانی می کرد و سوال میکرد چرا دولت وقت گروه های آزادی بخش همانند فلسطینی ها و گروه های لبنانی را به رسمیت نمی شناسد(3) حالا بنی صدر را دشمن ترین شمنان انقلاب و آرمان های اسلامی می داند.

حزب جمهوری اسلامی در شرایطی سال 1359 را به انتها می رساند که اختلافات برخی از انقلابیون با رهبران حزب و همچنین دشمنی بنی صدر با حزب به اوج خود رسیده است.14 اسفند 1359 و تنها دو هفته مانده تا آغاز سال 1360 ، بنی صدر در میتینگی در دانشگاه تهران به مناسبت سالگرد درگذشت محمد مصدق سخنرانی جنجالی را ایراد می کند که به جای گرامیداشت مصدق شعارهای سیاسی او و حامیانش علیه حزب جمهوری اسلامی تمامی خیابان های اطراف دانشگاه تهران را تحت تاثیر قرار می دهد.اگر تا روزهای قبل مخالفت ها با بهشتی و حزب به صورت مختصر در گوشه و کنار ابراز می شد اما حالا عده کثیری تحت حمایت رئیس جمهور وقت شعارهای "مرگ بر بهشتی" و "مرگ بر حزب جمهوری" را با صدای بلند در زمین چمن دانشگاه تهران فریاد می زنند.

از قم صدای اعتراض مراجعی همانند آیت الله گلپایگانی و نجفی مرعشی بلند می شود و در نامه ای خطاب به امام خمینی(ره) از اتفاقات 14 اسفند دانشگاه تهران گلایه و ابراز نگرانی می کنند و اتفاقات دانشگاه تهران را ضد اسلامی و ضد روحانیت خطاب می کنند.(4)

امام خمینی(ره) هم اگر تا آن روزها درباره اختلافات و دعواهای حزب جمهوری و رئیس جمهور وقت ابراز نظری نکرده بودند اما حالا وارد میدان شده و در جواب نامه علمای قم ، قول پیگیری آن حادثه را می دهند.

سال 1360 آغاز می شود و شاید کمتر کسی باشد که حدس بزند تا آخرین روز بهار آن سال تکلیف برخی از جریانات سیاسی مشخص می شود و انقلاب به یکی از گردنه های حساس تاریخی خود برسد.

خرداد 1360 هیات رسیدگی به حوادث دانشگاه تهران که متشکل از روحانیونی همانند آیت الله محمد یزدی و شهاب الدین اشراقی بوده است به دلیل همراهی و همکاری نکردن بنی صدر با آن هیات اعلام استعفا می کنند.20 خرداد رهبری انقلاب در نامه ای کوتاه بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل می کنند و 29 خرداد طرح استیضاح و عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی صدر در مجلس شورای اسلامی توسط اعضای شاخص حزب جمهوری اسلامی مطرح و امضا می شود.

تقدیر چنین رقم خورده است که در اوج جنگ تحمیلی عراق به ایران و اوج اختلافات سیاسی برخی از گروه های سیاسی ، یکی از مهم ترین مقاطع سیاسی کشور رقم بخورد و اولین رئیس جمهوری تاریخ ایران به دلیل عدم کفایت سیاسی عزل شود.

تنها 8 روز پس از عزل بنی صدر با آغاز جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه نظام اسلامی، رهبران حزب جمهوری اسلامی هدف ترور قرار میگیرند و در 6 تیر ماه 1360 آیت الله خامنه ای در مسجد جامع ابوذر تهران هدف بمبگذاری قرار گرفته و ترور می شود.با آنکه ترور آیت الله خامنه ای به عنوان یکی از مهم ترین اعضای حزب، فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد اما جلسه اضطراری حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر ماه 1360 که برای بررسی جانشینی بنی صدر ترتیب داده شده بود برگزار می شود و با بمبگذاری فردی به نام " محمد رضا کلاهی صمدی" از اعضای نفوذی سازمان مجاهدین خلق بیش از 70 نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی و در راس آنها آیت الله سید محمد حسینی بهشتی به شهادت می رسند.

 

اگر تا روزهای قبل مخالفین بهشتی او را راسپوتین ایران لقب داده بودند و بر علیه او مقاله می نوشتند و او را با رضاخان مقایسه می کردند و معتقد بودند با هدف قرار دادن وی جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد اما حالا با ترور او صفحه سیاسی کشور ورق خورده است و مشخص شده است که بهشتی نه آنگونه بود که مخالفین او می گفتند نه آنگونه بود که در موردش اغراق می شد.بهشتی تنها یک رجل سیاسی و انقلابی بود که تمایل داشت انقلابی که خود نیز در پیروزی آن سهیم بوده است به نقطه مطلوب برسد.

بلافاصله پس از انفجار 7 تیر 1360 محمد جواد باهنر به دبیر کلی حزب انتخاب می شود.اگر تا چند روز قبل با حضور بهشتی اختلافات در حزب علنی نبود و بهشتی می توانست مجمع الاضداد تفکرات مختلف را در کنار یکدیگر حفظ کند ، اما حالا اختلافات عمیقتر و آشکار تر می شود.

مرداد 1360 از راه می رسد و محمد علی رجایی به عنوان دومین رئیس جمهوری ایران انتخاب می شود و میر حسین موسوی ، وزیر امورخارجه پیشنهادی رجایی در کابینه بنی صدر که مورد قبول بنی صدر واقع نشده بود ، حالا در دولت محمد جواد باهنر به صندلی وزارت امورخارجه نزدیک شده است.موسوی با آنکه از اعضای حزب جمهوری اسلامی است اما به شدت مورد مخالفت دو تن از اعضای حزب قرار داشت.اولین نفر عبدالحمید دیالمه بود که در 7 تیر ماه 1360 به شهادت رسید و دومین آنها حسن آیت بود که همچنان در قید حیات بود.آیت مخالفت خود را با موسوی بارها اعلام کرده بود.اما دست تقدیر آیت را هم در 14 مرداد 1360 با خود برد و دبیرسیاسی حزب جمهوری اسلامی هم در اوج ترورها ف ترور می شود و به شهادت می رسد.

17 مرداد 1360 کابینه پیشنهادی باهنر به دلیل شرایط اضطراری کشور یکجا به رای اعتماد نمایندگان سپرده می شود و رای کامل می آورد و میر حسین موسوی پس از کریم سنجانی و ابراهیم یزدی، سومین وزیر خارجه ایران می شود.

8 شهریور ماه 1360 باز ترور مشکوک و متاثر کننده ای در کشور رخ می دهد و رئیس جمهوری وقت به همراه نخست وزیر در انفجار بمب در دفتر نخست وزیری به شهادت می رسند.عامل بمب گذاری "مسعود کشمیری کرمانشاهی" دبیر جلسات شورای امنیت ملی بوده است که او هم از اعضای نفوذی سازمان مجاهدین خلق در نظام اسلامی بوده است.

بلافاصله آیت الله مهدوی کنی توسط امام خمینی(ره) به   عنوان نخست وزیر موقت اعلام می شود و مهدوی کنی هم کابینه شهید باهنر را به عنوان کابینه پیشنهادی خود اعلام می کند.

حال قرعه به نام آیت الله خامنه ای افتاده است و وی به عنوان سومین آخرین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی معرفی می شود.

مهر ماه 1360 انتخابات ریاست جمهوری سوم برگزار می شود و آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهوری انتخاب می شوند.

آیت الله خامنه ای در نظر دارد محمد غرضی و علی اکبر ولایتی به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی شوند و رای مجلس را کسب کنند اما مجلس با اعلام این دو نفر موافق نیست و سرانجام میر حسین موسوی که تا چند ماه قبل سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی و وزیر امورخارجه بوده است به نخست وزیری می رسد.

 

مخالفین موسوی 9 نفر هستند و نطقی علیه او انجام می دهند اما رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت موافق نطق آنها نیستند و این مخالفت ها تاثیری در عدم رای آوری موسوی برای نخست وزیری ندارد.

سال 1360 به عنوان بحرانی ترین سال انقلاب اسلامی هم به پایان خود نزدیک می شود و با اغاز سال 1361 آرام آرام اختلافات درون حزب جمهوری اسلامی به هیات دولت هم کشیده می شود.اگر تا پیش از این سهم حزب جمهوری اسلامی در هیات دولت کم بوده است اما حالا با به ریاست جمهوری رسیدن دبیر کل حزب جمهوری و نخست وزیر شدن یکی از مهم ترین اعضای شورای مرکزی حزب ، سهم وزرای عضو حزب جمهوری هم در کابینه بسیار بیشتر می شود.

اگر تا بهار 1360 تنها مجلس شورای اسلامی و شورای عالی قضایی در اختیار حزب جمهوری بوده ، اما حالا دولت هم در اختیار اعضای حزب جمهوری قرار میگیرد.

اختلافات میان جناح راست سنتی حزب با جناح چپ اوج میگیرد و 7 نفر از اعضای هیات دولت که به جناح راست حزب و تفکرات آنها نزدیک هستند اعلام استعفا می کنند که در نهایت 2 نفر از آنها در سال 1363 استعفا داده و از دولت خارج می شوند.

ماه عسل اعضای حزب جمهوری اسلامی در دولت به پایان رسیده است و اختلافات آشکار و علنی تر می شود.

آیت الله خامنه ای حاضر به کاندیداتوری برای انتخابات دوره چهارم ریاست جمهوری نیستند اما پس از دیدار با امام خمینی(ره) در نماز جمعه تهران اعلام می کنند که برای دوره چهارم کاندیدا خواهند شد اما در خفا و محافل خصوصی نقل می شود که شرط ایشان برای کاندیدای ریاست جمهوری عدم نخست وزیری میر حسین موسوی است.

اگر عرصه سیاسی برای انقلابیون سنتی و خط امامی ها باز و فراخ شده است اما برای انقلابیون دیروز و مدرن همانند نهضت ازادی ها این عرصه نه تنها فراخ نیست بلکه تنگ تر هم شده است و مهدی بازرگان به عنوان کاندیدای دوره چهارم ریاست جمهوری در سال 1364 توسط شورای نگهبان رد صلاحیت می شود و آیت الله خامنه ای با رای قاطعی می تواند به ریاست جمهوری برسد.

اما در اقدامی غیر منتظره محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در نامه ای به امام خمینی(ره) پیشنهاد می کند که موسوی حتما برای دوره دوم نیز نخست وزیر شود تا رزمندگان در جبهه های جنگ دچار تزلزل و تردید نشوند.

امام با پیشنهاد رضایی موافقت می کند و در پیامی اعلام می کنند عدم نخست وزیری موسوی خیانت به اسلام است!

آیت الله خامنه ای به دلیل پیروی از فرمان امام خمینی(ره) موسوی را علی رغم میل باطنی خود به مجلس برای پست نخست وزیری معرفی می کنند اما 99 نفر از اعضای مجلس شورای اسلامی از جمله آیت الله احمد آذری قمی و حجت الاسلام حسن روحانی با نخست وزیری مجدد موسوی مخالفت می کنند.(5)

سرانجام رای گیری صورت میگیرد و موسوی به نخست وزیری می رسد اما جناح هوادار موسوی در مجلس با اعلام اسامی مخالفین موسوی ؛ جنجالی تازه در مجلس را آغاز می کنند و مخالفین موسوی را ضد ولایت فقیه معرفی می کنند!

موسوی در دوره دوم نخست وزیری خود کابینه را یکدست تر از گذشته به نفع خود تشکیل می دهد و اختلافات در حزب نیز به حد اعلی خود می رسد.شاید به همین دلایل بود که امام خمینی(ره) در خرداد 1366 در نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی دستور توقف فعالیت های حزبی را می دهند که میراث دار بزرگی از تاریخ دهه اول انقلاب اسلامی بوده است.

حزبی که اگر چه در خرداد 1366 متوقف شد اما تفکر جناح راست و چپ آن بعد از خرداد 66 تا به امروز در فضای سیاسی کشور باقی ماند و تبدیل به جناح های سیاسی امروز ایران شدند.

تشکل فراگیر مد نظر آیت الله بهشتی اگر چه عمری بیشتراز ده سال نیافت اما تاثیری بیشتر از 36 سال یافت که این روزها همچنان شاهد تاثیر آن در فضای سیاسی کشور هستیم.

 

 

منابع:

1-      مردان سیاسی فیضیه ، علی دارابی، 1379

2-      نطق عبدالحمید دیالمه ، اردیبهشت ماه 1360

3-      روزنامه جمهوری اسلامی ، مرداد 1358

4-      نامه آیت الله گلپایگانی خطاب به امام خمینی(ره) ، 15 اسفند ماه 1359

5-      آذر ماه 1364 ، جلسه بررسی رای اعتماد به نخست وزیری میر حسین موسوی

اگر بازرگان نخست وزیری را نمی پذیرفت!

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۳۹ ب.ظ

نخست وزیری مهدی بازرگان


مهم ترین اتفاق 15 بهمن ماه 1357 بی شک اعلام نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان است که روند انقلاب اسلامی مردم ایران را تغییر داد و عملا با اعلام تشکیل دولت انقلاب در ایران برای اولین و آخرین بار 2 دولت هم زمان مشغول فعالیت بودند.دولتی قوی با پشتوانه مردمی با نخست وزیری مهدی بازرگان از اعضای شاخص ملی گرایان و دولت ضعیف و در حال اضمحلال شاپور بختیار ملی گرای دیروز و دوست سال های طولانی مهدی بازرگان که حالا چند روزی است توسط دوستان سابق خود به دلیل پذیرش نخست وزیری محمد رضا پهلوی طرد شده است.

اما در مورد تشکیل این دولت انقلابی توسط مهندس مهدی بازرگان حرف ها و تحلیل ها فراوان شده است.اما یک سوال مهم همواره این است که اگر مهندس بازرگان سمت نخست وزیری دولت موقت را نمی پذیرفت چه اتفاقی برای انقلاب اسلامی و تاریخ آن رخ می داد؟

یقینا اگر دولت موقت توسط مهدی بازرگان به عنوان چهره ای مقبول در میان انقلابیون آن روز و چهره ای با سابقه اجرایی در سمت های مختلف در دولت های قبل از انقلاب ، تشکیل نمی شد تاریخ بعد از انقلاب لااقل تا سال های میانه دهه 60 چیز دیگری رقم می خورد.احتمالا نه خبری از اشغال سفارت آمریکا در آبان ماه 1358 بود و نه اختلاف در میان اعضای شورای انقلاب در مورد برخی از مسائل رخ می داد و نه برخی از دسته بندی های سیاسی رخ می داد.اما یک چیز در مورد آن مقطع تاریخی قطعی است و آن اینکه اگر دولت موقت توسط مهندس بازرگان و اکثریت نهضت آزادی ها تشکیل نمی شد روند انقلاب با اختلال رو برو می شد و دلیل آن یک موضوع مهم است.اعضای دولت موقت اکثریت مطلق ار افرادی بودند که سابقه اجرایی در سمت های مختلف داشتند.اعم از وزارت نفت و نیرو و آموزش پرورش و سیاست خارجه که اعضای آن به دلیل داشتن سمت در دولت های قبل از انقلاب توانسته بودند تجربه هایی در این مورد کسب کنند در صورتی که گروه های دیگر همانند روحانیون و یا چریک های مسلح و ... مطلقا این تجربه را در اداره کشور در آن مقطع زمانی نداشتند به علاوه اینکه برنامه ای نیز برای اداره کشور در آنزمان وجود نداشت.

یکی از دلایل مهمی که احزاب و گروه های سیاسی همانند حزب جمهوری اسلامی نیز مدت کوتاهی بعد از انقلاب اعلام موجویت و فعالیت کرد نیز همین موضوع بود.فعالیت منظم و گروهی با هدف اداره کشور در آن زمان تقریبا به طور اختصاصی در اختیار نهضت آزادی و اعضای آن با سابقه 17 سال فعالیت بود که توانستند نظر مثبت رهبری انقلاب را هم به خود جلب کنند.


درست است که اگر دولت موقت انقلاب در 15 بهمن ماه 1357 توسط مهدی بازرگان تشکیل نمی شد برخی از تنش های سال های اول انقلاب رخ نمی داد و یا به صورت دیگری رخ می داد اما این هم قطعی است که اگر دولت در اختیار بازرگان قرار نمی گرفت یقینا روند اداره کشور بعد از پیروزی انقلاب دچار مشکل عدیده ای می شد و این نکته ای است که شاید کمتر کسی به آن اذعان نداشته باشد.


پ.ن:ایده تشکیل دولت موقت ، ایده ای بود که توانست انقلاب را سریعتر در ریل پیروزی قرار دهد و عقبه بختیار را خالی کند.چه بسا اگر دولت موقت تشکیل نمی شد و جریانات اعتراضات مردمی همانگونه ادامه می یافت پیروزی انقلاب هفته ها به عقب می افتاد و بختیار می توانست تجدید قوای مهمی برای خود انجام دهد.

37 روز بختیار!

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۷ ب.ظ

شاپور بختیار


یکی از مقاطع جالب توجه و کمتر پژوهش شده تاریخ معاصر ایران، مقطع 37 روز نخست وزیری بختیار، آخرین نخست وزیر سلسله پهلوی می باشد که مهم ترین جریانات انقلاب اسلامی هم در همین مقطع کوتاه رخ داده است.


از روزی که محمد رضا پهلوی در دی ماه 1357 از ایران خارج شد و هیچ گاه به کشور بازنگشت تا ظهر 22 بهمن ماه 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید مقطعی است که بختیار ملی گرای دیروز و سلطنت خواه آن روز مهم ترین تصمیمات را در مورد تاخیر در پیروزی انقلاب گرفت اما تاثیری در روند پیروزی انقلاب مردم در بهمن ماه 1357 نداشت.تصمیماتی همچون صحبت و رایزنی برای دیدار با امام خمینی(ره) ، انحلال ساواک ، بازگشایی مطبوعات،اجازه راهپیمایی به موافقین و مخالفین روند اجتماعی آن روز و نهایتا رو در رویی با سران ارتش و خائن نامیدن آنها برای آنکه در ظهر 22 بهمن 1357 ارتش اعلام بی طرفی کرد و عملا انقلاب در همان ساعات پیروز شد.


مقطع 37 روز نخست وزیزی بختیار شاپور بختیار در شانزدهم دی ماه ۱۳۵۷ با سقوط کابینه کوتاه مدت ازهاری به عنوان آخرین نخست‌وزیر شاه، مأمور شد تا رژیم پهلوی را از نابودی نجات دهد. وی که به مدت بیش از ۳۰ سال در عین عضویت در جبهه ملی روابط پنهانی خود را با رژیم پهلوی حفظ کرد، یک سال قبل از احراز مسئولیت نخست‌وزیری همراه با چهره‌هایی مانند کریم سنجابی و داریوش فروهر در خرداد ۱۳۵۶ نامه سرگشاده ای به شاه نوشته و در آن خواستار فضای باز سیاسی در کشور شده بود.

 

کابینه بختیار در حالی روی کار آمد که نهضت اسلامی، سراسر کشور را فراگرفته بود و هیچ قدرتی در رژیم، توان رویارویی، مقابله و سرکوب آن را نداشت. بختیار به عنوان آخرین نخست‌وزیر پهلوی سعی کرد با اعطای امتیازات گوناگون به مردم، سیل اعتراضات را کاهش دهد.

 

بختیار آخرین تیر ترکش شاه برای فرو نشاندن انقلاب مردم ایران بود اما نخست‌وزیری وی تنها ۳۷ روز دوام آورد و انقلاب به وقوع پیوست. با سقوط رژیم پهلوی، شاپور بختیار پس از یک دوره اختفا در تهران مخفیانه به فرانسه رفت و تا زمان ترورش به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداخت.

 

شاپور بختیار حدود ۱۲ سال به عملیات علیه نظام جمهوری اسلامی ادامه داد و سرانجام در پانزدهم مرداد 1370 در ویلای مسکونی خود در حومه پاریس به قتل رسید.


در مورد نخست وزیری بختیار یک نکته قابل تامل است و آن اینکه عملا بعد از خروج محمد رضا پهلوی از کشور نظام سلطنتی در ایران سقوط کرده بود و بختیار صرفا به عنوان سدی کوتاه مدت برای تاخیر در پیروزی انقلاب اسلامی عمل کرد و نمیشد از او بیشتر از این هم انتظار داشت که در آن مقطع زمانی بتواند انقلاب اسلامی را متوقف کند و بتواند روند را معکوس کند.

بختیار هر چه که بود عاقبت خوشی نداشت.نه در میان دوستان ملی گرای دیروز خود توانست جایگاهی داشته باشد و نه توانست در مقام نخست وزیر باقی بماند و صرفا 12 سال به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور فعالیت کرد.